CSW به روایتی دیگر

زهره اسدپور
0
کمیسیون مقام زن
کمیسیون مقام زن

بیدار زنی: در تاریخچه ی مختصری که از کمیسیون مقام زن منتشر شده، آمده است که این کمیسیون در ۲۱ ماه می سال ۱۹۴۶ از زیر مجموعه های کمیسیون حقوق بشر خارج شد و به عنوان کمیسیونی مستقل اعلام وجود کرد. این کمیسیون هدف رسمی خود را تحقق برابری زنان و ارتقای حقوق آن ها  اعلام کرد. کمیسیون متعهد شد تا هر ساله توصیه ها و گزارش هایی در ارتقای موقعیت حقوقی، آموزشی، اقتصادی و …. تهیه کند. در همین راستا اولین اجلاس کمیسیون در سال ۱۹۴۷ در نیویورک با حضور ۱۶ کشور عضو برگزار شد.

در تاریخچه ی کمیسیون آمده است که این کمیسیون از همان ابتدا خود را متعهد به ارتباط  با سازمان های غیر دولتی دانسته و از همان آغاز کار، سازمان های غیر دولتی جلساتی به موازات جلسات دولت ها در کمیسیون داشته اند.

 می توان یکی از مهمترین دستاوردهای کمیسیون را تصویب کنوانسیون محو همه ی انواع خشونت علیه زنان (CEDAW) دانست. این کنوانسیون که تهیه ی آن سه سال به طول کشید( از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۹) سرانجام در مجمع عمومی سازمان ملل سال ۱۳۷۹ با رای مثبت ۱۳۰ کشور به تصویب رسیدهرچند کشورهایی از جمله (ایران و آمریکا هنوز به آن نپیوسته اند.

از اواخر دهه ی هشتاد قرار شد جلسات کمیسیون مقام زن، سالانه برگزار شود و در همین راستا امسال پنجاه و هشتمین کنفرانس CSW در نیویورک برگزار شد. قرار بر این است تا هر ساله در پایان کنفرانس توافق نامه ی نهایی با موافقت دولت ها و سازمان های غیر دولتی ای که مجاز به مشارکت در تدوین توافق نامه هستند، تدوین شود و رئوس اولویت های مربوط به زنان را در سال پیش رو اعلام کند. البته گاهی در فقدان توافق بر سر اصول توافق نامه ی نهایی، چنین توافق نامه ای اساسا تدوین نشده است.

جمهوری اسلامی ایران نیز همواره کوشیده است تا از مجامع جهانی بیشترین استفاده را در جهت تبلیغ مواضع و سیاست های خود ببرد. یکی از بارزترین کوشش های ج.ا.ا. تلاش موفق برای حضور درکمیسیون مقام زن سازمان ملل بوده است (این در حالی است که دولت ایران همچنان از پذیرش CEDAW سرباز زده است.) این تلاش ج.ا.ا برای حضور فعالانه در مجامع جهانی همگام شده است با فشار گاه و بی گاه بر جامعه ی مدنی به قصد ممانعت از حضور در این جلسات. از این رو است که شرکت در این جلسات از سوی کنشگران غیر دولتی می تواند با خشونت و گاه تهدیدات امنیتی جدی  همراه شود. (در آستانه ی شرکت در این اجلاس سالانه، به اداره ی اطلاعات احضار شدم و از من خواسته شد تا از حضور در این کنفرانس بپرهیزم که البته اینگونه نشد)

به نظر می رسد کنفرانس سالانه ی CSW یکی از بزرگترین اجلاس زنان در جهان باشد که حضور در آن  برای کنشگران ایرانی داخل کشور، می تواند همراه با مخاطرات امنیتی نیز  باشد. از این رو نگاهی تحلیلی و انتقادی به این کنفرانس می تواند به روشن شدن میزان اهمیت حضور در این اجلاس سالانه  یاری رساند. آنچه که در ادامه می آید بر اساس مشاهدات و تجربه و البته دیدگاه های من است که در اجلاس  پنجاه و هشتم این کمیسیون شرکت کرده ام.

اجلاس پنجاه و هشتم

امسال از ۱۰ تا ۲۱ مارچ( ۱۹ اسفند تا ۱ فروردین) پنجاه و هشتمین کنفرانس مقام زن در نیویورک برگزار شد. فارغ از بخش دولتی (که پیگیری مباحث آن برای من جذابیت ویژه ای نداشت) پنل های فراوانی عمدتا از سوی نمایندگان سازمان های غیر دولتی از چهار گوشه ی جهان حول مباحث مختلف برگزار شد. برنامه ی این پنل ها پیشاپیش بین حضار توزیع شده بود تا برنامه ریزی برای شرکت در این پنل ها ساده تر صورت گیرد.

سازمان های غیر دولتی مساوی جنبش زنان نیست!

در متون فمینیستی به وفور می توان مطالبی را یافت که به انتقاد از روند ان جی او سازی جنبش زنان پرداخته اند، در این مطلب فرصت پرداختن به این انتقادات – که در موارد متعددی درست به نظر می رسند نیست- اما بدیهی است جنبش زنان یا جنبش جهانی فمینیستی قابل فروکاستن به ان جی او ها نیست. و این همان چیزی است که در کنفرانس هایی این چنینی رخ می دهد. نگاهی به لیست پنل ها بیانگر آن است که عموما این سازمان های غیردولتی هستند که مجاز به داشتن تریبون در این کنفرانس ها هستند. و البته پروسه ی ثبت نام برای حضور در لیست پنل ها مستلزم پرداخت وجهی است که خود به تنهایی نه تنها بخش عمده ای  از جنبش زنان که بخش زیادی از سازمان های غیردولتی را که از استطاعت لازم برای اجاره ی محل پنل ندارند از امکان داشتن تریبون در این کنفرانس محروم می سازد.

کنفرانسی که ضرورتا فمینیستی نیست

نکته ی دیگری حایز توجه است این است که در موارد متعددی  CSW برای سازمان هایی به غایت محافظه کار و واپس گرا که به صراحت ضد فمینیستی هستند تریبون فراهم کرده است. در یکی از این پنل ها که سازمانی «مدافع خانواده طبیعی[۱] و حفظ حریم آن در جهان» برگزار می کرد، سخنرانانی از کشورهای مختلف جهان حضور داشتند. پرداختن به این پنل، به عنوان نمونه ای از پنل هایی که گفته می شود بیش از پیش رواج یافته اند، برای شناخت بیشتر آن چه که درCSW می گذرد، مفید است. سخنرانان در این پنل به موضوعات مختلفی از جمله افزایش جمعیت، تحصیل در منزل (homeschooling)، و خشونت خانگی پرداختند. یکی از سخنرانان که از نیجریه می آمد، در سخنرانی خود ضمن اشاره به نرخ رشد ۸ درصدی نیجریه و متوسط فرزندآوری که حدود ۶ است، و مقایسه آن با نرخ رشد اکثر کشورهای اروپایی که بسیار ناچیز  و حدود صفر است، نتیجه گرفت که تنها راه رسیدن به نرخ رشد بالا در کشورهای اروپایی، توجه به الگوی نیجریه! و بالا بردن میزان موالید در این کشورهاست ….سخنران دیگری که از کشور روسیه آمده بود، با ارائه ی آماری از میزان رشد کودکانی که به جای مدرسه های دولتی یا خصوصی، در خانه می مانند و اغلب از مادرانشان آموزش می بینند، ضمن ابراز شادمانی از این که آمار این کودکان در آمریکا  از سال ۲۰۰۰ به این سو به شدت رشد داشته و به چهار میلیون کودک رسیده است، یکی از اصلی ترین دلایل والدین را برای آموزش در خانه، نارضایتی از سیستم آموزش سکولار اعلام کرد.

سخنرانی دیگر با افتخار این گونه معرفی شد که علی رغم دارا بودن مدارک معتبر دانشگاهی و شغل بسیار خوب، اما پس از ازدواج در خانه نشسته و مشغول بزرگ کردن ۵ فرزندش است! وجه مشترک همه ی این سخنرانی ها تعظیم و تکریم خانواده ی طبیعی (سنتی) و بری دانستن آن از هر عیبی بود. تا حدی که وقتی با سئوالی درباره ی شیوع خشونت خانگی در خانواده ی طبیعی مواجه شدند، پیش از هر چیز چنین موضوعی را پروپاگاندای رسانه ها علیه خانواده ی طبیعی دانسته و پس از آن تقصیر «اندک» خشونت خانگی را متوجه فمینیست ها و دوری از تعالیم مسیح دانستند! به زعم آنها فمینیست ها با شعار برابری زن و مرد این باور غلط را در مردها ایجاد کرده اند که اگر می توانند به دوست خود لگد بزنند، همین کار را با همسر خود نیز می توانند انجام دهند، زیرا زن و مرد با هم برابرند…. البته سخنرانان این سئوال را که اساسا چرا باید مردان حتی همدیگر را بزنند، ناشنیده می گذاشتند و از آن رد می شدند.

گفته می شود هم اکنون سازمان هایی این چنینی که پشتوانه های مالی عظیمی نیز دارند بیش از پیش موفق می شوند که در CSW تریبون یافته و به تبلیغ نظارت واپس گرایانه ی خود بپردازند.

جای خالی دیدگاه های مترقی

لیست پنل ها خبر از پنلی می داد که به سخنرانی نمایندگان اتحادیه های کارگری از چند کشور جهان اختصاص داشت. با تصور این که حضور در این پنل می تواند فرصتی باشد برای شنیدن دیدگاه هایی رادیکال، در این پنل حضور یافتم. اما تقریبا هیچ چیز جدیدی در حرفهای سخنرانان یافت نمی شد. کافی بود تا اندک اطلاعی درباره ی اتحادیه های کارگری در جهان داشته باشی تا بیش از ۸۰ درصد پنل برایت تکراری باشد. شاید از این رو بود که در میانه ی پنل، بیش از نیمی از جمعیت سالنی که دویست نفر گنجایش داشت سالن را ترک کردند، تا جایی که گرداننده ی پنل مجبور شد اعلام کند که هنوز نیمی از پنل باقی مانده است و از حضار خواهش کند که سالن را ترک نکنند.

یکی دیگر از پنل هایی که به نظر ارزشمند می آمد پنلی بود درباره ی موقعیت تن فروشان در کشورهای مختلف جهان. از این پنل نیز استقبال بسیار خوبی شده بود. سخنرانان  متشکل از یک مرد و سه زن  تن فروش از کشورهای مختلف جهان بودند. شنیدن نظرات آنها هم به شدت تکان دهنده بود. آنها دفاع از حقوق تن فروشان را با به رسمیت شناختن تن فروشی و برابر قرار دادن آن با مشاغل دیگر یکی گرفته بودند و بر عاملیت و حق انتخاب تن فروشان تاکید داشتند. زنی که از آمریکای جنوبی می آمد می گفت هر کسی از عضوی از بدن خود برای کار کردن استفاده می کند و ما هم از عضو جنسی مان استفاده می کنیم! در جملاتی عجیب تر، یکی از سخنرانان گفت که تن فروشی یکی از حقوق بشر است و بنابراین کسی که تن فروشی می کند یک فعال حقوق بشر است…..!

به نظر می رسد چنین رویکرد لیبرالی که به فرد حق می دهد تا هر چیز قابل فروش را در بازار به فروش برساند، نه تنها هیچ مسئولیت و اتهامی را متوجه خریداران خدمات جنسی نمی کند بلکه مرزی نیز برای توقف قائل نیست… وقتی اصالت بر مبنای منطق بازار و خرید و فروش بنا شود، معلوم نیست که با چه استدلالی می توان خرید و فروش اعضای بدن را محکوم کرد و غیر اخلاقی دانست. و البته پیشاپیش بدیهی است که این دیدگاه، ساختارهای فرودست سازی که آن چنان انسان را در چنبره ی خرید و فروش اسیر می سازد که حتی خدمات جنسی را نیز چون کالایی قابل عرضه در بازار می سازد، نادیده می گیرد.

نمایندگان خاور میانه

برخی از سازمان ها می توانند در تدوین سند نهایی که دولت ها در آن نقش اساسی دارند، نقش مشورتی داشته باشند. در یکی از نشست های منطقه ای که مربوط به خاورمیانه بود، سازمان های دارای نقش مشورتی که از کشورهای خاورمیانه آمده بودند به تشریح مفاد توفقات سند نهایی پرداختند. طبق روال همه ساله واتیکان،ایران،عراق، عربستان و احتمالن چند کشور دیگر، با برخی اصول که خلاف اخلاق و یا دین می دانستند، مخالفت کرده بودند. یکی از این اصول به ضرورت ترویج آموزش جنسی اختصاص داشت. ماحصل گفتگو درباره ی این بند، به این جا رسید که سازمان های دارای نقش مشورتی چاره ای ندیدند جز این که پیشنهاد کنند آموزش جنسی را به بهداشت جنسی تغییر دهند تا شاید دولت های متبوعشان از نگرانی برای اخلاق و فرهنگ کشور فارغ شوند! وقتی بحث به حقوق دگرباشان جنسی کشیده شد، تقریبا میان شرکت کنندگان این توافق وجود داشت که اساسن نباید در این باره حرف زد! استدلال یکی از نمایندگان  سازمانی  عراقی بسیار جالب بود، او با – نادیده گرفتن وظیفه ی ارتقای آگاهی، معتقد بود که به عنوان نماینده ی جامعه حق ندارد از چیزی حرف بزند که جامعه قبول ندارد.

در موارد فراوانی به نظر می رسید در مجموع  نوع ارتباط سازمان های غیردولتی با حکومت های متبوعشان بیش از این که منتقدانه باشد، همدلانه است. این موضوع به خصوص درباره ی سازمان های عراقی نمود بیشتری پیدا می کرد که در کمال تعجب تعداد زیادی از آنها به خوبی به فارسی سخن می گفتند.  در یکی از نشست هایی که به کشور لیبی مربوط بود، زن اکتیویستی که پیش از پنل به صراحت از سکوت دولت لیبی درباره ی جنایت های  متعدد علیه زنان لیبایی شکایت کرده بود، در حضور سفیر لیبی در سازمان ملل، با تغییر لحنی چشم گیر به چند انتقاد بسیار ملایم بسنده کرد…..انتقاداتی که البته در میان تقدیر و تشکر از دولت گم شد….

نیمه ی پر لیوان

نباید منکر این شد که کنفرانس شامل پنل های مفیدی نیز بود، به خصوص در این میان می توان به پنل هایی اشاره کرد که هیئت مصری در آن حضور داشتند. این هیئت با به اشتراک گذاشتن تجربه فعالیت های خود در مصر – تجربه هایی که به خصوص به کار کسانی چون ما که در یک منطقه زندگی می کنیم می آید- بسیار مفید و ارزشمند عمل کرد. این هیئت که از چند سازمان مصری تشکیل شده بود، فعالیت های گسترده ای از ارتقای آگاهی و دانش فمینیستی تا ارتباط با توده ها و تلاش برای بهبود زندگی فردی آنها را در دست انجام داشت. یکی از نکات جالبی که خود می تواند اشاره ای به شباهت های زیاد فرهنگی و چالش های مشترک فعالیت در ایران و مصر باشد، این بود که یکی از سازمان ها که در جهت ارتقای آگاهی زنان نسبت به سکسوالیته و حقوق جنسی فعالیت می کرد، نام حقوق شخصی را برای پرهیز از ایجاد حساسیت های فرهنگی نسبت به فعالیت های خود برگزیده بود.

ناگفته پیدا است که تفاوت جدی ای که بین آنها و ما وجود دارد، به نوع نگاه حاکمیت به فعالیت های این حوزه برمی گردد. در حالی که  یکی مهمترین موانع فعالان زنان در ایران، نگاه سرشار از سوء ظن حاکمیت به هر نوع فعالیتی در این حوزه است، زنان مصری با چالش چندانی در این عرصه مواجه نبوده اند.

یکی دیگر از برنامه های ارزشمند اجلاس امسال کارگاهی بود که سازمان «آیدوس» برای انتقال تجربیات خود از فعالیت در کشورهای منطقه برگزار کرده بود. این سازمان که تجربه ی کار در کشورهای مختلفی را دارد با تمرکز بر روی مقابله با خشونت خانگی و افزایش آگاهی زنان در حوزه ی حقوق جنسی و باروری به گفته ی خود مراکز موفقی را در کشورهای مختلف راه اندازی کرده است. علاوه بر انتقال تجربه ی این فعالیت ها، در کارگاه مذکور بحث های مفیدی درباره ی نحوه ی برخورد موثر با قربانیان خشونت خانگی به خصوص خشونت جنسی درگرفت. یکی از مهمترین نکات طرح شده در این کارگاه ضرورت درگیر کردن مردان در پروسه ی مقابله با خشونت خانگی بود. البته پرداختن به ریز مباحث این کارگاه فرصتی دیگر را می طلبد.

سخن آخر

حضور در اجلاسی که در آمریکا برگزار می شود به خودی خود برای کنشگران ایرانی چالش برانگیز است از این رو پرسش از ضرورت و اهمیت حضور در چنین کنفرانس هایی بسیار مهم و حیاتی است. در این گزارش تحلیلی، بر آن بودم  تا فراتر از یک گزارش ساده، احساس و نظر خود را به عنوان یک کنشگر حوزه ی زنان،  نسبت به حضور در این کنفرانس بیاورم، از نیاز برآورده نشده برای شنیدن دیدگاه های مترقی و از تاسف نسبت به حضور روز افزون دیدگاه های محافظه کار سخن بگویم. و البته این موضوع نیز مهم است، که اساسن CSW به عنوان ارگان جانبی  سازمان ملل ظرفیت محدودی دارد که با شناخت آن می توان توقعاتی واقعی از آن داشت، توقعاتی که البته چندان نیز نیست. به عبارت دیگر، همچنان که سازمان ملل، علی رغم نام آن، سازمان دولت هاست نه سازمان ملت ها، سیاست گذاری های موثر در  CSWنیز به دست دغدغه مندان واقعی زنان نیست. شاید یکی از آشکارترین نشانه های این جهت گیری در کنفرانس امسال، حضور نماینده ای از بانک جهانی در افتتاحیه ی کنفرانس باشد. بانک جهانی به عنوان نهادی که با سیاست گذاری های ضد زن خود در جهان به فلاکت هر چه بیشتر زنان مدد رسانده است، این فرصت را در CSW  می یابد تا ریاکارانه از برابری جنسیتی سخن بگوید.

موضوع دیگری که باید به آن توجه داشت نحوه ی حضور کنشگران ایرانی در اجلاسی چنین است. بیراه نیست اگر بگوییم تسلط بر زبان انگلیسی در حدی که بتوان بی دغدغه و نگرانی وارد گفتگو شد، آن قدر ضروری و مهم است که بدون آن به باور من نمی توان بیش از ۱۰ درصد از یک کنفرانس بهره برد. شاید همین ضعف زبان در کنار تجربه ی محدودی که چندان هم  به اشتراک گذاشته نشده موجب شده است تا ظرفیت های هر کنفرانس ناشناخته بماند و همین موضوع میزان بهره مندی از یک کنفرانس را باز محدودتر می کند.

نهایتن این که حضور در یک کنفرانس همیشه و ضرورتا مفید نیست، باید پیشاپیش درباره ی آن چه که می خواهیم از این حضور به دست بیاوریم و نسبت به تحقق خواسته هایمان شناخت کافی داشته باشیم .

[۱] به معنی خانواده ای که از ازدواج دو همجنس تشکیل می شود.

پاسخ دهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید