آنچه در زير مي آيد مصاحبه كانون حمايت از خانواده جان باختگان و بازداشتي ها با رضا خندان همسر نسرين ستوده است , وي در اين مصاحبه به فشارهاي روحي وارده از سوي حكومت و ممانعت از دسترسي به حقوق اوليه و پايه ملاقات با زنداني اشاره كرده است همچنين وضعيت دردناك بچه هاي خانم ستوده كه نيازمبرم به حضور مادر و تماس با وي دارنداما اين موضوع در كمال قساوت ازآنها دريغ ميشود.

{{- با سلام و خسته نباشيد آقاي خندان در صورت امكان كمي از شرايط خانم ستوده و فشارهاي وارده بر خانواده و ايشان براي ما بگوييد
}}
با سلام , قبل از عيد به دادستاني مراجعه كرده بودم براي ملاقات حضوري و.. آنها گفتند كه تقاضاي كتبي بنويسيد كه من هم بدلايلي نوشتم و تقاضاي ملاقات دادم،آنها هم در مقابل 30-40 نفر به من گفتند كه ميدهند و.. بعد ندادند روز چهارم فروردين نيز پنجشنبه ها معمولا ملاقات هست كه براي ملاقات بايستي ميرفتيم، كه گفتند تعطيل است،يازدهم فروردين كه ملاقات داشتيم،رفتيم و حتي از كل كشور از شهرستانها آمده بودند كه درب را بسته بودند و رفته بودند،وقتي هم كه درب را ميبندند وميروند هم هيچ موجودي نيست كه پاسخ بدهد،اصلا هيچكسي نيست كه توضيح بدهد و تقريباً ما 4 الي 5 ساعت علاف بوديم كه هيچكس نيامد ,تقريبا ما يك روز كاري در پشت درب بوديم،هيچكس نيامد و پاسخي نداد و..ما فقط تا به حال فقط توانسته ايم سه بار تماس تلفني داشته باشيم وسه بار تلفن كرده و صحبت كرده ايم هر بار حدود ده دقيقه و…

در رابطه با مراجعات به دادستاني،معمولا من اصلا نميروم،چون من مراجعه ميكنم،عملا به … منجر ميشود،من كه رفتم و صحبت كردم،مرا بازداشت كردند،حدود ده دقيقه وبهانه هم اين بود كه تو بلند صحبت كرده اي و … دادستان هم كه كاري ندارد و جلو نميايد كه پاسخگو باشد و… به همين دليل من من ديگر نميروم و اصلا تقاضايي هم نميكنم.

{{- وضعيت بچه ها چگونه است آنها دلتنگي نميكنند؟}}

ما خودمان تحمل ميكنيم،اما بچه هايمان برايشان مشكل است،عيد شده و ديد وبازديد است.خودشان از ملاقات و…. ديد و بازديد و.. خودشان را خفه كردند.دريغ از يك دقيقه ملاقات كابيني و حضوري و يك دقيقه ملاقات عادي روزهاي عادي هم ندادند.

وضعيت پسرم خيلي خراب است،او ديگر به هيچي اعتماد ندارد و ديشب هنگام تماس تلفني بغضش تركيد و به مادرش ميگفت كه تو ديگر نميايي و.. كم كم به دركهايي ميرسد و هرچه پيش ميرود بدتر ميشود…تصورات خيلي عجيب وغريبي به ذهنش ميايد و الان مطمئن شده كه مامانش ديگر نميايد و با من دعوا ميكرد و ميگفت كه مامان ديگر نميايد …

دخترم نيز مشكلات خاص خودش را دارد و خاله اش بيشتر نگران اوست،چون وي توي خودش ميريزد والان در شرايط سني كه هست مشكلات ديگري براي خودش دارد كه نميدانم چكار كنم …

فكر كنم كه خانوادگي به جلو زندان بروم و چادربزنم و همانجا بمانيم بعنوان اعتراض ،هيچكس هيچ پاسخي نميدهد،به نامه نگاري هايمان هيچكس توجهي نميكند و بدليل همين نامه نگاري هاي من هم مرا احضار كرده و پرونده تشكيل داده اند…

طي هشت ماه حتي يك ساعت بچه هاي ما هم با مادرشان ملاقات نداشته اند… بر اساس قوانين ايران غير قابل تحمل است كه بچه مادرش را نبيند … ( بچه كوچك سه ساله و… )

در ايام عيد هم بيرون رفتيم اما ايكاش نميرفتيم،چون جاي مادرشان خالي تر بود واحساس ميشد و… اما چكار كنم و مجبور شدم آنها را به خارج ازتهران ببرم …

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان