[روزنامه شرق->http://sharghnewspaper.ir/News/90/05/01/20202.html]: {زنان از پيري مي‌هراسند. اين يك واقعيت غيرقابل كتمان است. ترس زنان از پيري بسيار فراتر از وحشت طبيعي انسان‌ها از پير شدن است. نحوه قضاوت جامعه و انتظاراتي كه جامعه از زنان دارد آنان را به نسبت مردان در مورد افزايش سن در موقعيت آسيب‌پذير‌تري قرار مي‌دهد. زنان چه در جوامع پيشرفته‌تر و چه در جوامع سنتي‌تر به هر قيمتي حاضر به، به تعويق انداختن پيري هستند. دكتر شيوا دولت‌آبادي، روانشناس و استاد دانشگاه، علت ناخوشايند بودن پيري ايرانيان را در مقايسه با كشورهاي غربي در نگذراندن دوران ميانسالي و ورود ناگهانی ايرانيان از دوران بزرگسالي به پيري مي‌داند. گذراندن دوران ميانسالي كامل تجربه خوبي است براي پذيرش راحت‌تر دوران پيري.}

{{موضوع پرونده ما هراس از پيري است كه بيشتر خودش را در زندگي زنان نشان مي‌دهد. مي‌خواهيم به اين نكته بپردازيم كه اين ترس از پيري چقدر روي حيات اجتماعي زنان تاثير مي‌گذارد. اينكه زنان ما دايم از پير شدن، شكسته شدن و تحليل رفتن مي‌ترسند و مدام به فكر تغيير كردن و جوان ماندن هستند، زندگي اجتماعي و به خصوص زندگي كاري زنان را چقدر تحت تاثير قرار مي‌دهد؟}}

خب به هر حال اگر بخواهيم به طور خلاصه بگوييم بشر تركيبي است از جسم، روان و جامعه، جسم طبيعت و فيزيولوژي خودش را دارد و مسير خودش را طي مي‌كند. در نتيجه بعد از سال‌هايي از زندگي اين جسم به سمت تحليل رفتن مي‌رود و اين كاملا طبيعي است. البته امروز خيلي سعي مي‌شود كه اين فرآيند را به تعويق بيندازند. چه به وسيله بهره‌گيري از شيوه‌هاي بهتر زندگي و نحوه سالم‌تر زندگي کردن يا بهره‌گيري از امكاناتي مثل ورزش، تغذيه بهتر و… . اينها روش‌هايي هستند كه بشر امروز آگاهانه براي به تعويق انداختن روند پيري در پيش مي‌گيرد. اما خواهي نخواهي اين فرآيند پيش مي‌رود و كار خودش را با اعضاي بدن و فيزيولوژي انسان انجام مي‌دهد. از نظر تاريخي مساله جايگاه پيري دچار تحول بوده است. در جوامع سنتي پير شدن يك ارزش بوده است كمااينكه ريش‌سفيدي، شيخوخيت و… به عنوان امتياز مطرح مي‌شده است. در جوامع بيشتر سنتي و قبيله‌اي حتي جايگاه زنان مسن‌تر به عنوان جايگاهي با ارزش بالاتر مطرح بوده است. بنابراين ما با پديده‌اي مواجه بوده‌ايم كه ضرورتا هراس‌انگيز نبوده است. به اين دليل كه اگر همه چيز روند ارزشي داشته، كسب تجارب زندگي و مجهز شدن به مهارت‌هايي كه براي زندگي لازم بوده در گذشته افراد كهنسال را واجد امتياز و ارزش‌هاي بيشتري مي‌كرده است. اما در دنياي در حال تغيير و بسيار پرشتابي كه ما امروز در آن به سر مي‌بريم، جواني و جوان‌گرايي به عنوان يك امتياز مطرح است.

{{چرا جوان‌گرايي به عنوان يك امتياز مطرح است، مگر چه چيزي در جوامع انساني تغيير كرده است كه پيري از يك ارزش به يك ضد ارزش بدل شده است؟}}

اين مساله از يك طرف از طريق آموزه‌هاي تحصيلي مطرح مي‌شود زيرا ديگر تجارب زندگي آنقدر مطرح نيست كه مساله كسب اطلاعات گردآوري‌شده مهم است و امروزه به شكل نگران‌كننده‌اي مي‌بينيم كه چه رقابتي بر سر اين است كه در كشور‌هاي پيشرفته افراد تلاش مي‌كنند مدارك خودشان را يك سال زودتر از ديگران بگيرند چون در بازار كار حضور طولاني‌تر، انرژي بيشتر و انگيزه بيشتر و ديگر ويژگي‌هاي جواني اهميت دارند. در اين جوامع كارفرمايي كه فردي را استخدام مي‌كند به دنبال اين است كه اين نيرو هرچه دير‌تر فرسوده شود و هرچه بيشتر در جريان پرشور و شوق تلاش جواني براي يك سازمان كار كند. بنابراين مساله هراس از پيري به طور كلي هراسي است كه شايد هميشه بوده است زيرا به هر حال پير شدن به نحوي هميشه شروع راه تمام شدن زندگي شناخته شده و نمي‌شود گفت كه انسان‌ها در هيچ زماني از اينكه قواي خودشان را از دست بدهند، سوي چشم‌شان كم شود و حواس‌شان خوب كار نكند خوشحال نمي‌شدند اما ويژگي‌هايي جايگزين اين فرسايش حواس و اعضا بوده است؛ ويژگي‌هايي مثل داشتن تجربه زندگي و داشتن جايگاه تاريخي در يك مجموعه سنتي كه سبب مي‌شده در زمان‌هاي دور به يك هراس تا اين حد زودرس و جدي تبديل شود. در مورد زنان مساله هراس از پيري در كنار مسايل شغلي و… ابعاد وابسته به جنسيت هم پيدا مي‌كند همان طور كه داراي ابعاد وابسته به جنس هم هست. اگر بخواهم بگويم ابعاد وابسته به جنس چه هستند يكي همين مساله يائسگي است. به هر حال يكي از ويژگي‌هاي زن بودن مساله باروري است كه در يك زمان اين توانايي در زنان كاهش پيدا مي‌كند و از بين مي‌رود و در نتيجه يكي از ويژگي‌هاي اساسي زنان با بالا رفتن سن تغيير پيدا مي‌كند. از طرف ديگر همراه با اين تغيير كه يك تغيير كاملا فيزيولوژيك است جايگاه زيبايي‌شناسي زن هم در جوامعي كه زن را با جواني ارزش‌گذاری مي‌كنند تحت تاثير قرار مي‌گيرد. در حالي كه در برخي جوامع مثل جوامع آفريقايي جايگاه زنان يائسه جايگاه برتري است و حتي اگر اشتباه نكنم در ميان برخي قبايل تركمن خودمان هم ارزش‌دهي به زنان مهم‌تر هنوز وجود دارد. يعني كاملا از نظر سلسله‌مراتب ارزشي كه در زندگي قبيله‌اي تعريف مي‌شود به دليل دانش و مهارت‌هايي كه دارند داراي جايگاه برتر هستند. پس يكي از عوامل تاثير‌گذار بر افزايش هراس از پيري كاهش توانمندي بوده كه با پيري همراه است و نيز آسيب‌پذيري بيشتر در مقابل بيماري‌هاست كه مشخصا هم در مورد مردان و هم در برابر زنان با افزايش سن آسيب‌پذيري بيشتر مي‌شود و البته ما در مورد زنان شاهد آسيب‌پذيري‌ها و مشكلات وابسته به جنس بيشتري مثل پوكي استخوان، عوارض قلبي و عروقي يا افسردگي‌هاي ناشي از تغييرات هورموني هستيم. در بعد رواني به هر حال مسايلي مثل كاهش توان ذهني مانند كاهش حافظه و… اتفاق مي‌افتد. اما در كنار اين مسايل مي‌دانيم كه هيچ وقت تفكر تحت تاثير مستقيم بالا رفتن سن نيست. يعني پيچيدگي فكر و گفتار و نوشتار آسيب مستقيمي از بالا رفتن سن نمي‌بينند. حتي وقتي شخص توانايي‌هاي شناختي بالايي داشته باشد اين توانايي بسيار هم پايدار است. اما آنچه در اينجا نقش فوق‌العاده بالاتري بازي مي‌كند بعد اجتماعي است. ترس از پيري به ويژه در زنان به دليل تغيير ارزش اجتماعي‌شان است؛ ارزشي كه در مراحل مختلف زندگي تاثير بسزايي دارد. اگر از نظر اجتماعي اين قضيه اينقدر مهم نباشد كه نگاه انسان‌ها به هم‌نوعان پير خودشان تا اين حد متفاوت نمي‌بود شايد هراس از پيري هم به اين شدت تجربه نمي‌شد. در مورد زنان به غيراز مساله باروري كه يك بعد خيلي جدي و روشني از حيات يك زن است و با بالا رفتن سن عوض مي‌شود اما باز هم همه اينها به تعريف افراد جامعه از پيري برمي‌گردد. به نگاه سنتي يا نگاه برابر گذرا به انسان‌ها به عنوان دو جنس برمي‌گردد كه آيا اين هميشه زن است كه بايد كوچك‌تر و جذاب‌تر باشد يا اينكه مي‌تواند همسن يك مرد باشد و هنوز همان‌قدر جذاب باشد؟ اينها چيزهايي است كه كاملا تحت تاثير تعاريف اجتماعي و در نتيجه فرهنگي از جايگاه پيري در جوامع بازمي‌گردد.

{{چرا جوامع مختلف تعريف‌هاي مختلفي از پيري دارند؟ حتي در جامعه خودمان مي‌بينيم كه در يك منطقه يك زن 60ساله پير به حساب نمي‌آيد اما در منطقه‌اي ديگر ممكن است همان زن را پير به شمار بياورند. ممكن است در يك شهر بزرگ تصور يك زن 40ساله از خودش هم پير باشد… اين تعاريف چگونه شكل مي‌گيرد؟}}

ببينيد همه اينها به جايگاه اجتماعي آدم‌ها و چندبعدي يا تك‌بعدي بودن آدم‌ها برمي‌گردد. يك زن روستايي همان‌طور كه در صحبت‌هايمان گفتيم آنقدر عملكرد چندجانبه‌اي در فضاي زيستي خودش دارد كه عملكردش به اين محدود نمي‌شود كه فقط يك زن بارور باشد يا فقط يك زن زيبا باشد؛ زني براي نشان داده شدن يا براي ارزش‌هاي جواني. بنابراين وقتي اين تعريف محدود باشد، به يكي از ابعاد سه‌گانه‌اي كه صحبت كرديم كه ابعاد جسماني يك زن هستند. يعني زني كه ديگر نتواند بچه به دنيا بياورد، مي‌تواند احساس پيري كند. يعني در رقابت خشني با زنان جوان‌تر قرار مي‌گيرد و احساس پيري مي‌كند. در حالي كه وقتي يك زن در فضايي قرار مي‌گيرد كه كارآمدي دارد و حتي بالا رفتن سنش به عنوان يك امتياز براي داشتن مهارت و تجربه به حساب بيايد مسلما هراس او از پيري يا ‌خيلي دير‌تر فراخواهد رسيد، وقتي كه ديگر واقعا هيچ كارآمدي ديگري نداشته باشد يا شايد اصلا اين احساس ايجاد نشود. براي اينكه در اجتماعي كه براي مهارت و تجربه زندگي ارزش قايل باشند او ارزش خودش را خواهد داشت.

{{من متوجه نشدم. در حالي كه يك زن روستايي بايد كارهاي سنگين‌تري را انجام دهد و دسترسي كمتري به دارو و درمان دارد بنابراين پيري و ضعف جسمش زودتر فرا مي‌رسد، درحالي‌كه يك زن مدرن كه اگر شاغل هم هست شغلش يك كار سبك يا فكري است و دسترسي بيشتري به دارو و درمان دارد، بنابراين پيري‌اش ديرتر فراتر مي‌رسد. اما در شهر‌هاي بزرگ زن‌ها هراس بيشتري از پيري دارند. اگرچه با پيري جسم‌شان كمتر در‌گير هستند و مثلا هزار جور كرم و لوسيون براي جلوگيري از پيري پوست‌شان دارند. اما زن روستايي هيچ كدام از اينها را ندارد و اصلا از پيري‌اش هم ترسي ندارد… .}}

من سعي كردم در توضيحي كه دادم به اين نكته اشاره كنم كه وقتي يك آدم فقط به ظاهر خودش خلاصه شود اين تعريف مي‌تواند تنگ‌تر و محدود‌تر شود.

{{اما زناني هستند كه استاد دانشگاهند يعني تعريف‌شان از خودشان مختص به ظاهرشان نيست اما باز هم هراس از پيري در ذهن‌شان خيلي قوي است… باز هم از پيري مي‌ترسند. ممكن است اين يكي از معيار‌هاي جامعه مدرن باشد كه به زور به اينها تزريق شده است… .}}

مسلما آن نگاه جامعه است كه اين احساس را ايجاد مي‌كند و اين نگاهي است كه به زن روستايي كه مي‌تواند از نظر فيزيكي هم خيلي بيشتر فرسوده باشد، تحميل نمي‌شود. در آن جامعه اين زن تا وقتي كه وظايف و مسووليت‌هاي خودش را انجام مي‌دهد اصلا پير تعريف نمي‌شود. در حالي كه گوشه‌اي از جواني يك زن شهري فرسوده شده باشد حتي در داشتن جايگاه‌هايی با مهارت و دانش بالا اين حس به او انتقال داده مي‌شود كه تو جوان نيستي و اين به دليل روابطي است كه بر جوامع شهري حاكم است.

{{يعني مي‌توانيم بگوييم كه در يك جامعه مدرن به خصوص جامعه مدرن غربي اين مساله بيشتر هم ديده مي‌شود و به انسان و به خصوص به زن زودتر احساس پير شدن را منتقل مي‌كنند…}}

دسترسي به شغل و جايگاه اجتماعي در جوامع پيشرفته‌تر كه در آنها رقابت فردي براي گرفتن جايگاه‌هاي اجتماعي زياد است و جواني يكي از عوامل تاثير‌گذار اين رقابت است به تدريج به يك ارزش و فوق ارزش تبديل شده است. مي‌شود گفت هرچه جوامع پيشرفته‌تر باشند مساله بالا رفتن سن نگراني بيشتري را ايجاد مي‌كند.

{{خب اين جامعه مدرن كه به نيروي كارش احتياج بيشتري دارد، با القاي حس پيري به زنان حتي ميانسال زودتر آنها را از چرخه توليد حذف مي‌كند. يعني بحران پيري كه در كشور‌هاي غربي پيش آمده و دارد به ايران هم سرايت مي‌كند، بخشي از نيروي كار را از چرخه خارج مي‌كند، چون فرد حس پيري و ازكارافتادگي دارد. مثلا يك زن در آغاز دهه پنجم زندگي‌اش كار كردن را اشتباه مي‌داند و فكر مي‌كند بايد صرفا به سفر‌هاي سياحتي و زيارتي بپردازد. حتي از سفري كه مي‌رود براي خودش كفن و خلعتي و… مي‌آورد. اين اتفاق حذف شدن نيروي كار جامعه است و قاعدتا جامعه نبايد به اين سمت برود…}}

اينكه اصولا آدم‌ها با پديده پيري خودشان چه مي‌كنند در جوامع صنعتي و سنتي متفاوت است. اتفاقا ديده مي‌شود كه آدم‌ها در برخي جوامع مي‌گويند تا هنوز ميانساليم و هنوز انرژي داريم، برويم دنيا را ببينيم و بگرديم و از لذت زندگي كردن براي خودمان استفاده كنيم. همين است كه سيل توريست‌هاي ميانسال در همه جاي دنيا وجود دارد. من فكر مي‌كنم آن بخشي كه حداقل فرهنگ ما را در شروع ميانسالي از فرهنگ‌هاي صنعتي ديگر متمايز مي‌كند اصولا نگاه ما به مرگ و زندگي است. چرا كه ما اصولا خيلي زياد با فكر تدارك مرگ زندگي مي‌كنيم در حالي‌كه آنها سعي مي‌كنند اين فكر را تا وقتي كه مرگ خيلي بهشان نزديك نشده از خودشان دور كنند. ميانسالي را تجربه مي‌كنند همان‌طور كه بحران ميانسالي را هم تجربه مي‌كنند. چندين دهه است كه اين بحران در علم روانشناسي شناسايي شده است كه وقتي انسان‌ها در سنين 45 تا 65 سال هستند حس ارزيابي گذشته آنها را حسابي مشغول مي‌كند و خيلي‌ها دچار بحران مي‌شوند و شايد هم دست به كارهاي عجيب و غريب مثل بي‌بند و باري‌هاي جنسي يا خارج شدن از نرم‌ها بزنند. اما وقتي اين بحران تمام مي‌شود راه‌حلش روي آوردن به زندگي توريستي و گردشي و مشغوليت‌هاي فرهنگي و هنري و… است، در حالي كه در فرهنگ ما گرايش به پايان راه خيلي زودتر فرا مي‌رسد و شايد اين به دليل آن است كه فرهنگ ما خيلي جايگاهي براي ميانسالي قايل نيست، در حالي كه شايد ساختار‌هاي اجتماعي به‌وجودآمده طي دهه‌هاست كه سبب مي‌شود جوامع پيشرفته كه جمعيت كهنسال بيشتري را تجربه كرده‌اند در فرهنگ ذهني و روانشناسي‌شان متفاوت از ما عمل كنند.

{{ما در ايران يا اعتباري براي دوران ميانسالي قايل نيستيم يا آن را بسيار كوتاه تعريف مي‌كنيم. يعني يك 40ساله را ميانسال مي‌دانيم اما آغاز 50‌سالگي را آغاز پيري محسوب مي‌كنيم ولي اين سال‌هايي است كه فرد كار مي‌كند و هنوز ازكارافتاده نيست. آيا گم كردن مفهوم ميانسالي پيري را براي ايراني‌ها و به ويژه زنان ايراني سخت‌تر نمي‌كند؟}}

چرا، مسلما پيري را سخت‌تر مي‌كند. همان‌طور كه ما در فصل‌هاي خودمان بهار‌ها و پاييز‌هاي كوتاه داريم گويي ميانسالي‌مان هم خيلي كوتاه است. ما در روابط‌مان گاه پس از دو، سه سال با دوستي برخورد مي‌كنيم كه توقع داريم هنوز ميانسال باشد اما ناگهان مي‌بينيم كه خيلي پير شده است. البته اين را فراموش نكنيم كه اين زود پير شدن يك مقداري هم از سوي جامعه تقويت مي‌شود. مثلا در جامعه ما براي مردان چهره جاافتاده، شكم برآمده و موي سپيد مي‌تواند ايجاد‌كننده جايگاه ارزشي باشد. در حالي كه در جوامع توسعه‌يافته كمتر اين‌گونه است. تازه در جامعه ما در برخي جايگاه‌ها تنها با ريش و موي سپيد مي‌شود قرار گرفت.

{{خب اينها كمك مي‌كند به اينكه پير شدن براي مردان كمتر هراس‌انگيز باشد…}}
بله، تازه پيري براي مردان جامعه ايجاد حرمت مي‌كند. و هم ايجاد امكان‌هايي كه تا پيش از ريش سپيد شدن وجود نداشته… اما گويا براي زنان اين ويژگي كه پير شوند و به عنوان گيس‌سپيد قوم شناخته شوند و به اين واسطه مسووليت كمتري داشته باشند و در قبال آن از احترام و توجه بيشتر برخوردار شوند از ميان رفته است. آيا يكي از دلايل ترس زنان از پيري نمي‌تواند ترس از دست دادن زندگي زناشويي به دليل پيري باشد؟ با اينكه در ازدواج سنتي ايراني زن‌ها چندين سال از شوهران‌شان كوچك‌ترند و قاعدتا ديرتر پير مي‌شوند، اما با اين حال اين ترس وجود دارد… . خب اگر بشود در اين مورد صحبت كرد. در نشستي بحث بر سر اين بود كه زنان امروز مردان‌شان را خيلي كنترل مي‌كنند. خانمي مي‌گفت اين طور نيست چون به هر صورت قانونا مرد مي‌تواند چندين همسر اختيار كند. يعني واقعيت اين است كه اگر احتمال از دست دادن جاذبه زنانه زياد شود حتما زن از اينكه براي مردش جذاب نباشد نگران مي‌شود.

{{اين در حالي است كه به طور سنتي مرد حتي تا 10‌سال از زن بزرگ‌تر است و در نتيجه پيرتر هم هست اما چرا او بيشتر هراس ندارد؟}}

اينها جزو تفاوت‌هايي است كه در خيلي جاهاي دنيا مطالعه و ثابت شده كه زن‌ها به آساني مرد‌ها جايگزين نمي‌كنند. يعني به دنبال چيزهايي در رابطه جاري خودشان مي‌گردند كه به آساني به دست نمي‌آيد.

{{براي پيري مي‌شود سن مشخص كرد؟}}

از زماني كه من به دليل تحصيلاتم نسبت به اين موضوع اشتغال ذهني پيدا كردم، مي‌توانم بگويم كه تقريبا اين سن 10سال جابه‌جا شده است. اگر يك زماني مي‌گفتند كه آغاز پيري بين 55 تا 60سال است حالا مي‌گويند بين 65 تا 70 و اين تغيير دلايل عديده‌اي دارد. يكي به دليل اينكه در سراسر دنيا جمعيت كهنسالان در حال افزايش است و در نتيجه آن رده پاياني نسبتا سن بالايي را دربر مي‌گيرد. علاوه بر اين نحوه زندگي انسان‌ها و سعي براي جوان ماندن اثر خودش را بر اين تعريف گذاشته است.

{{اين رنج سني كه فرموديد براي ايران هم صادق است؟}}

اگر اشتباه نكنم سن اميد به زندگي در ايران حدود 65‌سال است. يك زماني يكي از شرايط تعريف يك كشور توسعه‌يافته اين بود كه ميانگين سن حدود 45سال باشد. اگرچه اين عدد در كشوري مثل سوئد 75 سال است اما ما براي خودمان عدد و استاندارد مشخصي نداريم كه بگوييم در جامعه ما بنا بر اين پراكندگي جمعيتي پيري از چه سني شروع مي‌شود.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان