tanhaie پژوهشي كيفي درباره تجرد قطعي و سبك تنهايي زنان
تجرد قطعی و احساس تنهایی
 کارشناس ارشد پژوهش. طرح: هادی حیدری‌، شرق
با توجه به اینکه شانس ازدواج در سنین 50‌سالگی به حداقل می‌رسد،
جمعیت‌شناسان میزانی را با نام عمومیت ازدواج تعریف کرده‌اند که به معنای
نسبت افرادی است که تا سن 50‌سالگی دست‌کم یک‌بار ازدواج کرده‌اند و برای
قابل مقایسه کردن از نسبت حداقل یک‌بار ازدواج‌کرده‌ها در گروه سنی
49-45‌ساله برای دو جنس استفاده شده است و از تفاوت آن تجرد قطعی به دست
آمده است.«تجرد قطعی یعنی کسانی که امید به ازدواج ندارند و احتمال زوجیت
در بین آنان بسیار کم است» (ساروخانی، 1375: 24). با این
تعریف براساس طرح نمونه‌ای‌سال 1380 حدود 99‌درصد مردان و 98‌درصد زنان در
جامعه ایرانی تا سن 50سالگی حداقل یک‌بار ازدواج کرده بودند، بنابراین‌درصد
کمتری از زنان تا سن 50‌سالگی حداقل یک‌بار ازدواج کرده و تجرد قطعی در
بین زنان بیش از مردان است. بنابراین تعداد زنان هرگز ازدواج نکرده بیشتر
از مردان است.
در ایران با توجه به زمینه‌های فرهنگی و دینی، خانوادگی، ازدواج امری مهم
پنداشته شده و مجردان در مقایسه با متاهلان «دیگری» محسوب می‌شوند.
بنابراین بررسی وضعیت آنان و مقایسه زندگی مجردان و متاهلان به ما کمک
می‌کند تا سبک زندگی مجردان را بهتر شناخته و ترسیم کنیم.
به عبارتی تجربه زیسته زنانی که گاه خواسته و گاه ناخواسته تن به زندگی‌های
مجردی داده‌اند، تجربه‌ای قابل مطالعه است. به‌دلیل افزایش تعداد‌سال‌هایی
که فرد تنها زندگی می‌کند یا افرادی که برای همیشه تنها زندگی می‌کنند
بررسی این سبک زندگی و ضرورت‌هایی که ایجاد می‌کند حایزاهمیت است.
به نظر می‌رسد تجرد در غرب پذیرفته شده‌تر از تجرد در جامعه ایران است. در
سنین 18 تا 49 در‌سال 1966 از هر 10 زن در بریتانیا یک نفر به صورت همخانه
زندگی می‌کرد. در ایالات متحده آمریکا، خانوارهایی که از همخانگی تشکیل
می‌شوند 8/4‌درصد تمام خانوارها را در‌سال 1997 تشکیل می‌دادند (کاسپیر و
همکاران، 1999، به نقل از سامرویل، 1388: 11).
در کشورهای دیگر (به جز آمریکا و بریتانیا) نیز کاهش میزان ازدواج ممکن است
با افزایش همخانگی‌ها جبران شود. به طوری که در‌سال 1979، از هر 30زن بین
18و 49سال کمتر از یکی با همخانه‌شان زندگی می‌کردند، در حالی که در 1996
این تعداد یک از 10 و در گروه سنی 24-20‌سال یک زن از هر پنج زن بود (HMSO
1997، به نقل از سامرویل، 1388: 7). در ایالات متحده آمریکا تعداد
همخانه‌ها پنج برابر بیشتر از‌سال 1970 است. بزرگ‌ترین سازمان پژوهش
اجتماعی بریتانیا یعنی شورای تحقیقات اقتصادی و اجتماعی بر مبنای مطالعه
پانلی خانوارهای بریتانیایی که در‌سال 1997 انجام شد گزارش داد که همخانگی
ممکن است به منزله مقدمه‌ای بر ازدواج و جایگزین نامزدی طولانی شود و علتی
برای افزایش گرایش به دیر ازدواج کردن (سامرویل، 1388: 7). در ایران امروز
این روابط اغلب به طور علنی مطرح نمی‌شود و همواره از لحاظ فرهنگی و دینی
اعتبار آن رد شده یا به دیده تردید قرار دارد.
همچنین نگاهی به تحقیقات گذشته از مشکلات و آسیب‌هایی که مجردان با آن
روبه‌رو هستند خبر می‌دهد. دورکیم در‌سال 1897، یعنی در حدود 114‌سال پیش
نشان داد بخشی از افزایش در رقم خودکشی مربوط به وضعیت زناشویی است. به
عبارتی، «ازدواج، خطر خودکشی را تقریبا به نصف کاهش می‌دهد؛ خودکشی در
مجردها نسبت به متاهلان بیشتر است بنابراین افراد ازدواج کرده، خود را کمتر
می‌کشند» (دورکیم، 1387: 192). البته ضریب مصونیت (از خودکشی)
ازدواج‌کرده‌ها در مقایسه با مجردها بر حسب جنس تغییر می‌کند و جنسی که از
ضریب مصونیت بالاتری در وضعیت ازدواج برخوردار است، از یک جامعه به جامعه
دیگر تغییر می‌کند و اختلاف میزان خودکشی در این دو جنس خود مطابق طبیعت
جنسی که وضعیت مساعدتری دارد تغییر می‌کند (همان: 201). مصونیتی که اشخاص
ازدواج کرده از آن برخوردارند ناشی از محیط خانوادگی است در واقع خانواده
با نفوذ خود گرایش به خودکشی را خنثی می‌کند یا از بروز (یا وقوع) آن
جلوگیری می‌کند. خانواده مثل اجتماع مذهبی یک نیروی مصونیت بخش است هر قدر
این خانواده منسجم‌تر باشد، به همان اندازه این مصونیت‌بخشی و نگهداری اعضا
بهتر صورت می‌گیرد (همان:202).
بنابراین به دلیل وابستگی عاطفی و انسجامی که در محیط‌های خانوادگی وجود
دارد، احتمال ارتکاب به خودکشی، جنایت و… کاهش می‌یابد. ولی خانواده به
تنهایی نمی‌تواند در قبال خودکشی به افراد مصونیت بخشد بلکه انسجام و
پیوندهای خانوادگی و عاطفی این وظیفه را برعهده می‌گیرند و از آنجا که با
تجرد احتمال تشکیل خانواده کم می‌شود یا به دلیل تفاوت نسلی، ارتباطات
کلامی و عاطفی کمتری میان والدین و فرزندان برقرار می‌شود بنابراین مجردین
بیشتر در معرض خودکشی قرار دارند.
این تحقیق که با روش کیفی انجام گرفته است در پی توصیف وضعیت زنان مجرد
بالای 35‌سال است، زنانی که هرگز ازدواج نکرده‌اند نه زنان مطلقه یا زنانی
که همسران‌شان فوت کرده‌اند.
برای فهم تجربه زیسته مجردان بالای 35‌سال نیاز به مفهومی
جمعیت شناختی است و همان‌طور که در ابتدا نیز گفته شد مفهوم تجرد قطعی به
کارمان آمد. البته سن تجرد قطعی در متون جمعیت شناختی 50‌سال است ولی از
آنجا که نگارنده در پی دستیابی به پهنای گسترده‌تری از تجربه زیسته بوده و
با توجه به سن شروع یائسگی و علاقه‌مندی به بررسی تفاوت‌های میان دوران قبل
و بعد از یائسگی، زنان 35 تا 47‌سال را در یک گروه گنجانده و بالای 47‌سال
را در گروه دیگری قرار داده‌ایم.
نتایج نشان می‌دهد این زنان از احساسات دوگانه‌ای نسبت به تجرد برخوردارند،
هرچند در نگاهی نخست از آزادی و استقلالی که در تجرد داشته‌اند احساس
رضایت دارند ولی به دلیل تنهایی و نبود همدم و مونس در کنارشان از وضعیت
خود گلایه داشته و این سبک زندگی را توصیه نمی‌کردند. در واقع در میان این
گروه از زنان احساس محرومیت ناشی از نداشتن همسر و همدم دیده شده و هرچند
در میان تعدادی از آنان روابط گذرا با مردان دیده می‌شود و آنها بخشی از
نیاز خود را با این ارتباطات ارضا کردند ولی به دلیل موقتی بودن، از آن
احساس رضایت نداشته‌اند.
مصاحبه اول:
«دلم نمی‌خواست ازدواج کنم، در زندگی راحتم، اصلا راجع به شکل زندگیم در
صورت تاهل فکر نمی‌کنم، فکر می‌کنم زندگیم همینه، می‌گم اگه ازدواج کرده
بودم یارو معتاد بود چی! میگم خدارو شکر، خواست خدا بوده، در صورت تاهل شکل
مشکلاتم عوض می‌شد. اطرافیان متاهلم خیلی از من راحت‌تر نیستند، از آقایان
دلخوشی ندارم که بخوام آقایی کنارم باشه. آقایون خودخواهند، ولی تو
(مصاحبه گر) ازدواج کن. اگه موقعیتی پیش می‌آید ازدواج کن. هیچ وقت به
اطرافیانم نمی‌گم ازدواج نکن، من خودم باعث شدم دو تا خواهر دیگم ازدواج
کنند.»
زنان مجرد در دوره‌هایی از زندگی دچار احساساتی چون افسردگی، غم، تنهایی،
بی‌انگیزگی، ناامیدی، نگرانی از آینده، پوچی، بی‌هدفی، ترس، احساس محرومیت
می‌شدند. تاخیر در ازدواج سبب می‌شود که افراد تمایلات طبیعی خود را
به‌تدریج از دست داده، دچار افسردگی و انزوا شوند. اگر ازدواج با معیارهای
صحیح و همراه با علاقه انجام شود، در جلوگیری از بروز افسردگی موثر است.
گفته می‌شود افرادی که ازدواج کرده‌اند با خطر بسیار کمتری برای ابتلا به
بیماری روانی به خصوص افسردگی روبه‌رو هستند. به عنوان مثال نتایج تحقیق
رویا کوچک‌انتظار و محمد قلی‌زاده نشان داد «میانگین افسردگی در بین زنان
مجرد از زنان متاهل بالاتر است» (کوچک‌انتظار، رویا، قلی‌زاده، محمد، 1383،
بررسی رابطه افسردگی با ازدواج در بین زنان 20 تا 30‌ساله تهران، نخستین
کنگره سراسری آسیب‌شناسی خانواده در ایران). در این تحقیق نیز احساساتی چون
افسردگی، تنهایی، غم و احساس محرومیت در بین زنان مجرد دیده می‌شود.
مصاحبه دوم:
هیچ انگیزه‌ای برای ادامه زندگی ندارم می‌دونم که باید مثل همیشه رفتار کنم کار کنم. وقتی کار دارم نمی‌تونم بخوابم. مدتیه قرص‌های
ضد افسردگی می‌خورم
مصاحبه هشتم:
«یه مدت افسرده بودم. از اینکه با آدم‌های مختلف آشنا می‌شدم و نمی‌شد که شرایط ازدواج و رفتنم جور بشه.»
مصاحبه سوم:
«بزرگ‌ترین مشکلم تنهایی، خیلی شدید. با خواهرام همسنیم. خیلی با هم
مهربانیم ولی زیاد روحم رو ارضا نمی‌کنه. یه هفت، هشت سالی تعداد دفعاتی که
گریه می‌کنم زیاد شده. خیلی سخته، دوران بدیه، چون آدم تا جوونه به هیچ‌کس
نیازی نداره. من اصلا نیازی احساس نمی‌کردم.»
بخشی از نگرانی و ترس زنان مربوط به آینده زندگی بدون همسر یا مادر بود.
زنان نمونه ما از اینکه در دوران کهولت، کسی کنارشان نباشد ابراز نگرانی
می‌کردند.
مصاحبه سیزدهم
38‌ساله که در کنار پدر و مادر خود زندگی می‌کرد، می‌گوید:
«با اینکه عاشق تنهاییم اینکه شاید تنها چیزی که تو زندگی نگرانش باشم که
یه روزی اگه تکیه گاهی بخوام، زمانی که بهش نیاز داشته باشم کسی دور و برم
نباشه»
مشکلات اقتصادی و نگرانی از آینده بخش دیگری از احساسات منفی زنان نسبت به
تجرد را بازگو می‌کرد. زنان نمونه ما از اینکه در آینده نتوانند، از عهده
مخارج زندگی برآیند یا از حمایت مالی افرادی بهره‌مند شوند، ابراز نگرانی
کردند.
مصاحبه پانزدهم:
«مهم‌ترین مشکل تو زندگی مجردی بعضی وقت‌ها که برام پیش میاد، به خصوص بعد
از فوت پدرم نیاز مالی و اینکه بعد از اینکه مادرم نباشه می‌تونم زندگی
خودم رو تامین کنم.»
مفهوم محرومیت نسبی نخستین بار توسط رانسمن ساخته و پرداخته شد و بعد از وی
یتزاکی (1979) از این تعریف استفاده کرد و فرمولی ریاضی برای درآمد طبق
نظریه محرومیت نسبی ارایه داد. به طور کلی محرومیت نسبی به اختلاف مابین
انتظارات ارزشی و قابلیت‌های ارزشی اشاره داشته و مبتنی بر پنداشت‌ها و
تصوراتی است که بر اساس مقایسه اجتماعی پدید می‌آید (ربانی، 1390).
مطالعات اخیر نیز نشان داده‌اند که «خواستن» و «خود را مستحق دیدن» بیشتر
پیش شرط‌هایی روانشناختی‌اند که موجد احساس محرومیت نسبی هستند. «خواستن»
به‌مثابه آرزویی برای داشتن کالا یا فرصتی خاص تعریف شده و منظور از «مستحق
دانستن خود» نیز احساس شایستگی، برای کسب آن کالا یا فرصت است. در این
صورت افراد موقعی محرومیت را تجربه خواهند کرد که احساس کنند بین نتایج
واقعی و نتایج مورد انتظار ناسازگاری و عدم هماهنگی وجود دارد. به سخن
دیگر، آنها احساس کنند که بین نتایج واقعی و نتایجی که استحقاق آن را
دارند، ناسازگاری وجود دارد. (همان)
دغدغه اصلی زنان مجرد نبود همدم، همراه و همسری که در مواقع تنهایی یا
گرفتاری بتوانند با او درددل کنند و از وی کمک بگیرند. این وضعیت بیشتر از
طریق مقایسه وضعیت زنان مجرد با دیگران پیش می‌آید.
مصاحبه نهم:
«چه جوری بگم، بالاخره آدم تو اجتماع زندگی می‌کنه، منم دوست دارم یه عشقی
تو زندگی داشته باشم به کسی عشق بورزم یه کسی منو دوست داشته باشه به من
فکر کنه، چیزی که در الان احساس می‌کنم اینه که دوست دارم که حالا شاید
خیلی جایی هم برای اون فرد باز نکنم تو زندگیم ولی دوست دارم حضور داشته
باشه حالا نه از نظر فیزیکی باشه، یه نفر باشه، حالا دور هر از گاهی تلفن
کنه ولی باشه یعنی نمی‌شه اصلا.»
مصاحبه دوازدهم:
«مهم‌ترین مشکل یکی اینه که آدم تو زندگیش نیاز داره یکی پیشش باشه که
همراهش باشه، بیشتر رابطه عاطفی و اینکه یکی همراهم باشه برام مهمه»
مصاحبه یازدهم:
مهم‌ترین مشکل من نداشتن همدم و نرسیدن به آرزوهامه، محرومیت از داشتن
فرزند نیز یکی از علل ایجاد احساسات منفی ناشی از تجرد در میان زنان است.
مصاحبه نهم:
اگر برگردم زودتر ازدواج می‌کردم. چون خیلی دوست دارم یه بچه داشته باشم
الان این پسر رو که تحت پوشش خودم گرفتم مثلا اومد درمانگاه منو دید بعد با
هم قرار گذاشتیم رفتیم بازار براش ادکلن خریدم بعد یه روز دیگه با هم قرار
گذاشتیم با هم رفتیم کتاب زبان براش گرفتم. خودش خرید ولی من توصیه کردم.
دوست دارم که هلش بدم دیگه. دوست دارم براش کتاب بگیرم، کتاب بخونه.»

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان