تا قانون خانواده برابر: خشونت خانوادگی مساله دیرینه ملت هاست و هیچ جامعه ای نیست که از آن مبرا باشد. در ایران نیز بر اساس مطالعات انجام شده، شیوع بالایی از خشونت خانوادگی گزارش شده است. بسیاری از پژوهشگران اجتماعی خشونت علیه زنان را برخاسته از مناسبات اجتماعی می دانند که زنان را در فضای خصوصی قرار داده و به مردان این حق را می دهد که بر آنها مسلط باشند. با توجه به همین مناسبات اجتماعی و تقسیم نابرابر قدرت، مردان دارای اقتدار، استقلال و آزادی هستند و بیشتر زمان خود را در عرصه عمومی صرف می کنند، در حالی که زنان منزوی، فاقد قدرت، وابسته به خانه و مسئول نگهداری خانه و کودکان هستند. بر این اساس، خشونت خانوادگی، نمایش قدرت مردان و راهی برای کنترل زنان بوده و بیانگر نابرابری اجتماعی، اقتصادی و خسران عدالت جنسیتی است.

اگر چه امروزه زنان در ایران تلاش بسیاری برای سست کردن ساختارهای تبعیض آمیز جامعه کرده و در عرصه های تحصیلی و اشتغال قدم های مهمی را برداشته اند. اما همچنان مقاومت در برابر حضور آنها در اجتماع چشم گیر است. از همین رو، علی رغم این تلاش ها شاهد آن هستیم که بسیاری از سیاست ها از جمله بومی گزینی و سهمیه بندی جنسیتی، افزایش مرخصی زایمان و تبلیغ کارخانگی در جهت باز گردان زنان به عرصه خصوصی عمل می کنند. در نتیجه ی چنین تصمیم گیری هایی، ساختار نابرابر قدرت در خانواده محفوظ و بر خشونت خانوادگی افزوده خواهد شد.

در این مقاله سعی داریم مصادیق خشونت روانی-کلامی در عرصه خانه را که به دلیل ناشناخته بودن و گستردگی آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است شناسایی کنیم. هدف دیگر ما در این مطالعه، بررسی استراتژی های به کار گرفته شده توسط زنان قربانی برای مقابله با خشونت خانوادگی است که دریافت آن می تواند به ارائه راهکارهای مقابله با خشونت خانوادگی از دل تجربه های زیسته زنان کمک کند. برای رسیدن به اهداف این مطالعه که به روش کیفی انجام دادیم، با 10 زن مراجعه کننده به دادگاه خانواده شهید باهنر واقع در منطقه 4 مصاحبه عمیق کردیم تا به عمق تجربه های زیسته زنان برای مقابله با خشونت خانوادگی دست یابیم و تصور و راهبرد آنان نسبت به خشونت های خانوادگی را از زبان خود آنان بیان کنیم.

یافته های این مطالعه میدانی را در دو بخش آورده ایم. در بخش پیشین مقاله، ابتدا به توصیف ویژگی های زنان آزار دیده و همسران آن ها پرداختیم. سپس، شیوع و انواع خشونت خانوادگی را در میان مصاحبه شوندگان بررسی کرده و پس از آن مصادیق خشونت روانی-کلامی را که مصاحبه شوندگان متحمل شده اند برشماردیم. در این بخش مقاله، به استراتژی های مقابله با خشونت خانوادگی، پیشنهادهای ارائه شده توسط قربانیان خشونت خانوادگی و جمع بندی و ارائه راه کارها می پردازیم.

5. استراتژی های مقابله با خشونت

برخی از مصاحبه شوندگان عمدتا در مقابل خشونتی که به آنها روا می شد به ویژه در هنگام دعوا مدارا کرده و سعی نمی کردند که کاری کنند که به اصطلاح خودشان اوضاع را بدتر از گذشته کند. زن 24 ساله ای که دو سال و نیم از ازدواج او می گذرد می گوید: «از رفتن آبروم جلوی همسایه ها می ترسیدم و برای اینکه داد و فریاد نکند جواب نمی دادم، خیلی قهر می کردم اما همه چیز را توی خودم می ریختم و به کسی نمی گفتم».

زن دیگری که 47 سال دارد، می گوید: «من نمی توانستم کاری کنم همه اش خاموش بودم. فلج می شدم. سنگ نیم من بودم. فکر می کردم اگر من هم عکس العملی نشان بدهم هیچی برایم نمی ماند. صحبت هم که می کردم با پرخاشگری مواجه می شد. برای همین ترجیح می دادم سکوت کنم».

برخی سعی کرده اند تا همسر خود را آرام کنند. زن 29 ساله ای که 10 سال از زندگی مشترک او می گذرد می گوید: «من سعی می کردم که او را آرام کنم. به وقت دعوا منطقی برخورد می کردم و با او صحبت می کردم». زن دیگری که 27 سال دارد با آرامش و لبخند می گوید: «من کلا دختر آرامی هستم و همیشه هم موقع دعواها سعی می کردم آرامَش کنم یا این که سکوت می کردم. بعد از قهر هم همیشه من پا پیش می گذاشتم برای آشتی».

برخی خودشان هم به بحث و دعوا یا کتک زدن همسر خود اقدام کرده اند. زن 40 ساله ای که 20 سال از ازدواج او می گذرد، عکس العمل خود را چنین شرح می دهد: «من همیشه بحث می کردم و معمولا کاری برای آرام کردن نمی کردم».

زن 38 سال ای که 14 سال با همسر خود زندگی کرده و اکنون طلاق گرفته است در این زمینه می گوید: «این اواخر به ویژه موقع دعوا وقتی کتکم می زد، من هم می زدم. قبل تر ها من سعی می کردم آرامش کنم چون او ا دوست داشتم. سعی می کردم محیط آرامی درست کنم، زندگی را کمی تغییر بدهم اما این آقا فکر می کنم بدبینی تو سرشتش بود و رفتار من هیچ تاثیری نداشت».

زن 30 ساله ای که 6 سال از ازدواجش می گذرد می گوید: «گاهی با او بحث می کردم تا قانعش کنم اما اگر عصبانی بودم من هم پرخاشگری می کردم».

زن 34 ساله ای که 11 سال از ازدواج او می گذرد نیز اظهار می کند که در هنگام دعوا داد و فریاد و بعد هم قهر می کند. زن 34 ساله دیگری که 4 سال از زندگی مشترک او می گذرد می گوید: «سعی می کردم او را آرام کنم. به او می گفتم کمی فکر کند و از پایه ماجرا را برایش توضیح می دادم».

اما گذشته از شیوه برخورد مصاحبه شوندگان در هنگام دعوا، هر کدام استراتژی های مختلفی را در برابر خشونتی که توسط همسرانشان علیه آنان صورت می گرفت، اتخاذ کرده اند که در ادامه به برخی از آنها اشاره می کنیم.

گفتگو در رابطه با خشونت و علت آن: نیمی از پاسخگویان اظهار کرده اند که بسیار زیاد در رابطه با خشونت و علت های آن در زندگی خود با همسر شان صحبت کرده اند، اما همگی بر این تاکید داشتند که صحبت کردن آنها نتیجه بخش نبوده است.

اغلب مصاحبه شوندگان با خانواده یا دوستان خود در رابطه با خشونت متحمل شده گفتکو کرده اند. اکثر آنها برخورد خانواده خود، خانواده همسر و یا دوستان خود را حمایت گرایانه می دانستند. توصیه خانواده های آنها اغلب جدایی از همسر بوده است. به طور نمونه، زن 30 ساله ای که در سن 25 سالگی ازدواج کرده و فرزندی ندارد می گوید: «خانواده شوهرم می دانستند که دست بزن دارد. آنها طردش کردند. خانواده من پافشاری می کنند روی طلاق و حمایت هم می کنند. دوستانم هم می گویند تحمل نکن و جوانیت را نجات بده».

زن 29 ساله ای که در سن 18 سالگی ازدواج کرده و فرزندی ندارد می گوید: «خانواده خودم خیلی حمایت می کنند و می گویند تحمل نکن. اما خانواده شوهرم دخالت نمی کنند».

زن 27 ساله ای که درسن 25 سالگی ازدواج کرده و فرزندی ندارد و یک بار پیش از این هم زندگی اش به طلاق انجامیده می گوید: «همه خانواده ام اول به من نصیحت می کردند که به مشکلات بها ندهم، اما الان همه به من توصیه می کنند که طلاق بگیرم».

زن 47 ساله ای که در سن 21 سالگی ازدواج کرده و اکنون یک دختر و یک پسر دارد می گوید: «مادر و پدر او می گفتند که تحمل کنم و صبور باشم هم به خاطر بچه ها و هم به خاطر اینکه موجی بود. اما مادرم می گفت که ترکش کنم چون ممکن بود به خاطر چیزهایی که سمتم پرت می کرد، صدمه جدی ببینم یا بمیرم».

قهر کردن و پناه آوردن به خانواده پدری: اغلب مصاحبه شوندگان پس از مشاجره که گاه به خشونت بسیار علیه آنان توسط همسران شان منتهی می شد، قهر کرده و به خانواده پدری خود پناه می بردند. 60 درصد از آنان برخورد خانواده خود را در این زمینه حمایت گرایانه توصیف کرده اند به طوری که هم اکنون نیز پیش یکی از اعضای خانواده خود زندگی می کنند. 

مراجعه به مددکار و مشاور حقوقی: نیمی از مصاحبه شوندگان حداقل یک بار به مددکار یا مشاور حقوقی مراجعه کرده اند که نتیجه مشاوره ها تاحدودی با اقدامی که آنان اتخاذ کرده اند مرتبط بوده است. از میان باقی افراد برخی به این اشاره کرده اند که دلیل عدم مراجعه آنها به مشاور یا مددکار، مخالفت و ممانعت همسر شان بوده است. یکی از زنانی که برای درخواست طلاق توافقی به دادگاه مراجعه کرده بود، می گوید: «یک بار به مشاور حقوقی مراجعه کردم. به من گفتند که ادامه این ازدواج اشتباه است. اما گفتند که بهتر است برای طلاق توافقی اقدام کنیم چون دلایلی که من دارم محکمه پسند نیست».

زنی که دخالت خانواده همسر در زندگی وی باعث شده بود که به مدت یک سال جدا از او زندگی کند، اما اقدامی در راستای طلاق انجام نداده، می گوید: «پیش مددکار رفتم که راهنمایی ام کرد. مشاور هم می گفت که چون دیگران مشکل شما هستند بهتراست به زندگی ادامه بدهید».

زن دیگری که تحت خشونت جسمی و روانی شدید همسر خود قرار داشت می گوید: «پیش مددکار بنیاد رفتیم. کمک کردند می گفتند که دکوراسیون خانه را هر چند وقت یک بار تغییر بدهم، لباس های متنوع بپوشم، غذاهای متنوع درست کنم تا روحیه اش تغییر کند و از افسردگی در بیاید اما هیچ وقت توصیه نکردند که جدا شوم».

برخی نیز به توصیه های مشاورخود عمل نکرده بودند. به طور نمونه، یکی از زنان مراجعه کننده به دادگاه برای طلاق که همسرش به کراک سوء اعتیاد دارد، می گوید: «تلفنی مشاوره گرفتم. توصیه ای که به من کردند این بود که به زندگی ادامه دهم».

شکایت و دریافت حمایت های قانونی: نیمی از مصاحبه شوندگان به کلانتری اغلب برای درخواست حقوق مالی خود از همسر و 30 درصد به پزشکی قانونی برای شکایت از برخورد خشونت آمیز همسر شان مراجعه کرده بودند. یکی از زنان مصاحبه شونده در این رابطه می گوید: «چندین بار به کلانتری و یک بار هم به پزشکی قانونی رفتم برای تایید سلامت روانی شوهرم چون که با چاقو تهدیدم کرده بود. حالا هم یکسال و نیم درگیر دادگاه هستم تا بالاخره توانستم حکم جلب او را بگیرم».

زن دیگری که دوبار ازدواج کرده و در ازدواج اول به دلیل کتک زدن های همسرش و در ازدواج دوم برای درخواست حقوق مالی خود به دادگاه مراجعه کرده، می گوید: «برای همسر دومم به خاطر مسئله مالی شکایت کردم چون همه زندگی ام را تصاحب کرده بود، برای همین درخواست حقوق مالی ام را کردم. در مورد همسر اولم که کتکم می زد یک بار شکایت کردم که برگه برای پزشکی قانونی داد و به پزشکی قانونی رفتم و برگه گرفتم برای دادگاه، اما از آن استفاده نکردم و توافقی جدا شدیم».

نیمی از مصاحبه شوندگان برای درخواست حقوق مالی خود از همسر خود شکایت کرده و در پی آن به دادگاه آمده بودند. آنها در گفته های شان به این اشاره کرده اند که درخواست نفقه یا مهریه عمدتا برای تحت فشار قرار دادن همسر خود به تغییر رفتار یا پذیرش طلاق توافقی بوده است.

طلاق: نگرش زنان مورد مصاحبه در مورد طلاق یکسان نبود. برخی از زنان نسبت به طلاق احساس بدی نداشتند. به طور نمونه، یکی از زنان مراجعه کننده به دادگاه می گوید: «طلاق منفور نیست چون خدا وضع کرده است. ازدواج هست و طلاق هست و هر دو قانون خداست. آدم یک بار به دنیا می آید و باید خوب زندگی کند».

زن دیگری نیز این گفته را تأیید کرده و می گوید: «طلاق اصلا بد نیست و خیلی وقت ها راه درست است».

یکی دیگر از زنان موافقت خود با طلاق را به عنوان یک راه حل در صورت لزوم بیان می کند: «تا وقتی اعتیاد را ندیده بودم خیلی مخالف طلاق بودم. اما حالا فکر می کنم گاهی راه خوبی است». 

برخی از زنان به مشکلات پس از طلاق و تضییع حقوق زنان در این زمینه، اشاره می کنند. به طور نمونه، یکی از زنانی که موفق به طلاق هم شده می گوید: «زنان مطلقه حقشان ضایع شده و مظلوم واقع شدند. فشار اجتماعی روی زنان مطلقه زیاد است. در حالی که باید با آنها درست رفتار شود. الان هم من خیلی احساس فشار می کنم و رفت و آمدم با دوستان متأهلم خیلی کم و بعضا به طور کامل قطع شده است».

دیگری نیز این گفته را تأیید می کند: «نگاه به زنان مطلقه اصلا خوب نیست. در ایران زن مطلقه امنیت ندارد. نگاه ها به او تغییر می کند. همه به او پیشنهاد می دهند. بارها شده همکاران من توی شرکت به من پیشنهاد شام و نهار توی رستوران دادند».

زن دیگری هم در رابطه با عدم حمایت از زنان مطلقه می گوید: «زنان مطلقه بدون حامی هستند و هنوز در ایران طلاق جا نیفتاده است. مردم همچنان نگاه خوبی به این موضوع ندارند.»

زن دیگری نیز بر این نکته پافشاری می کند: «فکر می کنم یک زن طلاق گرفته خیلی بدبخت و بی پشت و پناه است».

یکی از زنان معتقد است که با وجود سخت بودن این شرایط بستگی به زن دارد که چگونه از پس آن بربیاید: «اخیرا به طلاق فکر می کنم. به نظر من وقتی به نفع باشد نباید ترسید از طلاق. اگر هم خود آدم سرپا باشد، می تواند از پس مشکلات بعد از طلاق بربیاید و اگر فکر کند کار درستی انجام داده که طلاق گرفته، پس کارش درست بوده».

90 درصد مصاحبه شوندگان پس از طی مراحل دیگر در زندگی خود سرانجام آخرین راه خود را که طلاق بود، برگزیده بودند. برخی از آنها هم چنان مراحل طلاق را طی می کردند، اما در نهایت برخی از آنها توانسته بودند طلاق توافقی بگیرند. همان طور که گفته شد برخی از آنها برای تحت فشار قرار دادن همسر خود برای پذیرش طلاق، درخواست حقوق مالی خود را داده بودند. اما فارغ از آنکه طلاق گرفته باشند یا خیر، همگی به روند طولانی و ناعادلانه دادگاه یا فساد اداری آن شکایت داشتند. یکی از زنان که برای درخواست نفقه جهت تحت فشار قرار دادن همسر خود به دادگاه شکایت کرده بود می گوید: «برای مطالبه نفقه و مهریه شکایت کردم و به دادگاه آمدم، اما حاضر نشد به دادگاه بیاید. من هم حکم جلبش را گرفتم، اما از آن وقت متواری شده. به نظرم روند دادگاه ناعادلانه است. من مزایده برای مسکن اش دادم تا بتوانم حقم را بگیرم. اما فهمیدم که با رشوه دادن مزایده را متوقف کرده.»

زن دیگری نیز به فساد اداری و در نتیجه ناعادلانه بودن دادگاه اشاره می کند: «در قانون ما هر چی پارتی ات کلفت تر باشد بیشتر می توانی پیش بروی. الان هم که درخواست نفقه کردم مطمئنم که هزار تا آشنا دارد و از دست این ماجرا هم در می رود. همیشه هم به من می گفت که هیچ غلطی نمی توانی بکنی. تا الان هم دو ساله که کلانتری شاپور نتوانسته من را گیر بیندازد به خاطر همین پارتی هایش می گفت».

زن دیگری در این زمینه می گوید: «روند دادگاه طولانی و وقت گیر است و هیچ حقی با زن نیست. اگر شوهر نخواهد، می تواند طلاق ندهد. باید کفش آهنین به پا کنم و دنبال حقم بدوم. کلی زمان فقط طول کشید تا بتوانم مهریه ام را بگیرم که آن هم 200 ماه طول می کشد تا پرداخت شود».

اشتغال و ادامه تحصیل: زنان مورد مصاحبه به اشتغال و تحصیل خود به عنوان راهی برای استقلال شان اهمیت قائل بودند. در میان زنان مورد مصاحبه، 60 درصد آنها شاغل و مستقل بودند. 30 درصد از باقی مصاحبه شوندگان نیز خواهان ادامه تحصیل یا به دنبال کار بودند. دو نفر از آنها به دلیل آن که ناچار به تأمین مالی خود بعد از طلاق بودند، به دنبال کار می گشتند. یکی از این زنان می گوید: «آن موقع که با هم زندگی می کردیم اجازه نمی داد. اما الان که از دستش خلاص شدم دارم درس می خوانم. هم می خواهم ادامه تحصیل بدهم و هم بروم سرکار تا به آرامش برسم. فکر می کنم به دنیا آمدم که پیش بروم نه آن که پس روی کنم».

یکی دیگر از زنان نیز علی رغم آنکه نیاز مالی نداشت، به دنبال کار بود: «الان دنبال کار هستم به خصوص که خیلی توی خونه نشستم و همه اش فکر می کنم و این موضوع آزارم می دهد. شاید اگر بروم سرکار، کمی از نظر روحی آرام شوم». تنها یکی از زنان مورد مصاحبه نه حرفه ای بلد بود و نه می خواست که بیاموزد چرا که احساس افسردگی می کرد.

استراتژی های به کار رفته توسط مصاحبه شوندگان برای مقابله با خشونت خانوادگی، نتایج به دست آمده و دلایل شکست یا موفقیت در به کاربردن آنها را به طور خلاصه در جدول 3 آورده ایم.

جدول 3: استراتژی های اتخاذ شده توسط زنان قربانی خشونت برای رهایی از آن

استراتژی

توصیف

نتیجه

دلیل

گفتگو درباره خشونت و علت آن با همسر

نیمی از پاسخگویان بسیار سعی کرده اند که با همسر خود در این رابطه گفتگو کنند.

نا موفق

اعتیاد همسر، فروش مواد مخدر، مشکل روانی همسر (موج گرفتگی، شکاک بودن، توهم) و دخالت خانواده همسر

گفت و گو با خانواده و دوستان

اغلب مصاحبه شوندگان با خانواده یا دوستان خود در رابطه با خشونت متحمل شده گفتکو کرده اند.

موفق

وجود خانواده یا دوستان حامی

قهر کردن و پناه آوردن به خانه پدری

اغلب مصاحبه شوندگان پس از مشاجره که گاه به خشونت بسیار علیه آنان توسط همسران شان منتهی می شد، قهر کرده و به خانواده پدری خود پناه می بردند.

موفق

وجود خانواده حمایت گر

مشاور یا مددکار

نیمی از مصاحبه شوندگان حداقل یک بار به مددکار یا مشاور حقوقی مراجعه کرده اند پیش مددکار یا مشاور حقوقی مراجعه کرده اند. توصیه اغلب به طلاق توافقی بوده است

موفق

ناموفق

وجود کلیشه جنسیتی در نگاه مشاور و عدم توجه همسر به مشاوره ها

شکایت و دریافت حمایت های قانونی

نیمی از مصاحبه شوندگان به کلانتری برای شکایت از تضییع حقوق مالی خود رفته بودند.

ناموفق

فساد اداری، نبود ماموران زن، عدم آموزش ماموران مرد در این رابطه، تصاحب اموال زن توسط مرد از طرف زن قابل اثبات نبود به دلیل محدودیت های ایجاد شده بر وی توسط همسر در طول ازدواج

 30 درصد به پزشکی قانونی برای شکایت علیه برخورد خشونت آمیز همسر شان مراجعه کرده بودند.

موفق

اصرار شاکی بر گرفتن حق خود

ناموفق

نبود قوانین مشخص حمایتی در زمینه برخورد با زن قربانی خشونت

طلاق

درصد مصاحبه شوندگان پس از طی مراحل دیگر در زندگی خود سرانجام آخرین راه خود را که طلاق بود، برگزیده بودند.

موفق

پیگیری زن و حمایت خانواده، گذشت زن از حقوق مالی خود برای راضی کردن مرد، تحت فشار قرار دادن مرد از طریق به اجرا گذاشتن مهریه و نفقه

ناموفق

فساد اداری، طولانی بودن روند دادگاه، مردانه بودن دادگاه و صدور حکم قضات مرد به نفع مردان، نبود حق طلاق زنان در قانون

اشتغال و ادامه تحصیل

میان زنان مورد مصاحبه، 60 درصد آنها شاغل و مستقل بودند. 30 درصد از باقی مصاحبه شوندگان نیز خواهان ادامه تحصیل یا به دنبال کار بودند.

موفق

داشتن شغل و تحصیل عمدتا پیش از ازدواج و اهمیت دادن زن به مقوله استقلال مالی

ناموفق

افسردگی، ندانستن حرفه، سن بالا و نداشتن حوصله

 

همان طور که مشاهده می شود، تنها مواردی از استراتژی های به طور کامل موفق بودند که مربوط به خانواده افراد بودند.

 

6. پیشنهادهای ارائه شده توسط قربانیان خشونت خانوادگی

طی گفتگو با مصاحبه شوندگان، آنها پیشنهادهای خود را در زمینه تغییر قوانین یا سیاست های دولت و برنامه های آموزشی ارائه دادند. خواسته ها و پیشنهادهای ارائه شده توسط آنها به ویژه در رابطه با تغییر رویکرد قانون نسبت به خشونت خانوادگی عمدتا به موانع پیش روی آنها در مقابله فردی شان با این پدیده اجتماعی برمی گردد.

حمایت های قانون و دادگاه از زنان خشونت دیده: پیشنهادهای زنان در رابطه با حمایت قانون عمدتا ناشی از احساس آنها از بی عدالتی قانون نسبت به زنان بود. اغلب آنها معتقد بودند که قانون در زمینه رفع خشونت کاری نکرده و باید حق زن و مرد در طلاق یکسان باشد. یکی از زنان در این زمینه می گوید: «به نظرم قانون حرف مشخصی در رابطه با خشونت نزده. باید مثل خارج باشد و نگذارند مردها اینطوری به زن نزدیک بشوند. باید برای زن حق طلاق باشد تا راحت تر بتواند اقدام کند و این همه وقت و پول صرف نشود».

زن دیگری نیز به نوعی حرف های او را تایید می کند: «قانون حق نمی دهد که زنان از همسران خود کتک بخورند اما اگر کتک هم بخورند، کاری برای زن انجام نمی دهد و هیچ حمایتی نمی کند. در حالی که باید قانون از زن ها حمایت کند و لااقل مانع تراشی نکند و آنها را وادار به دوندگی نکند. فقط حق شان را بدهد، نه بیشتر».

اما یکی دیگر از زنان به این اشاره می کند که در قانون، مرد حق زدن زن خود را دارد: «گویا در قانون مرد حق دارد زن خود را بزند چون مرتبه قبل که به دادگاه مراجعه کردم، قاضی بهم گفت: اگر زده، لابد کاری کردی و چون شوهرت هست صلاح دیده و حق دارد». او نیز به روند طولانی دادگاه اشاره می کند: «این دادگاه بازی خیلی وقت گیر و خسته کننده است. جوانی ما در پروسه طولانی طلاق از بین می رود. من به خاطر هر دادخواست مجبورم 4 ماه منتظر شوم درحالیکه طلاق ما توافقی هم هست».

برخی معتقد بودند که باید زنان قبل از طلاق شروطی بگذارند که بتوانند تا حدودی از حق خود دفاع کنند. به طور نمونه، یکی از زنان می گوید: «به نظر من زنان قبل از ازدواج باید شروطی ثبت کنند و دادگاه ها هم باید سریعتر به پرونده طلاق رسیدگی کنند».

زن دیگری نیز بر شروط ضمن عقد تاکید کرده و می گوید: «باید در دفاتر ازدواج، موقع عقد شروطی هم در این زمینه ها بگذارند و به زوجین آموزش دهند».

یکی دیگر از زنان هم به رفع فساد اداری دادگاه و تضییع حقوق زن در طلاق توافقی اشاره کرده و بر حق طلاق زن تاکید دارد: «در این چند سال که به روند دادگاه ها در این زمینه وارد شدم فهمیدم در دادگاه ها رشوه گیری فراوان است. فکر می کنم دولت باید با این رشوه گیری مقابله کند و نگذارد حق ناحق شود. در سیستم قضایی ما قاضی های مرد به نفع مردها رای می دهند. بهتر است در دادگاه ها به وضعیت زنان رسیدگی کنند، وکیل ها درست و عادلانه عمل کنند و قاضی ها درست و عادلانه رأی دهند تا زنها مجبور نباشند که یا بسوزند و بسازند یا طلاق توافقی بگیرند. به نظر من طلاق توافقی به ضد زن هاست. چون زنی که درآمد ندارد چطور می خواهد بعد از همچین طلاقی زندگی کند، یعنی بدون حقوق مالی. مجبور است که در خیابان زندگی کند اگر که سرپناهی نداشته باشد و همین ممکن است عامل فساد خیلی زنها باشد».

یکی از زنان نیز در رابطه با مشکلات زنان مطلقه معتقد است که باید دولت به زنان بیوه و مطلقه کمک کرده و از نظر اقتصادی دست آنها را بگیرد.

خانه امن: به غیر از یک نفر از مصاحبه شوندگان، باقی اذعان داشتند به غیر از خانه پدری جایی را نداشتند که به آن در هنگام دعوا پناه ببرند. برخی به اهمیت وجود چنین جایی برای خود اشاره کردند. به طور نمونه، زنی 47 ساله که با خشونت روانی و فیزکی شدید همسر خود روبرو بوده اما اغلب با او مدارا می کرد و تنها راه حل وی، قهر کردن و پناه بردن به خانه پدری اش بوده، در این باره می گوید: «اگر جایی مانند خانه امن بود به آنجا می رفتم. یعنی ترجیحم این بود که به خانه ای غیر از خانه پدر و مادرم بروم تا انقدر حرف پشتم نباشد و راحت تر باشم».

کارکرد مدرسه، صدا و سیما و خانه های سلامت: اغلب مصاحبه شوندگان رویکرد مدارس یا صدا و سیما را در زمینه آموزش برای مقابله با خشونت خانوادگی، ناکافی و در مواردی منفی می دانستند. برخی نیز معتقد بودند که این دو نهاد هیچ کاری در این زمینه نمی کنند. به طور نمونه، یکی از زنان مصاحبه شونده در این زمینه می گوید: «در مدرسه که نه تنها حرف نمی زنند، بلکه خودشان هم با خشونت با بچه ها رفتار می کنند». زن دیگری تاکید می کند: «امیدی به تلویزیون نیست». یکی دیگر از زنان نیز می گوید: «کاری نمی کنند و فقط دروغ می گویند به مردم».

با این وجود، همه مصاحبه شوندگان به اهمیت صدا و سیما و مدرسه اشاره می کنند. به طور نمونه، یکی از زنان در اهمیت مدرسه می گوید: «در مدارس در این زمینه هیچ آموزشی نمی دهند، در حالی که مدارس خیلی مهم هستند. این مدارس هستند که باید کنار همه درس ها، درس چگونه زندگی کردن به بچه ها بدهند». زن دیگری در این زمینه می گوید: «مدارس مهم هستند چون بچه های این دوره خیلی درک بالایی دارند. مثلا همین دختر من در سن 9 سالگی با همه مشکلات آشناست. اینها مثل ما نیستند که بشود چیزی را ازشان پنهان کرد. باید همه چیز را برایشان درست توضیح داد». زن دیگری نیز توصیه می کند که «بهتر است به پسرها کمی آموزش بدهند که با زن ها چطور رفتار کنند». زن دیگری به اهمیت برنامه های صدا و سیما اشاره می کند: «به نظر من تلویزیون می تواند تاثیر زیادی داشته باشد. به ویژه اگر در برنامه های کودکان آموزش هایی را بگذارند که از همان ابتدا برای آنها الگو سازی بشود». زن دیگری نیز توصیه می کند که «بهتراست این مساله را برای زنان و مردان باز کنند که به هیچ وجه با رفتار فیزیکی به نتیجه ای نمی شود رسید و باید منطقی برخورد کرد. منطق و دلیل آوردن بهترین راه است.»

تنها یک نفر به اهمیت نهادهای دیگر هم اشاره کرد. به اعتقاد او که زنی 47 ساله و خانه دار است، خانه های سلامت می توانند تاثیر گذار باشند: «در خانه های سلامت، کلاس هایی هست که تاثیرش بد نیست. اما اگر برنامه های بهتر و پر محتواتر در این زمینه باشد و ادامه دار هم باشد خیلی بهتر و تاثیر گذارتر است. مثلا برای دختران و پسران در شرف ازدواج، کلاس هایی باشد که یاد دهد زندگی چیست و چطور باید با هم رفتار کنند». یک مورد نیز معتقد بود که مردم به نهادهای دیگر مراجعه نمی کنند چون شناختی در این زمینه وجود ندارد.

جمع بندی

مصاحبه شوندگان همگی از زندگی خود ناراضی بوده و به نوعی با خشونت خانوادگی مواجه بودند. دلایل ناراضایتی آنان از زندگی نیز به طور مستقیم به یک یا دو نوع از خشونت خانوادگی اعمال شده بر آنها برمی گشت. اکثر مصاحبه شوندگان سوء مصرف مواد یا فقدان شرایط مالی مساعد را علت اصلی طلاق خود و همچنین منشا اصلی بروز خشونت همسر علیه خود می دانستند. بنابراین عقیده داشتند با حذف اعتیاد یا بیکاری از معادله زندگی ایشان، مسئله خشونت های خانوادگی علیه آنها نیز از بین خواهد رفت.

در میان انواع خشونت های خانوادگی، همه مصاحبه شوندگان بیان کردند که در طول زندگی مشترک خود با تمام مصادیق خشونت کلامی – روانی یا اکثر مصادیق آن مواجه بوده اند. از بین مصادیق خشونت روانی-کلامی، همه آنها با قهر، نادیده گرفتن، مسخره کردن، تهدید، سرزنش، بهانه گیری، توهین، تهمت، و مصادیق خرد آن از جمله کنترل رفت و آمد و پوشش، ایجاد محدودیت شدید و ممانعت از اشتغال مواجه بودند. پس از آن، خشونت جسمی قرار داشت که 90 درصد مصاحبه شوندگان آن را از یک بار در سال تا هفته ای چندبار تجربه کرده بودند. در رتبه بعد خشونت اقتصادی قرار داشت که 60 درصد از مصاحبه شوندگان با آن روبه رو بودند، البته باید توجه داشت که نیمی از آنان به لحاظ اقتصادی مستقل بودند.

در این میان نکته جالب و درخور توجه این است که اکثر مصاحبه شوندگان خشونت روانی-کلامی را به عنوان عاملی برای دادن دادخواست طلاق تلقی نمی کردند. به عبارت دیگر علیرغم وجود میزان بالایی از هر یک از مصادیق خشونت روانی –کلامی در زندگی مصاحبه شوندگان و علی رغم آنکه بیشتر آنها اذعان داشتند که از این نوع خشونت بیشتر آزار می بینند اما دلایل مشخص دیگری را برای طلاق بیان کردند که اگر آن مسائل حل می شد، با همان شرایط نیز حاضر به ادامه زندگی با همسر خود بودند.

زنان مورد مصاحبه هر کدام پیشنهادهایی برای مقابله با خشونت خانوادگی در سطح دولت و قانون ارائه دادند. اغلب آنان خواستار حمایت های قانونی از زنان خشونت دیده بودند. پیشنهادهای زنان در رابطه با حمایت قانون عمدتا ناشی از احساس آنها از بی عدالتی و تبعیض قانون نسبت به زنان بود. اغلب آنها معتقد هستند که قانون در زمینه رفع خشونت کاری نکرده و باید حق زن و مرد در طلاق یکسان باشد. برخی نیز بر لزوم وجود خانه های امن اشاره کردند.

نکته قابل توجه در استراتژی های به کار گرفته شده توسط زنان مراجعه کننده برای مقابله با خشونت خانوادگی این است که همه آنها راه بردهای فردی هستند و از میان آنها تنها مواردی از استراتژی های به طور کامل موفق بودند که مربوط به خانواده افراد بودند. در واقع هیچ کدام از این زنان از راه کارهای جمعی و اجتماعی در این زمینه استفاده نکرده بودند. علت این موضوع را می توان به عدم وجود نهادهای متولی مقابله یا پیشگیری از خشونت خانوادگی علیه زنان یا ناکارآمد بودن نهادهای موجود هم چون بهزیستی در این زمینه دانست. همچنین کمبود یا نبود سازمان های غیردولتی برای مقابله با این پدیده اجتماعی و نبود انجمن های محلی در این زمینه می تواند دلیل دیگری باشد بر عدم استفاده از راه بردهای اجتماعی توسط این زنان. ضمن آنکه سازمان های غیردولتی موجود هم اغلب در این زمینه با مشکلات بسیار مواجه هستند، چرا که هم چنان پرداخت به موضوع خشونت علیه زنان در رسانه ها و انجمن ها با موانع بسیار از سوی دولت همراه است.

اغلب پاسخگویان به اهمیت آموزش در نهادهایی همچون مدرسه و تلویزیون تأکید داشتند و معتقد بودند که این نهادها یا آموزش ها و برنامه های لازم را در این زمینه ارائه نمی دهند و یا حتی نقش منفی ایفا می کنند. اما تأکید داشتند که در چنین نهادهایی آموزش می تواند تأثیر به سزایی در پیشگیری از خشونت علیه زنان داشته باشد. تنها یک نفر از مصاحبه شوندگان به ضرورت آموزش در نهادهایی هم چون خانه های سلامت اشاره کرد. برخی نیز به عدم شناخت کافی مردم نسبت به چنین مکان هایی اشاره داشتند. این موضوع نشان دهنده آن است که چنین نهادهایی گرچه به لحاظ آموزشی به ویژه در محله ها می توانند بسیار موثر باشند، اما هنوز از برنامه های آموزشی لازم در این زمینه بهره مند نبوده و شناخت و رجوع مردم برای آموزش دیدن به این مکان ها کافی نیست.

نتیجه گیری و ارائه پیشنهادها

آسیب هایی که اعمال مکرر خشونت های کلامی – روانی برای قربان به دنبال دارد می تواند بازه متنوعی از گوشه گیری، از دست دادن اعتماد و عزت نفس، ترس، افسردگی، از دست دادن قدرت و فرصت توانمند شدن و شکوفایی استعدادها تا خطر بروز بیماری های شدید روانی و افزایش تمایل به خودکشی داشته باشد. اما این آسیب ها تنها در حوزه فردی زندگی افراد خلاصه نمی شود. بی شک این دست عدم آشنایی با حقوق پایه ای انسانی و دید ساده انگارانه قربانیان خشونت خانوادگی به ویژه خشونت پنهان کلامی – روانی، خسارات و آسیب های فراوانی را در طولانی مدت به زندگی اجتماعی قربانی و جامعه نیز تحمیل خواهد کرد که در طی نسل ها، لطمات جبران ناپذیری را در حوزه فرهنگ و اجتماع به جای می گذارد.

بی اطلاعی یا ساده انگاری قربانیان در باب خشونت های کلامی – روانی که متحمل می شوند، یک روی این سکه است. روی دیگر آن این است که قانون مجازات اسلامی در مورد اکثر انواع و جنبه های خشونت خانوادگی به ویژه خشونت کلامی – روانی کاملا سکوت اختیار کرده است. این سکوت در مواردی مانند قانون تمکین، چندهمسری و قوانین حامی قتل های ناموسی به حمایت آزاردهندگان بدل می شود. این بی توجهی به چنین معضل حیاتی و مهمی در کشوری که آمار نسبتا بالایی از خشونت خانوادگی را تجربه می کند، می تواند آثار سوء جبران ناپذیری در پی داشته باشد. با این اوصاف تحقیق بیشتر درباره این نوع خشونت و معرفی بهتر آن به جامعه، ارائه راهکارهای روانشناسانه فردی و جامعه شناسانه جمعی برای مقابله با این نوع خشونت و چند و چون تلاش برای بازنگری در مواد قانون مجازات اسلامی و گنجاندن خشونت های پنهانی مانند خشونت کلامی – روانی به منظور تأمین امنیت روانی قربانیان و کسب حمایت قانونی برای آنها می تواند از موضوعات اساسی برای پرداختن در مطالعات بعدی باشد.

پیشنهادهایی که می توانیم از دل مباحث مطرح شده توسط مصاحبه شوندگان برای مقابله با خشونت خانوادگی ارائه دهیم عبارت است از:

  • آموزش خانواده ها به منظور چگونگی شیوه رفتار با کودکان و نوجوانان در راستای ایجاد عزت نفس اولیه در آنها؛
  • استفاده از رسانه دولتی برای ترویج فرهنگ ضد خشونت و همچنین آموزش آموزه های اخلاقی غیر جنسیتی مبتنی بر احترام متقابل به حقوق انسان ها؛
  • آموزش چگونگی رفتار عاری از خشونتِ همسران با یکدیگر و چگونگی برخورد با زنان آزار دیده در رسانه های دولتی هم چون صدا و سیما و روزنامه های دولتی؛
  • گنجاندن سرفصل های درسی مرتبط با مهارت های روانی برای کلیه سطوح مدارس به منظور آموزش به نوجوانان با توجه به ویژگی های فرهنگی منطقه؛
  • استفاده از مشاوران جوان و تحصیلکرده در کلیه سطوح مدارس و احداث مراکز مشاوره رایگان در هر محله؛
  • گسترش آموزش پیشگیری از خشونت و برخورد مناسب بدون خشونت در سطح محلات و استفاده از نیروی اجتماعی محلی برای مقابله با آن؛
  • آموزش به کلانتری ها، نیروهای انتظامی، قضات و وکلا و کلیه نیروهای مسئول کشوری، استانی و محلات برای چگونگی رفتار با قربانیان خشونت و شیوه برخورد با مسائل مرتبط با خشونت خانوادگی؛
  • قانونی کردن ایجاد سازمان های مردم نهاد در زمینه مبارزه با خشونت به منظور ارائه آموزش در این زمینه و برداشتن موانع برای ایجاد نهادهای غیردولتی در زمینه مبارزه با خشونت خانوادگی؛
  • بازگذاشتن رسانه های غیردولتی در زمینه مطرح کردن خشونت خانوادگی و گسترش آگاهی عمومی در زمینه مقابله با آن؛
  • راه اندازی کمپین های اطلاع رسانی و تلاش نهادهای مردمی موجود برای ترویج و مقابله با این پدیده اجتماعی؛
  • ارائه طرح هایی برای تجدید نظر در قانون مجازات اسلامی به منظور پیشگیری و مقابله با خشونت خانوادگی؛
  • ایجاد برابری قانونی به لحاظ جنسیت در زمینه هایی هم چون طلاق و ازدواج؛
  • وضع قوانین برای پیشگیری از این پدیده اجتماعی و حمایت از قربانیان خشونت خانودگی؛
  • ایجاد خانه های امن در سراسر کشور به فراخور میزان و انواع خشونت های موجود در منطقه؛
  • ارائه طرح های ملی برای پیشگیری و مقابله با خشونت خانوادگی؛
  • گسترش تحقیقات لازم در این زمینه در سطح محله ها و مناطق با توجه به معضلات بومی. 


این پژوهش در آذر ماه سال 1389 انجام شده است.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در دیدگاه