شرق: چرا آمار زناني كه از پيري، چاقي و فاصله گرفتن از زيبايي‌هاي مد روز رنج
مي‌برند و براي حل اين مسايل به داروها، انواعِ رژيم‌هاي لاغري و جراحي‌هاي
گاه خطرناك روي مي‌آورند، رو به افزايش است. تكليفِ دشوار و وظيفه
تمام‌وقتِ زيبايي براي زنان از كجا شروع شد و چرا همچنان ادامه دارد؟
مخاطرات و عواقب ناشي از پذيرش اين مسووليت براي زنان چيست؟

زنِ تاريخيِ در دورانِ حصرِ خانگي، موظف به كاركردها، مسووليت‌ها و
موقعيت‌هاي سنتي خاصي بود ولي موقعيتِ مدرن نه‌فقط بندهاي چنداني از
حصارهاي پيرامونش باز نكرد بلكه وظايف ديگري به زنان مدرن افزود. زن مدرن،
متعهد به زيبايي و مسوول توفيقِ تبليغات در رقابت‌هاي دشوارِ جامعه مصرفي و
سرمايه‌داري شد، به گونه‌اي كاملا متفاوت از آنچه هميشه بر عهده زن تاريخي
و جنس دوم قرار داشت. زن مدرن با هراس و اضطرابِ انجام وظيفه، نه در آزمون
توانايي و مهارت كه در مسابقه زيبايي، درگير شغلي اغلب تمام‌وقت و
پرمخاطره شد. زيبايي، نه همچون چيزي كه موجب انبساط خاطر و ستايش مي‌شود كه
همچون شغلي دشوار و تحميلي، حق هرگونه انتخاب را از انسان/ زن سلب كرده و
او را در خودتسليمي كودكانه‌اي به اراده رام‌كننده‌اي قرار داده كه خواهان
تصميم‌گيري و هدايت هر امكان براي توسعه و بازتوليد قدرت و سلطه است.
زيبايي، شغلي است كه امكان نگاه و نقد امر زيبا را از انسان درگير و
مستحيل‌ شده در آن مشغله (مغلطه) سلب مي‌كند و زير فشارهاي مضاعف، او را از
صحنه به حاشيه بازي‌هاي روابط انساني مي‌راند. در اين ميان، قدرت
بي‌اندازه و بي‌حد و حصر رسانه‌ها و ايجاد نيازهاي كاذب براي مخاطبان
زمينه‌ساز حاشيه‌هاست. انسان‌زنِ مسخ‌شده گاه به‌ناچار در بازي زيبايي در
نقش‌هايي ظاهر مي‌شود كه حتي از عهده ايفاي درستِ آنها، براساس كليشه‌هاي
رايج، برنمي‌آيد و ناتوان از ارايه پرسوناژ خود، در كاراكتري بي‌هويت
باقي‌مي‌ماند و از اين رو، فشارِ مضاعفي را نيز بر خود تحميل مي‌كند. او،
ناتوان از پذيرشِ خويشتن در موقعيت سوژه‌اي بيننده، مرد را نيز از موقعيت
ابژه‌‌اي ديده شونده محروم مي‌كند.

در تفسير ژيژك از لاكان، نگاه مفهومي است كه به ابژه نيز وابسته است.
هنگامي‌كه ما به ابژه‌اي نگاه مي‌كنيم، در واقع و در وهله‌اول از سوي آن
ابژه ديده مي‌شويم. به اين ترتيب، نگاه امري متقابل و بينِ سوژه‌اي است، نه
رابطه‌اي بين سوژه بيننده و ابژه ديده شونده. از دست رفتنِ حيث سوژه زن در
مناسبتِ نگاه، ناشي از انصراف و چشم‌پوشي زن از امكان قرار داشتن در يك
رابطه متقابلِ بين سوژه‌اي با ديگري است. سلبِ موقعيت سوژه از خود و رفتار
زن در موقعيت ابژه، در برابر نگاه مردانه، به گونه‌اي پوزش‌خواهي از نقايص و
تلاشي براي جبران كمبودها مي‌ماند كه متقابلا مرد را نيز از موقعيت ابژه
ديده شونده محروم مي‌كند. موقعيتِ جنس دوم در عصر حاضر، كه دستاوردِ كاركرد
زيبايي/جنسي است، با دگرگوني در كارآمدي جنسي، فرارسيدن دوران پيري و بروز
تغييرات شكل ظاهري، تهديد مي‌شود و زن را به موقعيتي كه من آن را موقعيت
جنس سوم مي‌نامم، تبعيد مي‌كند. اين كمبودها اساسا معلولِ شكل تاريخي زندگي
است وگرنه زن، في‌نفسه، محدود و مجبور به چنين شكلي نيست. زن براي تغييرِ
اين صورت‌بندي و كاهش يا جبرانِ فاصله فرودست با فرادست، با نوعي ميلِ
متافيزيكي به سمت قرار گرفتن در موقعيتِ معشوق استعلايي و والانشين، حدِ
اعلاي اصرار و تلاش زنانه را در رقابت با مرد نشان مي‌دهد. تلاش مادرسالارِ
از دست‌رفته يا به دست نيامده در برابر پدرسالاري حاضر و مسلط.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان