دختران و زنان به چه کار می آیند؟ ترسیم ایده آل ها نقشه راه است.

رندی به وقت تقسیم ارث و میراث، این گونه تقسیم می کرد که این گربه ملوس نرم پشمالوی ناز از آن تو، آن اسب سرکش جفتک انداز چموش بدقیافه از آن من. تو گویی این حکایت، حکایت سهم دختران و زنان از زندگی است. معیارهای ستاره دخت به دختران می گوید که چه باشند و خود را چه ببیند و به چه کار بیایند و چه جایی را در زندگی برای خود باور داشته باشند. بالاتر این که دیگران دختران را چه ببیند و از آن ها چه بخواهند. “شست و شوی و پخت و پز و تیمارداری و بیمارداری و خدمت رسانی از آن تو. ریاست و صدرات و زعامت و وکالت و وزارت.. از آن من.”

شاخص های اعلام شده از طرف آموزش و پروش برای انتخاب “ستاره دخت” همه محورهای لازم برای تعالی و توانمندی دختران را پوشش نمی دهد. در بعضی از این معیارها تا بیان جزئیات هم آورده شده مانند خانه داری و پخت و پزحتی پختن غذاهای محلی، ولی بعضی از محورها مثل رشد دختران در موضوع مدیریت و مدیریت تصمیم گیری و توان برنامه ریزی های کلان و تصمیم سازی کاملا نادیده گرفته شده اند. مثلا در میان شاخص ها معلولیت و بیماری صعب العلاج پدر و مادر برای ستاره شدن دختر امتیاز می آورد، ولی توانمندی مدیریتی خود او نقشی در ستاره دخت شدن او ندارد.

چه کسی گفته زنان نمی توانند یا نمی دانند چه گونه مدیریت کنند یا سیاستگذاری یا قانونگذاری یا تصمیم گیری و یا تصمیم سازی؟ اگر بناست که جمهوری اسلامی بسازیم، نه در جمهوری یعنی جامعه مردمسالار مدنی، زنان از دایره تصمیم گیری و تصمیم سازی خارجند و نه در نگرش اسلامی. زنان و مردان هم می توانند و هم مکلف و موظفند تا برای فعال کردن توانایی های خود سعی کنند و هم بهترین سعی خود را انجام دهند تا از نیروهای بالقوه و توانایی های خود هم بهره ببرند و هم بهره برسانند. جشنواره “ستاره دخت” که می خواهد دخترهای ایده آل را معرفی کند بسیاری از توانایی های دختران و نقش های تاثیرگذار آنان در ابعاد گسترده و کلان نادیده گرفته و آن ها را در بخش خانگی و خدمت رسانی محدود کرده است.

هویت دختران بسیاری از محققین و کارشناسان درصد بالایی از آسیب ها و معضلات در ارتباط با موضوعات فردی و خانوادگی و اجتماعی جوانان، زنان و دختران را مربوط به هویت تعریف نشده آنان و یا هویت های متعارض آن ها می دانند. باور و شناخت خود زن و دختر از خودش یک چیز باشد و باورها و توقعات دیگران از او چیز دیگر. تعارض و دوگانگی میان تصویری که فرد از خودش دارد و تصویری که دیگران از او دارند لطماتی از جمله نارضایتی، سرخوردگی و محرومیت را به دنبال دارد چرا که این تصویرها توقعات را شکل می دهند. یک دختر و یا زن خود را چه می بیند و باور دارد، و خانواده و جامعه و رسانه ها چه تصویری از او می سازند، او را چه می بیند و به چه توقعاتی دامن می زنند. این تعارض از عوامل تخریب هویت و ایجاد آسیب های مختلف است، هر چه فاصله میان این دو تصویر بیشتر باشد سرخوردگی ها هم بیشتر خواهد بود.

معیارهای تعیین شده برای “ستاره دخت” دختران را موجوداتی خدمت رسان می بیند و همین نگرش را تقویت می کند، در حالی که دختران و زنان توانایی های خود را فراتر از محدود شدن در خدمت رسانی می بینند. آنان هم توانایی های خود را و هم توانمندی خود را برای فعال کردن این توانایی ها باور دارند. اگر شاخص هایی که از طرف مسولین برای هویت دادن به جوانان بر اساس واقعیت های موجود، توانایی ها، علایق و بالاتر از همه نیروهای بالقوه آنان تعیین نشود نه تنها مخاطب را با آن ها همراه نمی کند بلکه دوری و زدگی هم ایجاد می کند. بر این اساس معیارهای “ستاره دخت” توان جذب و همراهی دختران را با خود ندارد و در رفع نواقص و مشکلات فراروی دختران ناتوان است.

ارائه الگو: “اسوه حسنه” یا همان الگوی برتر برای همه انسان ها، ائمه معصومین (ع) هستند که چراغ راهند و علامت های هدایت. آنان چه گونه بودن و چه گونه شدن را به انسان ها نشان می دهند. الگوهای برتری چون خدیجه کبرا و مرضیه زهرا و زینب کبرا و حضرت معصومه که درود خدا بر آنان باد، در همه عصرها و همه نسل ها راه را به زنان و مردان نشان می دهند. “اسوه های حسنه” کلیدهای گشودن قفل هایی هستند که به زمان و مکان ارتباط ندارد چون گفتار و اعمال آن ها به نشان دادن راه سعادت بشر و موضوعاتی مثل اخلاق و فطرت انسانی برمی گردد که اختصاص به زمان و مکان ندارد. اگر الگوهای آسمانی و الگوهای قرآنی برای تعیین “ستاره دخت ایران اسلامی” به کار نیایند بدیهی است معیارها و شاخص ها برآمده از تربیت های متفاوت خانوادگی و باورها و اطلاعات محدود فردی و سلیقه های شخصی خواهد بود.

“بلقیس” یا “ملکه سبا” یکی از الگوهای قرآنی است که فرمانروایی از فرمانروایان است. وقتی “ملکه سبا” نامه “سلیمان” نبی را مبنی بر دعوت برای ایمان آوردن دریافت می کند با وجود مردان قدرتمند به عنوان مشاورینش خود تصمیم گیری را مدیریت می کند. جدای از تفاوت در نگرش و تفاوت در مدیریت توسط زنان و مردان در این داستان از قرآن، که خود یکی از رازهای موفقیت و رمزها درباره زنان است، موضوع ضمنی در این داستان فرمانروایی “بلقیس” است که قرآن بر آن صحه گذاشته شده. چرا تعیین کنندگان معیار تعیین “ستاره دخت ایران اسلامی”، “توان مدیریتی تصمیم گیری” را از او نگرفته و آن را یکی از معیارهای سنجش ستاره دختران نکرده اند و این بخش از قرآن را نادیده گرفته اند؟

علاوه بر “الگوی برتر” و “الگوهای قرآنی” احتیاج به الگوهای رفتاری متناسب با هر زمان است. انسان های زنده ای که در همین زمان، درس گرفته از همان الگوها، راه را روشن می کنند. کودک تا وقتی خردسال است پدر و مادر را الگو می گیرد. به مدرسه که می رود معلم خود را تحسین می کند. در دبیرستان آموزگاران برجسته خود را می ستاید. مرز نوجوانی را که پشت سر گذاشت و از دبیرستان بیرون آمد چه کس و چه کسانی را مدل راه خود قرار دهد؟ این سوال وقتی به دختران می رسد فقر شدید فرهنگی و اجتماعی در این جامعه بیداد می کند. کدام زنان، به جامعه زنان و دختران معرفی شده اند که دختران این سرزمین به وجود آن ها به خود ببالند، آن ها را تحسین کنند و بخواهند مثل آنان باشند؟ در جامعه ای که همه سردمداران و بزرگان و قدرتمندان و روسا و صاحبان نام… که خودی نشان می دهند همه از مردان هستند، کدام الگوی رفتاری اجتماعی برای دختران خواهد درخشید؟

این “دختران ستاره” تعلق به کدام آسمان دارند که بی خورشید است؟ خورشید آن ها باید زنانی باشند از همین دیار که در مقابل دیدگان آن ها بدرخشند و آسمان های وادی های مختلف علم و مدیریت و ریاست و سیاست و وزارت و وکالت و صدارت و … را روشن کنند. زنان توانمند و کارآمد، مدیر و مدبر، جامع نگر و تحلیل گر، کلان نگر و دانا که دختران این دیار آن ها را تحسین کنند و به وجود آن ها به خود ببالنند. به نورافشانی آن ها نگاه کند، به بالا، و بخواهند که به آن ها برسند. جامعه ای که با گذاشتن سقف های شیشه ای بالای سر زنان و با طرزفکرها و باورهای سلیقه ای و متحجرانه و خودخواهانه و انحصارطلبانه، بر سر راه آنان موانع بزرگ قرار داده است تا نتوانند فراتر از بخش خدمات بروند و به وادی تصمیم گیری و تصمیم سازی درآیند، و به این عملکرد هم اصرار دارد، چه “ستاره دختی” خواهد داشت؟

جامعه ای که تلاش می کند تا الگوی فراروی دخترانش فقط مادرانشان باشند معیارهای “ستاره دختش” هم در محدوده خدمات مادرانه خلاصه می شود. مادری که خود در اثر کم کاری و غلط کاری مدیران (در ارتباط با حل مشکلات زنان) و خودخواهی و خودمحوری مردسالاران سیاستگذار و برنامه ریز و قانون نویس، در هزارلا و هزار توی مشکلات مختلف فردی و خانوادگی و اجتماعی اعم از مشکلات جسمی و روانی و عاطفی و حقوقی و اقتصادی و هویت انسانی، پیچیده شده و دست و پا می زند. با این معیارهای تعیین ستاره دخت نمی توان مشکلات هویتی و پرورشی دختران را رفع کرد و نمی توان آنان را مجبور به فردایی کرد که آن را نمی پذیرد. امروز، معیارهای دختران قرآنی است و فردای خود را هم در همان راستا خواهند ساخت. نتیجه این ناهمخوانی رفتن به بیراهه، سردرگمی، دوری، سلب اعتماد و از همه بدتر “فقدان نقشه راه” است.

امروز دختران عاشق “الگوهای برتر” خود و عاشق “الگوهای قرآنی” و عاشق قرآنی هستند که در آن “ملکه سبا” فرمانرواست، پس نمی توانند اجازه دهند سلیقه های شخصی برآمده از فرهنگ متحجر مردسالار آن ها را در محدوده خدمتکاری محصور کند، حتی اگر با اعطای ستاره های “ستاره دخت” باشد.

روزنامه شرق – ۸ اردیبهشت ۱۳۹۰

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان