{{جرس:}} طرح تفکیک جنسیتی دانشگاه ها – که در هفته های اخیردوباره خبر ساز شده – به احتمال زیاد به دلایل بسیار عملی نخواهد شد. از جمله این دلایل مقاومت قابل پیش بینی دانشجویان هوشمند، کمبود ابزار آموزشی، نبودن استاد کافی، محدودیت فضا برای کلاسهای همزمان و مشکلات دیگری ازین دست است. وجود این مشکلات باعث می شود که اغلب مخالفین طرح تفکیک جنسیتی این خطر را جدی نگیرند و اساسا آن را راه جدیدی برای مشغول کردن افکار عمومی و منحرف کردن اذهان از مسائل عمده تر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بپندارند. هرچند که این تحلیل ممکن است نادرست نباشد، اما غیرعملی بودن طرح تفکیک به این معنی نیست که این طرح خطرناک (و آسیب های بالقوۀ شخصی و اجتماعی آن) قابل اغماض و به اندازۀ کافی از ما دورند. باید عواقب خطرناک عملی شدن چنین طرحی را بسیار جدی گرفت و ضرباتی را که به روان جوانان و به بافت اجتماع وارد خواهد کرد مورد تحلیل قرار داد.

اینکه موضوع تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها از سر گرفته شده، امر تعجب آوری نیست. محدود کردن جوانان به فضاهای جدا و تک جنسیتی همیشه از آرمانهای اصولگرایان تندرو بوده است. آنان که اغلب خودرا از نهادینه کردن خصائص اخلاقی چون عفت و احترام نسبت به جنس مخالف عاجز می یابند، تنها راه را دیوار کشیدن میان زنان و مردان می پندارند. بعلاوه، جدائی اجباری جنسیتی قدم دیگری در بنا کردن زندانهای قانونی در درون جامعه و نماد تازه ای از قدرت خشونت آمیز دولت حاضر در کنترل جوانان خواهد بود. هرچه جوانان کمتر با یکدیگر ارتباط مستقیم داشته باشند، امکان اعتمادشان به یکدیگر و رشد و همفکریشان درسامان دادن حرکتهای فکری و اجتماعی نیز کمتر خواهد بود. برای دولتی که از گردهمائی افراد درمراسم ختم خویشانشان نیز هراس دارد، دیوارکشیدن و جدائی افکندن تنها راه دوام موقت است. اما این فقط یکی از دلائلی است که بخاطرش باید با حرکت قرون وسطائی تفکیک جنسیتی دردانشگاهها مخالفت کرد. دلائل برای مخالفت بسیارند.

اولا ، آسیب روانی ناشی از این کار بسیار عمیق و سنگین خواهد بود. یک نمونۀ آن درونی کردن یک حس توهین به خود است. انگارکسی که به تفکیک تن درمی دهد می پذیرد که “برای حفظ شرافت اخلاقی باید مرا در اتاق جداگانه نگهداشت وگرنه من قابل اعتماد نیستم.”

نتیجۀ دیگراین حصارکشی، آرزوی فرار و حسرت نقل مکان کردن به کشورهای دیگراست که در آنها به انسانها احترام گذاشته و به آنها اجازۀ ارتباط مستقیم اجتماعی با یکدیگر داده می شود.
آسیب سوم دچار گیجی و عدم اطمینان شدن در فضاهائیست که تک جنسیتی نیستند خصوصا وقتی که باید دراین فضاها برای انجام پروژه های مختلف علمی، آموزشی، و کاربردی، به رقابت با دیگران پرداخت. ممکن است بگوئید که در نقاط دیگری از جهان هم مدارس تک جنسیتی وجود دارند. پاسخ این است که اولا این مدارس عمدتا برای سنین پائین تر از دانشگاهند. ثانیا، این مدارس اجباری نیستند. تنها کسانی که مایل به این کار باشند، آنهم برای مدتی دلخواه از آنها استفاده می کنند.

این معضل از نظر دینی نیزجای بحث دارد. باید از خود پرسید که اگر آموزش دهندگان اصول اسلامی/اخلاقی/ انسانی تا به این حد از تآثیر آموزش خود ناامیدند که باید افراد را با کشیدن دیوار از هجوم جنسی به یکدیگر و فساد اخلاق باز دارند، دیگر چرا به خود و دیگران این همه زحمت گفتن و نوشتن نصایح اخلاقی میدهند. واگر دین اسلام تعلیم اصول اخلاقی به انسانها را ناممکن می شمارد و راه حل را در تفکیک جنسیتی می بیند، مقولۀ حجاب و رعایت موازین پوششی صحیح به چه منظور است؟ حجاب درفضاهای تک جنسیتی معنائی ندارد. پس طبیعی است که فرض کنیم حجاب اسلامی به منظور آماده کردن زنان و مردان برای ارتباط صحیح و اخلاقی در حوزه های اجتماعی مختلط منظور شده. اگر چنین است جداکردن زنان از مردان در محیطهای آموزشی بجز بنا کردن زندانهای جدید چه معنائی میتواند داشته باشد؟

حوادث اخیر حمله و تجاوز به زنان – که حداقل یک مورد آن دریک دانشگاه اتفاق افتاد – گاهی بعنوان دلیلی برای جدا کردن دانشجویان پسر و دختر ذکر می شود. واقعیت اینست که جدائی و عدم دسترسی به هویت افراد در واقع بزرگترین امکان ناشناس ماندن را به تبه کاران می دهد. هم جنایت و هم فحشا درچنین فضائی مجال رشد بیشتر پیدا می کنند. اگر دختران و پسران دانشجو بعنوان همکلاس و همکار یکدیگر را بشناسند، بجای چهره های مبهم دوستانی خواهند بود که می دانند درفضای دانشگاه چه کسی قابل اعتماد است و از چه کسی باید پرهیز کرد.

یکی دیگر از نتایج سوء تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها اینست که بدون دوبرابر کردن امکانات آموزشی، رعایت برابری میان دانشجویان دختر و پسر برای بهره گیری از این امکانات نه عملی است و نه (ازدید دولت کنونی در ایران) ایده آل. پیروان تفکیک جنسیتی اغلب زنان و مردان را ازنظر توانائیهای آموزشی و وظایف اجتماعی نیز متفاوت می انگارند. حداقل از دید جمعی ازین گروه، مردان نان آور خانواده و محتاج به آموزش بهتر جهت یافتن مشاغل پردرآمدترند. اکنون اگر کمبود منابع، اساتید، و سایر امکانات آموزشی را نیز به این تصویر اضافه کنید، دشوار نیست که پیش بینی کنیم که اگر چنین تفکیکی صورت پذیرد، کدام گروه جنسیتی آموزش برتربا کیفیت بهتر و امکانات بیشتر را بخود اختصاس خواهد داد. و کدام گروه به گونه ای تازه بازهم شهروند درجۀ دو شمرده خواهد شد.

مخالفان تک جنسیتی کردن دانشگاه ها گاهی نگران می شوند که مخالفتشان ممکن است ناشی از تآثیری باشد که از غرب پذیرفته اند. دولت ایران به این نگرانی دامن زده و با به بازی گرفتن احساسات مذهبی – و خصوصا ناموسی – افراد، ازین حس نگرانی و گناه حداکثر بهره را می جوید. واقعیت اینست که تنها وقتی می توانیم بعنوان مردمی مستقل برای مملکت خود برنامه ریزی کنیم که نه تقلید از غرب معیار قبول ارزشهایمان باشد و نه نفرت و مخالفت با مغرب زمین دلیل رد کردنشان. تا زمانی که دیدگاهی را تنها به دلیل دوری جستن ازغرب مردود میشناسیم، هنوزبازیچۀ مغرب زمینیم منتها به شکلی جدید و متفاوت.

درحال حاضر، درین دهکدۀ بزرگ جهانی، فارغ التحصیلان دانشگاه های خوب ما از اعتبار خاصی برخوردارند. به تمام دلائلی که ذکر شد، طرح جدائی براساس جنسیت – اگر عملی بشود – از اعتبار آنان درعرصه های جهانی نیز می کاهد. البته می توانیم به روش رهبران فعلی مملکت شانه بالا انداخته و جهان را محلی از اعراب حساب نکنیم. می توانیم بگوئیم نظر جهان دربارۀ جوانان ما اهمیتی ندارد. اما واقعیت اینست که تفکیک جنسیتی بدون اینکه ذره ای از مسائل اخلاقی اجتماع را حل کند، فقط ضربه ای به ما، به سیستم آموزشی مملکت، وبه فرزندانمان خواهد بود .

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان