تا قانون خانواده برابر: چندی است فیلم «ورود آقایان ممنوع» ساخته رامبد جوان بر پرده سینماست. این فیلم با استقبال مردم نیز روبروشد. ژانر فیلم کمدی و اغراق یکی از مشخصه های آن است، بنابراین زمینه برای وارونه نمایی مساعدتر می شود. در فضای کمدی، مخاطب از آنجایی که آمده تا بخندد شاید کمتر متوجه دستکاری های کارگردان شود. فیلم و سایر متون ادبی بازتولید کننده ایدئولوژی و فرهنگ هستند. از این رو نقد فمینیستی متون ادبی یکی از عرصه های مهم مبارزه علیه فرهنگ مردسالاری است. یکی از شیوه های نقد فمینیستی چگونگی بازنمایاندن زنان را در متن های زنان و مردان نشان می دهد. نقد فمینسیتی جایگاه زنان و کلیشه ها را بررسی می کند.

در فیلم ورود آقایان ممنوع بی آنکه نامی از فمینیست برده شود مدیر دبیرستان زنی به تصویر کشیده می شود که به ظاهر طرفدار حقوق زنان است بین زن و مرد فرقی نمی بیند. اما برداشت کارگردان از زن فمینیست، مانند برداشت بسیاری از مردان و زنان جامعه ما، برداشتی سطحی است. این سطحی گرایی در تمام طول فیلم دیده می شود. هرچند نام نبردن مستقیم از فمینیسم، کاری بس زیرکانه توسط کارگردان است.

<img762|center>

برای شروع از نام این فیلم شروع می کنم. این نام یادآور پیشنهاد فمینیست های رادیکال موج دوم برای جدایی جوامع زنانه از جوامع مردانه است؛ فمینیست های رادیکالی مانند تی-گریس اتکینسان که جدایی طلبی را هدف نهایی جنبش فمینیستی می دانست (هام، 1382: 397).

بگو مگوهای خانم مدیر (بیتا دارابی) با مادر دانش آموزی که ازدواج کرده است آغازکننده فیلم است. دارابی معتقد است سحر چشم و گوش بقیه دانش آموزان را باز می کند و نباید به دبیرستان بازگردد. این همان استدلال حاکم بر دبیرستان های دولتی ایران است؛ هر دختری که ازدواج یا عقد کند دیگر حق ورود به مدارس روزانه را ندارد. بنابراین، بهانه شروع فیلم از اساس ربطی به شخص دارابی ندارد و نشان دهنده عمق ضعف کارگردان برای پرداختن به موضوع است. البته کارگردان با طرح استدلال هایی که دبیران دیگر و مادر سحر برای ازدواج او می کنند گویی سعی دارد ازدواج دختران زیر 18 سال- در حقیقت کودکان – که از نظر قوانین بین المللی به نوعی خشونت علیه زنان است را نیز ترویج کند (البته در این فیلم مبحث عشق با ازدواج خلط شده است و رابطه ازدواج خوب و دوستی پسر و دختر امری مذموم نشان داده می شود).

مدیر مدرسه، زنی به ظاهر طرفدار حقوق زنان است -شاید به زعم کارگردان زنی فمینیست- اما او به جای آن که شبیه یک زن طرفدار حقوق زنان رفتار کند شبیه یک نظامی در حوزه استحفاظی خود است. نظمی خشک بدون هیچ گونه انعطافی بر مدرسه حاکم است که مدرسه را بیشتر شبیه پادگان نظامی نشان می دهد تا دبیرستانی پر از شور و هیاهو. موسیقی متن فیلم هم زمانی که دارابی در مدرسه قدم می زند مارشی نظامی است که به بیننده القا می کند زن به ظاهر طرفدار حقوق زنان، زنی است با ویژگی های مردانه. در این زن، خبری از لطافت و محبت زنان دیگر نیست. در حالی که، خواهری برای فمینیست ها مفهومی بنیادی است؛ چیزی که در این زن دیده نمی شود. «در رابطه خواهری، جان کلام تایید آزادی است و این رابطه اساسا خود تاییدگر است»(همان: 413). او تنها دنبال رقابت با دبیرستانی مردانه است، برای رساندن شاگردان دبیرستانش به المپیاد شیمی. فمینیست ها بر همدلی به عنوان عنصری زنانه به جای رقابت که امری مردانه است تاکید دارند. دارابی یک زن عصبی و پرخاشگر بازنمایی می شود که رقابت با دیگران برای او مهم است؛ این همان برداشت سطحی عوام است از یک فمینیست. بنابراین دارابی زنی فمینیست نیست.

<img763|center>

دارابی به ظاهر شعارهای فمینیستی می دهد. او از مشارکت زنان حرف می زند و از این که یک دبیر زن چرا به جای آن که سرکلاسش باشد باید برود و کهنه بشورد. او معتقد است مادری باعث دورشدن زنان از عرصه های مدیریتی است. هرچند برخی از فمینیست ها مادری و تولید مثل را دلیل ستم به زن و فرودستی او می دانند.

اما برخی مانند آن اُکلی معتقدند اسطوره مادری امری مذموم است و گرنه می توان از مادری لذت برد به شرط آن که ارزش های فمینیستی در آن لحاظ شود. اسطوره مادری مبتنی بر اعتقاد به سه گزاره «تمامی زنان به مادر شدن احتیاج دارند»، «تمامی مادران به کودکان خود نیازدارند» و «تمامی کودکان به مادران خود نیاز دارند» است(تانگ، 1387: 140).

فمینیست ها معتقدند اگر مردان هم پا به پای زنان در اداره امور خانه و فرزند مشارکت داشته باشند زنان هم می توانند از مادری خود لذت ببرند. البته رادیکال فمینیست ها از مادری اجتماعی و قراردادی به جای مادری طبیعی به عنوان راهی برای از بین رفتن ستم علیه زنان صحبت می کنند. هرچند که معتقدم مادری می تواند زن را از پیشرفت باز دارد؛ چرا که ساختار اجتماع همه وظایف را به گردن مادر می اندازد و زمینه بازگشت او را به جامعه سخت می کند. اما فمینیست ها معتقد به آزادی انتخاب زنان هستند. یک فمینیست زنی را که دوست دارد مادر شود به این دلیل محکوم نمی کند بلکه به انتخاب او احترام می گذارد.

دارابی اگر زنی فمینیست یا طرفدار حقوق زنان بود باید با دبیر شیمی باردارش همدلی نشان می داد و در آخر فیلم هم جای او را به دبیر شیمی مرد نمی داد. رفتار این زن بیش از آن که فمینیستی باشد مطابق با مردسالاری است. این زن به جای آن که با دبیرش که مادر شده است همدلی کند و جای او را در دبیرستان محفوظ نگه دارد با درخواست چند دانش آموز این موقعیت را به دبیر مرد می دهد. در واقع، او زن را به سبب مادری اش تنبیه می کند و او را از صحنه اشتغال حذف می کند؛ همان حرکتی که سرمایه داری و مردسالاری با زن باردار می کنند.

دارابی زنی بازنمایی می شود که از مرد متنفر است و هیچ جایی برای او در دنیای خودش قائل نیست. در حالی که یک زن فمینیست مردستیز نیست، مرد را تحقیر نمی کند، بلکه نظام مردسالاری را تقبیح می کند که زن را فرودست نگه می دارد. تنها در موج دوم فمینیست برخی از زنان رادیکال فمینیست از جدایی جماعت های زنانه و مردانه سخن می راندند و معتقد بودند تا زمانی که زنان از مردان جدا نشوند به رهایی نخواهند رسید. در حالی که بقیه رادیکال ها و سایر فمینیست ها می گفتند اگر بخواهیم مردسالاری را از میان برداریم باید با آن روبرو شویم و مردان را هم داستان خود کنیم. «زنان در نهایت مردسالاری را با رو در رو شدن با آن نابود می کنند نه با منزوی کردن خود از آن»(همان: 207).

<img764|center>

دارابی زنی تنهاست. نه خانواده ای دارد، نه دوستی. این انتخاب کارگردان بی دلیل نیست. او قصد دارد بگوید طرفداران حقوق زنان، زنانی تنها هستند و کسی با آن ها همراه نمی شود. این نیز دروغی بیش نیست. هرچند بعضی از انسان ها از تنهایی لذت می برند اما فمینیست ها موجوداتی درمانده و تنها نیستند. کارگردان می خواهد به زنان پیام دهد اگر می خواهید دم از برابری زن و مرد بزنید تنها خواهید ماند.

جبلی معلمی دست و پا چلفتی است و کارگردان سعی دارد دلیل همراهی زنان با او را همین بی عرضگی او نشان دهد. او برخلاف دکتر، مردی ساده است که مورد توجه دانش آموزان قرار می گیرد. 4 دختر تصمیم می گیرند نقشه ای بچینند تا او را تا آخر سال تحصیلی به عنوان دبیر همراه داشته باشند. پس به ذهنشان می رسد کاری کنند تا خانم مدیر علاقه اش به او جلب شود. این دخترها شروع به داستان سرایی درباره دارابی می کنند. باز با همان برداشت های پیش پا افتاده مردسالاری که زنان طرفدار حقوق زنان حتما در گذشته ضربه ای عاطفی خورده اند که این چنین از نوع مرد بیزارند. این دخترها با همان ذهنیت، مدیر خود را ترشیده می نامند؛ گویی از ماست یا شیر صحبت می کنند نه از یک انسان. ترشیدگی از کلمات مورد علاقه مردسالاری درباره زنانی است که به هر دلیل مجرد مانده اند؛ چرا که این تفکر زن را موجودی مستقل از مرد تعریف نمی کند.

همچنین در این فیلم کلیشه دیگری وجود دارد. پزشکان، زن باره اند و پرستارها هم اهل حال با آن ها. دکتر از آن جایی که پزشک است شخصیتی مقتدر جا زده می شود و راهنمایی جبلی را بر عهده می گیرد. او سعی می کند برنامه ای برای آشنایی بیشتر جبلی و خانم مدیر بچیند. در این بین، مخاطب توانمندی دارابی در ورزش را مشاهده می کند. البته، این سکانس تنها نقطه قوت فیلم است که صحنه های والیبال بازی کردن زنان و توانمندی آن ها را در عرصه ورزش نشان می دهد؛ صحنه هایی که ما هرگز در تلویزیون ایران دراین 32 سال ندیده ایم.

دارابی در «ورود آقایان ممنوع» زنی به تصویر کشیده می شود که غزایزش را سرکوب می کند. او عشق را تنها عشق مادر به فرزند یا انسان به خدا می داند. در حالی که، فمینیست ها چنین غلوی درعشق مادر به فرزند ندارند و یکی از مواردی که به آن نقد دارند عشق بی حد مادر به فرزند است که مانع شکوفایی خود زن می شود. فمینیست ها با عشق ورزی هم مخالفتی نمی کنند. دارابی در خواب می بیند که جبلی با قدرت وارد کلاس درس می شود و به او ابراز علاقه می کند، حتی سعی دارد او را ببوسد. او تا از خواب بیدار می شود مسواک می زند تا افکار عاشقانه را به زعم کارگردان از خاطرش بزداید. انگار که همه زن ها، حتی فمینیست ها –که دارابی را با اغماض هم نمی شود دراین دسته قرار داد- دوست دارند در رابطه با مرد مفعول باشند و مرد نه تنها به آن ها ابراز محبت کند که حتی با زور به نوعی دست درازی هم در موقع ابراز علاقه کند. این کلیشه ای مردسالار است که زنان را این گونه مفعول به تصویر می کشد و حتی برای عشق ورزی هم خشونت علیه زنان را تجویز می کند. این در حالی است که فمینیست ها بر روی فاعلیت زن در روابط عاشقانه تاکید دارند. فمینیسم از زن نمی خواهد که امیال جنسی اش را سرکوب کند بلکه فمینیست های رادیکال در موج دوم سعی کردند با سخن گفتن از میل جنسی بگویند «هویت شخصی زن با احساسات جنسی او ارتباط تنگاتنگی دارد؛ همان چیزی که بیش از همه از او ستانده شده است. آن ها معتقدند چون سلطه مرد و تسلیم زن در عرصه مهمی مانند رابطه جنسی امری متعارف به شمار می آید در زمینه های دیگرنیز عادی تلقی می شود»( همان:180و181).

<img765|center>

نکته قابل توجه دیگر در این فیلم، سکانس بعد از صحبت جبلی با دارابی در بزرگراه است و درگیری لفظی دارابی با راننده ای دیگر. دارابی در آن سکانس مدام می گوید: چه کسی می گوید من نمی توانم همسر خوبی باشم. بعد از این سکانس، او را در خانه مقابل آیینه می بینیم. آیینه نمادی از خودآگاهی است. روز بعد دارابی موهایش را رنگ کرده، دیگر اثری از سبیل سبزش نیست و صورتش نیز آرایش دارد. این بار صدای تق تق کفش پاشنه بلند اوست که سکوت سالن سینما را مانند راهروی دبیرستان می شکند. برداشت کارگردان از خودآگاهی زن و زنانگی در اینجا نیز با معیارهای نظام مردسالار به تصویر کشیده شده است. صنعت آرایش و هزینه های هنگفتی که بر زنان وارد می کند از چشم هیچ فمینیست و اقتصاد دانی پنهان نیست. کفش پاشنه بلند نیز مورد نکوهش فمینیست هاست تا آنجا که آنجلا کارتر می گوید: زنی که کفش پاشنه بلند می پوشد فمینیست نیست(رحمانی تهران، 1386). همچنین تاکید بر زیبایی ظاهری زن، معیاری فمینیستی محسوب نمی شود.

در این فیلم، زن ها علیه زن ها توطئه می چینند؛ برای نگه داشتن مردی که دبیرشان است و دوستش دارند. دراین جا نیز کارگردان یکی دیگر از باورهای مردسالاری را مطرح کرده است: زنان مکارند. همچنین در «ورود آقایان ممنوع» معلم ادبیات زنی است مهربان و همداستان با دانش آموزان؛ زنی که انگار نقطه مقابل دارابی است اما گویی او فقط هست تا در انتهای فیلم زمانی که می فهمد جبلی عاشقش شده اطفارهای عاشقانه زنانه مطابق با ذهنیت مردسالاری بریزد.

کارگردان سعی دارد سرنخ هایی درباره رابطه احتمالی دکتر و خانم مدیر در آینده به ما بدهد؛ زیرا که کارگردانی باورمند به نظام مردسالار، نمی تواند زن مجرد و مستقل را باور کند چه برسد به آن که بخواهد این استقلال را به درستی نشان دهد. انگار استقلال خانم دارابی و تنها زندگی کردنش سبب مشکل او با مردها بوده است.

در سکانس های پایانی، دارابی به دکتر می گوید: به نظر شما حق زنان در این مملکت پایمال نشده است و دکتر می گوید بله اما نه آن قدر که شما بزرگش می کنید. دارابی می گوید پس قبول دارید که نگاه ابزاری به زن دارید و دکتر یکی از همان جواب هایی را که نظام مردسالاری در آستین دارد به او می دهد: بستگی به زنش دارد. گویی مسائل زنان از شیوه رفتار و کردار آن ها نشات گرفته نه از فرهنگ و جامعه مردسالار. شخصی کردن مسائل زنان یکی از مهارت های نظام مردسالاری است مانند خشونت خانوادگی و تجاوز. مردسالاری، زنان را به سبب نوع پوشش یا رفتار خودشان مقصر ضرب و جرح یا تجاوز می داند. در حالی که مشکلات زنان و فرودستی آنان به قانونی بر می گردد که تمام حقوق را به مردان داده است و به فرهنگی که در آن پسر را برتر و باهوش و دختر را کهتر و عاطفی قلمداد می کند. به نظر می رسد عوامل این فیلم با زیرکی قصد داشتند با ساختن «ورود آقایان ممنوع» به زعم خودشان فمینیسم را زیر سوال ببرند.

منابع

  1. هام، مگی (1382)، فرهنگ نظریه های فمینیستی، ترجمه نوشین احمدی خراسانی و همکاران، تهران: نشر توسعه، چاپ اول.
  2. تانگ،رزمری (1387)، درآمدی جامع بر نظریه های فمینیستی، ترجمه منیژه نجم عراقی، تهران: نشر نی، چاپ اول.
  3. رحمانی تهرانی، مریم (1386)، «بازنمایی زنان در آگهی های مجلات، تحلیل محتوی آگهی های مجله زن روز(1354) و مجله خانواده (1384)»، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی، سال تحصیلی 86-1385.
بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
  • نان و بنگ و ماه

    نزار قبانی در شعر معروفش به نام «خبز و حشیش و قمر» (۱۹۵۶) که اهمیت اجتماعی خاصی دارد و در …
  • روح انگیز پورناصح

    باروت

    همه‌اش می‌ترسم نکند حرف‌های لخت و تند و بی‌آبروی او را حس کرده باشند. وقتی می‌بینمشان سعی …
  • ماندارن ها: سیمون دوبووار در سایه‌ی دیگری‌ها/ شمیم شرافت

    خواندن رمان «ماندران ها» دو ماهی طول کشید. با سیمون در کوچه پس کوچه‌های فرانسه قدم زدم و س…
بارگذاری بیشتر در ‫ادبیات و هنر‬‎