اگر از زن امروز بخواهیم تا در خانه بنشیند در جایی که جامعه خانه‌داری را ارزشمند نمی­داند، زن با رونق فناوری در خانه بیکار است، تعداد فرزندان کم شده و… چند اتفاق می‌افتد؛ افزایش مصرف، افزایش احساس نارضایتی از زندگی

هادی کافی :حجت‌الاسلام و المسلمین محمدرضا زیبایی‌نژاد از سال 1377 دفتر مطالعات و تحقیقات زنان در قم را تأسیس کرد و تا کنون مسئول آن بوده است. وی در حوزه علمیه شاگرد استادانی چون آیات عظام تبریزی، وحید خراسانی، مصلحی اراکی و راستی کاشانی بوده و کتاب‌های “درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت”، “مسیحیت‌شناسی مقایسه‌ای” پیش از این به قلم وی منتشر شده و کتاب “جنسیت، خانواده و نظام تربیت رسمی” در دست انتشار است. زیبایی‌نژاد در نگارش کتاب‌های “هویت ونقش‌های جنسیتی”، “درآمدی بر نظام حقوق زن در اسلام”، “اشتغال زنان”، “آسیب‌شناسی خانواده”، “روسپیگیری” و “کنوانسیون” مشارکت داشته است. مقالات بسیاری در حوزه مطالعات زنان و خانواده از وی منتشر شده است.گفت و گوی ما با او بیش از دو ساعت به طول انجامید.

اگر بخواهیم موفقیت انقلاب اسلامی در حوزه زنان را ارزیابی کنیم، به چه معیارهایی باید اشاره کنیم؟ ارزیابی خود شما چیست؟

ما موقعی که بخواهیم موفقیت انقلاب در پیشبرد وضعیت زنان را ارزیابی کنیم چاره‌ای نداریم جز اینکه شاخص‌هایی برای اندازه‌گیری وضعیت داشته باشیم اما مشکل کار اینجاست که چنین شاخص‌هایی متناسب با آرمان‌های انقلاب هنوز تولید نشده و ما الان داریم وضعیت را بر اساس شاخص‌های مدرن تحلیل می‌کنیم. این شاخصه‌های مدرن کمیت‌هایی را به ما نشان می‌دهند؛ میزان تمایل به شرکت در کنکور سراسری، ‌میزان نسبت زنان و مردانی که تحصیلات عالیه دارند، حضور در مناصب سیاسی، نسبت بین زنانی که جویای کار هستند و زنانی که به کار اشتغال دارند و…

من می‌خواهم به مشکلاتی که این نحوه شاخص‌سازی‌ها دارد اشاره کنم و بعد نتیجه بگیرم که ما در وضعیت ابهام‌آمیزی قرار داریم. یعنی واقعا نمی‌دانیم که وضعیت مطلوب در شرایط کنونی چه هست که بتوان بر اساس آن شاخص‌هایی را تولید کرد. اما برای رسیدن به مقصود چند مقدمه لازم است؛ اول اینکه شاخص‌سازی بعد از تولید نظریه و بعد از الگوسازی باید انجام شود یعنی در ابتدا می‌بایست ما یک نظریه معیاری باید داشته باشیم مثلا نظریه جنسیتی تربیت یا نظریه جنسیتی علم؛ اگر این را داشته باشیم که اصلا نگاه ما نسبت به علم‌آموزی زنان پدیده مبارکی است یا خیر؟ به چه معنایی خوب است به چه معنایی نه؟ با چه کیفیت خوب است و با چه کیفیتی خوب نیست؟

به نظر شما چطور باید فهمید که مثلا حضور زنان در تحصیلات عالیه شاخص رشد است هست یا نه ؟

تمام اینها بایستی در قدم اول در نظریه جنسیتی علم و نظریه جنسیتی تربیت به معنای عام‌تر آن، در قالب یک نظریه بومی طراحی شود. در قدم بعد بایستی این نظریه را در اقتضائات مکانی و زمانی خودمان ضرب کنیم. یعنی ما با انسان قرن 21 و شرایط عصر جدید و با ظرفیت‌های جدید و محدودیت‌های جدید مواجه هستیم. با ضرب آن نظریه اسلامی در اقتضائات زمانی و مکان باید به الگوی تربیت در زمان حاضر برسیم. این الگوی تربیت نقاط آرمانی ما را نشان می‌دهد که از یک جهت استناد دینی آن تمام است و از جهت دیگر در عصر حاضر کارآمدی دارد. وقتی نقطه آرمانی برایمان روشن شد، شاخص‌های رشد ما قابل تدوین و ترسیم است که بعد ببینم آیا میزان حضور زن در تحصیلات عالیه صرفا شاخص رشد است یا چیزی دیگر باید ضمیمه و یا کم شود.

شاخص‌های موجود ما شاخص‌هایی است که مبتنی بر نظریه‌های مدرنِ تربیت و علم تعریف شده. این شاخص­ها جنسیت را بر نمی­تابد یعنی تعمد داشته که تمایزات جنسی را نبیند.

خب چطور می توانیم جنسیت را هم در کنار این شاخص ها در نظر بگیریم ؟

دو نگاه به محورهای مختلف می­توان داشت و فرض کنیم محورهای قابل بحث ما علم‌آموزی، اشتغال، مشکلات اجتماعی، ورزش، سلامت و… باشد. الان نگاه سیاست­گذاران و برنامه­ریزان ما و در بسیاری از کشورها، تجزیه­ای است. ما گمان می­کنیم عرصه­های مختلف حیات به‌صورت یک بسته­های مستقل از هم هستند که ما یکی را انتخاب می­کنیم و در مورد آن بحث می­کنیم. هر چیزی هنر ذهن است که عرصه­ها را از هم انتزاع می­کند تا کمک کند ما بفهمیم. حالا بحث این است که ما در برنامه­ریزی­های کلان گاهی این نسبت­ها را بین عرصه­ها می­بینیم که به این نگاه، نگاه شبکه­ای می­گویند یعنی شیئی را در شبکه­ای از ارتباطات می­بینیم و گاهی این شیء را به صورت مستقل و جدا از پیرامون آن می‌بینیم که می‌گویند نگاه تجزیه‌ای. مانند اینکه اشتغال زنان را در موقعیت­های مختلف مد نظر قرار می­دهیم و تجزیه می­کنیم مثلا از یک عالم می‌پرسند نظر شما درباره اشتغال زنان چیست که پاسخ می‌دهد؛ مگر می­توان مخالفتی با اشتغال زنان کرد. دلیل شرعی برای مخالفت با آن نداریم. اما اگر نگاه شبکه­ای وجود داشته باشد، گفته می‌شود اشتغال زنان در عرصه خانواده، بر اقتصاد جامعه، بر هویت جنسی شخص (زن)، در ارتباط با خداوند و همه حوزه‌های حیات او چه تأثیری می‌گذارد؟ و پس از بررسی همه این موارد بعدا حکمی می‌کند که اشتغال زنان درست است یا نه. موقعی که گفته می­شود نقط آرمانی ما در وضعیت علمی چیست؟ می­توان به‌صورت انتزاعی جواب داد؛ بله حضور زنان در عرصه­های تحصیلات عالیه از افتخارات نظام است هرچه آمار، بالاتر برود ما افتخار می­کنیم. چه کسی گفته است باید حضور زن در این عرصه‌ها محدود باشد و… اما با نگاه دیگر می­توان پرسش کرد در روند تحولاتی که اتفاق می­افتد اگر زن در عرصه اشتغال وارد ­شود چه تأثیری بر حوزه­های مختلف حیات می­گذارد؟ آیا می‌توان به نتیجه برسیم که میزان تحصیلات عالیه با اختلاف در خانواده نسبتی دارد یا نه؟ میزان اشتغال زنان با میزان طلاق نسبتی دارد یا نه؟ و خیلی سوالات دیگر… بعد از این حق قضاوت می­دهیم که آیا تحصیلات عالیه زنان خوب است یا نه؟ مثال ساده و عامیانه این مورد را می‌زنم؛ چند سال پیش شعار شایسته‌سالاری اداه می‌شد که چرا زنان در مناصب مدیریتی کلان نیایند، هر که شایسته‌تر باشد باید مدیر شود. با نگاه تجزیه­ای می‌توان گفت که شعار خوبی است هر کسی که صلاحیت دارد می­تواند رئیس جمهور، وزیر و… باشد اما گاهی اظهار نظر موکل به بعد از این است که ملازمات قضیه را در نظر بگیریم. برای اینکه یک زنی در عرصه‌های رقابت با مردان بتواند پیروز بشود چه اتفاقاتی باید رخ بدهد. یعنی نظام تربیت و آموزش چه تغییر جهت­هایی را باید بدهد. اول باید ارزش­های جنسیتی را جابجا کند، تمایلات مردانه را در زن‌ها تقویت کند، ارزش خانواده را برای زنان در اولویت دوم قرار دهد، سن ازدواج بالا برود، تعداد فرزندان کم شود و خیلی از اتفاقات دیگر بی‌افتد تا بعد از همه اینها تعدادی از زنان بتوانند در شرایط مشابهی از مردان رشد کنند و با مردان رقابت کنند و مدیریت در سطوح بالا را به عهده بگیرند. اگر این نگاه شبکه‌ای شکل گرفت می‌توان نظری مطابق با عینیت خارج از ذهن داشت. بعد از این در اینجا می­توان قضاوت کرد که شرکت زنان در صحنه عمل اجتماعی و اشتغال خوب است یا نه؟

اما بعضی معتقدند که آموزه های دینی زنان را بیشتر به خانه نشینی تشویق کردند.

ببینید؛ در برخی آموزه­های دینی زنان به خانه نشینی تشویق شدند تا توجه بیشتری به مناسبات خانوادگی داشته باشند. این آموزه­ها در شبکه معنایی و شبکه مناسبات اجتماعی زمان خود جواب داده چراکه زن در زمان گذشته اگر در خانه می‌نشست، در خانه کار داشت و مشغول بود، تعداد فرزندان مورد انتظار زیاد بود و تنهایی نداشت و دیگر اینکه زن از جانب مرد مورد حمایت اقتصادی قرار می‌گرفت وهیچ‌گاه از تنهایی در آینده نگران نبود. روابط خویشاوندی و محلی برقرار بود و جامعه، خانه‌داری را ارزشمند می‌دانست.

حالا اگر از زن امروز بخواهیم تا در خانه بنشیند در جایی که شبکه­اش مهیا نیست یعنی جامعه خانه‌داری را ارزشمند نمی­داند، زن با رونق فناوری در خانه بیکار است، تعداد فرزندان کم شده و… چند اتفاق می‌افتد؛ افزایش مصرف، خرید زیاد، افزایش احساس نارضایتی از زندگی، غلیان جنسی، افزایش استفاده از کالاهای فرهنگی مدرن و مواردی دیگر از جمله این اتفاقات است.

اما اشتغال زنان در غرب شبکه معنایی درستی دارد؛ یعنی زن تنهاست، (فرزند کم دارد) از نظر اقتصادی باید مستقل باشد پس باید سرکار برود. روابط خویشاوندی وجود ندارد پس باید ارتباطات خود را در محل کار و جامعه به وجود بیاورد. استقلال در جامعته غرب ارزش است و ساختار خانواده زن و مرد را یکی می­داند. حالا اشتغال زنان درکشور امروزی خودمان را بررسی کنیم؛ وقتی زن شاغل شد نتیجه این می­شود که استقلال مالی پیدا می­کند، ساختار خانوادگی تغییر پیدا می­کند، تعداد فرزندان کم می­شود، طلاق افزایش پیدا می­کند و…

-چرا به موضوع اشتغال زنان به‌صورت صفر و یک نگاه می‌کنید؟

در کشور ما به صورت صفر و یک نگاه می‌شود. ما از طرفی سیاست‌های حمایتی ویژه از اشتغال زنان داریم و از طرفی قانون بیمه زنان خانه‌دار را تصویب می‌کنیم تا تمایل زنان نسبت به اشتغال کم شود. این ناهماهنگی به‌خاطر این است که الگوی مشارکت اجتماعی و اقتصادی زن تعریف نشده است. باید ببیینم برای وضعیت امروز الگویی از اشتغال زنان را تعریف کنیم که کم ضررتر باشد و اگر قرار باشد برای زنان فراخوان اشتغال بدهیم باید در عرصه متناسب باخودشان کار کنند. اگر قرار است برای اشتغال اولویت‌­گذاری کنیم، باید برای سرپرست خانواده برنامه‌ریزی کنیم و در کنار اینها باید شبکه فعالیت‌های اجتماعی زنان را غنی کنیم یعنی برای حضور اجتماعی زنان در عرصه­هایی که درآمدزا نیست اما اعتبار اجتماعی زیادی دارد زمینه‌سازی کنیم تا زنی که نیاز مالی دارد در عرصه اشتغال اقتصادی فعالیت کند و اگر نیاز مالی ندارد در شبکه اجتماعی فعالیت کند. در اینجا اگر به زن گفته می­شود که شاغل باشد، زیرساختارهایش را هم تعریف کرده­ایم.

-مگر باید برای مردان اینگونه تعریف شود. پس دغدغه خانواده نسبت به حضور مرد در کنار خانواده­اش چه می­شود؟

در اینجا تعریفی باید بکنیم که آیا نسبت زن با خانواده و نسبت مرد با خانواده یکسان است یا نه؟ نسبتی که ما زن را با خانواده تعریف می­کنیم یا مرد را تعریف می­کنیم در آموزه­های دینی متفاوت تعریف شده است.

از مجموع آموزه­های دینی به­دست می­آید که حضور زن در خانواده باعث ایجاد آرامش روانی می­شود. مثلا پسر در مدرسه است و بعدازظهر به خانه می­آید و ارتباط عاطفی با مادر می­خواهد که این ارتباط با پدر متفاوت است. الویت اول برای زن ایجاد آرامش روانی در خانواده است و حضور زن در عرصه اجتماعی در رتبه آخر قرار دارد. اگر بخواهیم تقسیم­بندی ارزشی برای زن بکنیم؛ اول همسری، دوم مادری، سوم خانه­داری و چهارم فعالیت اجتماعی. در نقطه مقابل برای ارزش­گذاری مرد؛ اول فعالیت اجتماعی و بعد خانواده. علامه طباطبایی نیز در کتاب الکیزان از مجموعه ادله اینطور استنباط کرده­اند که زن غیر از کسب معارف الیهه و ارتباطات خانوادگی وظیفه واجب اجتماعی به عهده­اش نیست. یعنی اگر جامعه بدون مهندس و پزشک ماند گناهش گردن مردان است و به­عهده زنان نیست. اگرچه اگر زن وارد این فضا شود، ایشان می­فرمایند فضلی است اما واجب نیست.

و به غیر از این دلیل دیگری هم وجود دارد؟

بحث دیگر این است که عرصه مدیریت­های کلان ممکن است با برخی از ویژگی­های زنان همخوانی نداشته باشد یعنی اگر گفتیم زن عنصر احساسی و عاطفی است، مداخله کردن عنصر احساسات و عواطف در برنامه­ریزی مدیریت­های کلان ممکن است مخاطره­آمیز باشد.

ویژگی­های فردی در مدیریت خیلی تأثیر دارد و در مدیریت­های کلان که بسیاری از تصمیم­گیری­ها حالت مدیریت بحران پیدا می­کند باید کسانی باشند که شکل وجودی مدیریتی آنها با مدیریت بحران هماهنگ باشد و اگر در اینجا احساسات و عواطف بخواهد تأثیر داشته باشد ممکن است اختلال ایجاد کند.

نکته بعدی این است که عرصه مدیریت­های کلان، عرصه رقابت­های خشن است. حتی در مناصب غیر رقابتی، الان مدیریت مجلس یا مدیریت قوه قضاییه عرصه انتسابی است و رقابتی ندارند اما شما ببینید رؤسای این دو قوه چقدر در معرض نقد و گاهی تخریب قرار دارند. حالا اگر زن در این عرصه­ها که فشار عصبی وجود دارد نتواند تحمل کند، هم به خودش و هم به کار لطمه وارد می­شود. خلاصه باید تمهیدی را در مناصب کلان در نظر بگیریم که هم به زن و هم خانواده و به کار لطمه نخورد.

نکته دیگر اینکه اگر عنصر احساسات وارد عرصه کلان اجتماعی بشود گاهی اوقات روش­ها را تحت تأثیر قرار می­دهد و ممکن است منطق احساسی ایجاد کند به این معنا که اینطور برداشت می شود که باید جوّ احساسی درست کنیم تا کار پیش رود. مثال عینی آن را ذکر می­کنم؛ آقای پزشکیان (وزیر بهداشت دولت اصلاحات) به این نتیجه رسیده بود و می­گفت که ما در تحصیلات رشته پزشکی هزینه زیادی انجام می­دهیم اما اگر بخواهیم زنی در روستا در رشته پزشکی خدمت بکند با مخالفت زن مواجه می­شویم، به دلیل اینکه چون زن است و نمی­تواند از خانواده­اش دور بماند و یا به هر دیلیل دیگری. ایشان می­گفت الان در علوم پزشکی زن­ها 70 درصد وارد مشاغل پزشکی شدند. پیش از آن زمانی که دختران 20 یا 30 درصد بیشتر نبودند دولت سهمیه 50 – 50 را ارائه کرد و اجرا شد. حالا که معادله عکس شده و حدود 70 درصد دختر و 30 درصد پسر داریم، بیاییم برای تأمین نیازهای کشورمان دوباره به معادله 50-50 برگردیم. بعد از این صحبت، دولت قبول کرد اما وقتی این خبر به فراکسیون زنان مجلس وقت رسید، تبدیل شد به یک فضای احساسی و بحث را زنانه و مردانه کردند. چیزی که شاید مصلحت اجتماعی در آن بود اما با ادبیات احساسی رد شد.

سوال اینجاست که چرا زنان برای مناصب سیاسی دغدغه دارند؟ یکی از دغدغه­هایی که تجربه نشان داده این است که اگر زن در مناصب سیاسی باشد دغدغه­های زنانه را می­تواند وارد کند و تا زمانی که مردها مناصب سیاسی دارند به نیاز زنان و دغدغه­های آنان توجه ندارند. این درست است اما اشکال آن در این نیست که زن در مناصب سیاسی وجود ندارد. در این است که ما نتوانسته­ایم یک سیستم منطقی برای تصمیم­سازی طراحی کنیم فرایند تصمیم­سازی در کشور، فرایندی نیست که دغدغه­های مختلف در آن پیش بیاید.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان