حجاب اجباری و بدن زنانه در ایران

آزاده خرازی
0

تا قانون خانواده برابر: بدن انسان همواره موضوعی مسئله انگیز بوده است؛ چه در دوران کلاسیک که گفتمان های مذهبی غالب، آن را به مثابه وسیله ای برای گناه و یا برعکس محلی برای به تعالی رساندن روح می دانستند، چه در دوران مدرن که نیازهای روزافزون انسان و گفتمان های متکثر، به نوعی تنها در ارتباط با آن معنا می یابند. بدن یگانه موجودیت وکالبد فضایی انسان است که هویت فردی وجمعی وی با آن ساخته می شود. آنچه بدن را به موضوعی مهم و مورد توجه بدل می نماید، ابعاد گوناگون جسمانیت انسان است که رویکردهای متفاوتی را برای شناخت و بررسی آن طلب می کند. در طول سالیان، بشر تلاش کرده با رویکردهای متفاوتی چون رویکردهای زیست شناختی، جامعه شناختی، سیاسی و… در پی شناخت آن برآید. در این بین بدون کمک گرفتن از مفاهیمی چون جنسیت، مذهب، قومیت و … شناخت و تحلیل ابعاد مختلف بدن غیرممکن می نماید.” ایماژ ما از بدن، یعنی اینکه بدن خود را چگونه درک می کنیم، ممکن است بر توانایی ما در رابطه برقرار کردن با دیگران موثر بوده و بر پاسخ هایی که دیگران به ما می دهند، تأثیربگذارد. این ایماژ نحوه تجربه کردن بدن هایمان در زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار می دهد.ایماژ بدنی ما صرفا توسط آنچه بدن خود را شبیه بدان می پنداریم شکل نمی گیرد؛ بلکه این زمینه های اجتماعی و فرهنگی هستند که بر تفسیر ما از آنچه می بینیم اعمال قدرت می کنند. عمل درک این ایماژ، فرایندی برساخته شرایط اجتماعی است. به بیانی دیگر، ایماژ بدنی و روابط اجتماعی ما بر هم اثر می کنند. بنابراین زندگی روزمره اساسا به معنای تولید و بازتولید بدن هاست وبازتولید بدن، بازسازی جهان زندگی است.”(کریک، 1994:1 در اباذری، حمیدی 1387:130)

در این مقاله در پی آنم تا با رویکردی جامعه شناختی و سیاسی و با کمک گرفتن از مفاهیمی اجتماعی به بررسی پدیده حجاب و حجاب اجباری در ایران به منزله ابزاری برای سلطه و مقاومت بدن بپردازم. برای تحلیل دقیق تر موضوع مشخصا دو گفتمان فمینیستی و اسلامی(در ایران) را با هم مقایسه کرده و به تفصیل به تفاوت نگاه این دو گفتمان خواهم پرداخت و نشان خواهم داد که چگونه این دو گفتمان گاهی در برابر هم قد علم می کنند و گاه در تلاقی با نظام سرمایه داری با یکدیگر همراه شده و بدن را تبدیل به نمود بارز مصرف می نمایند.

 

حجاب در گفتمان اسلامی ایران (معاصر)

حجاب در سنت اسلامی به عنوان پوششی است که هویت جنسی-بدنی زن را تعریف کرده و مظهر عفت زن تلقی می گردد. آنگونه که در آیات قرآن و تعالیم اسلامی آمده بر زنان واجب است بدن وموی سر خود را از مردان نامحرم بپوشانند. در ایران حضور گفتمان اسلامی در زندگی زنان را می توان به دو دوره متفاوت تقسیم نمود. دوره اول دوره پهلوی و دوره دوم، دوره پس از انقلاب اسلامی است.

می توان گفت در دوران پهلوی اول-حاکمیت رضاشاه وپیش از آغاز مدرنیزاسیون- گفتمان اسلامی بیشتر در فرهنگ، اعتقادات و سبک زندگی مردم متبلور بود. نقش اسلام در زندگی مردم و به ویژه زنان همان نقش اسلام سنتی – پدرسالار بود که در ایجاد محدودیت های فرهنگی همچون نوع پوشش، ارتباط ومعاشرت های انسانی، وظایف زناشویی و… خود را نشان می داد و محدود به حوزه خصوصی آنان بود. اما از زمان آغاز روند مدرنیزاسیون در ایران توسط رضاشاه حجاب تبدیل به سلاحی سیاسی برای ایجاد اصلاحات و تغییرات سیاسی- اجتماعی گردید. در این زمان برای اولین بار حجاب به عنوان ابزاری برای کنترل شهروندان وبه ویژه زنان به کار گرفته شد. کشف حجاب اجباری شد و زنان به یکباره مجبور شدند کنترل واختیار بدن های خویش را که تا پیش از آن بیشتر متعلق به مردان محرمشان بود، به حاکمیت واگذار نمایند. حضور زنان باحجاب در عرصه عمومی ممنوع شد و با زنانی که از این قانون سرپیچی نمودند، برخورد قضایی وامنیتی صورت گرفت. بسیاری زنان در خانه های خود حبس شدند و تا زمان لغو این قانون نتوانستند از خانه های خویش بیرون بروند. روند مدرنیزاسیون در دوره پهلوی دوم-حاکمیت محمدرضاشاه- همچنان پیگیری شد اما کشف حجاب دیگر اجباری نبود هرچندکه همچنان بی حجابی به عنوان نمادی از تجدد در بین بخشی از زنان ایرانی رخ می نمود.

 در دوره دوم ودوران پس از انقلاب اسلامی، روند معکوسی در ایران اتفاق افتاد. حکومتی که بنای خود را اسلام و مبانی فقهی-سنتی آن قرار داد با استناد به قوانین اسلامی، به یکباره حجاب را برای زنان اجباری نمود و برای دومین بار در تاریخ این سرزمین بدن زن عینا به عنوان سلاحی سیاسی برای کنترل افراد، در اختیار حاکمیت قرار گرفت. در واقع “حجاب نماد هژمونی سیاسی- ایدئولوژیک حکومت اسلامی است”(Rafizadeh:2013)این بارحضور زنان بی حجاب در فضای عمومی جامعه غیر قانونی گشت و با خاطیان برخورد قهری صورت گرفت.بسیاری از زنان شاغل موقعیت های شغلی خویش را از دست دادند و زندگی آنان دگرگون گردید.

در هر دوی این تحولات ما شاهد برساخته شدن وبازتولید بدن های زنانه از طریق کنترل سیاسی تن زنان هستیم. “در پس آنچه بطور معمول سیاسی خوانده می شود تقسیم بندی جنسیتی همراه با اقدامات انضباطی وجود دارد که بدن زنانه و زنانگی بهنجار را تعیین می نماید” (Moallem 1999:61)

در هردو گفتمان پیش و پس از انقلاب با بدن های مدنی شده ای مواجه ایم که از طریق اعمال و رفتار جنسیتی شده و دگرجنس خواهانه(که در تقابل با جنس مخالف تعریف شده وهویت یافته اند) حفظ شده و نه تنها کنترل انضباطی بدن را تسهیل می کنند بلکه نوعی”تابعیت” جنسیتی شده چه در بعد ملی و چه فراملیایجاد می نمایند. (همان) در هر دومقطع زمانی نوعی از اعمال قدرت وجود دارد که فوکو از آن به زیست قدرت و قدرت مستقل حاکمیتی نام می برد.”در زیست قدرت، به کنترل درآوردن گروههای انسانی بیشتر از افراد مورد توجه است که این عمل از طریق نهادهای نظارتی انجام می پذیرد. قدرت حاکمیتی از طریق سیستم های قانونی و نهادهای نظامی اعمال می گردد.” (Rafizadeh:2013)

 

حجاب در گفتمان فمینیستی ایران

هرچند که تا پیش از انقلاب مشروطه زنان فعالیت هایی چون چاپ نشریات زن محور را در دوره قاجار شروع کرده بودند اما تاریخ مبارزه برای به رسمیت شناختن حقوق زنان و مشخصا آغاز جنبش زنان ایران به شکل رسمی آن، به زمان مشروطه و مبارزه همزمان زنان دوشادوش با مردان برای ایجاد سلطنت مشروطه باز می گردد. اما طرح حجاب به عنوان دغدغه ای جدی برای زنان در گفتمان فمینیستی ایران، بیشتر پس از به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی واجباری شدن حجاب عنوان گردید. گرچه که کشف حجاب اجباری در زمان رضاخان چه در همان زمان وچه پس از آن همواره مورد نقد و نکوهش بخشی از روشنفکران و همچنین برخی فعالان ین حقوق زنان ایران بوده است. با وجود اعمال سرکوبگرانه قانون کشف حجاب در دوره رضاخان، زنانی که به هر روی به صف بی حجابان گرویده بودند و فرصت حضور آزادانه در عرصه عمومی را تجربه کرده بودند، بازگشت به شرایط محدودکننده سابق را عملی مرتجعانه دانسته وآن را تاب نیاوردند. اعتراضات چندی در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی از سوی زنان به راه افتاد که به دلایل مختلفی که در این مقاله مجال توضیحش نیست، هیچ یک به نتیجه نرسیدند و به شدیدترین وجه ممکن سرکوب شدند. درواقع گفتمان حجاب در ایران به شکل برجسته و با رویکردهای گوناگون وگاه کاملا مناقشه آمیز آن،بعد از انقلاب اسلامی ایجاد گشت و از آن زمان بود که حجاب به مسئله ودغدغه ای مهم برای زنان تبدیل گردید.

 به دلیل خفقان حاکم بر جامعه در سال های اولیه پس از انقلاب، موضع گیری رسمی وجدی مخالفت آمیزی با اجباری شدن حجاب –به جز چند تجمع سرکوب شده زنان- از سوی جامعه روشنفکران وفعالان سیاسی آن دوره صورت نگرفت. در دهه­ی 60، زنان به اشکال افراطی در عرصه عمومی مورد نظارت، کنترل و مجازات شدید امنیتی- قضایی قرار گرفتند و فشار فردی واجتماعی زیادی را متحمل شدند. بابازتر شدن فضا در اواسط دهه 70 شمسی و مشخصا با آغاز به کار دولت اصلاحات بود که به تدریج صداهایی در جهت تعدیل پوشش زنان به گوش رسید و از همان دوران بود که برای اولین بار پس از انقلاب، زنان در انتخاب شکل و مدل حجاب خود کمی آزادتر گشتند. در این بین رشد دیدگاه های نواندیشانه به اسلام از طرف برخی قرآن پژوهان مستقل، فمینیست های اسلامی و کارگزاران سیاسی که سعی در ارائه تفاسیر معتدلانه، مصالحه جویانه و بعضا مدرن از دین داشتند، نقش به سزایی ایفا نمود.

 در سال های پس از انقلاب مناقشات و اختلاف نظرهایی در باب مسئله اجباری بودن حجاب در میان فمینیست های ایران جریان دارد. فمینیست های چپ ایرانی که دغدغه های معیشتی و اقتصادی را اولویت تلاش برای برابری جنسیتی زنان ومردان می دانند و همچنین گرایشات شرق شناسانه در دیدگاه آنان نمایان است، نه تنها مطرح نمودن حجاب به عنوان مسئله ودغدغه اصلی زن امروز ایرانی را نقد می نمایند، بلکه با تفاسیر بومی و شرق شناسانه از حجاب، آن را به نوعی، نمادی از مقاومت در برابر غرب زدگی افراطی و آب به آسیاب ریختن مقاصد امپریالیستی غرب می دانند واز این جهت تا حدی با گفتمان اسلامی حجاب همسو وهمدل هستند. در مقابل فمینیست هایی که متمایل به گرایشات لیبرال هستند با تأکید بر مباحثی چون حق مالکیت زن بر بدن خویش ونیز آزادی فردی در انتخاب پوشش و ظاهر، حجاب اجباری را اصلی ترین و مرجح ترین مطالبه زن امروز ایرانی قلمداد می کنند.

 

حجاب به مثابه سلطه، مقاومت ومصرف

در هر زمانی که حجاب تبدیل به ابزاری برای اعمال سلطه بر افراد گردید، مقاومت نیز از دل خودش بیرون آمد. در دوره کشف حجاب بسیاری زنان با پافشاری بر حجاب خویش و ممانعت از برداشتن آن، حجاب را بدل به وسیله ای جهت مبارزه و مقاومت در برابر حاکمیت نمودند. در دوران پس از انقلاب که حجاب اجباری گشت نیز تا به امروز پوشش زنان دستخوش تغییرات گوناگونی گردیده است. فشار و محدودیتی که زنان در حفظ ظاهر وانتخاب پوشش خود در عرصه عمومی متحمل می شدند به شدت تعدیل گشته وگرچه که همچنان نیروهای نظامی و انتظامی مسئول نظارت وکنترل وضعیت پوشش زنان در عرصه عمومی هستند، ظاهر پوشش وحجاب زنان ایرانی با سرعت و بطور مداوم در حال تغییر است. به همین دلیل بسیاری از روشنفکران و نخبگان اجتماعی این تحول رفتاری در پوشش زنان را در مقایسه با آنچه در دهه 60 بر زنان گذشت،به منزله مقاومت آنان در برابر خواست حاکمیت و تن ندادن به مقصود مورد نظر آن می دانند.

اما نقش برجسته بدن به عنوان محل اعمال اقدامات سیاسی- اجتماعی مرتبط با حجاب تنها محدود به سلطه و مقاومت نیست.در اینجاست که سرمایه داری وارد عمل شده و از هر دو گفتمان اسلامی و گفتمان فمینیستی لیبرال به نفع خود سود می جوید.”در ایران قبل از انقلاب با گسترش روند مدرنیزاسیون به تقلید از غرب، روز به روز به تبلیغات و کالاهای مرتبط با زنان افزوده شد. تبلیغاتی که یا در آن زنان به عنوان ابزاری جنسی و منفعل برای جذب مخاطب و تأثیرگذاری مطلوب تجاری استفاده می شدند و یا آنهایی که در آن کالاهای جدیدی(لباس های سکسی، لوازم آرایش و…) که تا پیش از آن در ایران موجود نبود(یا حداقل استفاده از آن در بین اقشار مختلف مردم متداول نبود) و نیاز آن نیز برای عموم مردم وجود نداشت به سرعت تبلیغ می شد. از همان زمان بود که مصرف گرایی در ایران اشاعه گردید.”(Afary,2009) در واقع به تأسی از نگاه لیبرال غربی و با شعارهای اغواگرانه لیبرال-فمینیستی آزادی زنان در غرب، بهره کشی از بدن زنانه در رسانه و تبلیغات ایران رواج یافت.

 ساده انگاری است اگر تصور کنیم بساط مصرفی نمودن بدن با اجباری شدن حجاب در ایران برچیده شد.بعد از انقلاب همانگونه که اشاره شد از دوره اصلاحات و با بازتر شدن فضای سیاسی، آزادی زنان تا حدودی بیشتر شد. همزمان با ایجاد امکان انتخاب آزادانه تر در طرح و رنگ حجاب، بازار فروش پر رونقی برای اشکال مختلف حجاب به وجود آمد. به تدریج نوعی صنعت مد ایرانی در حجاب اسلامی ایجاد گشت که سرمایه هنگفتی را برای صاحبان آن در بر داشت. با افزایش انتخاب فردی افراد در انتخاب نوع ظاهر خود، توجه به بدن بیش از پیش مورد توجه مردم ایران، به ویژه زنان قرار گرفت. تغییر رویکرد سیاسی معطوف به بدن، منجر به تغییر فرهنگ افراد در مواجه با بدن خویش شد و افراد به انجام اقداماتی که نشان دهنده کنترل آنها بر اندامهای خویش است،همچون انجام عمل های زیبایی، استفاده بسیار زیاد از لوازم آرایشی و… تمایل زیادی نشان می دهند. ” بدن همواره مکانی است که فرهنگ بر افراد اعمال می شود تا آنها را تبدیل به سوژه کند” (Foucalt 1970 in Moallem 1999:61)

در واقع حجاب به عنوان نمود بارز کنترل سیاسی بدنمندی زن ایرانی، جایگاه خود را محکم ساخته است. آنگونه که ژان- ماری بروم می گوید”هرگونه سیاستی خود را از طریق خشونت، الزام و محدود کردن بدن به اجرا درمی آورد.نظام سیاسی سرمایه داری است که سلطه اخلاقی مادی خود را بر استفاده های اجتماعی از بدن تحمیل می کند و بدین ترتیب سبب از خودبیگانگی می شود.”( لو بروتون،116:1392)

“در دهه ۱۹۸۰ میلادی تمایل زیادی برای بررسی شیوه‌هایی که زنان به واسطه آنها از تن خود بیگانه می‌شوند، به وجود آمد. به عنوان مثال شیوه‌هایی که به‌واسطه آنها هنجارهای زیبایی برای اندام‌های مختلف در زنان درونی می‌شود تا بتوان توجه و تأیید مردان را به دست آورده و از این مسیر صاحبان صنعت مد و آرایش با استفاده از نا‌آگاهی، تأکید بر پایین‌تر بودن زنان نسبت به مردان و نیاز به جلب‌نظر آنان، پررونق شوند و آنان را وادار کنند با تن دادن به انواع رژیم‌های غذایی، عمل‌های جراحی و استفاده از اقسام مواد آرایشی و با ترویج سخت‌گیری در مسائل تنانه، که هر روز فرم جدیدی از بدن را ترویج می‌کند و نسبت به جزئیات بیشتری، از فرم –پستان ها تا انحنای ناخن اعمال نظر می‌کند، زیبا به نظر برسند ” (نصراصفهانی،1392).

آمار بالای جراحی های پلاستیک در ایران و بالاخص جراحی زیبایی بینی که رتبه اول را در جهان برای ایران به همراه داشته و کسب رتبه 7 از مصرف لوازم آرایش در جهان شاهد این مدعاست. جامعه شناسان در تحلیل های خود از افزایش بی رویه تمایل زنان ایرانی به مقوله استفاده از لوازم آرایشی و انجام جراحی های زیبایی همواره به نقش حجاب اجباری به عنوان یکی از دلایل موثر بر آن اشاره داشته اند.”اولین رید (۱۹۰۵- ۱۹۷۹) از فعالان کمونیست در حوزه حقوق زنان،به سه گروه سودجویانی اشاره می‌کند که با چرب‌زبانی و دامن‌زدن به فرودست انگاشته‌شدن زنان در جامعه مردسالار، زنان را به بازار سکس- کالای خود می‌کشانند: نخست آنها که با دست‌کاری در اندام زنانه آن را به قالب مد روز درآورده و سود می‌برند؛ دوم آنها که پوست و این اندام دست‌کاری شده را با رنگ و لوازم آرایش و لوسیون و عطر می‌آرایند و در ‌‌‌نهایت آنها که این بدن دست‌کاری شده را با لباس‌های مد روز و جواهر زینت می‌دهند. رید اشاره می‌کند برای زنانی که قادر به همراهی با این خط تولید نیستند، درد و رنج بزرگی به وجود می‌آید که در ‌‌‌نهایت آنان را قربانی عقده خودکم بینی خواهد کرد. او از مسابقه بی‌رحمانه سرمایه‌داری برای وارد کردن زنان به این رقابت افسون‌کننده و جنون‌آمیز انتقاد می‌کند، همچنین از فشارهای اجتماعی که زنان را لشکر آرایش‌کرده و آذین‌بسته نظام مد و زیبایی می‌خواهد، انتقاد کرده و سخت‌گیری نظامی‌وار این حوزه بر بدن زنان را، با بهانه زیبایی، قابل دفاع نمی‌داند “(رید، 1386 در نصراصفهانی،1392).

حجاب، خوب یا بد؟!

با بررسی ابعاد گوناگون بدن به مثابه امری اجتماعی- سیاسی و مقایسه نقش وکارکرد حجاب در دو گفتمان اسلامی و فمینیستی در یافتیم که چگونه حجاب به مثابه ابزاری سیاسی همواره موقعیت سلطه – مقاومت خود را حفظ نموده و حتی گاه در وقت نیاز به خدمت نئولیبرالیسم شتافته و در رکاب سرمایه داری قرار می گیرد و چگونه اسلام و سرمایه داری در نگاه جنسی و استفاده ابزاری از زن در یک جبهه قرار می گیرند. و نیز دانستیم که حجاب چگونه توانسته از طریق تولید بدن زنانه و بازتولید زنانه کردن بدن، حیات فردی واجتماعی افراد را تحت الشعاع قرارداده و متحول سازد. با برجسته نمودن نقش اساسی حجاب در مناسبات قدرت جاری در جامعه و نیز به دلیل نقش دوگانه آن در شکل دهی به نظم سیاسی – اجتماعی زندگی افراد که خود را در بدن های آنان متبلور می نماید، نمی توان با رویکردی قهری و ممانعتی یک سویه و یک طرفه به طرفداری از حجاب اجباری یا منع اجباری آن برخاست.” تعیین هویت زنان بر مبنای تن آنها، یکی از ارکان اساسی سلطه مردان بر زنان است. بنابراین یکی از اصلی‌ترین مطالبات فمینیستی این است که زنان کنترل بدن خود را از دست جامعه مردسالار پس گرفته و اجازه ندهند ایده‌آل‌های فرهنگی درباره زیبایی یا اجبار برای باروری توسط مرد یا جامعه، تن آنها را اداره کند”( نصر اصفهانی،1392).

شاید بتوان گفت رویای دست یافتن به سنتزی که در آن علاوه بر به رسمیت شناختن آزادی افراد، از همدستی با مقاصد سرمایه داری جلوگیری گردد و نیز تلاش برای احقاق کلیه حقوق و مطالبات انسانی بدون در اولویت قراردادن بخشی از آن و حذف بخشی دیگر، یکی از مهم ترین دغدغه های فمینیست های امروز ایران است. تحلیل های جدید فمینیستی همگی بر لزوم در عرض هم قرار دادن مطالبات انسانی و نیز در نظر گرفتن متغیرهایی چون جنسیت، طبقه، نژاد و … به عنوان مجموعه ای همبسته که بدون در نظر گرفتن بعضی از آنها حل نابرابری های اجتماعی- سیاسی امروز ممکن نیست، تأکید می نمایند. رسیدن به همچین رهیافتی مشکل می نماید اما آرمان رسیدن به برابری و آزادی کامل انسان ها امری است که بشر از ابتدا در پی آن بوده است.

 

 

منابع

Afary, J. (2009). Sexual Politics in Modern Iran. Cambridge University.

Al-Mahadin, S. (2012). The Social Semiotics of Hijab:Negotiating The Body Politics of Veiled Women. Journal of Arab and Muslim Media Research, 6 (1).

Barlas, A. (2009). Islamic Body Politics:Inscribing(Im)morality. Conference on Religion and Politics of the Body (pp. 1-12). Reykjavik: University of Iceland.

Moallem, M. (2005). Between Warrior Brother and Veiled Sister,Islamic Fundamentalism and Politics of Patriarchy in Iran. University of California.

Najmabadi, A. (2005). Women with Mustaches and Men without Beards(Gender and Sexual Anxieties of Iranian Modernity). University of California.

Rafizadeh, M. (2013). The New Social Order:The Islamic Republic of Iran and Foucalt.

Zahedi, A. (2007). Contested Meaning of The Veil and Political Ideologies of Iranian Regimes. Journal of Middle Esat Women’s Studies, 3 (3).

اباذری, ی.،وحمیدی،ن. (1387). جامعه شناسی بدن و پاره ای مناقشات. پژوهشزنان, 6 (4), 127-160.

اصفهانی،م. ن. (1392, 10 24). بهنقلازدیگران. بازيابی در 10 24, 1392، از تا قانون خانواده برابر: http://fairfamilylaw.biz/spip.php?a…

لوبروتون،د. (1392). جامعه شناسی بدن. ترجمهن. فکوهی. تهران:ثالث.

محمدی،ن. (1392, 9 17). بازيابی در 9 17،1392، از بی بی سی فارسی: http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2…

 

پاسخ دهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید