این زنگ خطر بس که صدا کرد شکست / کوروش علیانی

0
66

{{تهران امروز}}: خبرهای بزهکاری تنها وسیله پر کردن صفحه حوادث روزنامه‌ها و مجله‌ها نیستند. خبرهای بزهکاری اخطارهای جامعه هستند و نشانگر شاخصه‌های سلامت اجتماعی. گاه پیوندهای پنهان و عمیقی میان این خبرها هست که نادیده گرفتنشان تنها به سردرگمی و آسیب بیشتر می‌انجامد. خبرهای این روزها را دیده‌اید. یک خبر این بود که عده‌ای (بیش از 10 نفر) در خمینی‌شهر از دیوار باغی که در آن مهمانی‌ای برپا بوده بالا می‌روند و با تهدید و سلاح سرد مردان را زندانی می‌کنند و به زنان تجاوز می‌کنند.

خبر دیگر اینکه عده‌ای در حاشیه روستای قوژد زن و مرد جوانی را که در ماشینی با هم صحبت می‌کرده‌اند از ماشین بیرون می‌کشند، مرد را کتک شدیدی می‌زنند و نه تنها به زن تجاوز می‌کنند که با تلفن به کسان دیگر نیز خبر می‌دهند تا به آنان ملحق شوند؛ قربانی از پنجاه نفر مرد با صورت‌های گاه پوشیده و در حال مستی صحبت می‌کند که به التماس‌های او توجهی نمی‌کرده‌اند، وقتی به مقدسات قسمشان می‌داده مقدسات را به ناسزا می‌گرفته‌اند و بر سر او با هم نزاع می‌کرده‌اند.

خبر سوم که در برابر این دو فاجعه بسیار کوچک است، خبر دختری است که با پسر تاجری طرح دوستی ریخته و وقتی آقای تاجر با ازدواجشان مخالفت کرده، پسر را فریفته تا مبلغی – ظاهرا پنجاه میلیون تومان – از گاوصندوق پدرش بدزدد و با هم بگریزند و ازدواج کنند و وقتی بچه‌دار شدند برگردند و پدر را در برابر عمل انجام‌شده قرار دهند. پسر پول را ربوده اما بعد دختر و برادرانش او را کتک زده‌اند، دستش را شکسته‌اند، پول را برداشته‌اند و گریخته‌اند.

توجه به جزئیات و حواشی خبرها گاه به درک بهتر آنچه اتفاق افتاده و ادامه نیز دارد کمک می‌کند. متهمان پرونده خمینی‌شهر اغلب جوان و در سن زیر 30 سال به نظر می‌رسند. با این حال نه تنها سابقه شرارت و محکومیت دارند، بلکه با راه و چاه فنی شرارت نیز بیگانه نیستند. چند نفر از آنان را در آستانه گریز از ایران در مرزهای شرقی کشورمان دستگیر کرده‌اند. خمینی‌شهر از شهرهای سنتی و مذهبی کشورمان است و وقوع این ماجرا در آن شهر شاید نشان از این دارد که حتی هنجارهای مذهبی – اجتماعی رایج در چنین شهرهایی که معمولا همه را ملزم به رعایت بنیان‌های اخلاقی می‌کند نیز جلوی چنین واقعه‌ای را نگرفته. به بیان دیگر، شاید عمق فاجعه بیشتر و ریشه‌هایش تناورتر از آن بوده‌اند که حتی این هنجارهای قوی بتوانند از آن جلوگیری کنند.

به نظر می‌رسد روستای قوژد کمتر از پنج هزار نفر جمعیت داشته باشد (طبق سرشماری سال 1385، 4024 نفر). شرکت حدود پنجاه مرد نسبتا جوان در این جنایت یعنی حدود یک درصد از جمعیت این روستا و معادل دو درصد از عناصر ذکور (اعم از کودک و پیر و جوان) و باز احتمالا یک بیستم مردان جوان روستا در این جنایت شرکت کرده‌اند. حتی اگر رقم فوق را اغراق بدانیم و به نصف برسانیم، باز با عددی تکان‌دهنده مواجه هستیم. قوژد از توابع کاشمر است در استان خراسان رضوی و ساختار اجتماعی شهرستان کاشمر نیز بسیار مذهبی و سنتی است. به نظر می‌رسد در اینجا نیز احتمالا هنجارهای سنتی – مذهبی نتوانسته‌اند حریف ریشه‌های بیماری بشوند.

متجاوزان در روستای قوژد به قربانی گفته‌اند بارها چنین کاری کرده‌اند. فارغ از صحت و سقم این گفتار، صرف به زبان آوردن آن نشان از روحیه‌ای مهاجم و در عین حال خشن و سازمان‌یافته دارد. فحاشی‌هایشان به مقدسات و دعواهای درونی شان نیز از این روحیه خشن و تمشیت‌ناپذیر حکایت می‌کند. در پرونده خمینی‌شهر در ابتدا یکی از مسئولان از نامناسب بودن لباس قربانیان و اثرش بر رفتار مجرمان سخن گفته بود که خوشبختانه با عکس‌العمل به موقع مسئولان قضایی پرونده از انحرافی که ممکن بود بعد از این حرف به آن دچار شود نجات یافت. در ماجرای قوژد نیز در مرحله ابتدایی بسیجیان تعدادی از متجاوزان را شناسایی، دستگیر و تحویل مقامات قضایی داده‌اند اما به دستور یک مقام قضایی و به دلیل نبودن شاکی خصوصی این متجاوزان آزاد شده‌اند. البته باز هم خوشبختانه قربانی پس از مرخص شدن از بیمارستان شکایت کرده و عده‌ای از متهمان دستگیر شده‌اند.

به پرونده عشق و فریب تهران نیز بپردازیم. حاشیه قابل توجه خبر این است که دختر و برادرانش همه به مخدر صنعتی معتاد بوده‌اند. حدسی که اینجا از نگاهی سطحی به این سه خبر به ذهن می‌رسد این است که در کشور عزیزمان، فارغ از منطقه جغرافیایی، فارغ از بافت شهری یا روستایی، فارغ از سنتی یا مدرن بودن جامعه، بنیان‌هایی که حافظ رفتارهای متعادل و اخلاقی میان آحاد جامعه هستند، به‌طرزی عجیب و پنهان و در تعداد احتمالا اندک اما قابل توجهی از مردم ضعیف شده‌اند. مشروبات الکلی، انواع مخدر، خاصه مخدرهای صنعتی و چیزهایی از این دست در بروز و تشدید این سستی تا حد رخ دادن جنایت و فاجعه تاثیر شدیدی دارند و اگر بخواهیم از این فجایع در امان باشیم و نیز اگر بخواهیم در جهان نمونه‌ای سربلند از یک جامعه پاک و عاری از جرم و بزه باشیم، باید در روش‌ها و محتوای تربیتی، در روش‌ها و محتوای رسانه‌ای و در بسیاری چیزهای دیگر تجدیدنظرهایی عمیق – ونه سطحی و صوری – انجام دهیم. نیز باید نگاه مسئولان و رفتارشان در برابر جرم و بزه دقیق‌تر، حساس‌تر و به دور از حواشی باشد. نگاه‌های سهل‌گیرانه و نیز نگاه‌هایی که در پوشش آسیب‌شناسی وارد می‌شوند و مجنی‌علیه را متهم ردیف دوم پرونده می‌نمایانند، قطعا اندک هستند اما ممکن است آسیب‌هایی جدی و غیر قابل جبران به جامعه وارد کنند.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.