آیا میتوان انتظار داشت، برای آنچه که از موضع قدرت ادا میشود گوش شنوایی وجود داشته باشد؟

– [بخش اول->http://www.iran-women-solidarity.net/spip.php?article2117]
– [بخش دوم->http://www.iran-women-solidarity.net/spip.php?article2136]

به اعتقاد من عدم تدوین تجارب نسلها در ایران و به دنبال آن ناآگاهی جوانان از آنچه بر سر پدران و مادرانشان آمده، وهمچنین نبود دیالوگ موثر یک نسل با نسل بعدی یکی از موانع بر سر راه رسیدن به خواستهایی است که جامعه ما لااقل در طی یکصدسال گذشته بارها و بارها تلاش برای دست یافتن آنها کرده است. این پدیده از سویی حاصل حکومتهای دیکتاتوری است و از سوی دیگر نتیجه پندار و کردار دو نسل است. حکومتها که حفظ سلطه خود را در بی خبری شهروندان از تحولات، کنش ها و واکنشهای تاریخی می بینند، به عمد دست به قطع و یا تحریف تاریخ میزنند. و از آنجائیکه هزینه داشتن فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و حتی فرهنگی در جامعه ما بالاست، خیلی از والدین نمیخواهند که فرزندانشان به آنچه که بر آنها، مادربزرگ و پدر بزرگها رفته آگاهی یابند تا مبادا عزیزانشان دچار نابسامانیهایی شوند.

حاکم بودن فرهنگ پدرسالار در میان ما ایرانیان نیز دلیلی است بر عدم وجود گفتگو مابین نسلهای مختلف. چرا که همیشه نسل قدیمی از موضع قدرت و از جایگاهی چند پله بالاتر نسل جوان را مورد مخاطب قرار میدهد. جوانان نیز بنا بر طبع سرکششان، تحمل شنیدن اینکه چون جوان هستند، پس ناآگاه، سطحی، قدرنشناس و…. می باشند را ندارند. به خصوص که بعضی از هم نسلی های من (فعالین سال ١۳۵۷) به علت پرداخت هزینه، مانند اعدام عزیزانشان، تحمل زندان، فرار از کشور و تحمل دوری از وطن و مشکلات تبعید اجباری و غیرو، خود را در خیلی از موارد محق دانسته و امتیاز خاصی برای خود قائلند. غافل از اینکه ممتاز دیدن خود و همقطاران نوعی اعمال تبعیض نسبت به دیگری ( نسل بعد از انقلاب) است. در اینجا جا دارد که به تعریفی که بیرگیت روملشپاخر* از ممتاز بودن دارد اشاره کنم. او معتقد است از امتیاز برخوردار بودن همان اعمال تبعیض است. یعنی وجود تبعیض، امتیاز داشتن را بوجود میآورد و امتیاز داشتن موجب اعمال تبعیض میشود**. حال سوال اینجا است که چگونه زنانی که میخواهند برعلیه وجود و اجرای تبعیض علیه نیمی از جامعه مبارزه کنند برای خود به هر دلیلی امتیازات ویژه ای قائل میشوند؟

متاسفانه در طی سه روز بیست و “دومین سمینار بنیاد پژوهشهای زنان ایران” که در تاریخ ٢۴ تا ٢۶ ژوئن در شهر آمرسفورت هلند برگزار شد، من به عینه شاهد این نوع از رفتارها بودم. در فاصله سخنرانی و برنامه های مختلف سمینار میدیدم که این دونسل (فعالین انقلاب ٥٧ و متولدین دهه شصست و هفتاد) چگونه به مانند آب و روغن ترکیبی مخلوط نشدنی هستند. و آنهم در جمعی که از فعالین و آکادمیسینهای جامعه ما تشکیل شده بود. علت را همانجا از یکی از جوانها پرسیدم، جواب ترس بود. ترس از قضاوتهایی که هویت، فعالیتها و حتی رشته تحصیلی و محل تحصیل او را زیر سوال می برند.

در فرصت دیگری از وی خواستم بیشتر توضیح دهد. در جواب گفت ما در ایران به خاطر اینکه علیه قوانین تبعیض آمیز مبارزه میکردیم و سعی داشتیم به شیوه های متفاوت آگاهی جنسیتی را به میان مردم ببریم، از سوی حکومتیان محکوم می شدیم که با عوامل خارجی در تماس هستیم و امنیت نظام را به خطر میاندازیم و زندانی میشدیم. در اینجا هم از ایرانیانی که سالهاست در خارج از کشور هستند و تا حدی در بر سر کارآمدن این نظام نقش داشته اند انگ میخوریم که به جمهوری اسلامی و یا جناحی از آن توهم داریم و یا حتی در پی استحکام آنیم. شستشوی مغزی بر ما اعمال شده، و یا ناآگاه هستیم. بعضی از آنها فراموش میکنند که با روی کار آمدن این رژیم سرنوشت ما با جنگ گره خورد و کودکی و نوجوانی مان از ما گرفته شد. برای نمونه اجازه نداشتیم جوراب دلخواهمان را بپا کنیم. در مدرسه با فرهنگ مرگ و عزا باید خو میگرفتیم. هرآنچه رنگ شادی و نشاط کودکانه داشت بر ما ممنوع بود. از طرف دوستان نسل گذشته با قضاوتهای عجولانه روبرو میشویم. معلومات و تحصیلات ما به زیر سوال میرود چرا که در ایران تحصیل کرده ایم. فراموش میکنند ما همانهایی هستیم که وقتی در زندان بودیم تحسین مان میکردند و برای ما نگران بودند. ارتباط با آنها عقیم می ماند و یا کلاً خیلی سخت است، ادبیات و زبان مشترک نداریم. مدام سوء تفاهم پیش میآید و دائماً باید خودمان را در مقابل انگها مقاوم سازیم.

اگر چه شاید این نوع از برداشتها و حس ها در میان همه افرادی که در یکی دوسال گذشته مجبور به ترک ایران شده اند عمومیت نداشته باشد، ولی اینجا و آنجا کمرنگ و پررنگ از این نوع گفته ها بارها به خصوص از کسانی که قصد داشته اند برای اولین بار در یکی از سمینارهای بنیاد به عنوان سخنرانی از داخل ایران شرکت کنند، شنیده ام. مثال دیگر همانطور که در بخش اول هم آمده سمینار سالانه زنان ایرانی مقیم آلمان که در فوریه امسال در فرانکفورت برگزار شد بود. در این سمینار جای خالی فعالان نسل جوان که به تازگی مجبور به ترک ایران شده اند کاملاً محسوس بود.

حال سوال این است چگونه باید مابین این دو نسل دیالوگ برقرار کرد؟ نسلی که انقلاب کرد و سهمش زندان، شکنجه، اعدام و یا فرار بود و نسلی که چیز دیگری تجربه نکرد جز دوران تلخ جنگ، عزا، فشار، سرکوب، اختناق وتحقیر. چه باید کرد تا سوء تفاهمها پیش نیاید؟ دلخورهای پیش آمده را جبران کرد؟ و در آخر چگونه میتوان فضایی ایجاد کرد تا هردو نسل در کنارهم از موضعی برابر به بحث و گفتگو بنشینند و برای یکدیگر گوش شنوایی داشته باشند؟

سمینارهای “بنیاد پژوهشهای زنان ایران” یکی از بهترین و موثرترین امکانی است که در اختیار ما قرار گرفته تا بتوان در مرحله اول به تشریح صورت مسائل در مبحث مطالعات زنان نشست (برای مثال طرح موضوعاتی که در بالا طرح گردید) و د ر مرحله بعدی در پی یافتن راه حلهایی برای آنها بود. باید که بتوان از این فرصت به بهترین نحو استفاده کرد. من معقدم که باید که به پویایی این سمینارها در راستای مسائل زنان ایران کوشید.

ادامه دارد

* پروفسور در روانشناسی و شاغل در دانشگاه آلیس زالومون برلین. موضوع تحقیقات او در زمینه زنان، جامعه چند فرهنگی و رادیکالسم راست است.

** Birgit Rommelspacher definiert Privilegierung als das Gegenüber von Diskriminierung: Diskriminierung erzeuge Privilegierung, Privilegierung erzeuge Diskriminierung.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان