خانه تجربه‌های زنانه مدافعان حقوق برابر از تو می خواهم که طاقت بیاوری و این روزهای سرد و سخت زمستان را پشت سربگذاری

از تو می خواهم که طاقت بیاوری و این روزهای سرد و سخت زمستان را پشت سربگذاری

دلنوشته محبوبه کرمی به پدر بیمارش
۰
0
199

تا قانون خانواده برابر :محبوبه کرمی، فعال جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضاء که نزدیک به ۷ ماه است به دلیل اجرای حکم 3 سال زندان، در اوین به سر می برد، دل نوشته ای به پدر بیمار خود نوشته است. محبوبه پس از فوت مادر بر اثر سرطان، کلیه مسئولیت های نگهداری از پدر بیمار خود را که سالهاست به بیماری آلزایمر دچار است، برعهده دارد. این در حالی است که وی در مدت این 7 ماه نتوانسته پدر خود را به دلیل بیماری وی که هم اکنون حاد شده است، ملاقات کند. پدر وی هم اکنون در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان به سر می برد، محبوبه کرمی خود نیز از بیماری کم خونی رنج می برد و با این وجود تا کنون نتوانسته به مرخصی بیاید.

محبوبه کرمی در شعبه ۵۴ تجدید نظر دادگاه انقلاب به ریاست قاضی موحد به سه سال حبس تعزیری محکوم شد. وی پیش از این در دادگاه بدوی در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی پیرعباسی، به تحمل چهار سال حبس تعزیری محکوم شده بود. اتهامات محبوبه کرمی «فعالیت حقوق بشری، فعالیت تبلیغی علیه نظام، اجتماع و تبانی با قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت کشور و نشر اکاذیب» عنوان شد. محبوبه کرمی، عضو کمپین یک میلیون امضا، در روز ۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۸با هجوم ماموران امنیتی به منزلش بازداشت و پس از گذشت ۱۷۰ روز، شامگاه چهارشنبه ۲۷ مردادماه ۱۳۸۹ با تودیع وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی آزاد شد.

در ادامه متن نامه محبوبه به پدر وی آمده است.

سلام پدر عزیزم

ماه هاست که از دیدن رویت محروم شده ام. می دانم که چشم انتظار تنها دخترت هستی. اما بدان که این دیوارهای بلند اوین شاید در ظاهر بین من و تو فاصله انداخته است ولی هر لحظه به فکر تو هستم و هرگز آن چهره محبوب و دوست داشتنی تو از جلوی چشمانم کنار نمی رود.

پدرجان! روزهای سختی را پشت سر می گذارم و هر روز به یاد تو در این حیاط کوچک سلولم قدم می زنم و با پرندگان درد دل می کنم. به نظر، آنها هم می دانند که ماه هاست پدرم را ندیده ام و شدیدا دلتگ او هستم. در اینجا مکانی برای خلوت کردن وجود ندارد و من مجبورم به حیاط و گاهی حمام پناه ببرم و در آنجا برای تنهایی ام گریه کنم.

روزهای ملاقات وقتی می بینم که دوستانم با پدرانشان صحبت می کنند در دل خود افسوس می خورم و دلم می خواهد که پدر من هم می توانست به دیدنم بیاید اما پدر جان بدان که دوستانم مشکلات شان از من هم بیشتر است. هربار که مادران زندانی با فرزندان خردسالشان از پشت شیشه های کدر صحبت می کنند، لحظه خداحافظی وقتی پرده ها پایین می آید، صدای گریه کودکان دل هر انسانی را به درد می آورد.

چند روز پیش یکی از دوستانم از مرخصی آمده بود. از دلتنگی های پسرش برای مان تعریف می کرد که چگونه شب تا صبح در کنار مادر گریه می کرده و از خدا می خواسته که صدایش را بشنود تا دوباره مادرش به زندان بازنگردد. اما مادرش نمی توانسته به او بگوید که این بندگان به ظاهر صالح خدا هستند که ما را به اتهامات واهی به زندان انداخته اند.

پدر عزیزم

اگر بخواهم از مشکلات اینجا برایت بگویم، بی شمار است. اما من و همه دوستانم استقامت و بردباری پیش گرفته ایم و از تو می خواهم که استواری و مقاومت را در پیش بگیری. می دانم که سه سال مدت طولانی است که ما از هم جدا باشیم اما از تو می خواهم که طاقت بیاوری و این روزهای سرد و سخت زمستان را پشت سربگذاری.

هر وقت از ملاقات می آیم دوستانم همه جویای حال شما هستند و در اینجا همه به شما سلام می رسانند.

هرگز آن روز را فراموش نمی کنم که پس از پیگیری های مکرر به من اجازه دادند که چند دقیقه با شما تلفنی صحبت کنم و تو با آن صدای نحیف و رنجورت از من خواستی که به خانه باز گردم و مدام تکرار می کردی که بیمار هستی و اگر دیر بیایم شاید هرگز مرا نبینی، چرا که به تو گفته اند من در ماموریت هستم و نمی دانی که در اوین زندانی ام.

در آن لحظه برادرعزیزم محسن که هر هفته با چهره مهربان و جسورش به ملاقات ام می آید و مدام مرا به امیدواری و صبر دعوت می کند گوشی را از شما گرفت و به من گفت «بابا الان از خواب بلند شده و حالش زیاد بد نیست» اما می دانم که برای آرام کردن من این حرف ها را می زد و از من می خواست که به فکر سلامتی خودم باشم. وقتی به بند بازگشتم دوستانم به من تبریک می گفتند که توانستم با پدرم صحبت کنم. اما ناگهان گریه امانم را برید و همه فهمیدند که بابا حال خوبی ندارد. یکی از دوستانم به پیش من آمد و گفت «گریه نکن گویا خانواده های ما هم مثل ما باید شکنجه شوند» و پس از گفتن این جمله هر دو همدیگر را در آغوش گرفتیم و برای دلتنگی های مان گریستیم.

سلامی هم برای دوستان عزیزم دارم. هر دفعه در ملاقات ها، خانواده زندانیان به پیش من می آیند و می گویند که دوستانت سلام می رسانند و جویای احوالت هستند. سلامی به گرمی آتش و به درخشندگی خورشید و به پاکی زلال آب به دوستان و همراهانم دارم. همه عزیزانم را به استواری و بردباری دعوت می کنم و بدانند که هرگز لحظه ای فراموششان نخواهم کرد و به اندازه دنیاها دوستشان دارم.

به امید آزادی همه زندانیان سیاسی

محبوبه کرمی

1390/9/11

زندان اوین