تا رفع حجاب اجباری: امروز روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان است. به خشونت هایی که به خاطر جنسیتم با آن مواجه شده ام فکر می کنم:

خشونت جنسی:  

از طرف پزشک: دکتر محمد نیک بین- پزشک عمومی در مشهد (یکی دیگر از دخترهای
هم سنم هم همین تجربه را داشت با همین فرد) در 8 سالگی- وقتی با گریه به
مادرم گفتم گفت اشتباه کردی و او حتمن حواسش نبوده و البته چند سال پیش به
روی خودش آورد، مورد دیگر در 20سالگی،


مردان کوچه و خیابان: از وقتی یادم می آید تا الان. از متلک و انگولک تا
نشان دادن آلت جنسی. تنها نوع خشونت جنسی است که صراحتن و قاطعانه به آن
اعتراض کرده ام (البته نه در همه موارد) و در دو سه مورد شکایت رسمی هم
کردم؛ شاید چون آدم های معمولی بودند و در جایگاه قدرت نبودند؛ یا شاید چون
آشنا نبودند و بعدن چشمم در چشمشان نمی افتاد،

-اقای معاون فرهنگی وزارت ارشاد دولت خاتمی: سال 82 وقتی برای گرفتن مجوز یک سازمان غیر دولتی رفته بودم به اتاقش،
– یک دوست/ همکار مطبوعاتی در آسانسور: که بعدن ازم عذرخواهی کرد. تنها موردی که ازم عذرخواهی شده تا الان،
– یک دوست/ فعال حقوق زنان: تنها خشونت جنسی از طرف یک زن ،
– یک نصفه سواستفاده جنسی از طرف یک فامیل،
– سوپری محله در 8-9 سالگی،
-یک
استاد/ همکار مسن وقتی در ماشین در حال برگشتن از محل کار بودیم و خودش را
چسبانده بود به من و من از سنش خجالت می کشیدم چیزی بهش بگویم، 

– جوک جنسی از طرف یک همکار،

پیشنهاد رابطه جنسی از طرف سردفتری که برای ثبت شروط ضمن عقد رفته بودم
(تلویحن در قبال ثبت این شرط. چون فکر کرد من قصد دارم با ثبت حق طلاق،
طلاق بگیرم و طوری وانمود کرد که درخواستم غیرقانونی است و به شرط تن دادن
به رابطه جنسی با او می توانم امیدوار به ثبت این شرط باشم)

– خشونت جنسی کلامی یک دوستِ (حالا قدیمی) در چت، 

پیشنهاد رابطه جنسی یک مرد در قطار تهران مشهد در قبال پول ( نمی دانم در
تعریف خشونت جنسی می گنجد یا نه ولی چون قبلش خیلی از نفود و اعتبارش صحبت
کرده بود و اسناد مالی اش را نشانم داده بود، من در آن لحظه احساس کردم
پیشنهادش اجبار و تهدید را هم در خود دارد)

– چند مورد تهدید و توهین از طرف دوستان پسر ( چون نخواستم به دوست پسری ارتقایشان بدهم) و دوست پسرها.
(در این لیست یک مورد مهم را عمدن از قلم انداخته ام چون گفتنش سخت است)

خشونت جنسیتی غیر حکومتی:
– از طرف یک همکار، که رفتار راحت من را به پای سیگنال گذاشته بود و وقتی فهمید متاهلم کم مانده بود کتکم بزند
– تحقیر از طرف استادم که معتقد بود رشته فیزیک برای زنان مناسب نیست،
– تبعیض جنسیتی در انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت از طرف روشنفکرترین دانشجوهای دانشگاه 
– ای میل های فراوان به اصطلاح طنز ولی ضدزن از طرف دوستان و اقوام
– تبعیض جنسیتی بین فرزندان دختر و پسر در خانواده، از جمله آموزش نقش های کلیشه ای
– آموزش های جنسیتی مثل لزوم حجاب و وقار و حیا و آرام حرف زدن و تحرک نداشتن و …
– محدودیت در نوع و ساعات رفت و آمد
– محدودیت در انتخاب دوستان و نوع دوستی

خشونت فیزیکی: 
– یک مورد درگیری در خیابان با یک پسر متلک گو(اثرش هنوز پای چشمم است)،
– یک مرد از اقوام نزدیکم (گفتن درباره اش سخت است)،

خشونت حکومتی: که فکر نکنم لازم به گفتن باشد فقط فهرست می کنم: 
– 3 مورد دستگیری خشن یا تذکر توسط گشت ارشاد، 
– دو مورد خشونت فیزیکی در دفعاتی که برای کمپین استادیوم به ورزشگاه “”آزادی”” رفتیم،
– چندین مورد خشونت در تجمعات خیابانی زنانی (انتخاباتی ها و حقوق بشری ها را چون خشونت جنسیتی نیست حساب نمی کنم)، 
– بارها تذکر و پرونده در کمیته انضباطی دانشگاه برای لباس و صحبت و رابطه با جنس مخالف،
عمومی ترهاش: متون جنسیتی و ضد زن کتاب های درسی و رسانه ها و سینما و …، 
– محرومیت از فضای ورزشی و تفریحی و …،
– جملات ضدزن و کاهش دهنده اعتماد به نفس بر در و دیوار شهر، 
– تفکیک جنسیتی،
– محرومیت از آموزش جنسی، 
– محرومیت از بخش اعظم حقوق انسانی ام بعد از ازدواج، 
– و از همه مهم تر حجاب اجباری


هرچه
یادم بیاید اضافه می کنم به مرور. برای خودم جالب است. من به عنوان یک
دختر تحصیلکرده در خانواده متوسط متولد و ساکن شهر بزرگ با این همه خشونت
جنسی و جنسیتی روبه رو بوده ام. تصور می کنم بقیه زنان با تحصیلات کمتر،
اعتماد به نفس پایین تر و جایگاه طبقاتی و اجتماعی پایین تر چه میزان خشونت
تحمل کرده و می کنند.

*
اگر بخواهم براورد کنم، می توانم بگویم مهم ترین، فراگیرترین و
تاثیرگذارترین خشونت ها علیه من (و به نظرم تمام زنان ایران) خشونت حکومتی
بوده و هست، هم به دلیل قانونی بودن و در نتیجه بی پناهی قربانی و هم به
دلیل گستردگی اش. علتش هم همین است که از رشته فیزیک به سایت زنان ایران و
مجله زنان و رشته مطالعات زنان پرتاب شدم.

پ.ن.
همین یک ساعت پیش از پیش مشاور آمدم. به من گفت:” این چندمین بار است که
به من می گویی من مشکل دارم و یه چیزیم میشه! علتش همه این سرکوب هایی است
که شده ای و به خصوص سکچوالیته ات در فرهنگ و خانواده ات به شدت سرکوب شده.
اغلب ایرانی هایی که پیشم می آیند همین طورند. اینقدر تکرار نکن مشکل از
تو است چون مشکل از تو نیست”.

می دانم درست می گوید ولی ملامت کردن دائمی خودم برای پایین بودن عملکرد و 
پریشانی حواس و … دست خودم نیست. فکر می کنم اثر همه این خشونت ها به خصوص سکوتی که خودم کردم در قبال اکثرشان (و اطرافیانم و نهادهای مسئول) تا آخر عمر روی من خواهد بود.

پ.ن. امیدوارم همین درد محرک من برای کمک به دیگران باشد، “درد اخلاقی” به تعبیر فمینیست مصری:

مقالات ناصف(راجع
به حقوق زنان) ، می زیده را بر آن داشت که نامه ای سرگشاده در تحسین
شورانگیز او بنویسد، ناصف پاسخ داد که نوشته هایش از سر درد است، البته نه
درد شخصی، بلکه درد اخلاقی، چون او هرگز کسی را از دست نداده و هیچ دلیلی
ندارد تا برای شخص خودش متأسف باشد. فساد جامعه قلب او را «شکسته است»؛ و
برای کسانی که رنج می برند، دل می سوزانَد و سوگند خورده « به زنان مصری
کمک کند، سوگندی که تحقق آن مهم است، حتا اگر اجرای آن دشوار باشد و
مشکلات، همۀ راه ها را به رویم مسدود کنند» . زیاده در پاسخ در استعاره ای
ادبی درد اخلاقی بیشتری را برای ناصف آرزو می کند، زیرا آن درد «آتش مقدسی
را بر افروخته است که روح بال های شعله ور را به آسمان معانی فرستاده است» .
ناصف در پاسخ می نویسد: «مَی، چگونه می توانی برایم درد اخلاقی آرزو کنی؟
درد جسمی آسان تر و قابل تحمل تر است… من هر دو را تجربه کرده ام… می
گویی “آتشی مقدس” است. بله، آن اندازه مقدس که برای کسی چون من بیش از حد
سنگین است و فاصلۀ میان من و این دنیای بس دور از قدسیت را فراخ تر کرده
است» .

درد
و رنج مشخصۀ زندگی زنانی است که در سرتاسر این قرن خود را وقف آرمان زنان
کردند و نقش مهمی در تعریف قلمرو و بیان گفتارهای مبتنی بر ذهنیت زنانه
ایفا کردند.


(لیلا احمد، اسلام و جنسیت)

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان