از چه فرار می کنیم؟ / نیما نامداری

0
196

1- تا پیش از ازدواج با نسرین (10 سال پیش) حجاب برای من «مساله» نبود. حساسیتهای نسرین مرا هم حساس کرد. به مرور به «مساله» توجه کردم. وجه تاریخی ماجرای حجاب اجباری برایم جالب شد و درباره آن تحقیق کردم که بخشی از نتایجش سه چهار سال پیش با عنوان داستان اجباری شدن حجاب در ایران در سایت «میدان زنان» منتشر شد. سراغ کشف حجاب در دوران پهلوی اول و لغو آن در دوران پهلوی دوم هم رفتم و مبانی سیاسی و فقهی حجاب در اسلام، الان صدها فیش در این زمینه دارم. قوانین و ضوابطی که بعد از انقلاب وضع شدند و مستقیم یا غیرمستقیم به حجاب اجباری اشاره داشتند را گردآوری و بررسی کردم. خودم فکر میکنم حجم کاری که کرده‌ام بسیار گسترده‌بود. چرا به این موضوع این همه توجه داشتم؟ چون هر چه جلوتر می‌رفتم بیشتر به این نتیجه می‌ رسیدم که «حجاب اجباری» یک وضعیت سیاسی مولد بحران‌های جدی در حوزه‌های دیگر است.

2- زیاد شنیده‌ایم که مساله حجاب، اولویت سیاسی ندارد. گویندگان این جمله آنقدر این عبارت را با بداهت می‌گویند که مخالفانش اعتماد به نفس نقد را از دست داده‌اند. آنها می‌گویند وقتی جان آدم‌ها هیچ ارزشی ندارد و آدم‌ها کشته و زندان می‌شوند وقتی خیلی‌ها نان ندارند بخورند چه اهمیتی دارد چه لباسی تن‌شان کنند. اما نمی‌گویند وقتی میلیون‌ها آدم‌ها پذیرفته‌اند که حتی نمی‌توانند تصمیم بگیرند چه بپوشند و زاویه خشتک‌ و طول آستین‌شان چقدر باشد چگونه می‌توانند آزادی سیاسی و حقوق بشر طلب کنند!

3- حجاب اجباری تنها عرصه‌ای است که قدرت سیاسی (دیکتاتوری) و قدرت اجتماعی (سنت) هم‌آغوش با هم، خواست خود را تحمیل می‌کنند. رهبران اپوزیسیون ترجیح می‌دهند از کنار سرکوب روزمره و مزمن زنان و دختران در خیابان‌ها (از جمله همین روزها، نه فقط در تهران که در همه شهرهای کشور) با سکوت بگذرند. نقش و موضع افراد درباره اعدام‌های 67 (به درستی) به یک محک آزادی‌خواهی بدل شده اما فراموش می‌شود سرکوب دیگری هم بسیار گسترده‌تر و اثرگذارتر در دهه 60 اتفاق افتاد و کسی از نقش رهبران آن روزگار در این سرکوب سوال نمی‌کند. جالب نیست که تنها شباهت «صدا و سیمای جمهوری اسلامی» ، «سیمای مجاهد» و «رسا» در حجاب اجباری گویندگان آنها است؟

4- تقلیل دادن مساله حجاب اجباری به یک تکه پارچه بر روی سر، نشانه ذهن ساده و عقل ناورزیده‌ است. حجاب اجباری منشا اصلی مجموعه‌ای از تغییرات الزامی و سرکوب‌گرانه در شخصیت انسان «ایرانی» است. اگر زن است درونی شدن انقیاد، کنترل‌پذیری، فقدان اعتماد به نفس، تحقیرپذیری، لذت‌گریزی، ترس از دیگری و … شخصیت او را ساخته و اگر مرد است تجاوزدوستی، له‌له برای تن زن، تخیل بیمار، دیکتاتورمآبی غیرتمندانه، تطهیر خشونت مقدس و … در شخصی او درونی شده است. واضح است که این توصیفات در آدم‌های مختلف کم و زیاد دارد، استثنا دارد ولی در خودآگاه و ناخودآگاه ایرانی معاصر واقعیت دارد. آدمی با این مختصات چگونه می‌تواند حامل اندیشه‌ای نسبتا مدرن باشد؟

5- معتقدم هیچ اجباری در مجموعه اجبارهای متنوع و دردناک سه دهه اخیر به اندازه «حجاب اجباری» زیست ما را تغییر نداده‌است. محرم و نامحرم، تفکیک زن و مرد، تقبیح روابط دختر و پسر، خانه‌نشین کردن زنان، بحران سکس و رویه دیگرش فاجعه تجاوز و آزار و مزاحمت (خبرهای آشنای این روزها)، گرسنگی جنسی و تراکم عقده‌های ارضا نشده، عادی شدن خشونت و سرکوب روزانه و انبوه به نام ناموس و غیرت و ده‌ها خرده مساله‌ دیگر مسائل فرعی هستند که ریشه آنها حجاب احباری است. فکر می‌کنم حجاب اجباری فراگیرترین، اثرگذارترین و ملموس ترین چهره سرکوب‌گر دیکتاتوری است و به همین دلیل اولویت دارد.

6- شاید عجیب باشد اما همیشه فکر کرده‌ام مطالبه حجاب اختیاری، مطالبه‌ای پرطرفدارتر از آرمان‌های روشنفکرانه نظیر آزادی بیان است. واضح است که پرطرفدار بودن یک مطالبه به معنای گسترده‌تر بودن صف مبارزان سیاسی حامی آن نیست. چه کسی می‌تواند انکار کند تعداد دخترانی که هر روز و هر سال علیرغم آگاهی از هزینه‌ها همچنان با پوششی مخالف خواست حکومت به خیابان می‌آیند بارها و بارها بیشتر از تعداد هواداران جنبش سبز است که هر چندماه یک بار در سکوت پیاده‌رو نوردی می ‌کنند؟ مخالفت با این حرفهای من، عادت ساده‌ای است. ذهن‌هایمان به مخالفت با این ادعا عادت دارد چون مبارزه را صرفا در شکل نمایش سیاسی آن مقبول می‌داند.

7- شکل روابط انسانی جامعه ما و ساختار خانواده‌ای که به آن عادت کرده‌ایم کاملا در تناسب با ساختار سیاسی حاکم برجامعه است. حجاب اجباری اصلی‌ترین ابزار حکومت برای خلق این نظام روابط انسانی و تثبیت و تقویت خانواده مردسالار ایرانی است. ‌حکومت شلاق حجاب را دست مرد داده تا به نیابت از او (چه با چهره خیرخواه و آرامش طلب چه با چهره غیرتمند و مردانه) بخشی از تکلیف سرکوب را عهده‌دار شود. مردان شلاق به دست و زنان شلاق خورده یا شلاق دیده مگر می‌توانند حامل دموکراسی و آزادی باشند؟ نمی‌خواهم دوقطبی‌های ساده‌انگارانه ایجاد کنم اما فکر نمی‌کنم تا زمانی که نتوان برای حق پیش پا افتاده «آزادی پوشش» مبارزه کرد تلاش برای حقوق روشنفکرانه و نخبه‌گرایانه‌ای مانند آزادی بیان و اجتماعات فایده‌ای داشته باشد.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.