اسخی به مقاله [جنبش زنان و چالش های پیش رو->http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-c6374b53a6.html]

مراسم 8 مارس برگزار شده ویا نشده بهانه ای شد برای برخی تا قلم بدست گرفته و از سر” دلسوزی” به نقد جنبش زنان بپردازند، اما نقد زمانی تاثیرگذارست که حکایت آن نباشد که در تاریکی دست به اندام فیل بکشیم و تنهاتصورات خود را حقیقت پنداریم. علی افشاری در مطلب” نقادانه” خود اشاره کرده است که ” نخست باید متذکر شوم که منظور من از جنبش زنان بیشتر یک انتساب کلامی برای نام گذاری حرکتی پیوسته در تاریخ معاصر زنان ایران است که با طی فراز ونشیب بسیار پس از انقلاب مشروطه تا کنون برای تحقق عدالت جنسیتی و برخورداری از کرامت انسانی فعالیت کرده است.”

وی در ادامه می افزاید که” از 86 بعد این جنبش در روندی تدریجی وفزاینده دچار رکود شد که تا به امروز ادامه یافته است وتلاش چهره های برجسته این جنبش در 8 مارس امسال در احیای این جنبش نیز با ناکامی مواجه شد.”

در این جا به دو نظر متناقض بر می خوریم؛ نویسنده مقاله از طرفی” جنبش زنان را حرکتی پیوسته می داند” و از طرف دیگر اعلام می کند که” جنبش زنان دچار رکود شده و تلاش های انجام شده برای احیای آن بی فایده مانده”.صرفنظر از این تناقض اساسا طرح این مسئله که جنبش زنان دچار رکود شده است، مبنای واقعی ندارد و ناشی از شناخت ناکافی از ماهیت جنبش زنان است. زیرا علاوه بر استمرارمبارزه زنان به اشکال متفاوت برای دستیابی به حقوقشان از جمله، فعالیت کمپین، به رغم همه فشار ها و محدودیت ها، تشکیل دیگر کمپین ها از جمله کمپین قانون بی سنگسار و…تشکیل ائتلاف نه به لایحه خانواده در سال2008 که منجر به بحث و جدل های طولانی در بین نمایندگان و در سطح جامعه شد، تشکیل گروه همگرایی زنان در آستانه انتخابات2009 و تاثیر و نقش جنبش زنان در تغییر فضای انتخابات، این ها نشانه ی زنده بودن، پر تحرک بودن، پویا و مبتکر بودن جنبش زنان است. جنبشی که دچار رکود شده باشد چگونه می تواند هزاران نفر را برای طرح خواسته هایشان به خیابان ها بکشاند ؟

اشکال دیگری که به مقاله فوق الذکر وارد است محدود کردن جنبش زنان به کمپین یک میلیون امضا است. اگر چه کمپین بخش قدرتمندی از جنبش زنان است، اما به شمار نیاوردن سایر بخش های جنبش زنان، اگر نا دیده گرفتن نباشد، نشانه ی بی اطلاعی از کیفیت جنبش زنان در ایران است.

از سوی دیگر نقدانجام شده نه تنها در مورد کل جنبش زنان بلکه در مورد کمپین نیز بسیار شتاب زده است.بی تردید هر حرکتی کاستی ها یی دارد و کمپین هم مستثنی نیست.اما بیان اینکه چرا کمپین 2 سال برای فعالیت اش در نظر گرفته ولی بعد از گذشت 5 سال همچنان ادامه دارد، نشانه در نظر نگرفتن فضای پلیسی است که نه تنها برفعالان حقوق زنان که بر کل جامعه تحمیل شده است. وانگهی برفرض درست بودن ادعای ایشان چه اشکالی در تداوم کمپین تا حصول نتیجه است؟ بهتر می بود که آقای علی افشاری به اسناد رسمی کمپین استناد می کردند.گرچه در بحث های اولیه برآورد دوسال در نظر گرفته شد ولی هیچگاه قطعیت نیافت :

“کمپین برنامه ای بلندمدت است يعني تا جمع آوري يك ميليون امضاء ادامه خواهد داشت “(1) کمپین‎ چرا که بر اساس اسناد مشکلی که فعالان جنبش زنان همواره با ان مواجه بوده اند نگاه از بالای آقایان به فعالیت هایشان است.آنها هرگونه اختلاف نظر بین فعالان حقوق زن را، نه نشانه رشد یافتگی که نشانه تفرقه و انشعاب و انگ های دیگر می دانند. آنچه ما در ادبیات زنانه به آن” تکثر” می گوییم. آن ها در نظر نمی گیرند که ما دنبال وحدت کلمه نیستیم. زنان هم اندیشی را خلق می کنند، یعنی همان چیزی که گروه های غیر دولتی وحتی دولتی از آن الگوبرداری کردند.

اما در مورد سازمان شدن و تشکل شدن کمپین معلوم نیست چارت سازمانی کمپین چگونه در اختیار ایشان قرار گرفته ؟ آیا این گونه نقد کردن اصولا راه به جایی می برد ؟ نکته دیگر در مورد ارزش امضا ها ست . باید گفت نه تنها قوانین تبعیض آمیز در مورد زن با سواد، بی سواد، روستایی و شهری هیچ فرقی نمیکند و استثنا قایل نمی شود بلکه اصولا این حق هر زن ایرانی است که در هر گوشه از جهان که زندگی می کند به قوانین تبعیض آمیز نه بگوید. این جا درجه آسیب دیدگی از این قوانین نیست که ارزش امضا ها را تعیین می کند.چه کسی می تواند بگوید ارزش امضای سیمین بهبهانی بیشتر از ارزش اثر انگشت یک زن روستایی پای بیانیه کمپین است (که اتفاقا اثر انگشت ها کم هم نیستند) و بر عکس؟ هر امضایی از هرکسی و در هر جا یک نه به قوانین تبعیض آمیز است.طبیعی است هر حرکتی از یک نقطه ای آغاز می شود و به تدریج جای خود را باز می کند و دقیقا نظام جمهوری اسلامی هم از همین وحشت دارد که مانع فعالیت اعضای کمپین شده است.

آقای افشاری در مقاله خود می نویسد: “اگر بخواهیم بر اساس تعریف دقیق فنی چه بر اساس الگو های کلاسیک و چه تئوری های جدید جامعه شناختی نظر بدهیم، در شرایط کنونی جنبش زنان خصلت و ویژگی یک جنبش اجتماعی پویا را ندارد.”

اگر بپذیریم که در اصطلاح دانش جامعه‌شناسی، “جنبش هرگونه کوشش جمعی برای پیش‌برد منافع مشترک، یا تأمین هدف اصلی از طریق عمل جمعی خارج از حوزه نهادهای رسمی است.و اندازه جنبش اجتماعی بستگی به تعداد اعضای آن جنبش دارد؛ جنبش‌های اجتماعی کوچک، جنبش‌هایی هستند که اعضای آن‌ها کم‌تر از صد نفر است. جنبش‌های اجتماعی بزرگ، جنبش‌هایی هستند که هزاران یا میلیون‌ها نفر را در برمی‌گیرند” باید از نویسنده محترم پرسید :جنبش زنان فاقد چه مولفه هایی است که آن را غیر پویا می دانید؟ اگر جنبش زنان زنده و پویا نیست چرا حکومت در یک صدمین سال روز جهانی زن هزاران نفر از نیروهای انتظامی را برای مقابله با زنان بسیج کرده و به خیابان ها گسیل می کند؟مگر می شود حکومتی با این همه ابزار سرکوب و یال و کوپالش از موجودی” فاقد حیات” این همه بترسد؟ پيام فضلي نژاد در گفتگو با صراط نیوز در رابطه با پیشگیری از شکل گیری تجمع 8 مارس می گوید که “هسته مرکزی این جریان در ایران نهایتا کمتر از 300 نفر است و صرفا یک جریان مرده محسوب می‌شوند با سپاس از حسن تدبیر مسئولان فهیم امنیتی کشورمان باید بگویم که علیرغم همه این تدابیر ویژه، معتقدم اقتدار کنونی جمهوری اسلامی ایران چنان است که اگر یک نفر نیروی انتظامی و امنیتی در تجمع 8 مارس تهران نبود، هیچ اتفاقی نمی افتاد، چون به راستی فمینیست های سکولار مرده اند”(2) به این مرده باید دست مریزاد گفت که این چنین نیرویی با “تدابیر ویژه” برای مقابله با آن تجهیز شده است.

اینکه جنبش بتواند از سد سرکوب عبور کند ایده ال است، اما اگر نتوانست به معنی فقدان حیات اش نیست. یک جنبش هوشمند فایده وهزینه را سبک و سنگین می کند. کاری که زنان در جمع هم اندیشی و در سال 85 در میدان 7 تیر کردند. با اینکه آن روزها جو به شدت پلیسی شده بود و می دانستیم که تجمع خیابانی مساوی با سرکوب و دستگیری است، اما زنان اقتدار حکومت را در خیابان ها را به چالش کشیدند و برغم دستگیری 70 نفر از شرکت کنندگان بر آیند قضیه به نفع جنبش زنان بود.

موضوع دیگر این است که آن بخشی از جنبش که با لایه های زیرین اجتماع بیشترین ارتباط را دارد، از نگاه رسانه ای مغفول مانده و کمتر به چشم می آید و کسی هم آن ها را نه به عنوان فعال حقوق زنان می شناسد و نه به عنوان فعال حقوق بشر. اما آنها دارند کار خود را پیش می برند و اگر آن ها نبودند امروز این بخش مرئی هم نبود. این تقسیم کار طبیعی است که زنان خود اختیار می کنند که از چه شیوه هایی استفاده کنند. همانطور که یک صد سال پیش گروهی از زنان نهضت مدرسه سازی را پیش گرفتند و گروهی دیگر از حوزه عمل سیاسی وارد شدند. آیا می شود گفت چون در آن زمان زنان حکومت را در خیابان ها به چالش نکشیدند اقدامات آن ها فاقد خصلت جنبشی بوده ؟

آقای افشاری نگران این است که “گرایش هایی که اساسا با اصل مذهب و حجاب مشکل دارند، هیچ نوع هنجار و ارزش در حوزه روابط دو جنس مختلف را نمی پذیرند و منکر اصل مفهومی به نام عفت، پاکدامنی و اصول اخلاقی در مناسبات انسان ها هستند” این گونه برداشت علاوه بر اینکه توهین آشکار به دگر اندیشان و متهم کردن آن ها به بی مبالاتی اخلاقی است بلکه توهین به شعور و درک زنان است.در جوامع پیشرفته یک چنین توهینی جرم است.حال آنکه آقای افشاری خود را موظف می داند فعالان حقوق زن را نسبت به خطر آن ها آگاه سازد.

در مورد مقاله خانم شادی صدر، آقای افشاری نه اولین کسی است که زبان به اعتراض گشوده و نه آخرین خواهد بود.ولی کسانی که از مقایسه شدن با امام جمعه مشهد این چنین بر آشفته می شوند هرگز از خود سئوال کرده اند که چرا از اینکه زنان ناقص عقل، ضعیفه، منزل و… خطاب می شوند و از هم ردیف کردن زنان با کودکان و دیوانگان بر آشفته نمی شوند ؟ کدام زنی در آن مملکت گل وبلبل امنیت دارد که به تنهایی درشب از خانه خارج شود؟ چگونه است که با این همه توهین وتحقیر از قانونی وغیرقانونی زبانی وفیزیکی به زنان، کسی از مردان نگران به وجود آمدن “فضای خصومت و تضاد بین مرد و زن” نمی شود ؟ البته و قطعا مردانی هم هستند که هرگز مرتکب اذیت وآزار زنان نشده اند ولی مگر چند در صد هستند؟

در این مقاله آمده است که زنان مصرف کننده ایده نافرمانی مدنی بوده اند ومی گوید “این مفهوم ازسوی جامعه روشنفکری ایران و فعالان سیاسی مرد مطرح شد”. در حالی که، از فردای روز انقلاب که مردان مومن سرکوب زنان را با فرمان حجاب اجباری صادر کردند نا فرمانی مدنی زنان هم آغاز شد. یعنی دقیقا همان کاری که آقای افشاری در مقاله اش ازآن به عنوان بد فرمانی مدنی یاد می کند.

پایان سخن اینکه تا سخنوررا عیب نگیرند سخن اش صلاح نپذیرد.اگر نقد اصولی وبر اساس مستندات نباشد و بر ذهنیات نویسنده متکی باشد، نه تنها سازنده نیست بلکه مخرب خواهد بود. بدون تردید جنبش زنان نیازمند نقد از درون است. هر جریان و جنبشی هم که خود را بی نیاز از آسیب شناسی بداند خطر اضمحلالش بیشتر است.

و نکته آخر اینکه نقد اقای افشاری گر چه درمواردی یک جانبه است اما حاوی نکات مثبتی هم هست که می تواند مبنای بررسی و تعمق درکاستی ها باشد.

(1) سایت تغییر برای برابری

(2) پیام فضلی‌نژاد: زنان فمینیست، قاتل‌ جنبش‌ سبز شدند

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان