زنان ايران :امروز عصر وعده گاه مردم در سوم هاله سحابي است تا به اين زنداني سياسي محبوب شان, اداي احترامي كنند. بنا به رسم هميشه, در اطراف حسينيه ارشاد جمع مي شوند تا شمعي روشن كنند و ياد اين بانوي خنده برلب را چنين, گرامي دارند.

خيابان ها, پر شده از حزن و سوز و سياهي مامور…

و دلهاي مردم, لبريزِ از سور و نور و هاله اي از شور…

ماموران مي گيرند و مي زنند و چادر زنان را از سرشان مي كشند؛ گويي كه هيچگاه و حتي لحظه اي در عمرشان, رحم و مروت را نديده و ندانسته اند؛

نشان شان, امنيت است اما جز ضرب و جرح و كتك و ناامني, با خود ندارند؛

آخر از روز اول يادگرفته اند كه انسان نباشند, آزاده نباشند و هر انسان و آزاده اي را از سر راه بردارند تا به خيال خام شان, خود باقي بمانند و بقا يابند…

اما من امروز يك چيز را به چشم ديدم.

به چشم دل و با نگاه شفاف ضمير ديدم كه در حسينيه ارشاد, «هاله اي از شور» بود كه زنان و مردان را به اسم هاله, بر خيابان حك مي كرد و به دلهاشان شجاعت مي بخشيد و تك تك شان را با سوز دل و برق نگاه, در برابر آن سياهپوشان قرار مي داد.

يك چيز ديگر را هم مي دانم و آن اينكه, هاله و خداي هاله, اينها را ديدند و ستودند… همان كه در خيابان عيان بود؛ «هاله اي از شور»…

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان