{{تا قانون خانواده برابر:}} {می گویند «شب عروسی، یکی از به یادماندنی‌ترین شب‌ها برای هر زنی است و برای چنین شب با شکوهی، زیباترین لباس هم باید انتخاب شود» و تبلیغ می کنند «ارائه كليه لباس هاي عروسي و نامزدي با طرح هاي بي نظير و استثنايي». لباسی که کار دست است و با زحمت بسیار تولید می شود درون مزون های عروس که تا حدودی پاتوق های مشخص دارند، از بورس عروس ميرداماد در ميدان محسنی گرفته تا پاساژ قائم در سه راه جمهوري يا خيابان مخبرالدوله. این مزون های لباس عروس معمولا دارای کارگران محدود هستند که درون کارگاهی کوچک کار می کنند، کارگاهی که بیشترین زمان زندگی آنها درون آن سپری می شود و بسیاری از مسائل را از دید کسانی که برای خرید به مزون عروس می آیند مخفی نگه می دارد. اگر وارد یکی از این مزون ها شوید زنانی را می بینید که با وسواس بر روی لباس ها خم شده اند و به کار مشغولند. در همان لحظات می بینید که خنده از لبانشان نمی گریزد، خنده ای که در پس آن حرف های ناگفته بسیاری است.

در ادامه، روایت کار در کارگاه مزون عروس را از زبان یکی از این کارگران زن می خوانید.}

{{چند سال در مزون عروس کار می کنی و این کار به چه شکلی است؟}}

بیش از 10 سال مشغول به این کار هستم. مزون لباس عروس معمولا دو قسمت دارد، فروشگاه و کارگاه که من در قسمت کارگاه کار می کنم و در این سال ها طراح برش کار و سرپرست کارگاه بودم.

در کارگاه خیاطی، بخش های کار شامل طراحی برش، چرخکاری و تزئینات است که کار تزئینات شامل دو بخش انجامِ کار تزئینات و طراحی آن است.

{{به طور متوسط چقدر در روز و هفته کار می کردی؟ چقدر دستمزدت بود؟ شیوه کارها به چه شکلی بود؟}}

تقریبا روزی ده ساعت و هفته ای 70 ساعت کار می کردم، با حقوق ثابت که آخرین حقوقم 700هزار تومان بود. چیزی به عنوان تعطیلی در کار نداشتیم، چه روزهای جمعه یا تعطیلات رسمی دیگر و سرتاسر سال. تنها پارسال برای عید توانستم با هزار چانه زنی 4 روز را مرخصی بگیرم.

شیوه کاری ما در کارگاه متفاوت است، من که برشکار هستم بایستی تمام مدتِ کار سرپا باشم، یعنی کار من نشسته انجام نمی شود. البته توضیح بدهم که سال اول بیشتر از 12 ساعت در روز کار می کردم، یعنی تا زمانی که مغازه باز بود باید در مغازه می ماندم و همه این مدت سرپا بودم. آن موقع، ساعات طولانی کار باعث شد که چون دیر به خانه برمی گشتم با خانواده مشکل پیدا کنم و این موضوع را به کارفرما منتقل کردم و بعد ساعت کاری ام به روزی 10 ساعت تغییر کرد که البته این تغییر خیلی به سختی اتفاق افتاد.

چرخکارها کمی کارشان منعطف تر است و گاهی در مدت کار می نشینند، که این باعث می شود راحت تر کار کنند یعنی برفرض از پشت چرخی بلند می شوند و پشت چرخ دیگری برای زیگزاگ می نشینند، بعد پشت اتو کار می کنند و همین گردش ها باعث می شود که راحت تر کار کنند. ولی من اصلا در طول کار نمی توانم بشینم وقتی هم می نشستم با اعتراض روبرو می شدم.

تزئین کارها بستگی به نوع تزئینشان دارد، اگر بالاتنه لباس عروس را بخواهند تزئین کنند، برای شان این امکان هست که بنشینند اما برای تزئین دامن حتما باید ایستاده کار کنند.

{{کارگران مزون معمولا با چه خطرها و آسیب هایی مواجهند؟}}

کارهای نظیر کار من که تمام مدت می بایست سرپا باشم برای زانو خطرات جدی دارد و اغلب زانوها آسیب می بینند. اما کسانی که چرخکار هستند به کمر و گردنشان بیشتر آسیب وارد می شود.

{{70 ساعت در هفته بدون مرخصی و تعطیلی و به طور ایستاده کار کردن، این مدت کار خیلی زیاد است و برخلاف قانون کار است كه حداکثر 44 ساعت کار در هفته هست [[طبق مواد 51 و52 قانون كار حداکثر 36 ساعت براي كارگران شاغل در كارهاي سخت و زيان آور و زيرزميني و 44 ساعت براي ساير كارگران مقرر شده و در ازاي هر روز تعطيل رسمي هم بایستی ساعات كار هفته به ميزان 7 ساعت و 20 دقيقه از 44 ساعت معین شده كم شود. از طرف دیگر كار در روز تعطيل رسمي از همان ساعت اول بعنوان اضافه كار حساب می شود و براي هر ساعت آن فوق العاده يي معادل 40% اضافه بر مزد هر ساعت كار عادي بايد پرداخت شود. همچنین، براساس قانون کار حق مرخصي سالانه برای هر کارگر 21 روز كاري است و روزهاي تعطيل رسمي ‌و تعطيل‌هفتگي هم جزو این مرخصی نیست.]] با این وضعیت چطور می توانستی نیروی خودت را بازسازی کنی؟}}

این مدت کار خیلی روی بدنم تاثیر گذاشته، هم جسم من را تحلیل می برد و هم روی اعصابم خیلی تاثیر می گذاشت. ولی جبر کاری برای کارگران مزون به این شکل است و تا حدودی مجبور به تحمل این وضعیت کاری هستند. من باید کار می کردم به لحاظ مالی نیاز داشتم و اغلب کسانی که به این نوع کارها مراجعه می کنند از خانواده هایی با سطح درآمد پایین هستند که نیاز به کار دارند. اگر می خواستم به یک مزون دیگر هم بروم باز شرایط فرق نمی کرد چون که شکل کاری همه مزون ها همین است. در واقع، مزون ها این مدلی شکل داده شده اند. یعنی طوری نبود که یک مزون با یک شرایط پرسنل بپذیرد و مزون دیگر با شرایط بهتر. خب، بله من هم خیلی مواقع کم می آوردم، انرژی کار نداشتم، عصبی و پرخاشگر بودم، ولی چاره دیگری نداشتم. یا باید کارم را از دست می دادم که در این صورت به لحاظ مالی خیلی صدمه می دیدم که الان هم در همین وضعیت هستم یعنی کارم را به دلیل شرایط سخت رها کردم و به لحاظ مالی تحت فشار هستم، یا اینکه باید کار را در همان شرایط می پذیرفتم و ادامه می دادم، کاری که در ده سال گذشته کرده بودم.

{{پس، به همین شرایط سخت اعتراض داشتی و از کارت بیرون آمدی؟}}

بله همین شرایط بود. من خیلی اعتراض به میزان حقوقم داشتم، حدود یک سال هم سر این موضوع مبارزه کردم که پذیرا باشند و حقوقم را بیشتر کنند. جالب اینجا بود که قبول می کردند حقوقم کم است و باید بیشتر شود، اما به عناوین مختلف که «از ماه دیگر یا کمی پیش برویم تا اوضاع بهتر شود ، بازار کساد است و …» تن نمی دادند. کار به جایی رسید که خیلی به من فشار می آمد، هم از نظر جسمی زانوهایم آسیب دیده بود و هم به لحاظ روانی به هم ریخته بودم. می دیدم که کار با این شرایط را نمی توانم ادامه دهم، کاری که ساعات کاری طولانی دارد، بیمه ندارد، تعطیلی ندارد، مرخصی ندارد و سلامتی ام را هم از بین می برد؛ در واقع، چارچوب زندگی من خلاصه شده بود در این کار، نه تفریحی، نه لذتی. آنقدر به من فشار می آمد که چند ساعتی که خانه بودم فقط دوست داشتم تنها باشم، کسی حرف نزند، صدایی نیاید، خیلی پرخاشگر شده بودم. الان که بی کار هستم با وجود آنکه خود بیکاری فشار زیادی بر من می آورد و به شدت دنبال کار هستم، اما مرور که می کنم می بینم همه ناراحتی های من به خاطر فشار روانی کارم بود.

{{تو کارگاهی که کار می کردی چند نفر بودند و نسبت جنسی کارکنان چطور بود؟ سلسله مراتب کاری چطور بود؟ تبعیضی بین کارگران وجود داشت؟}}

مزون ما 12 نفرپرسنل داشت که 10 نفر در کارگاه کار می کردند، دو نفر مرد و بقیه زن بودند. کلا در کار مزون عروس، نسبت زنان بیشتر است. سلسله مراتب کاری مان به این شکل بود که من سرپرست کارگاه بودم و بعد از من کارفرما قرار داشت که مرد بود. من حدود 4 سال تجربه کار داشتم و بعد سرپرست شدم. در واقع مراتب این کار را تجربه کاری تعیین می کند یعنی بستگی به میزان کار و تجربه هر کسی دارد.

معمولا در کارگاه های مزون های عروس بین کارگران زن و مرد تفاوتی قائل نمی شوند یعنی همان طور که گفتم تجربه کاری تعیین کننده است. اما گاهی بین پرسنل تفاوت گذاشته می شد. در مزون های عروس یا خیلی از محیط های کاری مشابه که من شنیدم گاهی ارتباط دوستی و جنسی کارگر با کارفرما بر میزان دستمزد و کار تاثیر گذار است. مثلا در محیط کاری ما یکی از زنانی که با کارفرما ارتباط دوستانه و جنسی داشت، باوجود این که رتبه کاری اش خیلی پایین تر بود از من که سرپرست و طراح برشکار بودم، اما دستمزد بالاتری از من می گرفت، طوری که در ماه بالاتر از یک میلیون حقوق داشت، در حالی که هم رده من می بایست دویست تا سیصد هزار تومان بیشتر از هم رده او حقوق می گرفت. این نوع تفاوت گذاری، تنها به این دلیل به وجود آمده بود که به دید کارفرما او جایگاه خاصی داشت.

{{معمولا کارگران مزون ها در چه محدوده سنی هستند یا حداقل چیزی که مشاهده کردی چطور بوده؟}}

در محیط کاری ما از 16 سال تا 50 سال بودند. همکارم دختری 16 ساله بود که با کارفرما رابطه جنسی داشت و در این پروسه، دختر بکارتش را از دست داده بود. این دختر از خانواده ای بود که سطح مالی خیلی پایینی داشت و با وعده هایی که کارفرما داده بود به لحاظ ارتقاء شغلی و ازدواج و زندگی بهتر، تن به این رابطه داده بود. کارفرما سعی کرده بود با این وعده ها او را در کار پایدار نگه دارد. در حالی که حقوق این دختر فقط 180-170 هزارتومان بود و ساعات طولانی کار می کرد یعنی از وقتی مغازه باز بود تا زمانی که بسته می شد در کارگاه بود و تقریبا هر کاری می کرد و کارش هم تعطیلی نداشت. بعد، خیلی راحت هم کنار گذاشته شد با این بهانه که به درد این کار نمی خورد و مشکل ایجاد می کند. یعنی تن دادن به این رابطه برای او مزیتی هم نداشت. در واقع افراد زیر 18 سال چون مبتدی محسوب می شوند حقوق پایینی دارند و بیشتر ممکن است مورد سوء استفاده قرار بگیرند.

{{دوام کاری تا چه حد است؟ یعنی تا چند سال افراد می توانند به این کار ادامه بدهند؟}}

این بستگی به نیاز آن افراد دارد. شاید خانم 50 ساله ای که با ما کار می کرد نه راغب بود و نه توانایی انجام کارهای سختی که برعهده اش بود را داشت اما مجبور بود و نیاز مالی باعث می شد که به این کار ادامه دهد. خیلی اوقات کند بودن کار او باعث می شد که سرزنش و تحقیر شود اما مجبور به ادامه بود.

{{گفتی که شرایط کار برای دختری که 16 ساله بود به نحوی بود که وارد رابطه با کارفرما شده بود. آیا موارد دیگری هم بود که دختران به دلیل ارتقاء شغلی یا به دست آوردن مزایا تن به روابط با کارفرما دهند؟ معمولا این روابط چه عواقبی داشتند؟}}

بله خیلی زیاد بوده. معمولا برای این رابطه با کارفرما را می پذیرفتند که فکر می کردند در این صورت کار برایشان ثابت شده است، درآمدشان عالی است، ارتقاء شغلی پیدا می کنند. ولی این حالت هم نبود، ممکن بود این رابطه باعث شود که برای مدتی شغلشان پایدار باشد و امنیت شغلی داشته باشند ولی بالاخره این وضعیت تمام شدنی بود. در حالی که معمولا محیط کار بر علیه این افراد بود یعنی همکاران با آنها رقابت پیدا می کردند و به اصطلاح زیرآب شان را می زدند و تمام سعی شان را می کردند که آن شخص کنار گذاشته شود. چون این وضعیت به دیگران هم آسیب می زند که نمونه اش را گفتم یعنی وقتی که من به عنوان سرپرست کار می کردم حقوق کمتری از زنی که با کارفرما رابطه داشت، می گرفتم.

{{در مورد بیمه چطور؟ آیا هیچ نظارتی روی بیمه شما از سوی وزارت کار نبود یا اینکه اعتراضی به این مسئله نداشتید؟ با توجه به اینکه کارگاه شما ده نفر و بیشتر بود و کارفرمای تان مشمول معافیت از برخی مقررات هم نبود؟}}

روزی که برای شرایط کاری با کارفرما صحبت مي‌کنی، اصلا به تو اجازه نمی دهد در مورد بیمه حرفی بزنی. یعنی سر ساعات کاری، تعطیلات و حقوق می توانی صحبت کنی و چانه بزنی اما اگر به خودت اجازه بدهی و درباره بیمه سوال کنی که «آیا بیمه دارد یا نه؟»، خیلی محکم به تو می گوید «من بیمه نمی کنم.»

جایی که من کار می کردم کارفرما تقریبا می دانست که چه زمانی بازرس بیمه می آید. در این مواقع به ما تذکر می داد که اگر بازرس آمد هر کدام به یک گوشه ای بروید و پنهان شوید، دستشویی، اتاق پرو و … به این ترتیب زمان های که بازرس بیمه می آمد ما این کار را می کردیم یعنی چند نفرمان پنهان می شدیم.

یک بار بازرس بیمه آمد و کارفرما پیش از آمدن بازرس به ما هشدار نداد. بازرس هم اسم همه ما را برای بیمه رد کرد. من یادم است که رفتم ساختمان بیمه تامین اجتماعی که در میدان فاطمی است و فرمی را پرکردم و عکس انداختم و … جایی که من کار می کردم دو شریک بودند که بیمه به اسم یکی از آنها بود. یادم است برای عکاسی باید از او اجازه می گرفتم که خیلی هم برخورد بدی با من داشت و می گفت تو از ساعت کاری ات می زنی و می روی برای کارهای بیمه. من هم از همه جا بی خبر، خیلی خوشحال بودم که دارم بیمه می شوم و مدت ها منتظر دفترچه ماندم، اما بعد فهمیدم همه اینها یک برنامه فرمالیته است و کارفرمای ما کسی را پیدا کرده به عنوان پارتی و خیلی هم برای این موضوع پول خرج کرده تا اسم همه ما را از بیمه درآورند.

{{تو یا همکارانت به این موضوع اعتراض کردید؟}}

آن موقع، چون راه های اعتراض قانونی را نمی دانستم به این موضوع فکر نکرده بودم. در میان همکارانم هم افراد خیلی کمی به این موضوع اعتراض کرده اند. چون در این جمع یعنی بین کارگران مزون، کسی دوست ندارد کارش را از دست دهد. کسانی که در مزون ها یا شغل های مشابه کار می کنند حداقل در این سال هایی که من دیدم، اغلب از افراد بسیار آسیب دیده جامعه هستند و به شدت به کارشان نیاز دارند. یعنی اگر این حقوق را به خانه نبرند واقعن زندگی شان فلج می شود. از طرف دیگر، چون منطقه کاری ما بورس این کار است، اگر من از فلان مزون برای بیمه یا چیز دیگری شکایت کنم، از طرف مزون های دیگر هم طرد می شوم و دیگر جایی برای کارم نیست. یعنی اعتبار کاری ام را از دست می دهم. برای همین هم اعتراضی شکل نمی گیرد. در واقع به دلیل امنیت شغلی پایین در این کارگاه ها جرات شکایت کردن وجود ندارد.

{{پس در واقع نسبت به اعتراض های قانونی هم آگاهی نسبت به راه های قانونی کم است و هم اینکه ترس از دست دادن شغل و به دست نیامدن شغل دیگر وجود دارد. شما هیچ اتحادیه، صنف یا تشکلی برای این موضوع ندارید که از شما حمایت کند، جایی که طرح شکایت کنید و از شما حمایت جمعی شود؟}}

نه یعنی یا وجود ندارد یا اینکه اگر هم باشد آنقدر اطلاع رسانی در این زمینه ضعیف است که تا به حال با این همه سال کار کردن، از هیچ کدام از همکارانم که گاهی بسیار هم معترض به شرایط کاری شان بوده اند، چیزی نشنیدم. یعنی نشنیدم که کسی بگوید که دنبال شکایت می روم تا حق ام را بگیرم و بیمه ام را به دست بیاورم و …

همان طور که گفتم سطح اقتصادی این کارگران بسیار پایین است یعنی ممکن است کسی هم بخواهد شکایت کند اما برای اینکه درآمد فعلی اش را از دست ندهد، این کار را نکند. یا اینکه شنیده باشد که می تواند شکایت کند اما نداند که به چه طریق اقدام کند.

برای تشکیل اتحادیه ها یا هر نوع تشکلی در میان کارگران مزون مشکل این است که همبستگی بین کارگران در این مشاغل بسیار کم است. یا حتی می توانم بگویم اصلا اتحادی با هم ندارند، رقابت ناسالم و زیرآب زنی هم خیلی زیاد است. برای اینکه هر کسی می خواهد خودش نقطه توجه باشد. چون امنیت شغلی به قدری در این کار پایین است که افراد می خواهند از این طریق کارشان را پایدار نگه دارند.

به نظر من برای اینکه کارگران چنین مشاغلی به حقوق خودشان آگاه شوند یا آنکه متحد شوند نیاز به اطلاع رسانی است و این در دراز مدت ممکن است تا افراد به این باور برسند که می توانند حقوق شان را بخواهند. شاید خیلی از این کارگران از همین 44 ساعت کاری که گفتید آگاهی ندارند و ساعات کاری طولانی را برای خودشان و این شغل طبیعی می دانند. البته آگاهی رسانی هم ساده نیست یعنی کارفرماها هم به راحتی اجازه نمی دهند که این اطلاع رسانی در محیط کارشان اتفاق بیفتد چون به طور طبیعی این نوع آگاه سازی درون محیط کار، کارفرما را ضعیف و بسته می کند و به کارگران امتیاز می دهد.

{{حالا تو که نسبت به شرایط کاری ات اعتراض داشتی و الان هم می دانی که خیلی از مسائلی که در محیط کار داشتی برخلاف قانون بوده، حاضری الان که دنبال کار هستی باز هم برشکار در مزون با این شرایط باشی؟ اگر بله چرا و این بار چطور برخورد میکنیو درخواستت از کارفرما چیست؟}}

بله، به دلیل این که این بی قانونی همه جا حاکم است و به شکلی نیست که در یک جا حاکم باشد و در یک جا نباشد. کار کردن من به شرایط موجود در زندگیم بستگی دارد.

در مورد اینکه با کارفرما چگونه برخورد می کنم، بهتر است بگویم که نمی توانم به علت فضای فاسد و بی قانونی که در جامعه حاکم است آن هم در محیط های کاری، کاری جز آن را انجام دهم که آن هم به علت عدم آگاهی در سطح جامعه ماست و این که یک دست صدا ندارد.

{{ممنون از وقتی که گذاشتید}}

{تهیه: جلوه جواهری}

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در دیدگاه