همسر نسرین ستوده: وضعیت پسرم خیلی خراب است, در تماس با مادرش بغضش ترکید و گفت تو دیگر نمی آیی

0
172

آنچه در زیر می آید مصاحبه کانون حمایت از خانواده جان باختگان و بازداشتی ها با رضا خندان همسر نسرین ستوده است , وی در این مصاحبه به فشارهای روحی وارده از سوی حکومت و ممانعت از دسترسی به حقوق اولیه و پایه ملاقات با زندانی اشاره کرده است همچنین وضعیت دردناک بچه های خانم ستوده که نیازمبرم به حضور مادر و تماس با وی دارنداما این موضوع در کمال قساوت ازآنها دریغ میشود.

{{- با سلام و خسته نباشید آقای خندان در صورت امکان کمی از شرایط خانم ستوده و فشارهای وارده بر خانواده و ایشان برای ما بگویید
}}
با سلام , قبل از عید به دادستانی مراجعه کرده بودم برای ملاقات حضوری و.. آنها گفتند که تقاضای کتبی بنویسید که من هم بدلایلی نوشتم و تقاضای ملاقات دادم،آنها هم در مقابل 30-40 نفر به من گفتند که میدهند و.. بعد ندادند روز چهارم فروردین نیز پنجشنبه ها معمولا ملاقات هست که برای ملاقات بایستی میرفتیم، که گفتند تعطیل است،یازدهم فروردین که ملاقات داشتیم،رفتیم و حتی از کل کشور از شهرستانها آمده بودند که درب را بسته بودند و رفته بودند،وقتی هم که درب را میبندند ومیروند هم هیچ موجودی نیست که پاسخ بدهد،اصلا هیچکسی نیست که توضیح بدهد و تقریباً ما 4 الی 5 ساعت علاف بودیم که هیچکس نیامد ,تقریبا ما یک روز کاری در پشت درب بودیم،هیچکس نیامد و پاسخی نداد و..ما فقط تا به حال فقط توانسته ایم سه بار تماس تلفنی داشته باشیم وسه بار تلفن کرده و صحبت کرده ایم هر بار حدود ده دقیقه و…

در رابطه با مراجعات به دادستانی،معمولا من اصلا نمیروم،چون من مراجعه میکنم،عملا به … منجر میشود،من که رفتم و صحبت کردم،مرا بازداشت کردند،حدود ده دقیقه وبهانه هم این بود که تو بلند صحبت کرده ای و … دادستان هم که کاری ندارد و جلو نمیاید که پاسخگو باشد و… به همین دلیل من من دیگر نمیروم و اصلا تقاضایی هم نمیکنم.

{{- وضعیت بچه ها چگونه است آنها دلتنگی نمیکنند؟}}

ما خودمان تحمل میکنیم،اما بچه هایمان برایشان مشکل است،عید شده و دید وبازدید است.خودشان از ملاقات و…. دید و بازدید و.. خودشان را خفه کردند.دریغ از یک دقیقه ملاقات کابینی و حضوری و یک دقیقه ملاقات عادی روزهای عادی هم ندادند.

وضعیت پسرم خیلی خراب است،او دیگر به هیچی اعتماد ندارد و دیشب هنگام تماس تلفنی بغضش ترکید و به مادرش میگفت که تو دیگر نمیایی و.. کم کم به درکهایی میرسد و هرچه پیش میرود بدتر میشود…تصورات خیلی عجیب وغریبی به ذهنش میاید و الان مطمئن شده که مامانش دیگر نمیاید و با من دعوا میکرد و میگفت که مامان دیگر نمیاید …

دخترم نیز مشکلات خاص خودش را دارد و خاله اش بیشتر نگران اوست،چون وی توی خودش میریزد والان در شرایط سنی که هست مشکلات دیگری برای خودش دارد که نمیدانم چکار کنم …

فکر کنم که خانوادگی به جلو زندان بروم و چادربزنم و همانجا بمانیم بعنوان اعتراض ،هیچکس هیچ پاسخی نمیدهد،به نامه نگاری هایمان هیچکس توجهی نمیکند و بدلیل همین نامه نگاری های من هم مرا احضار کرده و پرونده تشکیل داده اند…

طی هشت ماه حتی یک ساعت بچه های ما هم با مادرشان ملاقات نداشته اند… بر اساس قوانین ایران غیر قابل تحمل است که بچه مادرش را نبیند … ( بچه کوچک سه ساله و… )

در ایام عید هم بیرون رفتیم اما ایکاش نمیرفتیم،چون جای مادرشان خالی تر بود واحساس میشد و… اما چکار کنم و مجبور شدم آنها را به خارج ازتهران ببرم …

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.