1.سینمای ما آن‌قدرها هم که فکر می‌کنیم سینمای ضعیفی نیست. می‌گویند زیبایی ماحصل قیاس است، یعنی اگر زشتی نباشد که مقایسه‌اش کنیم با چیز دیگری نمی‌فهمیم که آن دیگری زیبا بود! عکس این ماجرا نیز صادق است، یعنی اگر زیبایی نباشد، زشتی معنا ندارد. حکایت این روزهای سینما رفتنِ ما صورتِ دوم است، «جدایی نادر از سیمین» را دیدم و چند روز بعدش، «یکی از ما دو نفر»!

2. «یکی از ما دو نفر» را با تصویری که از پیش از «میلانی» داشتم دیدم؛ دغدغه‌های آشنا، نگاهی تکراری که اذیت نمی‌کند، تنها ماندنش در عرصه‌ی نگاهش و … . یادم رفته بود که میلانی مدتی است، درجا هم نمی‌زند، به عقب حرکت می‌کند، به عقب هم نه، به سمتِ بی‌راهه! بی‌راهه‌ای که خودش هم دوستش ندارد قطعن.

3. اما خودِ فیلم:

شخصیت پردازیِ میلانی در این فیلم بسیار عجیب است. آدم‌ها نه تنها تکلیفشان با خودشان مشخص نیست، بلکه نمی‌دانند در مقابل یکدیگر به چه دلیل جبهه گرفته یا نگرفته‌اند!

رفتار شخصیت‌ها، خوبی و بدی‌هایشان با یکدیگر بی‌هیچ توجیهی تا پایان فیلم ادامه پیدا می‌کند، به عنوان مثال مهندس شایان بی‌هیچ دلیلی با سارا، شخصیت اول فیلم، بد است و تا انتها نیز دلیل این خراب‌کاری‌هایش مشخص نمی‌شود و بسیارند از این دست روابط که دیگر حتی فرمِ طنزی اغراق آمیز نیز ندارند.

اما شخصیت‌پردازی ضعیف فیلم تنها به رفتارهای افراد در قبال یکدیگر خلاصه نشد، خودِ شخصیت‌ها تک به تک دچار بلاتکلیفی‌اند، سارا شخصیت اصلی و محوری فیلم بی‌هیچ دلیلی پا به خانه‌ی رادان می‌گذارد و بی‌هیچ دلیلی عاشقش می‌شود، بی‌هیچ دلیل از او فرار می‌کند و بی‌هیچ دلیلی از لبه‌ی بالکن خانه‌ی او آویزان می‌شود. همان‌طور که رادان بی‌هیچ دلیلی عاشق می‌شود، بی‌هیچ دلیلی هرزگی می‌کند، بی‌هیچ دلیلی توی گوش سارا می‌زند و بی‌هیچ دلیلی در با مهرداد بد تا می‌کند.

از دو شخصیت محوری فیلم که دور شویم تک تکِ شخصیت‌های فرعی نیز دچار همین مشکل‌اند که شاید بارزترینش را بتوان در عملکردِ دهه‌ی چهلیِ مهرداد (دوستِ قدیمیه سارا) دید که به محوطه‌ی نمایشگاه بر می‌گردد تا از مهندس انتقام بگیرد! شخصیتی که تا پیش از آن واکنش بسیار منطقی و به روز است!

این‌بار حتی، برخلافِ «واکنش پنجم» یا «زنِ زیادی» که آن‌ها نیز غرق در شعار بودند اما شعارها به واسطه‌ی درونمایه و محتوای فیلم توجیه می‌شدند به عنوان مثال برخوردِ پیرزنِ جنوبی با حاجی در واکنش پنجم و یا دیالوگ‌های اعتراضی افراد با مردِ حزب‌الهی در رستوران در فیلم زنِ زیادی، هر دو به دلیل هم‌خوانی با محتوای فیلم می‌شد از کنارشان گذشت اما این‌بار تمام شعارها نه تنها بیرون می‌زنند بلکه مستقیم با شعور مخاطب بازی می‌کنند!

جمله‌های فلسفی و بی‌سر و ته سارا با مهندس درباره‌ی جهان بینی با مثالِ انگشت و چشم، آنقدر آبکی و بی‌محتواست که حتی خنده را نیز بر لبِ مخاطب ننشاند!

ساختار کلی فیلم نیز از بلاتکلیفی رنج می‌برد. فیلم با یک فلش‌بک شروع می‌شود به گذشته‌ای که تمامِ فیلم است، منهای شعارهای آخرش. فلش بکی که در انتها می‌فهمیم بهانه‌اش هم بهانه‌ی خوبی نیست! یک موقعیت ساخته شده است تا چند شعار مطرح شود و بعد یک فلش بک، تا فیلم ساخته شود!

فضای فیلم پر است از کلمه‌ی مهندس و ابزارِ مهندسی اما فارغ از حتی یک کلمه حرفِ تخصصی که نشان دهد خانم میلانی، که لیسانس معماری هم دارد، می‌داند چه فضایی را برای فیلمش برگزیده!

از تمام این‌ها که بگذریم در ساختار فیلمنامه یک چیز بیش از همه آزارم داد و آن انتخابِ سوژه‌ی نمایشگاه بود. ایران و ایرانی بود، وحدت، با آن موسیقی که در فضای نمایشگاه پخش می‌شد، بی آن‌که لحظه‌ای به تقدس آن فکر شود با محتوای پوچِ فیلم هم نشین نمی‌شد.

4. میلانی این مدت با انتقادهای بسیاری از جناح‌های مختلف روبرو شد، من اما اگر تنها یک‌بار فرصت پرسیدن سوالی از او داشته باشم، همین را می‌پرسم که چه ارتباطی بینِ محتوای فیلم و کلیتِ داستانِ فیلم با فضایی که ساخته بود، نمایشگاه، ایران، ایرانی و وحدت، وجود دارد؟ حتی اگر او می‌خواست حرفی بزند که نتوانست بفهماند یا نتوانستیم بفهمیم، باز آن حرف بی هیچ شکی، ارتباطی با وحدتِ خاکِ ما پیدا نمی‌کرد.

5. سال‌ها پیش سریالی از تلویزیون پخش می‌شد به نام «زیر آسمان شهر» که تکیه کلامِ معروفی داشت یکی از شخصیت‌هایش : «من متعلق به همه‌ی مردمم» کاش میلانی و میلانی‌ها این تکیه کلام را بارها و بارها باخودشان تکرار می‌کردند، آن وقت شاید، قبل از ساختن فیلم و یا ثبتِ هر اثری دیگر از خودشان، مشورت می‌گرفتند، بیش‌تر وقت می‌گذاشتند و یا حتی به این نتیجه می‌رسیدند که دیگر تولید نکنند، چرا که هرآنچه تا به امروز گذاشته‌اند کافی است! کاش احترام می‌گذاشتند نه به مخاطب، به تفکری که روزی ادعای دفاع از آن را داشتند.

یکی از ما دونفر شاید تنها برای میلانی حرفی برای گفتن داشت! میلانی و شاید «دیگری»ای که نفر دوم عنوانِ فیلم است.

یکی از ما دو نفر، دیگر نه حرفی از حقوق زنان داشت و نه حتی حرفی از حرف‌های تکراری، تنها دهانِ مخالفان را باز کرد تا فریاد بزنند، نه بر سر میلانی، بر سر همه‌ی کسانی که روزی میلانی هم فکر و هم دغدغه‌شان بود.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان