کانون زنان ایرانی: نام های عزیز بسیاری هست که خاطره دیدارشان، قلبم را متلاطم می کند. انسان هایی که هر گاه به یادشان می افتم موجی از غرور وجودم را پر می کند. غرور از این که در این دنیا این قدر بخت با من یار بوده تا همنشین انسان هایی چنین بزرگ باشم. بهمن احمدی امویی یکی از این مردان است. آرزوی داشتن برادری از این دست، می تواند رویای بسیاری از زنانی باشد که برابری خواهی راه و روش زندگیشان است.

اولین بار که نام و تصویر بهمن برایم آشنا شد، تصویر مصمم و آرام او بود که دست بند به دست منتظر بود تا ماموران او را با خود به زندان ببرند. او به همراه همسرش ژیلا بنی یعقوب و خواهر همسرش، ترانه در تجمع 22 خرداد 1385برای اعتراض به نقض حقوق زنان در میدان هفت تیر دستگیر شده بود.

در 13 اسفند همان سال در اعتراض به دادگاه برگزار کنندگان تجمع 22 خرداد، 33 نفر از فعالان حقوق زنان دستگیر شدند. این بار بخت با من یار بود که مدت کوتاهی هم سلولی ژیلا باشم همان مدت کوتاه کافی بود تا ژیلا شور و هیجان و آرمان خواهی اش را با تو قسمت کند. از زندان که آزاد شدیم، همسرم از بهمن می گفت که تمام وجودش مهر و مقاومت بوده است و چه زیبا این خصلت ها را با هم آمیخته بود. مردی از دیار پهلوانان بختیاری، که از آنان پهلوانی و مهر را آموخته بود و آن ویژگی های زیبا را با آموزه های مدرن برابرخواهی و آزادی خواهی در هم آمیخته بود.

امسال دومین سالی است که بهمن در روز تولدش در زندان است. و ژیلا در این سوی دیوارهای اوین، کیک و شمع می خرد و به امید روزهای بهتر برای بهمن جشن تولد می گیرد. در خانه کوچکی که بوی عشق و برابری می دهد و بهمن روزهایی که برای مرخصی از زندان آمده بود، با کمک ژیلا آن را دوباره رنگ کرده و آراسته است تا همسر عزیزش در نبود او خانه ای زیباتر داشته باشد. مرد بزرگی که رویاهای بزرگش را با بهانه های کوچکی برای خوشبختی پیوند می زند.

برابری خواهی برای بهمن تنها شعارنیست. او شیوه زندگیش با همسر و خانواده اش را بر این اساس پی ریخته است. ژیلا روزنامه نگاری است که کارش به نوشتن در پشت میز و در دفتر روزنامه خلاصه نمی شود. او به تنهایی به سفرهای مخاطره آمیز (در زمان جنگ عراق و افغانستان) می رود. اطرافیانش همه نگرانند. مادرش که با ترفندهای مادرانه نمی تواند مانع سفر او شود، از بهمن می خواهد که اجازه ندهد که ژیلا به چنین سفری برود. اما بهمن مردی نیست که همسرش در تصمیماتش باید منتظر اجازه او باشد. او ژیلا را تشویق می کند و با آرزوی روزهای بهتر، راهی سفر می کند.

بهمن که از خانواده ای سنتی برخاسته است، ژیلا را برای همسری برمی گزیند و به ژیلا می گوید انگیزه اش از انتخاب همسری مثل او، تنها خواستی فردی نبوده است، او همسری کنشگر و خارج از چارچوب کلیشه های ساخته شده از زنان، انتخاب کرده است، تا بر خانواده و اطرافیان اش نیز تاثیر بگذارد. او که دغدغه تغییر وضعیت زنان را دارد، مشوق دختران جوان خانواده اش به پیوستن به جنبش آزدای خواهانه زنان کشورش است. او و ژیلا برگه های کمپین را برای زنان خانواده به ارمغان می برند و تسهیل گر کارگاهی می شوند که در آن حقوق زنان آموزش داده می شود. و بعد تر با کمک برخی دیگر از کنشگران جنبش زنان، کارگاه های کمپین یک میلیون امضا را در چهار محال بختیاری برگزار می کنند.

بهمن اما تنها روشنفکری نیست که به بحث های نظری دلخوش باشد و هنگامی که در جمعی زنانه حاضر می شود، منتظر پذیرایی زنان از خود باشد. او نه تنها در خانه اش تقسیم کار جنسیتی را به سوال کشیده است، در جمع هایی نیز که حاضر می شود، سعی می کند باری از دوش زنان میزبانش کم کند. خاطره آشپزی بهمن و طلعت تقی نیا برای جمع بزرگی که به هنگام آزادی، جلوه جواهری از زندان، مهمان خانه ما بودند، خاطره شیرینی است که هیچ وقت از یاد دوستداران بهمن نمی رود.

شور و شوق بهمن برای زندگی بهتر به همراه مهربانی ها و جدیت اش در کار، باعث شده، زندان نیز برای او به مکانی عذاب آور تبدیل نشود. گرچه او دلتنگ عزیزانش است. او دلتنگ است چون مدت 11 ماه است که همسرش را جز یک بار در هفته در ملاقات کابینی، ، ندیده است.او دلتنگ است چون نمی تواند از زندان به مادرپیرش که توان به ملاقات آمدن را ندارد، تلفن کند و … اما او سخت مقاوم است. چون به راهی که برای گسترده کردن آزدای های مردم، انتخاب کرده است، ایمان دارد. او که نمی تواند از ابزاری که تخصص اش را داشت، برای رساندن پیامش به مخاطبانش، بهره بگیرد، گاه مجبور است اعتراضش را از راهی به نمایش بگذارد که فرسودگی جسم و جانش را به دنبال دارد. اعتصاب غذای او و برخی از همفکران زندانیش در اعتراض به شرایط غیر انسانی زندان، نه تنها صدای زندانیان را در میان مردم ایران و جهان، بلند کرد. بلکه روحیه مقاومت در زندان را نیز بالا برد. یا دفاع او از عدالت و تاکیدش بر مبارزه مسالمت آمیز، او را از داخل زندان هم به شکایت از کسانی واداشته است که حداقل های قانونی را نیز در مقابل معترضان، رعایت نمی کنند.

دوستداران بهمن انتظارش را می کشند. انتظار آزادیش را. آن ها در انتظار روزهایی هستند که روزنامه نگاری کوشا و دقیق، دوباره به سر کار خود برگردد و آگاهی هایش را با آن ها تقسیم کند. مطمئنم فردی آرمانخواه، گشاده و مهربان چون بهمن، زندان را نیز به فضایی برای کسب آگاهی و تجربه تبدیل می کند. و ما منتظریم، منتظرنوشته های بهمن. منتظر روزی که مبارزه بهمن و دوستانش که اکنون در صف مقدم مبارزه برای آزادی خواهی، قرار دارند، به ثمر بنشیند و ایران، بهترین فرزندانش را قدر نهد و بر سر گذارد.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان