تغییر برای برابری – مردسالاری خاصیتی برگشت پذیر دارد. این را می توان هم به تجربه دید و هم به تصویر. هم در ایران و هم در کشورهایی دیگر. هم در اتفاقات اخیر تونس و مصر و کشورهای منطقه و هم در همین اروپایی که صدها سال نوری با ایران خودمان فاصله دارد. گاه به ظرافت و گاه به زمختی.

همواره مردانی هم هستند که همچون زنان در برابر این نظام مردسالارانه مقاومت می کنند. هرچند در چنین ساختاری شکست مقاومت مردان بیش از زنان بوده است و هزینه هایش برای زنان بیشتر. یکی نظم را برهم می زند تا حق خود را مطالبه کند و دیگری در برابر این نظم می ایستد تا از حق مردسالارانه اش بگذرد. سال هاست که در بر همین پاشنه می چرخد و این چرخش و مقاومت درون یا در برابر چنین نظمی همچنان ادامه دارد.

اگر زنان در جوامع مردسالارانه و ایدئولوژیکی چون جامعه ما با خشونت های مضاعف و تو در توی قانونی، سیاسی و سنتی و جنسیتی رو به رو هستند اندک مردانی هم وجود دارند که برای مقابله با مردسالاری درون شان و مردسالاری پر امتیاز جامعه شان نیازمند مقاومت مضاعف اند و قاعدتا مورد شماتت جامعه مردسالار . هنوز به خاطر داریم که با بازداشت مردان جوان برابری خواه در کمپین تحقیرها و آزارهایی که برآنها روا می داشتند بیشتر به علت حضورشان در صف زنان برابری خواه و مطالبه برابری جنسیتی بود؛ از منظر داوران و مجریان قانون،آنان نقش نمادین مردانه را مخدوش کرده بودند.

در میان حامیان جنبش زنان هنوز تصویر بازداشت علی اکبر موسوی خوئینی ها و بهمن احمدی امویی در تجمع مسالمت آمیز زنان (22 خرداد 1385) در میدان هفت تیر از خاطره ها نمی رود آنان آن نظم ویرانگر را شکستند و البته با برخوردهای بسیار هم مواجه شدند.

بهمن احمدی امویی را نخستین بار در روزنامه جامعه دیدم، در نظرم پرهیبت می آمد به مانند “غول های مهربان ” داستان های کودکان. اما شناختم از او به آشنایی ام با ژیلا برمی گردد، و ثبت تصویر این زن و شوهر جوان در میدان هفت تیر و در دفاع از فعالان جنبش زنان. در آن دوران آن دو را بیشتر روزنامه نگار می دیدیم و بعدتر از هم پیمانان جنبش زنان.

بهمن را ابتدا از کانال ژیلا و سپس در دیدار و گفتگو با او به همراه ژیلا بیشتر شناختم و تصویرش بیش از گذشته در خاطرم ثبت و ماندگار شد. بهمن نمونه ای از مردان لری است که نه تنها در برابر جامعه مردسالار مدرن ما که در برابر فرهنگ سنتی مردسالارانه نیز مقاومت کرده است. در روز تولدش قصد دارم بخشی از گفتگویی را که در سال 1385 با ژیلا بنی یعقوب برای کار پایان نامه ام انجام داده بودم با اجازه خود ژیلا تقدیم بهمن کنم:

{{تصویر بهمن در آینه ی ژیلا}}

از ژیلا پرسیدم :

کارکردن در حوزه زنان، انتشار سایتی چون کانون زنان ایرانی و اختصاص صفحه ای به نام زنان در روزنامه سرمایه چه تاثیری برروی روابط خودت و بهمن گذشته است؟

ژیلا بنی یعقوب: خیلی خوب بوده. البته من با بهمن مشکلی ندارم اما وقتی سایت را زدیم حالا او مرتب به مسائل زنان توجه نشان می دهد. خیلی فرق کرده است. مادرم هم همین طور. حتی بهمن دنبال این است که کتاب های جدیدی را که در این حوزه در می آید برای من بخرد و خودش هم بخواند.

من و بهمن واقعا رابطه برابری داریم. این یکی دو سال اخیر که تمرکز بیشتری روی زنان داشتم، علاقه مندی اش و توجه اش بیشتر شده به خصوص در ارتباط با زنان درشهرهای دیگر. خود من هم همین طور. واقعا مسائل و عمق نابرابری ها را می بینیم تا کجاهاست. بهمن به این چیزها خیلی حساس شده و حتی در روابط شخصی اش با خواهر زاده و برادر زاده هایش می بینم که به مشکلات آنان بیشتر توجه دارد.

بچه ندارید؟

نداریم

چرا؟

در این باره من و بهمن خیلی با هم حرف زدیم که بازگویی اش وقت زیادی می گیرد. همیشه این فکر را می کنم که لزوما ازدواج سعادت نیست، همچنان که ازدواج نکردن سعادت نیست . بچه دار شدن هم همین طور است. نه اگر مادر بشوی لزوما سعادت است و البته نه اگر مادر نشوی، سعادتمند شده ای.

شرایط یک نفر با یک نفر دیگر ممکن است فرق زیادی با هم داشته باشد. یکی با ازدواج و بچه دار شدن احساس سعادت می کند یکی بدون ازدواج و بچه….مهم این است که به انتخاب آدم ها احترام بگذاریم. بیشتر بر زنان این فشار وجود دارد که چرا ازدواج نمی کنند و یا چرا بچه دار نمی شوند. می گویم بگذارید خودمان تصمیم بگیریم اما فشار زیاد است. به خاطر شرایط مختلفی که داشتیم تصمیم گرفتیم بچه دار نشویم که اما بازتاب بیرونی اش خیلی جالب بود :” بیچاره بهمن ! چون ژیلا نخواسته بچه دار شود داره به بهمن این ظلم می کند”. در حالی که این یک تصمیم مشترک بود.

– بهمن چه می گوید؟

– او فکر می کند چون در برخی از مسائل از جمله فرزند بیشترین زحمت و فشار بر من به عنوان یک زن وارد می شود من باید سهم بیشتری در تصمیم گیری داشته باشم. گاهی فشارهای بیرونی که در این خصوص به من هم مثل خیلی از زنان می شود، بهمن را بیش از من آزار می دهد اما فشار بیرونی تمامی ندارد. بهمن بختیاری است و در میان بختیاری ها بچه ی زیاد و بخصوص پسر خیلی مهم و رایج است چون به قول خودشان وقتی یک زن پسر می آورد پایه های زندگی اش محکم می شود. خب بهمن این قضیه را هم برای خودش و هم خانواده اش حل کرده است، و نقش مهمی داشته است که حالا خانواده اش به انتخاب دیگران از جمله انتخاب خودش و همسرش احترام بگذارند.و فکر نکنند هر چه را که آنها فکر و انتخاب می کنند، درست و بهترین است.

*** براستی اگر همچون تحولات خاورمیانه، جامعه ما نیز تحولی را تجربه کند، آیا جنبش زنان درایران دستاورد کوشش هایش را برای رشد آگاهی جنسیتی درجامعه مردانه ایران خواهد دید؟ چند درصد از مردان این جامعه بهمن وار عمل خواهند کرد؟

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان