تا قانون خانواده برابر: از خشونت هایی که حیطه ی آن بدن و روح زنان است کم سخن نرفته است. خشونت هایی که هرروزه زنان در نقاط گوناگون جهان با آن روبه رو هستند. خشونت هایی که از خانه شروع می شود، در جامعه گسترش می یابد و توسط دولت به شکل نهادمند و سیستماتیک، سفت و سخت تر اعمال می شود.

در سال های اخیر که پیگیری مطالبات زنان از سوی فعالین حقوق زن در ایران سازمان بیش تری یافته است و گروه های مختلف با تحلیل های متفاوت از ریشه های نابرابری بین زنان و مردان به دنبال راه کار برای رسیدن به برابری و آزادی زنان هستند؛ نقش حکومت در ابعاد مختلف قابل توجه است.

در گفتار پیش رو آن چه که در زمینه ی خشونت دولت علیه زنان قابل بحث و بررسی است خشونتی ست که سال هاست دستگاه حاکم در ایران تازه نفس و قبراق، آن را علیه زنان دنبال می کند.

گزارشگر ویژه خشونت علیه زنان در گزارش سال 1995 اعلام کرد: «اگر توجه به مسئله ی سکس عموما موجب خشونت علیه زنان است، پس برای جامعه مهم است که زنان را از خشونت دیگران حفظ کند. این حفظ و حمایت، اغلب با ایجاد محدودیت برای زنان یا در پوشیدن لباس یا آزادی رفت و آمد اعمال می گردد و مفهوم فنی آن این است که زنانی که به این قواعد احترام می گذارند، محفوظ و مورد حمایت هستند ولی زنانی که با قوانین مربوط به پوشش و محدودیت رفت و آمد مبارزه می کنند هدف خشونت و هتک حرمت قرار می گیرند.»1

به طور کلی خشونت علیه زنان توسط دولت ها به دو دسته تقسیم می شود. یک دسته خشونت هایی ست که توسط دولت ها اعمال می شود و دسته ی دیگر خشونت هایی که دولت اعمال آن را توسط دیگری نادیده می گیرد. حکومت اسلامی ایران در سال های پس از انقلاب 1357 با توجه به تفاسیر ضد زن از احکام و قوانین اسلامی و دیدگاه فرودستانه از زنان، قوانین خانواده، مصوب دولت سابق را به سود دیدگاه زن ستیزانه خویش دگرگون کرد و حداقل امتیازاتی را که زنان درحکومت گذشته از آن برخوردار شده بودند از آنان بازستاند. انواع قوانین نابرابر در زمینه ی حقوق خانواده و قوانین مدنی و شهروندی شاهدی قوی بر این مدعاست.

در برخی از موارد حقوق بنیادین زنان در قوانین موضوعه جمهوری اسلامی ایران به روشنی انکار شده و به دست فراموشی سپرده شده است. برخی از قوانین تا جایی حقوق زنان را نادیده می انگارند که به راحتی زمینه ساز بروز خشونت در خانواده و جامعه علیه زنان می شود. کم نیستند زنان قربانی خشونت که به سبب مهیا ساختن شرایط، توسط دولت، ناچار به زندگی با مردانی هستند که تنها راه ایجاد رابطه را خشونت واعمال زور می دانند. مردانی که به سبب پشتیبانی های بی وقفه دولت، از مجازات رفتار خشونت بارشان در امان هستند. واکنش نشان ندادن دولت در برابر شکایت های زنانی که انواع آسیب ها و خشونت ها را در محیط خانواده تحمل می کنند دوچندان به گسترش رفتارهای خشونت بار کمک می کند.

فارغ از این زمینه ها که خشونت را ترویج می کند خشونت سازمان یافته ی پوشش اجباری از سوی حکومت بسیار قابل تامل است. سیاستی که سه دهه است هم چنان بدون کم و کاست اجرا می شود.

بی تردید در جامعه ای که بسیاری از سیاست های آن دور و یا مغایر با احکام اسلام است از ربای بانکی گرفته تا نبود عدالت در سطوح مختلف، سیاست حجاب اجباری می تواند یک تنه بر پیکر حکومت دینی مستقر در ایران، جامه ی اسلامی بپوشاند. هر چند تحلیل بسیاری از مخالفان و موافقان این است که حجاب زنان در جامعه ی ایران پیامی ست که به جامعه جهانی فرستاده می شود و هر دم به آنان، دینی بودن حکومت را گوشزد می کند اما باید پرسید در پس این سیاست انگیزه ی دیگری نیز نهفته است یا خیر؟

چرا حکومت دینی درایران از میان تمامی مولفه هایی که باید در یک حکومت اسلامی رعایت شود سفت و سخت به سیاست حجاب چسبیده و هر سال قوانین سخت گیرانه تری را در این زمینه به اجرا در می آورد؟ آیا حضور پررنگ گشت های موسوم به ارشاد که در سال های اخیر مزاحمت های بی شماری برای زنان ایرانی درسطح جامعه، به خصوص کلان شهرهایی مانند تهران به وجود آورده است، تنها به این معناست که در جامعه ای که اسلامی ست زنان باید پوشش اسلامی داشته باشند؟ چرا با این که این تصمیمات چندان اثرگذار نیست و تنها وقت، هزینه و بارمنفی روانی را در جامعه به دنبال دارد هم چنان از سوی حکومت پی گیری می شود؟ آیا مولفه هایی دیگری وجود ندارد که حکومت بتواند با مانور بر آن، اسلامی بودن دستگاه حاکمه را به جهانیان مخابره کند؟ آیا زمینه های بهتری برای بروز و ظهور مدینه ی اسلامی و نمایش آن به جامعه ی جهانی وجود ندارد و تنها تاکید بر پوشش اجباری زنان می تواند بیان گر تفاوت های حکومت دینی در ایران با دیگر حکومت های دینی و غیر دینی باشد؟

دیدگاه نگارنده ی این گفتار بر این امر مبتنی است که درپس سیاست حجاب اجباری، سخت ترین خشونت علیه زنان ایرانی اعمال می شود. ایجاد ممنوعیت و محدودیت در نوع پوشش زنان ایرانی در طول این سه دهه بیانگر شکاف عظیمی ست که بین حقوق ابتدایی و بنیادین زنان و دیدگاه های زن ستیزانه و خشونت زای دولت علیه زنان وجود دارد.

بالاترین حد خشونتی که می توان بر کسی اعمال کرد قتل نفس است. تجاوز جنسی و آزارهای جنسی دست کمی از قتل ندارند. این که چرا در جرم تجاوز میزان مجازات ها سفت و سخت در نظر گرفته می شود سبب این است که در این نوع آسیب ها قربانی تجاوز در معرض انواع آسیب ها قرار گرفته است و اختیار کنترل بر نزدیک ترین چیز به خود، یعنی بدنش از او سلب گشته است. در واقع اراده ی قربانی برای تصمیم گیری بر بدنش، به طور کامل توسط متجاوز به بند کشیده شده است.

«حریم جایی است که انسان در آن زندگی می کند. در مرکز این حریم مجموعه ای از “دارایی های شخص” قرار دارد-مثلا توانایی استدلال، قابلیت آگاهی برخود، توانایی اعمال اراده و تصمیم گیری- که مکان فیزیکی آن ها بدن است. اشیا و فضاهایی که شخص هنگام اندیشه و عمل از آن ها بهره می گیرد در حاشیه این مرکز قرار دارند. تجاوز به هسته ی مرکزی حریم شخص به معنای وارد آوردن بیش ترین آسیب به اوست. تجاوز”نوعی بهره کشی از فرد است که بخش هایی از وجود او را دست کاری می کند که اغلب با مرکز هویت او سر و کار دارند نه پیرامون آن” تجاوز “جنایتی است که یکپارچگی وجود زن را به خطر می اندازد.” یعنی با محروم ساختن او از اختیار بر بدن خود، فردیت او را تنزل می دهد.»2

سیاست حجاب اجباری که سه دهه است توسط دستگاه حاکمه در ایران دنبال می شود آشکارا تجاوز به نزدیک ترین چیزی ست که هر انسانی از جمله زنان آن را در اختیار دارند و آن بدن هر انسان است. ارکان مختلف حکومت در ایران به شیوه های مختلف برای پوشش زنان تصمیم می گیرند و هرگونه اراده و آزادی را از زنان ایرانی برای گزینش نوع پوشش لگدمال می کنند. حکومت اسلامی در ایران گام به گام اجبار و زور را در زمینه ی کنترل بر بدن زنان اعمال کرده است؛ از ممنوعیت سقط جنین تا پوشش اجباری.

هر چه دایره مطالبات زنان گسترده تر می شود و ابعاد تازه تری به خود می گیرد و هر چه زنان فعال و برابری خواه ایرانی با روش های گوناگون صدای زنان قربانی و خاموش ایران را به گوش جامعه ی بشری می رسانند این کنترل پیچیده تر و سازمان یافته تر می شود. لختی اندیشه کردن در این امر نشان می دهد که حکومت اسلامی ایران چگونه با کنترل بدن زنان ایرانی بر آن ها اعمال زور و سلطه می کند و چگونه با تنگ تر کردن حلقه ی محاصره ی زنان در زمینه ی پوشش به دنبال فرودست نگاه داشتن زنان است.

شاید اگر روزی این دیدگاه زن ستیزانه اندکی تعدیل شود، طناب پوشش ایرانی بر سر و گردن و بدن زنان ایرانی شل گردد!

منابع:

1. مولاوردی، شهیندخت، کالبد شکافی خشونت علیه زنان، نشر حقوقدان، تهران، چاپ نخست 1385، ص 166

برگرفته از:

 

2. تانگ، رزمری، نقد و نظر:درآمدی جامع بر نظریه های فمینیستی، ترجمه ی منیژه نجم عراقی، نشر نی ،1387، ص 181

 

Shafer,Carolin and Marilyn Frye.1986.”Rape and Respect.”in Women and

Value.ed.Marilyn Pearsall.Belmont,Calif:Wadsworth.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در دیدگاه