رنگی که از آن ما نیست

0
407

تاقانون خانواده برابر: پالتوی پشمی قرمز نمایشنامه ای از نغمه ثمینی است که از15 فروردین تا 22 اردیبهشت به کارگردانی افسانه ماهیان در تئاتر شهر اکران شد. داستان درباره پزشک زنان (سیما وکیلی) با پالتوی قرمز رنگ است که در یک شب سرد زمستانی تلاش می کند خودش را به زنی در حال زایمان برساند اما در راه ماشینش خراب می شود. راننده تاکسی که او را سوار می کند با دیدن پالتوی قرمز تنها یک فکر به ذهنش خطور می کند این که سیما روسپی است.

<img1037|center>

نمایش با صدای زنی آغاز می شود که در تاریکی مطلق مشغول مکالمه ی تلفنی با همسرش است و دیالوگ بیان گر رابطه ای از دست رفته. برقی که قطع می شود، زنی که در مطبش گیر می افتد چرا که قفل در باز نمی شود و سرایداری که نیست و بعد مواجهه با مردی ناشناس. نمایش تنش های زیادی را در ابتدا به مخاطب منتقل می کند. زن با مردی روبرو می شود که ابتدا فکر می کند جسد است و بعد می فهمد همان مردی بوده که دوسال پیش قصد تعرض به او را داشته است. ابراهیم آمده که طلب بخشش کند از زنی که زندگی اش را رنگ قرمز پالتویش به هدر داده است. موضوعی براستی در خور توجه که کارگردان سعی کرده با تمام اصطلاحاتی که به نمایش نامه وارد شده است و به قول خودش مرد داستانش را تکه تکه کرده، کار را در آورد. راننده به این دلیل پشیمان شده که کارت ویزیت خانم دکتر را در کیفش پیدا کرده است. او بعد از آن متوجه می شود این زن روسپی نبوده و عذاب وجدانش از اینجا شکل می گیرد.

<img1038|center>

پالتوی پشمی قرمز نشان می دهد فرقی نمی کند مرد پزشک باشد یا بی سواد، هر دو خود را مالک زن قلمداد می کنند. مرد پزشک هم دوسال زل می زند به جای زخم و سوال های تکراری می پرسد تا بفهمد بین زنش و مرد دیگر چه رخ داده است. این زل زدن های مکرر باعث می شود زخم را زن پانسمان کند و رویش را دوسال بپوشاند. از اولین صحنه ای که نور، سالن نمایش را روشن می کند این پانسمان به چشم می آید. پانسمان نشانی از ضربه ای است که زن از مرد راننده خورده و بعد از آن از سوی شوهرش؛ زخمی که بهبود نیافته . زن از دست متجاوز فرار کرده تا به او تجاوز نشود، نشانه آن هم زخم روی صورت اوست، اما شوهرش می خواهد بفهمد آیا به او تجاوز هم شده ؟. سیما در دیالوگ با راننده می گوید آخر او هم مرد است انگار این زن هم تن به این مالکیت مردانه داده .

<img1039|center>

در جایی از داستان، زن ابراهیم وارد دیالوگ با سیما می شود. هاجر هم بخشی از عقاید جامعه را در مورد خطای مردان بازتاب می دهد. حتی او هم که یک زن است قربانی را مقصر قلمداد می کند و خطای مرد را ناشی از بی مبالاتی زن می داند. او زن قرمز پوش را مقصر می داند و می گوید چه توقعی دارید از مردی که موی خواهرش را هم ندیده، خب با دیدن رنگ قرمز خیالاتی می کند. اما کارگردان زیاد بر روی حق پوشش زنان مانور نمی دهد، حق زنان برای پوشیدن هر نوع لباسی تنها در حد اشاره ای رها می شود. هرچند سیما به مرد می گوید یعنی هرزنی که قرمز تنش کرد باید به او حمله کنی؟ نمایش می توانست با تاکید بیشتر بر این موضوع و دفاع از قربانی سعی کند دیدگاه خطاکار دانستن قربانی های تجاوز را زیر سوال ببرد.

<img1040|center>

در انتها این زن است که مرد را می بخشد. کندن زخم از روی صورت توسط زن نشان از پایان درد و رنج زن دارد. زنان برای رها شدن ازتاثیرهای هرگونه تعرض نیاز به دیالوگ دارند؛ نه با خاطی بلکه با فردی که آنان را بشنود و به آنها برای رسیدن به آرامش کمک کند، اما شوهرش دو سال او را نشنیده است.

<img1041|center>

بهر حال نمایش یادآوری کننده سعید حنایی است. قاتل زنجیره ای زنان روسپی در مشهد و باورپذیرهم هست. در دیاری که همه سیاه پوشند قرمز معنای دیگری یافته است. هرچند در این سال ها کمی پوشش زنان رنگی شده اما هنوز قرمز پوشیدن برای زنان تاوان دارد. هنوز قرمز رنگی از آن ما زنان نشده است.

همچنین بازی کارگردان با نور و خلق فضاهای سورئال در نمایش به جذابیت های داستان افزوده است. تاریکی و نور بسیار کم در حدود 10 دقیقه ای ابتدای داستان، نبود دکور و سپیدی یک دست صحنه ببیننده را زودتر به دل ماجرا می برد.