گناهان زنان در ارداویراف نامه

سیما سلطانی*
0
166

مقاله حاضر نقش زن و حضور او را در کتاب پهلوی ارداویراف نامه بررسی کرده است. کتاب مزبور از کتب دینی زردشتیان است که اگرچه در زمان های متأخر نوشته شده است اما اساس باورهای مطرح شده در آن بی شک به دوران ساسانی باز می گردد و با تدقیق در موضوعات آن می توان به آموزه های دینی آن عصر آشنایی یافت و از آنجا که کتاب فصولی مستقیماً در باب زنان و وضعیت گناهان ایشان در دنیای پس از مرگ و شیوه برخورد با آنان دارد، بررسی کتاب از این منظر، غوری است در مسائل زنان در عصر ساسانی.

ارداویراف در سفری که به دنیای پس از مرگ دارد با انبوه زنان و مردانی روبرو می شود که به دلایل مختلف به بهشت و یا دوزخ فرستاده شده اند. مقاله با بررسی وضعیت تک تک زنان و گناهان آنان، ضمن تذکر به اهمیت زنان در عصر ساسانی به این نتیجه می رسد که گناهان و پادافره زنان غالباً مبتنی بر جنسیت آنان بوده است و بر خلاف مردان که مشاغل و رفتارهایشان ایشان را مستوجب بهشت یا دوزخ می کند، زنان با دیدی جنسیتی، تنها در موضع زن و غالباً از دید مردان و وظایفی که مردان اجتماع بر دوش آنان نهاده اند به بهشت یا دوزخ فرستاده می شوند.

گناهان زنان در ارداویرافنامه: روسپی گری، خیانت به زندگی زناشویی، عدم پرهیز در دوره دشتان (عادت ماهانه)، جادوگری، نافرمانی در شیر دادن به فرزند، سقط جنین، زبان درازی با شوهر و عدول از خویدوده (ازدواج با نزدیکان) در مقاله حاضر مورد بحث قرار گرفته است.

{{طرح مسئله}}

کتاب ارداویراف نامه یا ار داویر ازنامه کتابی است پهلوی که به ویژه به دنیای پس از مرگ و باورهای زردشتیان در این مورد می پردازد. از نظر اهمیت همین بس که کتاب به پازند، سنسکریت و گجراتی ترجمه شده و به نثر و شعر فارسی نیز برگردانیده شده است. اگرچه کتاب در زبان پهلوی به لحاظ زمانی متأخر می نماید اما اصل دست کاری نشدۀ کتاب را دست کم به زمان خسرو انوشیروان مربوط می دانند و تألیف نهایی آن و آنچه هم اکنون در دست است، احتمالاً به قرن چهارم یا پنجم هجری باز می گردد.

شخصیت اصلی کتاب نیز همچون خود آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است. برخی احتمال داده اند که او همان وزیر خسرو انوشیروان است، برخی نیز چون موله برآنند که کتاب دستورهای مربوط به آیین و اخلاق دین جدیدی را در بردارد و به این ترتیب شخصیت اصلی کتاب نیز مبدع آیین جدیدی است. چه این حدس و گمان ها درست باشد چه نباشد، کتاب بازنمای بخش بزرگی از باورداشت ها و اعمال زردشتیان دوره ساسانی انگشت است.

اما آنچه به ویژه مطمح نظر این مقاله بوده، مسئله حضور زنان در کتابی با این اهمیت است. کتابی که می تواند نگرش زردشتیان عصر ساسانی را تا حدودی به این مسئله نشان دهد. می دانیم که ویراف یا ویراز پس از نوشیدن می و منگ به معراج می رود و کتاب، شرح مشاهدات وی در بهشت، برزخ و بالاخره دوزخ است. وی در آن دنیا با گناهان مختلف اخلاقی و گناهانی در ارتباط با انجام ندادن تکالیف شرعی روبرو می شود، برخی از این گناهکاران زنان هستند. نوع گناه آنان و پادافرهی که برای آنان در نظر گرفته می شود، بی شک رازهایی از جامعۀ ساسانی را بر خواننده آشکار می کند. به ویژه آنکه زنان در این کتاب حتی در مخفیانه ترین نقاط خانه (محلی که برای دشتان در نظر گرفته می شده است) به نمایش گذاشته می شوند و گاه پنهانی ترین رفتارهای آنان (از شانه کردن موی خود روی آتش تا نداشتن رأفت مادری در قبال فرزند) مورد قضاوت قرار می گیرد. تفاوت هایی نیز میان زنان و مردان گناهکار دیده می شود، چه تفاوت های تبعیض آمیز و چه تفاوت هایی که ناشی از نقش آنان در اجتماع بوده است، همچنین گناهانی هستند که از رابطۀ میان زن و مرد حادث شده اند و آن ها نیز جایگاه زن و قدرت و ضعف آن را در جامعه به چالش می کشند. مقاله تلاش کرده است تا این جایگاه هرچه روشن تر دیده شود.

{{چگونگی مکاشفه و فهرست گناهان زنان}}

کتاب پهلوی ارداویراف نامه شرح سفر ویراف (ویراز) پارسا، روحانی عصر ساسانی (احتمالاً عهد خسرو انوشیروان) (تفضلی، 1376: 168) به جهان دیگر است. در متن کتاب آمده است که در این زمان در ایمان مردمان گمان رخنه کرده بود (ارداویراف نامه، 1372: 41) و از این جهت دین- مردان اندوهمند بودند و به دنبال چاره. پس از بررسی بسیار به این نتیجه رسیدند که کسی از ایشان برود و از عالم مینوی خبر آورد که آیا آنچه بهدینان انجام می دهند، از یسنا، درون، آفرینگان، نیرنگ، پادیاب و یوژداهری[1] به ایزدان می رسد یا به دیوان.

در مورد اینکه نام واقعی ارداویراف چه بوده و پیش کسوتان او در انجام چنین عملی- رفتن به جهان مینوی و خبر آوردن از آنجا- چه کسانی بوده اند، سخن های بسیار رفته است، چنانکه در فصل نخست ارداویراف نامه نیز دست کم از یکی از ایشان، انوشه روان آذربادماراسپندان که در زمان شاهپور دوم این آزمایش دینی را انجام داده، یاد شده است. همچنین از متن چنین برمی آید که این عمل در آتشکده بزرگ آذرفرنبغ[2] در فارس صورت گرفته است. ویراف (ویراز) برگزیده دستوران دین از میان مردمان بوده است و او کسی بوده که اندیشه و گفتار و کردارش از همه دیگران بهتر بوده است. ویراف مطابق با متن ارداویراف نامه، سر و تن بشست، جامه نو پوشید، با بوی خوش خود را خوشبو کرد، دعا خواند، خوراک خورد و بدین ترتیب آماده شد تا سه جام زرین می و منگ گشتاسبی[3] بنوشد و به جهان مینوی اندر شود.

ارداویراف نامه شرح این سفر است که ویراف به همراهی سروش و ایزد آذر طبقات بهشت را می بیند و درکات دوزخ را و از هر یک از مردمان که در این طبقات از پاداش عمل و سزای گناه خود در شادی و رنجند سبب رنج و شادی را می پرسد و چنین است که پس از خواندن این کتاب، فهرستی از نیکی ها و بدی ها در پیش چشم خواننده می آید. به عبارت دیگر آنچه باید کرد و آنچه نباید، با تأیید اوهرمزد در آیین بهدینان

________________________________

1 – این همه فهرستی از اساسی ترین تشریفات آیینی و مراسم طهارت است. به نقل از آموزگار، همانجا: 42.

2- سه آتش فرنبغ، گشنسپ و برزین مهر، چون سه فره به پاسبانی جهان آفریده شدند. فرنبغ دادگی، بندهش. گزارنده (بهار، 90:1369). آتشکده آذرفرنبغ، برترین آتشکده دوره ساسانیان بوده که مختص موبدان و اشراف محسوب می شده است و در آن دوره در فارس می سوخته است (بهار، 1375: 116).

3 – در زراتشت نامه آمده است که گشتاسپ نیز این می به منگ آمیخته را از زرتشت گرفت و نوشید و پس از آن توانست اوستا و زند را درک کند و بپذیرد ( بهرام پژدو، 1338: 78).

مسجل می گردد. شک نیست که متن ارداویراف نامه[1] گذشته از اهمیت آن برای تاریخ ساسانی[2]، بازگوکننده بخش هایی پنهان از روح عدالت خواه ایرانی و همچنین نمادی از فرهنگ باستانی این مردمان است. اما آنچه به ویژه در این نوشتار مورد توجه خواهد بود حضور زن، زن اهلو (پرهیزگار، درستکار، صالح، نیکوکار) و زن دروند (بد، ناپاک، گناهکار) در درازنای متن مزبور است.

نخستین زنانی که در متن به آن ها اشاره می شود، زنان ارداویراف هستند که هفت نفرند و هر هفت تن خواهران اویند که به آیین مقدس خویدوده (ازدواج با نزدیکان)[3] به زنی او نیز درآمده اند. در مورد این هفت زن نخست آنکه آنان به اقرار متن، «{متون} دین را از بر و یشت کرده بودند».[4] آموزگار دین را به معنای اوستا گرفته است، به عبارت دیگر این هفت زن امکان آن را داشته اند تا اوستا را بدانند و در آیین های دینی یشت بخوانند. می دانیم که بارتلمه ضمن اینکه وضع زنان را در عصر ساسانی «در حال ترقی و تحول از پائین به بالا» (بارتلمه، 1344: 13) می بیند، معتقد است که تربیت دختران بیشتر جنبه خانه داری داشته است (همان: 15). از سوی دیگر وی وجود تربیت علمی در میان زنان امپراطوری ساسانی را به کل نفی نمی کند و برای نمونه از کتاب مادیگان هزاردادستان (هزار حکم قضایی) ماجرای زنانی را نقل می کند که به دلیل اطلاعات بالای حقوقی خود، قاضی محققی را انگشت به دهان می گذارند (شهزادی، 1328: 105 – 43). وجود این هفت زن در ارداویراف نامه که به خوبی و پسندیدگی مردان اوستا می خوانده اند و یشت می کرده اند و گاهان می سروده اند، نشان می دهد که اگر هم در زمان های قدیم تر «زن دارای حقوقی نبوده است» (بارتلمه، همان: 12)، اما به تدریج «شیوع روزافزون تحصیل کمالات در جهان زنان ساسانی» (همان: 16) آنان را آماده کسب استقلال کرده بوده است، البته نه چنان استقلالی که زنان قرن بیست و یکم از آن دم می زنند، اما استقلالی که مبتنی بر محترم بودن پیوند ازدواج (آموزگار، 1356: 39) و نشأت گرفته از عشق ایرانیان قدیم به داشتن فرزندان بسیار (همان: 43) است.

________________________________

1 – ترجمه متن به فارسی توسط دکتر آموزگار (از فرانسه و مطابقه آن با پهلوی)، دکتر عفیفی (ارداویرافنامه یا بهشت و دوزخ در آیین مزدیسنی، دکتر رحیم عفیفی، تهران، توس، 1372) و دکتر مهرداد بهار (بخش بیست و یکم از کتاب پژوهشی در اساطیر ایران) موجود است.

2 -کریستن سن آورده است که مسلماً مضمون و مطالب این متن از دوره ساسانی است، اگرچه وی در وجود ارداویراز شک دارد (کریستن سن، 1378: 35).

3 – برای یک شرح تفصیلی از این آیین و پیشینه آن ن.ک. به کتاب مظاهری، 1372، فصل دوم.

4 – ترجمه دکتر مهرداد بهار از ارداویراف نامه.

نویسنده، حیات اجتماعی زن در تاریخ ایران[1] فهرستی از حضور زنان در بهشت و دوزخ ارداویراف نامه به دست می دهد که نشان از آن دارد که مردان بیش از زنان و به انواع متفاوت تری در بهشت و دوزخ دیده می شوند و اینکه گناهان و شیوه متنبه شدن آنان یکنواخت تر و بیشتر مبتنی بر جنسیت آنان است. به عبارت دیگر«زنان را رفتار جنسی درست یا نادرست به بهشت و دوزخ می برد و مردان را مشاغل و قدرت خوب و ناخوب آنان» (همان: 108). با اینهمه وقتی به تاریخ مذکر می نگریم، از همین اندازه توجه ارداویراف نامه به زنان، حتی جهت انذار یا تنبه نیز حیرت زده می شویم.

اگر از جنبه کمیت بنگریم، در هنگامه بهشت و دوزخ ارداویراف نامه، زنان کمتر از مردان دیده می شوند اما در همان اولین قدم های ویراز بر چینود پل (پل جداکننده روان پرهیزگاران از روان گناهکاران، مکنزی) نمونه ای از اهمیت زن در زندگی دینی ساسانیان نمودار می گردد. روان پرهیزگاران، دین و کنش خویش را به صورت «دوشیزه ای نیکودیدار و خوش رسته» می بیند که «به تقوا رسته بوده باشد، فرازپستان، که او را پستان باز{نه} نشست{و} پسند دل و جان{بود} که او را تن چنان روشن که دیدار{ش} دوست داشتنی ترین{و} نگریستن{بر او} بایسته ترین{بود}».[2] به پاس نیکی هایی که مرد اهلو در جهان مادی کرده است، اینک راهنمای وی به جهان مینوی دوشیزه ای است چنین زیبا و فرهمند. از سوی دیگر روان بدکاران نتیجه بدکرداری های خود را در جهان مادی، باز، به هیبت زنی روسپی می بینند که برهنه است و بدبو، با بلغم بی حد و اندازه، همچون ناپاک ترین و بدبوترین خرفستری (حیوان موذی، حشره زیانکار، مکنزی) که زیان رساننده ترین است. به عبارت دیگر نتیجه نیکی و بدی در آن جهان هر دو به شکل و هیبت زن جلوه می کند، دوشیزه ای زیبا و دل انگیز یا زنی روسپی و متعفن.

گناهان زنان در ارداویراف نامه انواع متفاوتی دارد، بسیاری از آنها مستقیماً با زن بودن و جنسیت زنان مربوط می شود که عبارتند از: نخست، خیانت به شوهر و روسپی گری (که گناهی است که به فراوانی از آن یاد می شود و پادافرهی بزرگ در پی دارد). دوم، گناهانی است که به نوعی با مسئلۀ دشتان (عادت ماهانۀ زنان) مرتبط است و تخطی زنان از انبوه باید- نبایدهایی است که در این دوران بر زن می رود و او می بایست حرمت گذارد و خود را در این دوره، چون موجودی ناپاک از مقدسات اعم از آتش، آب، باران، خوراک و

________________________________

1- دفتر پژوهشهای فرهنگی وابسته به مراکز فرهنگی- سینمایی. حیات اجتماعی زن در تاریخ ایران، دفتر اول: قبل از اسلام. تهران، امیرکبیر، 1369.

2 – ترجمه دکتر بهار از ارداویراف نامه.

ارتباط با شوهر دور بدارد. سوم، گناه جادوگری که گاه در کنار گناهان مربوط به دشتان آمده است. این گناه از جمله گناهان خاص زنان است که ایشان را مطرود و ناموجه می سازد. چهارم، گناه مادرانی است که از شیر دادن به نوزاد خود ابا می کنند، گاه به دلیل سبک سری (آیا در آن زمان هم چون زمانۀ ما برخی از ایشان به تصور خوش اندام ماندن از شیر دادن دوری می کردند؟) و گاه به دلیل فقر، چرا که شیر آنان خواهان بسیار داشته و می توانسته مورد استفادۀ کودکان مرفه قرار گیرد. پنجم، گناه سقط جنین که از گناهان بزرگ ارداویراف نامه است. این گناه موجب می گشته مادر به شیوه ای احساسی و دردآور به مجازات برسد و با تمام جان از دوری فرزندی که خود سقطش کرده آزار ببیند.

از دیگر رشته گناهان زنان، گناهانی است که در ارتباط ایشان با دیگران معنا می شود و به نوعی به جایگاه آنان در جامعه و به تعامل با مردان بر می گردد، این نوع از گناهان به ویژه در ارتباط زنان با شوهرانشان رخ می دهد و بیش از آنکه به زنان بازگردد به مردان و تلاش ایشان در تثبیت موقعیت مردسالارانۀ خود در جامعۀ ساسانی مربوط می شود. در جنگ خاموش اما بی امانی که میان همسران آن جامعه درگرفته است، پادرمیانی مذهب البته به سود مردان محسوس و گاه غیر منصفانه به نظر می رسد. زبان درازی با شوهر گناهی است ویژه زنان که در آن حرمت جایگاه مرد به عنوان آقای خانه می شکند و زن را چون موجودی عاصی به بد زبانی و دشنام می کشاند. چنین زنی تن به همخوابگی با شوهر نمی دهد و البته به پادافرهی انتقام جویانه دچار می گردد. گناه دیگر که باز بوی عاصی گری می دهد و نشان از بی اعتنایی برخی زنان آن دوره به مقدسات جامعه دارد، آراستن و رنگ بر خود نهادن است.

نوع دیگر گناهان زنان، گناهانی است که ارتباطی به زن بودن زنان ندارد و بیشتر گناهی است دینی. اگرچه دست کم یک زن را می بینیم که تلاش می کند تا از خود سلب مسئولیت کند و گناه بی ایمانی خود را بر دوش شوهر بیندازد، استدلال وی بسیار هوشمندانه است و نشان می دهد که زنان آن عصر در جایگاه خود در جامعه تفحص می کرده اند و به آن انتقاد داشته اند. از جملۀ این نوع از گناهان، گناهان مشترک با مردان است، گناهانی که به لحاظ دینی هر مرد یا زنی می تواند مرتکب شود چون دروغ گفتن، مردار خوردن و کشتن آفریده های اورمزدی.

در ادامه تلاش می کنیم با ارجاع به متن، یکا یک گناهان طبقه بندی شده در بالا را شرح دهیم.

روسپی بودن و خیانت به زندگی زناشویی و شکستن پیمان از مکررترین گناهان زنان دوزخی ارداویراف نامه است. مشخص نیست که آیا انبوهی این گناه از آنجاست که زنان ساسانی کمتر به خانواده

مقید بوده اند و یا اینکه روحانیت زمانه در این مورد بسیار سخت گیر بوده است، نمی توان به یقین به آن رسید. همینقدر می دانیم که روان چنین زنی که « در گیتی شوی خویش هشت [ به همسر خود بی اعتنایی کرد] و تن به دیگر مردان داد و روسپی گری کرد» (ارداویراف نامه، ترجمه دکتر آموزگار) سزایی بس آزاردهنده می بیند. چنین زنی با پستان به دوزخ آویخته می شود و خرفستران [حیوانات موذی] همه تن او را می جوند. گناه خیانت و عقوبت دردناک آن در فصول 24، 62، 64 و 70 تکرار شده است.

دیگر مسئله دشتان (عادت ماهانه) است که همچون بسیار متون پهلوی دیگر، در این متن نیز چون نشانه ای اهریمنی از آن یاد شده و دوری از زن دشتان جزو وظایف پرهیزگاران به شمار آمده است. از کتاب شایست ناشایست در می یابیم که زنان را در هنگام دشتان، خانه و محل اقامت جداگانه ای بوده است که توسط آن از دیگران دوری می گزیده اند (شایست ناشایست، ، 1369: 29). این خانه جایگاه آلودگی قلمداد می شده و زنان می بایست که دست کم نه شب تا پاکی کامل جدا نشینند و حتی پوشاک و جامه چنین زنی و خوراک او ناپاک بوده است و در طول این مدت جدایی که می توانسته تا یک ماه نیز دوام یابد (همان کتاب:61)، شستن سر و تن جایز نبوده است. اگر سرما سخت بود تنها می شد به آتش نزدیک شد و باید پرهیز کرد که زن دشتان آب و باران و آتش را بیالاید. برای زن دشتان، نگاه کردن به خورشید، رفتن به زیر باران، و دست به آب تر کردن همه گناهانی بوده است با پادافره سخت.

اینکه آیا آنچه در مورد زن دشتان در «شایست ناشایست» آمده چیزی بوده که واقع می شده و یا صرفاً از جنس دستوراتی بوده است که در رساله های دینی هر جامعه ای می توان یافت، بی آنکه امکان وقوع آنان از جملات باید و نباید مفهوم باشد، جای شک و شبهه دارد. اینکه چگونه زنان جامعه ساسانی که درگیر کارِ خانه، امور مربوط به مادری، کشاورزی و بسیار کارهای دیگر بوده اند، می توانسته اند یک سوم زمان هر ماه و یک سوم عمر خود را در اتاقکی به بطالت بگذرانند، اینکه دوری از مادر خانه که نمی توانسته خوراک خانه را آماده کند، لباس بشوید، ظرف بشوید و خلاصه مادری کند چه به سر فرزندان جامعه ساسانی می آورده است، همه پرسش هایی بی پاسخ مانده است. شک نیست که اگر زنان در دورۀ عادت ماهانه شان از چنین پرهیز های سختی تبعیت می کرده اند زندگی رقت باری داشته اند که تحمل آن آسان نبوده است، اما از آنجا که جز نافرمانی های معمول، اعتراضی بزرگ و آشکار به این شیوۀ خاص نگرش به جایگاه زن در این دوران دیده نشده است شاید بتوان گفت که این همه تنها در متون دینی آمده و بُرد اجتماعی چندانی نداشته است و یا ویژه زنان خاص متدین بوده است که خود خواسته و یا به فراخور مقام اجتماعی خویش، مثلاً تعلق به یک

خاندان بزرگ روحانی، به آن تن می داده اند. به هرحال ناپرهیزی در دوره دشتان از گناهان بزرگِ یاد شده در ارداویراف نامه است و سزای آن در دوزخ، خوردن تشت تشت پلیدی و کثافت مردمان است و مردانی نیز که در دوران دشتان زن، با او هم خوابگی کنند، دچار چنان پادافرهی می شوند. در برخی فصول ارداویراف نامه ناپرهیزی در دشتان همراه و کنار جادوگری آمده است که خود گناهی است بزرگ، زنی که در گیتی«زهر و روغن افسون کرده» (ارداویراف نامه:88) [دعا خوانده و جادو شده] نگاه می دارد و به خورد مردمان می دهد، شکم او را در آن جهان می درند و روده هایش را به سگان می دهند.

گناه نافرمانی در شیر دادن به فرزند تازه تولد یافته مرتکبین فراوان داشته است. چنین زنی در دوزخ می گرید و پوست و گوشت پستان خویش می کَند و می خورد (همان کتاب، فصل 59). در فصل 87 از موردی می گوید که زن برای به دست آوردن مال و خواسته، از شیر دادن به کودکش پرهیز کرده است. او شیر خود را به کودکان مرفه می فروشد و لاجرم کودک خویش گرسنه می دارد. در فصل 94 آمده است که چنین زنانی را با دست های خود پستان ها را بر روی تابۀ گرم نهاده بودند و آن ها را از این سوی به آن سوی می گردانیدند. آیا فروش شیر مادر و به عهده گرفتن شغل دایگی از شدت فقر و ناتوانی بوده است، یا از سر هوس و تمایل به «سود گیتی»، چنانکه در متن آمده است؟ به هرحال جامعه مذهبی ساسانی آن را بر نمی تابیده است. اگر فرض کنیم که این شغل به دلیل فقر ایجاد شده بوده است، می بینیم که زنان علی رغم داوری مذهب و جامعۀ مذهبی زمان به آن تن می داده اند و احتمالاً در این تصمیم گیری چندان قائم به خویش بوده اند که جلوگیری از عمل آنان به مذهب و متون مذهبی واگذاشته شده بوده است. به این معنا که دیگر عوامل جلودار جامعه مانند نظر مردم و یا اعمال فشار شوهران نمی توانسته چندان مؤثر بوده باشد. به هرحال در این مسئله نمی توان ازغریزۀ مادری درگذشت و به راحتی پذیرفت که مادری نوزاد خود را گرسنه بگذارد و تنها از راه هوس شیر بازگرفته شده از او را به کودکی دیگر بدهد، پس باز باید به نقش فقر و ناچاری ناشی از آن توجه کرد و پذیرفت که برخی زنان ساسانی برای امرار معاش ناچار بوده اند چنین کنند.

به نظر می رسد سقط جنین غالباً به دلیل خیانت زن به مرد صورت می گرفته است، چه با اهمیتی که خانواده عصر ساسانی به داشتن کودکان بسیار می داده است، سقط فرزند قانونی ، که موجب سرافرازی مادر در نزد شوهر بوده است، معقول به نظر نمی رسد. مگر اینکه چنین استدلال کنیم که زنان علی رغم دین و باورهای جامعه از زحمت بزرگ کردن کودکان و داشتن مسئولیت مزبور می گریخته اند و دست به سقط جنینِ ناخواسته می زده اند. می توان نیز چنین به قضیه نگاه کرد که سقط جنین نزد زنان بزهکاری که رابطۀ

نامشروع با مردان دیگر داشته اند معمول بوده است. چنانکه چنین زنانی از طریق رابطۀ نامشروع صاحب فرزندی می شده اند که به دلایل اجتماعی، مذهبی و یا مالی نمی توانسته اند آن کودک را نگاه دارند، در نتیجه دست به سقط جنین می زده اند اما از آنجا که زندگی در آیین زردشت خود امری بسیار مقدس بوده و از بین بردن آن امری اهریمنی محسوب می شده است، نامشروع بودن چنین کودکی نادیده انگاشته می شده و جدای از مسئلۀ فحشا، سقط جنین محکوم بوده و پادافرهی سنگین داشته است. «دیدم روان زنی که با پستان کوه آهنی می کند و کودکی از آن سوی کوه می گریست و بانگ او می آمد و کودک به مادر نمی رسید و مادر به کودک نمی رسید» (همان کتاب، فصل78 ). تصویری گویا و دردناک است مادری که با پستان که عضو نمایندۀ غریزۀ مادری است در مقابل کوهی از آهن قرار گرفته و تلاش می کند تا کوه را بکند و پیش برود چرا که در پس کوه صدای کودکش را می شنود که مادر را بانگ می زند. گویی قانونگذار بر تأثیرگذاری چنین صحنه ای بر غریزه مادران ساسانی آگاه بوده است و عامداً چنین رقت آور از شکستن قانون سخن رانده است.

زبان درازی با شوهر، خوار داشتن او، دشنام دادن ، نفرین کردن و پاسخ دادن برای توجیه کار خویش، از جمله گناهانی بوده اند که پادافرهی سخت دردناک داشته اند. «دیدم روان زنی که زبانش را به سوی گردن می کشیدند و در هوا آویخته بود» (همان کتاب، فصل 26). چنین تصویری چنان به شادی انتقام جویی آغشته است که گویی مردان عصر ساسانی به راستی از زبان درازی همسران به جان آمده بودند و راهی نمانده بود جز انتقام در خواب به منگ آلوده ویراز پاک. پرداختن به چنین رفتارهایی، آن هم در یک متن مطلقاً مذهبی نشان می دهد که زنان عصر ساسانی زنانی تن به ستم داده و خاموش نبوده اند، دست کم آنقدر زبان آور و عصیان گر می نموده اند که مردان برای احتجاج با ایشان به نیروی مذهب نیازشان می افتاده است. چنان نبوده است که به زور کتک و یا گرسنگی دادن و استفاده از قدرت مالی بتوان از پس آنان برآمد، ناچار مردان از دست زبان آن ها به دامان مذهب و نهی دینی پناه می برده اند که خود آشکار نیست تا چه اندازه مؤثر می افتاده است.

همچنین در متن، تن به هم خوابگی ندادن زنان، خشنود نبودن به شوهر و پیمان شکنی از گناهان بزرگ محسوب شده است که خود دلیل دیگری است بر ابراز قدرت زنان و این امر که ایشان در مسایل جنسی برای خود حق و حقوقی قایل بوده اند که برای شوهرانشان موجب دلتنگی می شده است. دیگر آرایش کردن و «رنگ بر خود نهادن و موی کسان [دیگر] را برای پیرایش خود اختیار [کردن]» (همان کتاب، فصل 73)

است، که گناهی است باز نشان دهندۀ میزان آزادی و استقلال زنان آن دوره. می بینیم که زنان آن دوره چون زنان امروز به ظاهرخود اهمیت می داده اند، موی را رنگ می زده اند و آن را می آراسته اند. از کلاه گیس برای زیبایی بیشتر سود می برده اند و البته این زیبایی را به رخ سر و همسر و کوی و خیابان می کشیده اند چنانکه شائبۀ بی ایمانی در آن می رفته است و صدای مردان خدا را بلند می کرده است چنانکه در متنی مذهبی از آن بنالند و از آن احتراز دهند. شانه کردن موی بالای آتش و آتش زیر تن نهادن، چنانکه گرمای آن بی واسطه تن سرد زنانه ای را گرم کند، از زمره گناهان زنان دوزخی ارداویراف نامه است که نشان از جامعه مذهبی سخت گیر و عبوس ساسانی دارد و البته از تقدس آتش و احتمالاً از بی توجهی زنان به آداب ویژۀ آن سخن می گوید. مگر نه آنکه زنان به دلیل حضور بیشتر در خانه با آتش مؤانستی افزون تر می یافته اند و ناچار کمتر به آداب سخت حرمت آن توجه می کرده اند؟

اما مسئله خویدوده (ازدواج با نزدیکان از جمله ازدواج با برادر و یا پدر). تنها یک جا از تباه کردن خویدوده و یا به عبارتی عمل نکردن به ثواب ازدواج با نزدیکان نام برده شده است و این گناه زنانی بوده است که رضا نداده اند به همسری نزدیکان خود درآیند (همان کتاب، فصل 86) شاید ملایمت در پادافره گناه (ماری نیرومند که از تن زن بالا می رفت و از دهان او بیرون می آمد) و همچنین تنها یک بار اشاره به آن، نشان از تغییر مواضع جامعه مذهبی در مورد امر ازدواج با نزدیکان دارد، ثوابی که رو به فراموشی می رفت و در واقع دستور دینی قدیمی و شاید زن سالارانۀ خویدوده را به امری کمتر ممکن و تا حدی غیر عملی تبدیل می کرد.

یکی از فصول خواندنی ارداویراف نامه فصل 68 است که در آن از روان مرد و زنی سخن می گوید که مرد را به بهشت و زن را به دوزخ می کشیدند، زن در کستی مرد (کمربند دینی زردشتیان) آویخته و از دوگانگی سرنوشت خود و شوهرش گلایه می کند. مرد نیکی های خود را و بدی های زن را بر می شمرد و به ویژه از دینداری خود و بی دینی زن استدلال می آورد تا بهشتی بودن خود و دوزخی بودن همسرش قابل هضم گردد و اینجاست که زن با سخنانی بس پرمعنا چنین استدلال می کند: «در میان زندگان همه تنِ تو بر من سالار و پادشاه بود و تن و جان و روان من از آنِ تو بود و خوراک و نگاهداری و پوشش من از تو بود، پس تو چرا مرا برای این کار آسیب نرساندی و مجازات نکردی، چرا که نیکی و نیکوکاری نیاموختی که آنگاه نیکی و نیکوکاری کنم تا اکنون لازم نباشد که این آزار و رنج را متحمل شوم؟» (ترجمه آموزگار: 82).

زن می گوید که وقتی زنده بودیم و میان زندگان، این تو بودی که بر من سالار بودی، این تن تو بود که بر تن من پادشاه و مسلط بود و چنین می گفتند که تن و جان و روان من متعلق به تو است، تهیۀ خوراک و پوشاک من از جمله وظایف تو بود، پس چرا تو علی رغم چنین تسلطی مرا از بی دینی نهی نکردی؟ چرا به دلیل تخطی از راه درست مجازاتم ننمودی؟ چرا به اصرار و تلاش به من کارهای نیک نیاموختی تا توانایی نیکی کردن داشته باشم و اینک لازم نباشد که چنین آزار و رنجی متحمل شوم؟ گویی تناقض سالاری مرد در این جهان بر زن و بازخواست از زن در آن جهان چنان آشکارا ظالمانه می نموده است که در ارداویراف نامه نیز می بایست از آن یاد می شده است. اگرچه این زن با کمترین پادافره و مجازات روبرو می شود و مرد، ولو در بهشت، از عمل خود شرمگین می نشیند، باز بردن زن به دوزخ و مجازات وی نشان می دهد که نویسندۀ متن می خواهد بر مختار بودن هر انسان در انتخاب راه زندگی تأکید کند.

از گناهان مشترک مردان و زنان که موجب می شود ایشان را در ارداویراف نامه کنار هم و با سرنوشتی مشترک ببینیم، یکی دروغ گفتن بود (فصل 97)، دیگر مردار خوردن و آفریده های اورمزدی را کشتن (فصل 98) و سوم نافرمانی کردن (فصل 99) است. این سرنوشت مشترک گناهکار زن و گناهکار مرد باز قدمی در راه یکی به حساب آوردن ایشان و رعایت حقوق انسانی هر دو است و نشان می دهد که دین از منظری یکسان به دین داران زن و مرد می نگریسته است و از مسئلۀ همراهی با مردان در تسلط بر زنان که بگذریم؛ بزرگان دین، مردان و زنان را در اعمال دینی یکسان می پنداشته اند.

در بهشت که در آغاز کتاب از آن سخن گفته می شود، زنان بسیار حضور ندارند یا اگر هستند در انبوه روان های روشن، جنسیت آنان پیدا نیست. اما به ویژه زنانی با اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک حضور دارند که شوهر خود را سالار داشته اند. این سالاری که کمتر امری دینی به نظر می آید ، چون دستوری متفاوت برای رستگاری زنان صادر می شود. دستوری که نشان از همدلی مردان و دین-مردان در تسلط بر زنان دارد. زنان بهشتی در انجام دیگر فرمان های دینی تفاوتی با مردان ندارند تنها اینکه می بایست از شوهران خود فرمان برند. آنان نیز چون مردان آب را، آتش را، زمین، گیاه، گاو و گوسفند را خشنود کرده اند و ستایش ایزدان به جای آورده اند (فصل 13) پس چون مردان به بهشت رفته اند و در آنجا آرام گرفته اند.

{{منابع}}

ارداویراف نامه (ارداویرازنامه) (1372) حرف نویسی، آوانویسی، ترجمه متن پهلوی، واژه نامه. فیلیپ ژینیو، ترجمه و تحقیق ژاله آموزگار، تهران، شرکت انتشارات معین- انجمن ایرانشناسی فرانسه.

شایست ناشایست (1369) متنی به زبان پارسی میانه (پهلوی ساسانی). آوانویسی و ترجمه کتایون مزداپور. تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

آموزگار، ژاله (1356) زن در خانواده ایران باستان، مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تربیت معلم، شماره دوم.

بارتلمه، کریستیان (1344) زن در حقوق ساسانی، ترجمه دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی، تهران: عطایی.

بهار، مهرداد (1375) پژوهشی در اساطیر ایران، ویراستار کتایون مزداپور. تهران: آگاه.

تفضلی، احمد (1376) تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ژاله آموزگار، تهران: سخن.

دفتر پژوهش های فرهنگی وابسته به مراکز فرهنگی- سینمایی (1369) حیات اجتماعی زن در تاریخ ایران، دفتر اول: قبل از اسلام. تهران: امیرکبیر.

دبیرسیاقی، محمد (1338) زراتشت نامه، زرتشت بهرام پژدو، تهران: طهوری.

شهزادی، موبد رستم (1328) گفتاری درباره کتاب مادیگان هزاردادستان یا هزار ماده از قوانین مدنی ساسانیان، (پایان نامه تحصیلی از دانشکده حقوق تهران، چاپ شده در تهران: انجمن زرتشتیان تهران: 1365.

کریستن سن، آرتور (1378) ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، ویراستار حسن رضایی باغ بیدی، تهران: صدای معاصر.

مظاهری، علی اکبر (1372) خانواده ایرانی در روزگار پیش از اسلام، ترجمه عبدالله توکل، تهران: نشر قطره.

*کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان از دانشگاه تهران Simasol@yahoo.com

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.