گفت و گویی با ماری ماتسوموتو (12 جون 2012، توکیو)

انرژی هسته ای و کار بازتولیدی – نقش فمینیسم

برگردان: معصومه زمانی
0

 جی.فیسورس= ج.

ماتسوموتو= م.

 

ج. یازده جون مصادف بود با روز جهانی مخالفت با جنگ هسته ای و تظاهرات گسترده ای هم در توکیو برگزار شد که ما در آن شرکت کردیم. می توانید درباره ی فعالیت های دیگر به جز اعتراض های خیابانی صحبت کنید؟

م. اول از همه به یاد داشته باشید که من از همه فعالیت های انجام شده در طی سه ماه گذشته باخبر نیستم. امروز سه ماه از آن حادثه هسته ای می گذرد و در حال حاضر ما با مجموعه جدیدی از فعالیت های زنان روبرو هستیم که در مقایسه با اعتراض های خیابانی و در مقابل ساختمان های دولتی در حوزه های کمتر قابل رؤیت[صورت می گیرند]. می توانیم بگوییم که این حرکتی جدید از سوی والدینی است که به کار بازتولیدی اشتغال دارند. حتی این جا در توکیو، 250 کیلومتر دورتر از فوکوشیما، نیز این نوع حرکت آغاز شده است. طی سه ماه گذشته ما به این امر پی برده ایم که دیگر نمی توانیم به دولت خود که در انجام اقدامات امنیتی لازم به کلی کوتاهی کرده است، متکی باشیم و به اسطوره های امنیتی اعتماد کنیم که توسط صنعت هسته ای به نمایش گذاشته می شوند. بنابراین والدینی که برای تربیت فرزندان خود نسبت به محیط نگرانی هایی پیدا کردند، شروع به تبادل اطلاعات، تشکیل گروه های مطالعاتی برای آگاهی در زمینه تشعشعات، خریدن دستگاه های اندازه گیری گایگر برای آگاهی از میزان رادیو اکتیو در محله خود، پارک ها، مهد کودک ها، گودال های ماسه بازی و غیره کردند. آنها همچنین با مدارس محلی مذاکره می کنند تا بر [میزان] رادیواکتیویته نظارت داشته باشند و در رابطه با بی خطر بودن مواد غذایی مورد استفاده در مدارس مدرسه به دولت های محلی درخواست می دهند یا با آن ها وارد مذاکره می شوند. [حادثه] چرنوبیل به ما آموخت که به طور قطع تاثیرات رادیواکتیویته بر کودکان و جوانان چندین برابر بدتر از بزرگسالان است. حتی بین سازمان هایی همچون سازمان بهداشت جهانی WHO نیز بر سر این امر اجماع وجود دارد، اما دولت ژاپن توانست با انجام اقدامات سهل انگارانه برای کودکان، آن را پشت گوش بیندازد. تصمیم آن ها تصمیمی هولناک بود. در ماه آپریل یک سازمان مردمی از شیر مادران شیرده ای که در اطراف متروی توکیو زندگی می کردند، تعدادی نمونه گرفت که در بعضی از آن ها مواد حاوی رادیو اکتیو پیدا شد – حتی مادرانی که در توکیو هستند! این گروه، براساس تجربه خود در حادثه چرنوبیل، بلافصله به کمک پزشک ها این مادران را مورد آزمایش قرار دادند. آن ها “به منظور فهم صحیح شرایطی که شما و فرزندانتان در آن قرار گرفته اید” [افراد را] به دادن آزمایش دعوت کردند.

ج. حرکت های این چنینی چگونه در وهله ی اول آغاز شدند؟

م. در کمال تعجب، تمام این حرکت ها از درون فعالیت های مستقل و مردمی رشد پیدا کرده اند. هیچ کدام از دولت های ملی و محلی اقدامات مناسبی انجام نداده اند، چرا که هدف آن ها به کلی پنهان کردن آثار تشعشعات بر سلامتی فرد است. درنتیجه والدین و حامیانی که پیش از این سازمان نیافته بودند شروع به کار با یکدیگر کردند تا محیط زندگی خود را به خوبی بشناسند. [این جریان] بر آمده از حرکت های مردمی بر ضد آلودگی های صنعتی و حرکت های محلی در دهه هفتاد است، این در حالی است که رسیدن به چنین حرکت های مردمی که به بازتولید می پردازند، از نظرگاه اتحادیه های بزرگ کار، جهانی سازی جایگزین و حرکت های مبتنی بر اعتراضات خیابانی کار آسانی نیست. به علاوه [این حرکت ها] کمی هم در راستای فعالیت های ضد سلاح هسته ای قرار دارند که در دهه هشتاد پس از چرنوبیل شکوفا شدند. در واقع بعضی از فعالان آن دوره هم اکنون در راستای حمایت از فعالیت های امروز کار می کنند. از این جهت ما می توانیم آن را احیای تجربه اجتماعی و جمعی گذشته بدانیم. هم اکنون ما شاهد خرد و حافظه جمعی هستیم که با یکدیگر و همراه با «تمایل اکتیوسیم امروز به شناخت دقیق شرایط برآمده از فجایع هسته ای» عمل می کنند. من از این که چطور این دو عامل فعالیت های واقعی را یکی پس از دیگری بسط می دهند، بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم. در چیبا پرفکچر در نزدیکی توکیو چندین «نقطه آلوده» –مناطقی که به صورت تصادفی بیشتر از بقیه مناطق در معرض تشعشع قرار گرفته اند- پیدا شده است. در شهر کاشیوا والدین بیش از 10,000 امضا جمع آوری کرده اند تا خواستار اقدامات امنیتی بهتری برای شهر شوند. فکر می کنم در هر یک از 23 ناحیه توکیو دست کم چند گروه مردمی وجود دارند که فعالیت های رادیواکتیویته محله را دیدبانی می کنند. به هر ترتیب این گروه ها هنوز نسبت همسایه ها و جوامع محلی در انزوا هستند و حتی از روی بدخواهی گفته می شود که آن ها در ارتباط با تشعشعات «بیش از حد آزاردهنده»، «به گونه ای افراطی عصبی»و «هیستریک» هستند – باوجود این واقعیت که آن ها از طریق کشف نقاط آلوده در گودال های ماسه بازی و استخرها به اصلاح اقدامات امنیتی جوامع محلی کمک می کنند. به علاوه، برخی از سازمان های غیردولتی شروع به یافتن رادیواکتیویته در غذاها کرده اند، کاری که انجام آن برای افراد دشوار است. ما گروه های حمایتی را دیده ایم که به زنان باردار، کودکان و مادران مجرد در مناطق آسیب دیده کمک می کنند؛ جلسات و شبکه هایی که برای مهاجران فوکوشیما و نواحی اطراف آن تشکیل می شوند. اگر شما به هر کدام از این جلسات سر بزنید فرصت این را پیدا می کنید که از جزئیات باخبر شوید و داستان های شخصی بسیاری در این مورد بشنوید که چطور فاجعه هسته ای بر روش زندگی افراد تاثیر گذاشته و روال هر روزه ی زندگی شان را تغییر داده است.

ج. پس مسئله این است که ما شاهد این هستیم که چگونه درگیری های روزمره با اهمیت حیاتی افزایش پیدا می کنند. آیا نگاه شما به طور کلی از دیدگاه فمینیستی است؟

م. شاید فمینیسم مبتنی بر آکادمیسم سنتی قابلیت در برگرفتن تمام اتفاقات روزمره و فعالیت های شرایط حاضر را نداشته باشد. در این جا تاریخی وجود دارد که فمینیسم ژاپنی مدت ها بار آن را به دوش کشیده است. برای مثال جنبش ضد سلاح هسته ای اولین بار در ژاپن در دهه 1950 خیزش کرد، بعد هم دوباره در اواخر دهه هفتاد تا دهه هشتاد در زمان چرنوبیل. در آن دوران انگیزه اصلی زنان برای وارد شدن در حرکت های ضد تسلیحات هسته ای شدیدا وابسته به جایگاه مادری قلمداد می شد. بنابراین از کلمه «مادر» بسیار زیاد در صحنه استفاده می شد. آن نوع از فمینیسم که بر استقلال فردی زنان تاکید داشت نسبت به این گرایش انتقاد شدیدی وارد کرد. به طور خلاصه، انتقاد [موجود] این بود که چنین چیزی ممکن است باعث ادامه و تقویت تقسیم کار از طریق نقش های جنسیتی و اتوریته ی مردسالارانه و همچنین به واسطه ادعای سیاسی کردن از جایگاه «مادری» و «برای فرزندان» شود.

در حقیقت، یک واقعیت تاریخی وجود دارد مبنی بر این که در دهه پنجاه بخشی از جنبش های زنان به منظور آسان کردن و مدرنیزاسیون کار خانگی در توسعه انرژی توسط دولت نقش کمک کننده ای ایفا کردند. به علاوه سازمان هایی [متشکل از] مادران نیز پدیدار شدند که از استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای حمایت می کردند. اگر به عقب تر نگاه کنیم، این واقعیت تاریخی را درمی یابیم که سازمان های «مادران» مایل بودند توسط دولت اداره شوند. در زمان جنگ جهانی دوم مادران به عنوان «تولید کننده فرزندان- سربازان آینده» مورد ستایش واقع می شدند. و گاهی زنان آزادی خواه بر سیاست دولتی صحه می گذاشتند و به جنگ پیوسته اند بنابراین فمینیسم ژاپن نسبت به این امر که زنان از جایگاه مادری عقاید خود را بیان کنند و در سیاست مشارکت داشته باشند، بسیار محتاط است. پس از همین حادثه هسته ای اخیر نیز ما شاهد انتقادهای مشابهی از جانب فمینیست ها بوده ایم. بسیاری نسبت به عباراتی همچون «کودکان را نجات دهید» که بر جایگاه مادری تاکید دارند، بدگمان هستند. از نظر من، این امر مایه تأسف است. من فکر می کنم با توجه به شرایط خاص پس از یازده مارس 2011، این نوع انتقادها از اصل مسئله غافل مانده اند. چرا که حکومت و دولت در این میان دارند به سادگی کودکان را در معرض خطر قرار می دهند، چه برسد به این که با انجام اقدامات امنیتی کافی آن ها را از فاجعه «نجات دهد». اقدامات حمایتی برای زنان باردار در جهت سلامت بارداری نیز صورت نمی گیرد. بالاتر از همه این ها مسئولین سعی دارند اطلاعات جمع آوری شده از کودکان و زنان باردار را تحت کنترل خود در آورند تا آثار آلودگی رادیواکتیو را کمتر از آنچه هست نشان دهند و صنعت هسته ای را حفظ کنند. اصولا صنعت هسته ای و حکومت ژاپن دست از این هدف خود دست برنداشته اند که همچنان صاحب انرژی هسته ای باشند و صادرات رآکتورهای هسته ای به خارج را ادامه دهند. آن ها برای رسیدن به این هدف ناگزیر می خواهند این واقعیت را که زندگی مردم در نواحی توهوکو و کانتو در خطر است نفی و انکار کنند. به همین جهت کودکان و فرزندان را [از این مناطق] دور نکرده اند، اما در عوض میزان جذب حداکثر رادیواکتیو را تا 20 mSv (میلی سیورت) در سال افزایش داده اند – بیست برابر بیشتر از میزان استاندارد بین المللی. آن ها همچنین دست به تبلیغ شعارهایی مانند «عدم تاثیر مستقیم بر سلامتی» و «نگرانی در مورد تشعشعات برای سلامتی ات بدتر است» زده اند. در این شرایط است که حکومت مردسالار، که نه تنها حامی زنان و کودکان نیست که آنها را کاملا رها کرده است و می خواهد آن ها را با چرب زبانی به راه بیاورد. در پی آثار بعدی جریان چرنوبیل، فمینیست های آلمانی، ماریا میس و کلودیا و. ورهوف کتابی نوشتند با عنوان چرنوبیل زندگی ما را تغییر داد: چرا زنان به ستوه آمده اند؟ من متوجه شدم که عباراتی همچون «عدم تاثیر مستقیم بر سلامتی» و «نگرانی در مورد تشعشعات برای سلامتی ات بدتر است» به صورت مکرر به عنوان شعار توسط دولت های آلمان و دیگر کشورهای اروپایی نیز استفاده شده اند تا از نگرانی مردم در رابطه با تشعشعات بکاهند. این ها دقیقا کلماتی هستند که نیروهای اداره کننده انرژی هسته ای به عنوان دستورالعمل کنترل اجتماعی پس از فاجعه هسته ای به کار می گیرند تا به این ترتیب مطالباتی همچون «کودکان را نجات دهید» و «دور کردن زنان باردار را در اولویت قرار دهید» را به تدریج تبدیل به ابزار اعتراض علیه حکومت و صنعت هسته ای کنند، به ویژه در شرایطی که به واسطه انکار مورد سوءتعبیر واقع شده است. لازم است که فمینیسم پیرو واقعیت پیش رو، با دقت شرایط را بررسی کند.

ج. اگر برای زمینه های ایدئولوژیک و تاریخی اهمیتی بیش از اندازه در نظر بگیریم، درک آنچه پیش روی ما قرار دارد، دشوار خواهد بود. نظریه پردازان تمایل دارند چنین کنند.

م. چه بسا درست باشد. من گمان می کنم که در حال حاضر فمینیسم در ژاپن به دلیل یک بازنگری شدید و تغییر بینادین خود تحت فشار باشد. شرایطی که در حال حاضر با آن روبرو هستیم با خط مشی های کانستراکتیویسم[i] اجتماعی و ضدذات باوری که مدت هاست جریان غالب در فمینیسم ژاپنی بوده اند، غیرقابل توضیح است. دست کم طی بیست سال گذشته که من درگیر فمینیسم بوده ام، هیچ گاه ندیدم که چنین تعداد قابل توجهی از والدین، به طور خاص مادران، به گونه ای فعال بسیج شوند. زنان و مادران بدون توسل به استدلال، نظریه یا حتی فمینیسم به پا خاسته اند. به هر ترتیب در جامعه ژاپن این گرایش وجود دارد که اصطلاح «مادران» را بیشتر به منظور عشق و پیوند عاطفی با کودکان قلمداد کنند. رسانه ها تمایل دارند «مادران مستاصلی که برای حفظ فرزندان خود مبارزه می کنند» را با اندکی تمسخر به تصویر بکشند. اما نکته ای که من می خواهم بر آن تاکید کنم این است که والدین به دلیل پرورش فرزندان و کار خانگی، نیروی کار بازتولیدی هستند. از زمان حادثه هسته ای مردم مدت زمان بسیار زیادی را صرف کار بازتولیدی و مسئولیت های مشابه کرده اند. یک مثال ساده، شما نمی خواهید فرزندانتان از آب شیر استفاده کنند چرا که ممکن است آلوده به تشعشعات باشد، بنابراین شما ناچار می شوید هر روز بروید دو یا سه بطری آب هر کدام به قیمت حدودا 300 ین خریداری کنید. این میزان لازم برای یک خانوار تک فرزند است. چه بسا 4-5 کیلو وزن داشته باشد که حمل آن خود کار دشواری است. چنان چه بخواهید به خانواده خود غذای سالم بدهید، لازم است زمان زیادی را صرف یافتن و انتخاب مواد غذایی کنید. فکر می کنم این مسئله ای مربوط به “کار” است که دولت هسته ای آن را به مردم تحمیل می کند. با این وجود من هنوز فمینیست هایی را می بینم که بدون توجه به تغییرات کوچک اما مهمی که به صورت روزانه در زندگی خانگی رخ می دهد، تنها نظریه های خود را تکرار می کنند. در این جا باید بپرسم: فمینیست ها می خواهند به چه کسانی کمک کنند؟ آن ها سعی دارند با چه کسانی در ارتباط باشند؟

ج. بنابراین میزان زیادی از کار و توانایی به منظور گذران زندگی هر روزه لازم است.

م. اینطور فکر می کنم. یک مثل افراطی برایتان بزنم؛ بزرگ کردن فرزندان کاری است که در آن فرد امکان اعتصاب ندارد،

این که کودک زنده بماند یا بمیرد در دستان شماست. کار و مراقبت بازتولیدی عبارت است از کارهای خرده ریز پایان ناپذیری که بیست و چهار ساعت ادامه دارند. علاوه براین کارها، والدین تلاش می کنند تا مراقب تشعشات باشند، غذای سالم تهیه کنند، دانش و اطلاعات پزشکی گردآوری کنند- آن ها ناچارند برای سلامت خود مقدارزیادی کار کنند. ادعاهایی شده است مبنی بر این که تقریبا تنها مادران و زنان به گونه ای غیرمنصفانه بار کار خانگی را به دوش می کشند- چنین چیزی قابل درک است. بعضی ها می گویند که «ما خواستار حمایت اجتماعی از سوی دولت ها هستیم تا بار برخی از مسئولیت های سنگین مادران از دوششان برداشته شود.» به هر حال بدون صدای فعال و قوه ابتکار مادران در هر جامعه، هیچ کدام از مسئولین بهداشت یا نهادهای رفاهی دست به حرکتی نمی زنند. بنابراین فکر می کنم فمینیست ها بایستی در رابطه با «مادران» در زمینه تعصبات جنسیتی و زن ستیزی جامعه ما به مثابه یک کل، تجدید نظری داشته باشند، نه این که آن ها را به عنوان موجوداتی «واپس گرا و فرمانبردار» و «خودمدار و هیستریک که تنها نگران فرزاندان خودشان هستند» تعریف کنند. اگر در جامعه ای مادران دارای موقعیت اجتماعی پایینی هستند و از بند رها نشده اند، این به معنی نیز هست که موقعیت تمامی زنان تنزل یافته است. بنابراین زمان آن رسیده است که زنان بدون توجه به تفاوت هایی چون مادری/ اشتغال/ دارای فرزند یا بدون فرزند با یکدیگر وارد تعامل شوند. به علاوه، پس از چند سال [تحت سلطه] نئولیبرالیسم، کار و مراقبت بازتولیدی برای افراد از همیشه دشوارتر شده است. فاصله های اقتصادی بین زنان نیز درحال افزایش است. باید توجه داشته باشیم که ما در چنین شرایطی حادثه ی هسته ای را از سر گذراندیم. به همین دلیل تاکید می کنم که دیدن این امر بسیار ناخوشایند است که حتی پس از حادثه هسته ای شکاف های میان زنان عمیق تر و درگیری های آن ها شدیدتر می شود. نمونه دیگری از خسارات وارد شده بر کار بازتولیدی این است که کشاورزی و ماهیگیری از آلودگی های رادیواکتیو آسیب دیده اند و کماکان خواهند دید. صنایع اصلی – دقیقا همچون مراقبت از کودکان- ناچارند عوامل عدم امنیت را تحت سلطه سرمایه داری که در رابطه با علم و صنعت رشد بیشتری دارد، تحمل کنند. گاه آن ها هدف آسانی برای محرومیت ها هستند. چنان که در پی حادثه معلوم شد، هنگام وقوع چنین وقایعی بازسازی صنایع اصلی از همه دشوارتر است. حادثه هسته ای چنین خسارت مهلکی بر بنیان شرایط زندگی انسانی باقی می گذارد.

ج. محاصره وزارت آموزش در 23 می از لحاظ جنبش والدین چگونه بود؟

م. بسیاری از مردم در وزارت آموزش، فرهنگ، ورزش و فناوری در مرکز توکیو گردهم آمدند و خواستار بازپس گیری « حداکثر میزان مجاز بیست میلی سیورت سالانه برای هر کودک» شدند. والدینی از فوکوشیما میان آن ها بودند که با طرح درخواست خود به شخص وزیر دست به اقدام مستقیم زدند، اما وزیر به خواسته آن ها عمل نکرد و بازپس گیری «بیست میلی-سیورت» در آن روز محقق نشد. به هر حال اهالی فوکوشیما با پیمودن این همه راه تا توکیو تاثیری قوی برجای گذاشتند. پس از آن وزارت خانه، هر چند به صورت منفعلانه، شروع به رسیدگی به پاک سازی مناطق آلوده کرد و حداکثر میزان مجاز تشعشعات مورد تجدید نظر قرار داد و به تدریج نه تنها والدین که سایر حامیان هم خودی نشان دادند. از آن زمان ساکنین فوکوشیما و کودکان مستقیما خواسته های خود را بیان کرده اند و با مسئولین دولتی وارد مذاکره شده اند. بنابراین دولت هیچ راه دیگری به جز شنیدن صدای فوکوشیما، حتی به گونه ای صوری، ندارد. فکر می کنم که از زمان محاصره 23 می در معادلات قدرت تغییرات کوچکی ایجاد شده است. این ها همه به قدرت ابتکار مردم برمی گردد: والدین، کودکان فوکوشیما و حامیان سازمان های غیردولتی که با وجود شرایط دشوار زندگی دست به ایستادگی زدند. آن چه کمی ناراحت کننده است این است که شاهد پیوستن حلقه های فعالان جوان تر کلان شهر توکیو به این حرکت نبوده ایم. همچنین به نظر می رسد میان جنبش کسانی که حول مسئله بازتولید مبارزه می کنند که پیشتر به آن اشاره شد، و تظاهرات و اعتراض های خیابانی نوعی جدایی وجود دارد.

ج.  چرا اینگونه است؟

م.  شما نمی توانید کسی را به این دلیل که نمی تواند همزمان وارد همه فعالیت ها شود، مقصر بدانید. اما اگر دلیلی هم وجود داشته باشد می تواند این باشد که اموری که ما باید به آن ها بپردازیم چنان به صورت گسترده ای افزایش یافته اند- گویی به صورت موازی با گسترش تشعشات- که حرکت اجتماعی به معنای سنتی آن دیگر پاسخ گوی همه آن ها نیست. در واقع، حتی اگر به لحاظ سیاسی خواستار [اقدامات] ضد تسلیحات هسته ای و از میان بردن آن باشید، لزوما دغدغه و علاقه ای در رابطه چنین موضوعات کوچکی در مقابل مسائل مربوط به مراقبت پزشکی، آلودگی مواد غذایی و حق کودکان برای زیستن ندارید. آلودگی رادیواکتیو پس از حادثه هسته ای فوکوشیما چندین دهه ادامه پیدا خواهد کرد و گسترده تر خواهد شد. درنتیجه باید حوزه گسترده تری را برای فعالیت های خود در نظر بگیرید. توکیو شهری است که می خواهد به اسطوره امنیت متکی باشد، درعین حال که سعی دارد کارکرد سرمایه را حفظ کند، اقتصاد را زنده نگه دارد و همچنان ارزش های مالکیت از کف ندهد. [توکیو] مأوای اسطوره امنیت هسته ای است، چنان که پیش از این هم بوده. نه دولت و نه ساکنین آن مایل نیستند که به آسانی آلودگی رادیواکتیو را بپذیرند. همچنین احتیاج به یک تخیل زمانی-مکانی داریم تا بتوانیم محیطی را که بناست پس از یک فاجعه در آن زندگی کنیم به تصور درآوریم. به این منظور ما به موضع و تفکری متفاوت از اکتیویسم مبتنی بر تظاهرات و اعتراض های خیابانی در معنای سنتی آن که بازه زمانی کوتاه تری را دربر می گیرد، نیاز خواهیم داشت. به علاوه چه ژاپن تصمیم بگیرد با انرژی هسته ای خود را مضمحل کند، چه تمام رآکتورهای هسته ای را از کار بیندازد، آثار حادثه یازده مارس 2011 ادامه خواهند داشت و همچنان برای مدت طولانی با ما خواهند ماند. ما نمی توانیم این مسئله را به کلی ببندیم چنان که هیچ وقت اتفاق نیفتاده باشد. چگونه با شکاف زمانی و مکانی که این واقعه به وجود آورد، زندگی کنیم؟ هرچند نه توکیو و نه توهوکو با رغبت نخواهند پذیرفت، اما به احتمال زیاد ما ناچار خواهیم شد “همراه با تشعشعات” زندگی کنیم. در چنین شرایطی باید بررسی کنیم که چگونه می خواهیم از درون جنبه های مربوط به ضروریات زندگی- غذا، لباس، سرپناه، فضای زندگی، فضای هم زیستی و نیز جسم هایمان- مقاومت ایجاد کنیم. سه ماه از زمان حادثه می گذرد، به نظر می رسد که هم اکنون در نقطه عطفی قرار داریم و مسئولیت هایمان ظرف نیم سال آینده، یک سال آینده، پنج سال آینده تغییر خواهند کرد و امیدوارم با گذشت زمان موضوع و اعتبار جنبش هم از نظر درونی و هم بیرونی همچنان تغییر کند.

ج. با توجه به این مسئله، آیا شما الگوی جنبشی از نظر نحوه عمل و تعهد در نظر دارید و چه نوع [الگویی]؟

م. سوال دشواری است. فکر نمی کنم بتوانم همین الان خودم پاسخی بدهم. تصور می کنم همه ما در پی این هستیم که بدانیم چه الگویی می خواهیم. برای مثال، به نظر من بسیار اهمیت دارد که هر کدام از ما، ازنظرگاه کسی که به واقع دارد در این شرایط زند گی می کند، با دقت ارزیابی ارائه شده توسط آژانس بین المللی انرژی هسته ای از حادثه و دستورالعمل کمیسیون بین المللی ایمنی پرتوشناسی در رابطه با میزان رادیواکتیو را تحلیل کنیم و نسبت به آن واکش داشته باشیم. دولت ژاپن برای تعیین استاندارد کنونی متکی به این دستورالعمل است. این استاندارد سهل گیرانه بر پایه اسطوره امنیت دقیقا همان چیزی است که موجب ایجاد شکاف های بی رویه میان کسانی که نگران تشعشعات اند و آن هایی که اهمیتی برایش قائل نیستند، می شود. ما هیچ اقدام کافی برای حل مسئله کنونی«انفجار داخلی» سراغ نداریم و صنعت هسته ای مدت ها این امر را زیر حجاب سنگینی پنهان کرده است. همچنین مهم است که در این زمینه آگاهی رسانی انجام دهیم که ما نباید نظریه های پزشکی تحمیل شده توسط قدرت حاکم را که در حمایت از انرژی هسته ای است، باور کنیم یا بپذیریم. و همان طور که پیشتر مثال زدیم نیاز است که به اندازه گیری تشعشعات در مقیاس محلی ادامه دهیم و به منظور تشخیص تشعشعات و راه های نجاتمان از آن ها صبورانه به همکاری با یکدیگر ادامه دهیم. به علاوه به نظر من این امر از اهمیت اساسی برخوردار است که بفهمیم چگونه می توان در برابر تبعیض برخاسته از بیماری های مرتبط با تشعشعات و تغییرات ظاهری حاصل از آن، مقاومت کرد. ژاپن پیش از این انواع تبعیض ها را از سرگذارنده است- که مسبب آن بیماری های ناشی از آلودگی های صنعتی هیروشیما، ناگازاکی و میناماتا در گذشته بوده است، و ما باید از این مسئله به گونه ای فکرشده عبرت بگیریم. 

شخصا به یاد می آورم که برخی از فعالیت ها در زمینه ایدز همچون اکت-آپ در اوایل دهه 1990 الهام بخش من بودند. البته باید توجه داشته باشیم که آثار تشعشعات و ویروس اچ آی وی را با یکدیگر خلط نکنیم، با این وجود فکر می کنم می توان نکات مهمی را از اکت-آپ فرا گرفت. در حالی که ویروس و تشعشع دو چیز متفاوت هستند، هر دو موجب ایجاد خطری فراگیر در یک جامعه می شوند. در چنین شرایطی اعضای جامعه شدیدا با تبعیض علیه گروه های پرخطر مخالفت خواهند کرد، اما در عین حال نیز تمام سعی خود را خواهند کرد تا در بر اساس اجتماع، سکسوالیته و روش زندگی، از خود ویروس اچ آی وی –دلیل خطر- فاصله بگیرند. بایستی در عمل ثابت کنیم که تناقضی میان این دو گفته وجود ندارد که «ما می پذیریم که باید با تشعشعات پخش شده پس از حادثه یازده مارس زندگی کنیم» و «ما باید تا حد ممکن خود را از تشعشعات دور نگه داریم». ما همچنین نیاز داریم که عمیق تر بیندیشیم و بی پروا سخن بگوییم. به این منظور، افشای کامل اطلاعات پزشکی و درمانی اهمیت بسیاری دارد. آثار آلودگی رادیواکتیو تغییرات گوناگونی را در بدن انسان ایجاد می کند و نه تنها فوکوشیما، بلکه نواحی اطراف آن را نیز در درجات مختلف دربرمی گیرد. بنابراین بزرگسالان با پذیرش آثار رادیواکتیو بر جسم خود، لازم می بینند که این آگاهی را به ویژه در راستای حمایت از کودکانی که در آینده در معرض بیشترین خطر قرار دارند، به کار گیرند. اکتیویسم حوزه ایدز مقاومتی تمام عیار در مقابل مسئولین درمانی و شرکت های دارویی از خود نشان می دهد که برای ما عبرت آموز است.

در پایان مایلم تاکید کنم که هر چقدر هم ما در میان خود شکاف به وجود بیاوریم، نباید فراموش کنیم که تمام مسئولیت و دلیل این فاجعه بر دوش صنعت هسته ای و شرکت نیروی برق توکیو قرار دارد. این دوره کوتاه از مارس [تا کنون] تنها بخش کوچکی از مقدمه ای است بر [دوره ای] بسیار طولانی که «پس از» فاجعه فوکوشیما آغاز شده است. پیامدهای چرنوبیل نشان می دهند که تغییر در شرایط سلامتی مردم و کودکان به ترتیب در مدت پنج، ده و بیست سال پس از حادثه اهمیت بیشتری پیدا کرد. یک حاثه هسته ای به تنهایی تغییرات گسترده ای در شرایط محیطی –خاک، هوا، اقیانوس و غذا- به وجود آورده است. به علاوه، هزاران تن از مردم مجبور شدند به دلیل آثار فاجعه هسته ای خانه های خود را با اجبار یا به صورت خود خواسته ترک کنند. در افق زندگی انسان ها انتظار چه پیامدهایی را داریم، چگونه در مقابل آن ها مقاومت خواهیم کرد و چگونه زنان در قلمرو بازتولید به خلاقیت های خود جامه عمل خواهند پوشید؟ در حالی که عموم مردم مقاومت زنان را “هیستریک” و “بیش از اندازه حساس” می دانند، مایل هستم هیچ نگرانی و بحرانی را که زنان در حوزه بازتولید تجربه می کنند، از نظر دور ندارم. 

 منبع:[http://www.jfissures.org/2011/11/28/nuclear-energy-and-reproductive-labor-%E2%80%93-the-task-of-feminism/->http://www.jfissures.org/2011/11/28/nuclear-energy-and-reproductive-labor-%E2%80%93-the-task-of-feminism/]

* این مصاحبه در تاریخ 28 نوامبر 2011 منتشر شده است. 


پاسخ دهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید