*نه فقط در اخباری که در رسانه ها مطرح شده، بلکه مردم هم در محافل شان اذعان می کنند که جامعه خشن‌تر شده،اين را بگذاريم کنار اين اخباری که اين چند وقت درباره تجاروز های گروهی منتشر شده بر خی کارشناسان معتقدند يکی از دلايل اين اتفاقات اين است که جامعه ما به دلايلی در موردرابطه جنسی تغيير الگو و تغيير رفتار داده است، مثال هم می آوردند که ازدواج زنان سن بالا با مردان جوان تر افزايش پيدا کرده، ، رابطه دختر و پسرها تغيير الگو داده، سن فحشا کاهش پيدا کرده، برای روشن شدن ابعاد بحث ميالم سوال نخستم اين باشد که به طور مشخص وضعيت روابط جنسی در ايران الان در چه شرايطی است؟

شاخص های وضعيت خشونت در ايران به صورت عام نشان دهنده افزايش آن است، ، مثلا پرونده های تشکيل شده در مورد قتل، ضرب و شتم،يا خودکشی. بنا براين از شواهد موجود بر می‌آيد که خشونت به طور کلی افزايش پيدا کرده است .درباره عوامل و دلايل افزايش خشونت بحث های زيادی مطرح است .، مثل هر مشکل اجتماعيی ديگری خشونت هم تحت تاثير عوامل کلان است،يعنی شرايط اقتصادی اجتماعی.زمانی که نابرابری افزايش پيدا می کند فقر افزايش پيدا می کند، خشونت هم به دنبال آن افزايش پيدا می کند. در سطح خرد هم وقتی استرس محيطی بالا است ، بيماری روانی افزايش پيدا کند . بخش زيادی از اختلالات روانی زمينه ساز خشونت هستند،البته عوامل روانی ديگری هم مطرح است ،از جمله احساس ناکامی. گفته می شود که خشونت محصول احساس ناکامی است، يعنی وقتی جامعه احساس کند که شکاف و فاصله زيادی ميان وضعيت موجود و وضعيت مطلوب وجود دارد و از راه های قانون مند و مسيرهای متعارف هم نمی توان اين فاصله و شکاف را پر کرد و به اهداف مطلوب دست يافت ،افراد احساس ناکامی می کنند و در واکنش به اين ناکامی نسبت به ديگران خشونت ميورزند. گاه اين خشونت درون‌زاست، مثل خودکشی يا خودزنی که فرد خود را مجازات ميکند و در مواردی هم خشونت برون‌ريز می شود مثل آنچه که در مورد قتل و مشکلات اجتماعی از اين قبيل می بينيم.

اما برگرديم به سئوال شما در مورد روابط جنسی، درست است ، شواهد زيادی وجود دارد مبنی بر اين که روابط جنسی شکل غير متعارف تری گرفته است برای مثال، ۴-۵ سال پيش سازمان ملی جوانان مطالعه ای در مورد نوع و الگوی روابط جنسی جوانان انجام داده بود که نتايج آن نشان می دا د که وضعيت روابط جنسی کاملا نسبت به گذشته متفاوت است و شکل غير متعارفی به خود گرفته است.

**شکل غير متعارف يعنی چه؟

يعنی روابط جنسی خارج از هنجار های جامعه و ارزش های پذيرفته شده. مطابق يافته های پژوهشی که در سازمان ملی جوانان در سال ۱۳۸۴ درباره رفتارهای جنسی گروه سنی ۱۸ تا ۲۹ شهر تهران انجام شد ۶۴ درصد پاسخگويان معتقد بودند رابطه جنسی قبل از ازدواج موجب بالا رفتن آگاهی و تجرب افراد ميشود و نوعی نگرش مثبت به اين رفتار درقبل از ازدواج داشتند. به علاوه بيش از نيمی از پاسخگويان (۵۸.۸ درصد) به طور همزمان ا چند نفر از جنس مخالف خود دوست بودند .پاسخگويان انگيزه خود را ار دوستی با خنس مخالف در وهله اول ارضا نيازهای جنسی خود و در وهله دوم آشنايی بيشتر با روحيات جنس مخالف ذکر مرده اند. البته پسران بيشتر انگيزه اول و دختران بيشتر به انگيزه دوم اشاره داشته اند.اينها و بسياری يافته های ديگر که اينجا نمی توان به همه آنها اشاره کرد نشان ميدهند که الگوی روابط جنسی به يرعت در حال تغيير است و اين تغيير زاويه جدی با ارزش های متعارف و پذيرفته شده توسط جامعه دارد.

در مجموع اين غير متعارف شدن روابط جنسی تا حدی به شرايط آنوميک جامعه ما بر می گردد، وضيت آنوميک به اين معنی است که جامعه در شرايطی قرار گرفته است که درآن ارزش ها و هنجارهای معين و پذيرفته شده وجود ندارد، افراد از هنجارهای گذشته تبعيت نمی کنند و آنها را نمی پذيرند ، از طرفی هنجار های جديد هم هنوز ندارند ، اين که چه خوب است و چه بد است مشخص نيست، برای همين روابط هم متفاوت و غير متعارف است، مثلا در يک دوره ای، ارزش‌های مشخصی بر روابط زن و مرد يا دختر و پسر حاکم است که جامعه آن را پذيرفته و حالا ممکن است در گروه های مختلف هم تفاوت هايی داشته باشد، اما يک بخشی از اين روابط هم نوع روابطی است که پذيرفته شده نيست .

**شما اشاره کرديد که روابط از هنجارهای جامعه تبعيت نمی کند…..

روابط از چند قاعده پيروی می کند، يکی قوانين و مقررات است که نوعی ظابطه را بر رفتار افراد حاکم می کند، و بخشی از ارزش ها و هنجار ها از آن اخذ می شود، بخش ديگر هم عرف است يعنی جامعه ارزش ها و هنجارهايی را درطول زمان پذيرفته و روابط خود را با آنها تنظيم ميکند ، آنچه که در يک شرايط آنوميک اتفاق می افتد اين است که هيچ کدام ازاين ارزشها تعين و ثبات قبلی را ندارد يعنی ممکن است به راحتی آنها نقض شوند .

مثلا در جامعه شرقی ممکن است يک سری ظوابط خاصی بر روابط دختر و پسر يا زن و مرد حاکم باشد، اما در جوامع غربی يا جوامع ديگر اين ارزش ها متفاوت هستند، حالا در شرايط آنومک، اين تفکيکی که قائل شويم به لحاظ عملی نقض می شود، آن هم نه به صورت موردی، بلکه به صورت گستره و همه گير . بنا بر اين برای افراد به صورت واضح مشخص نيست که چه چيزی خوب است و چه چيزی بد است يا چه رفتاری مورد پذير ش است و چه رفتاری مورد پذيرش نيست و خلاصه مجموعه اين شرايط رفتار هايی را ايجاد می کند که قضاوت جامعه در مورد آن اين است که اين رفتار غير متعارف است، حالا اگر بخواهيد به صور خاص تر وارد شويم مصداق آن بحث روابط بين دختر و پسر است. به هر حال د رنهايت جامعه و به خصوص جوانان دچار بحران هويت ميشوند. ** منظور شما از بحران هويت چيست؟

ببينيد جوانان و نوجوانان دايم را دنبال جستجوی روش هايی از مفهوم بودن هستند. به همين جهت بسته به اينکه در چه شرايطی قرار داشته باشند و تا چه حد به جستجو بپردازند از چهار پايگاه يا موقعيت هويتی برخوردار خواهند شد: اول : هويت پايدار و موفق: در اين حالت فرد در برابر موقعيت هايی که بايد انتخاب کند ،آگاهانه و هشيارانه تصميم ميگيرد.اين انتخاب ها در پيوند با ارزش های قطعی و روشنی است که او پذيرفته و از اين جهت عموما رويکرد همگرايانه ای با جامعه وجود دارد.

دوم: هويت ناپايدار : در اين حالت فرد به افراد يا گروههای اجتماعی که با آنها تعلق دارد ، کمتر تعهد مشخصی دارد. بنا براين زندگی و تصميمات او بر دريای مواج نسبيت از اين سو به آن سو ميرود.اين گروه حتی تمايلی به جستجو و کنکاش ندارند و باری به هر جهت زندگی را ميگذرانند.

سوم: هويت موقت : در اين حالت فرد برای رهايی از تزلزل و سردرگمی موقتا هويتی را ميپذيرد تا از فشار و استرس بلاتکليفی رهايی يابد . در اين حالت فرد برای خود فرصت و زمانی را برای تامل بيشتربه دست ميآورد تا به اين ترتيب پس از تجربه و شناخت بيشتر هوست پايدار و با ثباتی را بر گزيند.

چهارم: هويت تقليدی : در اين حالت فرد تحت تاثير فرد يا افراد با نفوذ هوبت اش را شکل مبدهد .گاه حتی اين هويت از روی اجبار و د راثر فشار بزرگترها به وی تحميل ميشود. اين افراد اگرچه تعهد بالايی به هويت شان دارند اما هرگز جستجو گر ان خوبی نمی شوند.

در شرايط آنوميک گروه بزرگتری از جمعيت جوانان هويت ناپايدار دارند و به همين دليل در برابر اولين دعوت به نقض هنجارها و ارزش های پذيرفته شده متزلزل ميشوند و تعهدی به اين ارزش ها ندارند. از شوی ديگر اين گروه موضعی کاملا انفعالی نسبت به جستجوی هويت دارند و چندان دغدغه تثبيت هويت خود را ندارند. کسانی که هويت موقت می پذيرند نيز در شرايط آنوميک زياد هستند . اين گروه نيز تعهد پايينی نسيت به حفظ هويت که موقت پذيرفته اند دارند. بخش قابل توجهی از جوانان در دو گروه اخير قرار دارند .آنها نه دلبستگی چندانی به ارزش های سنتی گذشته دارند و نه چشم انداز روشنی از آنچه ميخواهند جايگزين ارزش های گذشته کنند .در چنين شرايطی تمايل به رفتارهای غير متعارف افزايش مييابد.

** به نظر شما نقش مديريت اجتماعی در بروز و شيوع اين اختلالات چيست؟

وضعيتی که توصيف کرديم، يک شبه ايجاد نشده است، اتافاقا برای اين که جامعه در شرايط انوميک قرا گيرد بايد يک فرايند را طی کند .در جامعه ما هم يک سری اتفاقاتی رخ داده است که منجر به اين شرايط شده است،مهمترين آنها که به تشديد وضعيت نامطلوب فعلی منجر شده است اتخاذ سياست های اجتماعی نادرست توسط مديريت اجتماعی کشور بوده است. به عنوان مثال در محيط های عمومی حداکثر محدوديت برای روابط دو جنس ايجاد شده ، در حالی که در محيط های خصوصی نمی توان اين محدوديت را اعمال کرد . در جامعه ای که حد اکثر محدوديت برای روابط دختر و پسر در محيط های عمومی وجود دارد، طبيعی است که در محيط خصوصی اين رفتاربه شکل غير متعارف بروز و ظهور پيدا کند.

به علاوه در نظام آموزشی و مدرسه هم هيچ نوع آموزشی برای تقويت مهارتهای روابط با جنس مخالف ارائه نميشود .اما به طور اجبار واجتباب نا پذير، بچه ها بعد از دبيرستان وارد دانشگاه می شوند و در کنار هم قرار می گيرند در حالی که هيچ نوع آموزشی برای روابط اجتماعی با هم نديده اند نمی دانند چه حقوقی دارند و چگونه روابط مبتنی بر خرد و عقلانيت داشته باشند؟ چگونه از حقوق خودشان دفاع کنند و چگونه حقوق طرف مقابل شان را در نظر گيرند؟ حريم‌های هر کدام کجاست ؟ طبيعی است که آن سياست غلط باعث می شود نسل جوان مهارت های لازم را برای برقرار ی ارتباط با جنس مخالف نداشته باشد.

اساسا مديريت اجتماعی در ايران رها شده ، دو لت چسبيده به سياست و اقتصاد اتفاقا آثار نامطلوب تصميمات غلط در اين دو حوزه نيز در خوزه اجتماعی سرريز ميشود . قرار وزارت رفاه و تامين اجتماعی مديريت اجتماعی کشور را عهده دار شود اما نشد، و اجتماع يا به حال خودش رها شد، يا اگر هم مداخله ای صورت گرفت مداخله جرم انگارانه و متکی بر زور بوده که اساسا مسائل بسيار زيادی را در پی داشت.

** در حال حاضر که ما داريم با هم صحبت می کنيم در خيابان های تهران و شهرهای ديگر، پليس و نيروهای انتظامی با دخترها و پسرها با عنوان اراذل اوباش يا به عنوان بدحجابی برخورد می کنند، پيامد های اين واکنش حکومت به اين ناهنجاری ها به صورت پليسی است، حالا ما بايد منتظر واکنش جامعه باشيم، اين واکنش چه خواهد بود؟

اين يک چرخه معيوب است،اين چرخه معيوب پس از انقلاب تا کنون بارها تکرار شده است و نتايج آن هم همين شرايط آنوميک است که امروز جامعه ايران گرفتار آن شده است .در اين چرخه زور و اجبار و دوری از ارزش های متعارف دو قطبی هستند که هم ديگر را تقويت می کنند. اعمال زور به هر شکلی ممکن است در کوتاه مدت به تغيير رفتار منجر شود ، اما قطعا نتايج ميان مدت و بلند مدت مطلوبی نخواهد داشت و واکنش هايی را ايجاد می کند. سی سال است که اين مکانيزم تغيير رفتار از طريق اعمال زور تجربه می شود و اساسا انگار کم کم تبديل به سنت شده است . در آغاز تابستان نيروی انتظامی در خيابان حاضر ميشود و يعد از از يکی دو ماه باز بر ميگردد سر جای اول و وضعيت را به حال خودش رها ميکند. اين مکانيزم برخورد بارها و بارها تکرار شده و فقط وضعيت را تشديد کرده است، واين در خلا وجود يک مديريت اجتماعی و سياست های اجتماعی متوازن و متعارف رخ ميدهد . د رواقع در نيود يک مديريت اجتماعی صاحب صلاحيت ، صف اول مديريت اجتماعی را نظاميان اشغال کرده اند . در حاليکه زور و جرم انگاری آخرين سازو کار برای مديريت اجتماعی است نه اولين آن.

**آيا اين شرايط به واکنش های اجتماعی منجر می شود ؟

نه، ما يک پديده شورش سپيد داريم که نوعی جنبش سبک زندگی است،که خواستار اين است که سبک زندگی اش را خودش انتخاب کند .اما به طور قطع سبک زندگی او با با سبک زندگی که حکومت آن را تبليغ می کند متفاوت است، يا با آن مغايرت دارد

** ممکن است اين اتفاق رخ دهد؟

به عقيده من اين اتفاق رخ داده است. رخ داده است؟

بله نمود اين شورش را در شيوع پديده هايی با عنوان مشکلات اجتماعی به صورت جمعی و يا فردی می بينيد، آن جوانی که با يک آرايش يا شکل ظاهر متفاوت بيرون می آيد می داند که برای او تبعاتی وجود دارد، اما حاضر است آن تبعات را بپذيرد ولی خواستار اين شود که سبک زندگی مورد علاقه خودش را داشته باشد و آن سبک زندگی که به صورت دستور ی اعمال می شود را نفی کند. پس ما وارد اين شرايط شده ايم، حالا اين جنبش اعتراضی می تواند وارد يک کانال سازنده يا مخرب شود يا واکنش ها که درون زا يا برون زا باشند.

وقتی می گويم واکنش درون زا يعنی مثلا مصرف مواد،کسی که مواد مصرف می کند در واقع خودش را مجازات می کند، کسی که خودکشی يا خودزنی می کند از خودش انتقام می گيرد،اما شکل برون‌زا هم می تواند باشدو به شکل يک مشکل اجتماعی بروز کند، مثل رفتارهای خشونت آميز جمعی شيه آنچه در خمينی شهر گزارش شد . ونداليسم يک شکل ديگر اين شورش است ، تخريب اموال عمومی . اما اينها اشکال مخرب يک جنبش اعتراضی است .معمولا حکومت های دمکراتيک با ايجاد و گسترش نهادهای مدنی تلاش ميکنند از انرژی و پتانسيل اين جنبش های اعتراضی برای رشد و توسعه جامعه استفاده کنند ، مثلا بسترهای سياسی و اجتماعی برای بيان اعتراضات فراهم ميکنند. بنا براين معترضان می توانند در قالب اين بسترها، ديدگاه ها و عقايد ونظراتش را مطرح کند و از آنها دفاع کنند،و برای تحقق شان تلاش نمايند. اين البته عالی ترين و مطلوب ترين شکل واکنش است. **در ابتدا اشاره کرده ايم به تجاوز های دسته جمعی، علاوه بر خودزنی و خودکشی و مانند آن، شکلی از خشونت در حال تجربه شدن است که همراه با تجاوزهای دسته جمعی است، يعنی ديگر فقط يک فرد در مقبل فرد نيست. اين نيست که يک مرد تحت تاثير هيجان های جنسی بخواهد در يک لحظه التذاذی را برای خودش فراهم کند، يک بار هم نبوده است، تا حالا دوبار انجام شده، حالا با توجه به يافته های علمی می دانيم که تنها ۱۰ درصد کل جرايم هم کشف می شوند، اين شکل از خشونت جنسی پيامش چيست و محصول چه مساله ای است؟

به نظر بنده وجه بارز و برجسته اين حوادث هم خشونت ا ست، منتها ممکن است تبعات يا در واقع تظاهرات جنسی هم داشته باشد، من بيشتر از آن که ماهسيت اين نوع رفتار را جنسی بدانم، خشونت می دانم . خشونت ميتواند ابعاد روانی ، جسمی يا جنسی داشته باشد، مهم اين است که بخشی از جامعه به اين نتيجه می رسد که برای تخليه خودش اعمال خشونت کند واين کار را متناسب با سن و جنس و شرايط خودش يا شرايط و ويژگيهای قربانی انجام می دهد ** آيا اين شکل جديدی از خشونت است؟

قطعا الگوی خشونت تغيير کرده ، در واقع ما در طول تاريخ هميشه می توانيم اشکال متفاوت خشونت را ملاحظه کنيم، تا قبل از رشد شهرنشينی مواردی از اعمال خشونت را ملاحظه می کنيم، مثل ماجرای اصغر قاتل، که ۲۴ بچه را مورد خشونت جنسی قرار داد يا کشت، در اين دوره مواردی از خشونت را می بينيم که عموما ناشی از اختلالات فردی است، اما بعد از شکل گيری جوامع شهری به تدريج اين اعمال خشونت با عوامل اجتماعی گره می خورد، و ابعاد پيچيده تری به خود می گيرد. در دوره اول معتاد کار و زندگی دارد و معتاد هم هست؛ د ر دوره دوم اما اعتياد با سرقت گره می خورد، با خريد و فروش مواد گره می خورد. اشکال خشونت هم پيچيده تر ميشود و اغلب با يک مشکل اجتماعی ديگر پيوند ميخورد ، در اين دوره علاوه بر عوامل فردی ، عامل اجتماعی هم در بروز خشونت نقش پيدا ميکند.، برای مثال اين مشکلات را در گروه های فقير بيشتر می بينيم، ضمن اين که در اين دوره عامل خشونت اغلب يا فقط مردان هستند و زن ها بيشتر مورد خشونت واقع ميشوند. اما در دوره سوم اعمال خشونت به صورت پيچيده تری بروز پيدا ميکند، يعنی اين که مشکلات پيوند چند قطبی با يکديگر پيدا ميکنند . مثلا فرد می تواند هم قاتل و هم معتاد باشد ، در عين حال مکن است فرزندان تحت خشونت قرار گيرند و و طلاق هم رخ دهد. از اين گذشته مشکلات از حالت نقطه ای، يا منطقه ای فراتر ميروند و شيوع گسترده تری پيدا ميکنند.

يک مثال بسيار روشن که نشان داد ما به سمت مرحله جديدی حرکت می کنيم که در آن الگوی مشکلات اجتماعی تغيير کرده اند ، همان ماجرای پاک دشت بود . اگر آن حادثه را با ماجرای علی اصغر بروجردی(اصغر قاتل) مقايسه کنيم ميبينيم که الگوی متفاوتی دارند . برای مثال بيجه دستيار داشت، گاهی به صورت جمعی اين کار را انجام می داد، به شکل پيچيده ای مرتکب قتل می شد، خودش هم دچار مشکلاتی بود، هم معتاد بود هم خانواده نا به سامانی داشت هم در کودکی دچار اختلال بود ، در واقع ما وارد يک مرحله ای شده ايم که اشکال جمعی خشونت دائم در حال پيچيده و گسترده تر شدن است که در حوادث اخير هم نمود کاملا مشخصی د اشت.

** حاکميت يا مديريت اجتماعی که شما به آن اشاره کرده ايد، راه کار اين مساله را در ازدواج يا نهايتا ازدواج موقت می داند که در جامعه ما می بينيم که چندان روی خوش به آن نشان نداده اند، نه مدران و نه زنان، يعنی ترجيح می دهند در يک رابطه غير شرعی باشند، اما تن به اين کار ندهند،به جز اين چه راه هايی هست؟ برخی می گويند ايجاد مناطقی برای مديرت و بهداشتی کردن روابط اجتماعی همان طرح خانه های عفاف، تجربه های جهانی چه بوده است در اين مورد؟

اين ها را من راه حل نمی‌دانم. به نظر من اين ها همه چاه ويلی است که جامعه در آن افتاده است . شما وقتی بيماری را ايجاد کرده ايد، حالا با از بين بردن ظواهر ان بيماری که نتيجه نمی گيريد ،اين که راه حل نيست که چون ما در يک وضعيت آشفته و بی قانون در روابط جنسی قرار داريم ،آن را در يک چارچوب قاعده مند و رسمی در آوريم ،

چرا ما راه حل تجويز می کنيم که يک عده ای قربانی شوند که ديگران زندگی سالمی داشته باشند؟ آيا ما از نظر اخلاقی می توانيم چنين کاری را بکنيم ؟ هر بار که کسی بحث خانه های عفاف يا ازدواج موقت را به عنوان راه حل مطرح ميکند ، بايد اين سئوال را در برابر او قرار داد که که آيا خودش حاضر است اولين کسی باشد که به خانواده اش اين راه حل را توصيه کند، مثلا فرزند خودش اقدام به ازدواج موقت کند يا مانند آن .اين ها راه حل ها مشکلانت ما نيست ، ما بايد برگرديم به عقب، يک جامعه رابا سياست های غلط بيمار کرده ايم ، و يک نسل را دچار مشکلات متعارض و و متفاوت کرده ايم . برا ی حل اين مشکلات بايد سياست های اجتماعی صحيحی را از کودکی اعمال کنيم. وقتی توانايی و برنامه ايجاد شغل نداريم ، بيکاری در جوانان افزايش مييابد و نتيجه اش اين است که سن ازدواج بالا می رود، حالا شما بيايد وام بدهيد که مراسم ازدواج آسان شود، اين ساده انگارانه ترين راه حل های ممکن است.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان