ازدواج موقت راه حل بحران جنسی جامعه نیست

0
40

*نه فقط در اخباری که در رسانه ها مطرح شده، بلکه مردم هم در محافل شان اذعان می کنند که جامعه خشن‌تر شده،این را بگذاریم کنار این اخباری که این چند وقت درباره تجاروز های گروهی منتشر شده بر خی کارشناسان معتقدند یکی از دلایل این اتفاقات این است که جامعه ما به دلایلی در موردرابطه جنسی تغییر الگو و تغییر رفتار داده است، مثال هم می آوردند که ازدواج زنان سن بالا با مردان جوان تر افزایش پیدا کرده، ، رابطه دختر و پسرها تغییر الگو داده، سن فحشا کاهش پیدا کرده، برای روشن شدن ابعاد بحث میالم سوال نخستم این باشد که به طور مشخص وضعیت روابط جنسی در ایران الان در چه شرایطی است؟

شاخص های وضعیت خشونت در ایران به صورت عام نشان دهنده افزایش آن است، ، مثلا پرونده های تشکیل شده در مورد قتل، ضرب و شتم،یا خودکشی. بنا براین از شواهد موجود بر می‌آید که خشونت به طور کلی افزایش پیدا کرده است .درباره عوامل و دلایل افزایش خشونت بحث های زیادی مطرح است .، مثل هر مشکل اجتماعیی دیگری خشونت هم تحت تاثیر عوامل کلان است،یعنی شرایط اقتصادی اجتماعی.زمانی که نابرابری افزایش پیدا می کند فقر افزایش پیدا می کند، خشونت هم به دنبال آن افزایش پیدا می کند. در سطح خرد هم وقتی استرس محیطی بالا است ، بیماری روانی افزایش پیدا کند . بخش زیادی از اختلالات روانی زمینه ساز خشونت هستند،البته عوامل روانی دیگری هم مطرح است ،از جمله احساس ناکامی. گفته می شود که خشونت محصول احساس ناکامی است، یعنی وقتی جامعه احساس کند که شکاف و فاصله زیادی میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب وجود دارد و از راه های قانون مند و مسیرهای متعارف هم نمی توان این فاصله و شکاف را پر کرد و به اهداف مطلوب دست یافت ،افراد احساس ناکامی می کنند و در واکنش به این ناکامی نسبت به دیگران خشونت میورزند. گاه این خشونت درون‌زاست، مثل خودکشی یا خودزنی که فرد خود را مجازات میکند و در مواردی هم خشونت برون‌ریز می شود مثل آنچه که در مورد قتل و مشکلات اجتماعی از این قبیل می بینیم.

اما برگردیم به سئوال شما در مورد روابط جنسی، درست است ، شواهد زیادی وجود دارد مبنی بر این که روابط جنسی شکل غیر متعارف تری گرفته است برای مثال، ۴-۵ سال پیش سازمان ملی جوانان مطالعه ای در مورد نوع و الگوی روابط جنسی جوانان انجام داده بود که نتایج آن نشان می دا د که وضعیت روابط جنسی کاملا نسبت به گذشته متفاوت است و شکل غیر متعارفی به خود گرفته است.

**شکل غیر متعارف یعنی چه؟

یعنی روابط جنسی خارج از هنجار های جامعه و ارزش های پذیرفته شده. مطابق یافته های پژوهشی که در سازمان ملی جوانان در سال ۱۳۸۴ درباره رفتارهای جنسی گروه سنی ۱۸ تا ۲۹ شهر تهران انجام شد ۶۴ درصد پاسخگویان معتقد بودند رابطه جنسی قبل از ازدواج موجب بالا رفتن آگاهی و تجرب افراد میشود و نوعی نگرش مثبت به این رفتار درقبل از ازدواج داشتند. به علاوه بیش از نیمی از پاسخگویان (۵۸.۸ درصد) به طور همزمان ا چند نفر از جنس مخالف خود دوست بودند .پاسخگویان انگیزه خود را ار دوستی با خنس مخالف در وهله اول ارضا نیازهای جنسی خود و در وهله دوم آشنایی بیشتر با روحیات جنس مخالف ذکر مرده اند. البته پسران بیشتر انگیزه اول و دختران بیشتر به انگیزه دوم اشاره داشته اند.اینها و بسیاری یافته های دیگر که اینجا نمی توان به همه آنها اشاره کرد نشان میدهند که الگوی روابط جنسی به یرعت در حال تغییر است و این تغییر زاویه جدی با ارزش های متعارف و پذیرفته شده توسط جامعه دارد.

در مجموع این غیر متعارف شدن روابط جنسی تا حدی به شرایط آنومیک جامعه ما بر می گردد، وضیت آنومیک به این معنی است که جامعه در شرایطی قرار گرفته است که درآن ارزش ها و هنجارهای معین و پذیرفته شده وجود ندارد، افراد از هنجارهای گذشته تبعیت نمی کنند و آنها را نمی پذیرند ، از طرفی هنجار های جدید هم هنوز ندارند ، این که چه خوب است و چه بد است مشخص نیست، برای همین روابط هم متفاوت و غیر متعارف است، مثلا در یک دوره ای، ارزش‌های مشخصی بر روابط زن و مرد یا دختر و پسر حاکم است که جامعه آن را پذیرفته و حالا ممکن است در گروه های مختلف هم تفاوت هایی داشته باشد، اما یک بخشی از این روابط هم نوع روابطی است که پذیرفته شده نیست .

**شما اشاره کردید که روابط از هنجارهای جامعه تبعیت نمی کند…..

روابط از چند قاعده پیروی می کند، یکی قوانین و مقررات است که نوعی ظابطه را بر رفتار افراد حاکم می کند، و بخشی از ارزش ها و هنجار ها از آن اخذ می شود، بخش دیگر هم عرف است یعنی جامعه ارزش ها و هنجارهایی را درطول زمان پذیرفته و روابط خود را با آنها تنظیم میکند ، آنچه که در یک شرایط آنومیک اتفاق می افتد این است که هیچ کدام ازاین ارزشها تعین و ثبات قبلی را ندارد یعنی ممکن است به راحتی آنها نقض شوند .

مثلا در جامعه شرقی ممکن است یک سری ظوابط خاصی بر روابط دختر و پسر یا زن و مرد حاکم باشد، اما در جوامع غربی یا جوامع دیگر این ارزش ها متفاوت هستند، حالا در شرایط آنومک، این تفکیکی که قائل شویم به لحاظ عملی نقض می شود، آن هم نه به صورت موردی، بلکه به صورت گستره و همه گیر . بنا بر این برای افراد به صورت واضح مشخص نیست که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است یا چه رفتاری مورد پذیر ش است و چه رفتاری مورد پذیرش نیست و خلاصه مجموعه این شرایط رفتار هایی را ایجاد می کند که قضاوت جامعه در مورد آن این است که این رفتار غیر متعارف است، حالا اگر بخواهید به صور خاص تر وارد شویم مصداق آن بحث روابط بین دختر و پسر است. به هر حال د رنهایت جامعه و به خصوص جوانان دچار بحران هویت میشوند. ** منظور شما از بحران هویت چیست؟

ببینید جوانان و نوجوانان دایم را دنبال جستجوی روش هایی از مفهوم بودن هستند. به همین جهت بسته به اینکه در چه شرایطی قرار داشته باشند و تا چه حد به جستجو بپردازند از چهار پایگاه یا موقعیت هویتی برخوردار خواهند شد: اول : هویت پایدار و موفق: در این حالت فرد در برابر موقعیت هایی که باید انتخاب کند ،آگاهانه و هشیارانه تصمیم میگیرد.این انتخاب ها در پیوند با ارزش های قطعی و روشنی است که او پذیرفته و از این جهت عموما رویکرد همگرایانه ای با جامعه وجود دارد.

دوم: هویت ناپایدار : در این حالت فرد به افراد یا گروههای اجتماعی که با آنها تعلق دارد ، کمتر تعهد مشخصی دارد. بنا براین زندگی و تصمیمات او بر دریای مواج نسبیت از این سو به آن سو میرود.این گروه حتی تمایلی به جستجو و کنکاش ندارند و باری به هر جهت زندگی را میگذرانند.

سوم: هویت موقت : در این حالت فرد برای رهایی از تزلزل و سردرگمی موقتا هویتی را میپذیرد تا از فشار و استرس بلاتکلیفی رهایی یابد . در این حالت فرد برای خود فرصت و زمانی را برای تامل بیشتربه دست میآورد تا به این ترتیب پس از تجربه و شناخت بیشتر هوست پایدار و با ثباتی را بر گزیند.

چهارم: هویت تقلیدی : در این حالت فرد تحت تاثیر فرد یا افراد با نفوذ هوبت اش را شکل مبدهد .گاه حتی این هویت از روی اجبار و د راثر فشار بزرگترها به وی تحمیل میشود. این افراد اگرچه تعهد بالایی به هویت شان دارند اما هرگز جستجو گر ان خوبی نمی شوند.

در شرایط آنومیک گروه بزرگتری از جمعیت جوانان هویت ناپایدار دارند و به همین دلیل در برابر اولین دعوت به نقض هنجارها و ارزش های پذیرفته شده متزلزل میشوند و تعهدی به این ارزش ها ندارند. از شوی دیگر این گروه موضعی کاملا انفعالی نسبت به جستجوی هویت دارند و چندان دغدغه تثبیت هویت خود را ندارند. کسانی که هویت موقت می پذیرند نیز در شرایط آنومیک زیاد هستند . این گروه نیز تعهد پایینی نسیت به حفظ هویت که موقت پذیرفته اند دارند. بخش قابل توجهی از جوانان در دو گروه اخیر قرار دارند .آنها نه دلبستگی چندانی به ارزش های سنتی گذشته دارند و نه چشم انداز روشنی از آنچه میخواهند جایگزین ارزش های گذشته کنند .در چنین شرایطی تمایل به رفتارهای غیر متعارف افزایش مییابد.

** به نظر شما نقش مدیریت اجتماعی در بروز و شیوع این اختلالات چیست؟

وضعیتی که توصیف کردیم، یک شبه ایجاد نشده است، اتافاقا برای این که جامعه در شرایط انومیک قرا گیرد باید یک فرایند را طی کند .در جامعه ما هم یک سری اتفاقاتی رخ داده است که منجر به این شرایط شده است،مهمترین آنها که به تشدید وضعیت نامطلوب فعلی منجر شده است اتخاذ سیاست های اجتماعی نادرست توسط مدیریت اجتماعی کشور بوده است. به عنوان مثال در محیط های عمومی حداکثر محدودیت برای روابط دو جنس ایجاد شده ، در حالی که در محیط های خصوصی نمی توان این محدودیت را اعمال کرد . در جامعه ای که حد اکثر محدودیت برای روابط دختر و پسر در محیط های عمومی وجود دارد، طبیعی است که در محیط خصوصی این رفتاربه شکل غیر متعارف بروز و ظهور پیدا کند.

به علاوه در نظام آموزشی و مدرسه هم هیچ نوع آموزشی برای تقویت مهارتهای روابط با جنس مخالف ارائه نمیشود .اما به طور اجبار واجتباب نا پذیر، بچه ها بعد از دبیرستان وارد دانشگاه می شوند و در کنار هم قرار می گیرند در حالی که هیچ نوع آموزشی برای روابط اجتماعی با هم ندیده اند نمی دانند چه حقوقی دارند و چگونه روابط مبتنی بر خرد و عقلانیت داشته باشند؟ چگونه از حقوق خودشان دفاع کنند و چگونه حقوق طرف مقابل شان را در نظر گیرند؟ حریم‌های هر کدام کجاست ؟ طبیعی است که آن سیاست غلط باعث می شود نسل جوان مهارت های لازم را برای برقرار ی ارتباط با جنس مخالف نداشته باشد.

اساسا مدیریت اجتماعی در ایران رها شده ، دو لت چسبیده به سیاست و اقتصاد اتفاقا آثار نامطلوب تصمیمات غلط در این دو حوزه نیز در خوزه اجتماعی سرریز میشود . قرار وزارت رفاه و تامین اجتماعی مدیریت اجتماعی کشور را عهده دار شود اما نشد، و اجتماع یا به حال خودش رها شد، یا اگر هم مداخله ای صورت گرفت مداخله جرم انگارانه و متکی بر زور بوده که اساسا مسائل بسیار زیادی را در پی داشت.

** در حال حاضر که ما داریم با هم صحبت می کنیم در خیابان های تهران و شهرهای دیگر، پلیس و نیروهای انتظامی با دخترها و پسرها با عنوان اراذل اوباش یا به عنوان بدحجابی برخورد می کنند، پیامد های این واکنش حکومت به این ناهنجاری ها به صورت پلیسی است، حالا ما باید منتظر واکنش جامعه باشیم، این واکنش چه خواهد بود؟

این یک چرخه معیوب است،این چرخه معیوب پس از انقلاب تا کنون بارها تکرار شده است و نتایج آن هم همین شرایط آنومیک است که امروز جامعه ایران گرفتار آن شده است .در این چرخه زور و اجبار و دوری از ارزش های متعارف دو قطبی هستند که هم دیگر را تقویت می کنند. اعمال زور به هر شکلی ممکن است در کوتاه مدت به تغییر رفتار منجر شود ، اما قطعا نتایج میان مدت و بلند مدت مطلوبی نخواهد داشت و واکنش هایی را ایجاد می کند. سی سال است که این مکانیزم تغییر رفتار از طریق اعمال زور تجربه می شود و اساسا انگار کم کم تبدیل به سنت شده است . در آغاز تابستان نیروی انتظامی در خیابان حاضر میشود و یعد از از یکی دو ماه باز بر میگردد سر جای اول و وضعیت را به حال خودش رها میکند. این مکانیزم برخورد بارها و بارها تکرار شده و فقط وضعیت را تشدید کرده است، واین در خلا وجود یک مدیریت اجتماعی و سیاست های اجتماعی متوازن و متعارف رخ میدهد . د رواقع در نیود یک مدیریت اجتماعی صاحب صلاحیت ، صف اول مدیریت اجتماعی را نظامیان اشغال کرده اند . در حالیکه زور و جرم انگاری آخرین سازو کار برای مدیریت اجتماعی است نه اولین آن.

**آیا این شرایط به واکنش های اجتماعی منجر می شود ؟

نه، ما یک پدیده شورش سپید داریم که نوعی جنبش سبک زندگی است،که خواستار این است که سبک زندگی اش را خودش انتخاب کند .اما به طور قطع سبک زندگی او با با سبک زندگی که حکومت آن را تبلیغ می کند متفاوت است، یا با آن مغایرت دارد

** ممکن است این اتفاق رخ دهد؟

به عقیده من این اتفاق رخ داده است. رخ داده است؟

بله نمود این شورش را در شیوع پدیده هایی با عنوان مشکلات اجتماعی به صورت جمعی و یا فردی می بینید، آن جوانی که با یک آرایش یا شکل ظاهر متفاوت بیرون می آید می داند که برای او تبعاتی وجود دارد، اما حاضر است آن تبعات را بپذیرد ولی خواستار این شود که سبک زندگی مورد علاقه خودش را داشته باشد و آن سبک زندگی که به صورت دستور ی اعمال می شود را نفی کند. پس ما وارد این شرایط شده ایم، حالا این جنبش اعتراضی می تواند وارد یک کانال سازنده یا مخرب شود یا واکنش ها که درون زا یا برون زا باشند.

وقتی می گویم واکنش درون زا یعنی مثلا مصرف مواد،کسی که مواد مصرف می کند در واقع خودش را مجازات می کند، کسی که خودکشی یا خودزنی می کند از خودش انتقام می گیرد،اما شکل برون‌زا هم می تواند باشدو به شکل یک مشکل اجتماعی بروز کند، مثل رفتارهای خشونت آمیز جمعی شیه آنچه در خمینی شهر گزارش شد . وندالیسم یک شکل دیگر این شورش است ، تخریب اموال عمومی . اما اینها اشکال مخرب یک جنبش اعتراضی است .معمولا حکومت های دمکراتیک با ایجاد و گسترش نهادهای مدنی تلاش میکنند از انرژی و پتانسیل این جنبش های اعتراضی برای رشد و توسعه جامعه استفاده کنند ، مثلا بسترهای سیاسی و اجتماعی برای بیان اعتراضات فراهم میکنند. بنا براین معترضان می توانند در قالب این بسترها، دیدگاه ها و عقاید ونظراتش را مطرح کند و از آنها دفاع کنند،و برای تحقق شان تلاش نمایند. این البته عالی ترین و مطلوب ترین شکل واکنش است. **در ابتدا اشاره کرده ایم به تجاوز های دسته جمعی، علاوه بر خودزنی و خودکشی و مانند آن، شکلی از خشونت در حال تجربه شدن است که همراه با تجاوزهای دسته جمعی است، یعنی دیگر فقط یک فرد در مقبل فرد نیست. این نیست که یک مرد تحت تاثیر هیجان های جنسی بخواهد در یک لحظه التذاذی را برای خودش فراهم کند، یک بار هم نبوده است، تا حالا دوبار انجام شده، حالا با توجه به یافته های علمی می دانیم که تنها ۱۰ درصد کل جرایم هم کشف می شوند، این شکل از خشونت جنسی پیامش چیست و محصول چه مساله ای است؟

به نظر بنده وجه بارز و برجسته این حوادث هم خشونت ا ست، منتها ممکن است تبعات یا در واقع تظاهرات جنسی هم داشته باشد، من بیشتر از آن که ماهسیت این نوع رفتار را جنسی بدانم، خشونت می دانم . خشونت میتواند ابعاد روانی ، جسمی یا جنسی داشته باشد، مهم این است که بخشی از جامعه به این نتیجه می رسد که برای تخلیه خودش اعمال خشونت کند واین کار را متناسب با سن و جنس و شرایط خودش یا شرایط و ویژگیهای قربانی انجام می دهد ** آیا این شکل جدیدی از خشونت است؟

قطعا الگوی خشونت تغییر کرده ، در واقع ما در طول تاریخ همیشه می توانیم اشکال متفاوت خشونت را ملاحظه کنیم، تا قبل از رشد شهرنشینی مواردی از اعمال خشونت را ملاحظه می کنیم، مثل ماجرای اصغر قاتل، که ۲۴ بچه را مورد خشونت جنسی قرار داد یا کشت، در این دوره مواردی از خشونت را می بینیم که عموما ناشی از اختلالات فردی است، اما بعد از شکل گیری جوامع شهری به تدریج این اعمال خشونت با عوامل اجتماعی گره می خورد، و ابعاد پیچیده تری به خود می گیرد. در دوره اول معتاد کار و زندگی دارد و معتاد هم هست؛ د ر دوره دوم اما اعتیاد با سرقت گره می خورد، با خرید و فروش مواد گره می خورد. اشکال خشونت هم پیچیده تر میشود و اغلب با یک مشکل اجتماعی دیگر پیوند میخورد ، در این دوره علاوه بر عوامل فردی ، عامل اجتماعی هم در بروز خشونت نقش پیدا میکند.، برای مثال این مشکلات را در گروه های فقیر بیشتر می بینیم، ضمن این که در این دوره عامل خشونت اغلب یا فقط مردان هستند و زن ها بیشتر مورد خشونت واقع میشوند. اما در دوره سوم اعمال خشونت به صورت پیچیده تری بروز پیدا میکند، یعنی این که مشکلات پیوند چند قطبی با یکدیگر پیدا میکنند . مثلا فرد می تواند هم قاتل و هم معتاد باشد ، در عین حال مکن است فرزندان تحت خشونت قرار گیرند و و طلاق هم رخ دهد. از این گذشته مشکلات از حالت نقطه ای، یا منطقه ای فراتر میروند و شیوع گسترده تری پیدا میکنند.

یک مثال بسیار روشن که نشان داد ما به سمت مرحله جدیدی حرکت می کنیم که در آن الگوی مشکلات اجتماعی تغییر کرده اند ، همان ماجرای پاک دشت بود . اگر آن حادثه را با ماجرای علی اصغر بروجردی(اصغر قاتل) مقایسه کنیم میبینیم که الگوی متفاوتی دارند . برای مثال بیجه دستیار داشت، گاهی به صورت جمعی این کار را انجام می داد، به شکل پیچیده ای مرتکب قتل می شد، خودش هم دچار مشکلاتی بود، هم معتاد بود هم خانواده نا به سامانی داشت هم در کودکی دچار اختلال بود ، در واقع ما وارد یک مرحله ای شده ایم که اشکال جمعی خشونت دائم در حال پیچیده و گسترده تر شدن است که در حوادث اخیر هم نمود کاملا مشخصی د اشت.

** حاکمیت یا مدیریت اجتماعی که شما به آن اشاره کرده اید، راه کار این مساله را در ازدواج یا نهایتا ازدواج موقت می داند که در جامعه ما می بینیم که چندان روی خوش به آن نشان نداده اند، نه مدران و نه زنان، یعنی ترجیح می دهند در یک رابطه غیر شرعی باشند، اما تن به این کار ندهند،به جز این چه راه هایی هست؟ برخی می گویند ایجاد مناطقی برای مدیرت و بهداشتی کردن روابط اجتماعی همان طرح خانه های عفاف، تجربه های جهانی چه بوده است در این مورد؟

این ها را من راه حل نمی‌دانم. به نظر من این ها همه چاه ویلی است که جامعه در آن افتاده است . شما وقتی بیماری را ایجاد کرده اید، حالا با از بین بردن ظواهر ان بیماری که نتیجه نمی گیرید ،این که راه حل نیست که چون ما در یک وضعیت آشفته و بی قانون در روابط جنسی قرار داریم ،آن را در یک چارچوب قاعده مند و رسمی در آوریم ،

چرا ما راه حل تجویز می کنیم که یک عده ای قربانی شوند که دیگران زندگی سالمی داشته باشند؟ آیا ما از نظر اخلاقی می توانیم چنین کاری را بکنیم ؟ هر بار که کسی بحث خانه های عفاف یا ازدواج موقت را به عنوان راه حل مطرح میکند ، باید این سئوال را در برابر او قرار داد که که آیا خودش حاضر است اولین کسی باشد که به خانواده اش این راه حل را توصیه کند، مثلا فرزند خودش اقدام به ازدواج موقت کند یا مانند آن .این ها راه حل ها مشکلانت ما نیست ، ما باید برگردیم به عقب، یک جامعه رابا سیاست های غلط بیمار کرده ایم ، و یک نسل را دچار مشکلات متعارض و و متفاوت کرده ایم . برا ی حل این مشکلات باید سیاست های اجتماعی صحیحی را از کودکی اعمال کنیم. وقتی توانایی و برنامه ایجاد شغل نداریم ، بیکاری در جوانان افزایش مییابد و نتیجه اش این است که سن ازدواج بالا می رود، حالا شما بیاید وام بدهید که مراسم ازدواج آسان شود، این ساده انگارانه ترین راه حل های ممکن است.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.