مردم‎شناسان (Anthropologists)، اسطوره‎شناسان (Mythologists) جامعه‎شناسان(Sociologists) و نیز تاریخ‎نگاران (Historians) در روند پژوهش‎ها و بررسی‎هایی که روی اجتماعات اولیۀ وحشی انجام داده‎اند متوجه یک نظام دودمانی و قبیله‎ای بر قرابت مادری شدند که در آن، زنان نقش مهم و برجسته‎ای داشته‎اند. آنان متوجه شدند که در این جوامعِ وحشی، روابط جنسی و اجتماعی بر مبنای مساوات و برابری است و این امر از تولید دسته جمعی و تملک اشتراک اموال ناشی می‎شود. بعدها این نظام دودمانی/ قبیله‎ای که بر قرابت مادری استوار بود (و بهزعم من باید نظام «مادر تباری» خوانده می‎شد) اما، در روند تثبیت نظام مرد/ پدرسالاری و به قیاس با آن، نظام «مادر سالاری» خوانده شد.

در تقسیم‎بندی «لوئیس‎هنری مورگان» (مردم‎شناس)، که تحول جامعه را در سه دورۀ بزرگ توحش، بربریت و تمدن برمی‎شمارد، دوران توحش بر مبنای شکارافکنی و گردآوری آذوقه بوده و از دو دورۀ دیگر طولانی‎تر و میلیون و اندی سال طول کشیده است. او عقیده دارد که دوران توحش (یعنی همین دوران «مادرتباری»)، نود و نُه درصد حیات و هستی انسان را شامل می‎شده ‎است.

در دوران مادرسالاری، که از عصر توحش یا زمان اولیه و بدوی شروع و تا نیمه‎های دوران بربریت ادامه داشته انسان‎ها به‎طور غریزی و با تکیه بر استعدادها و قابلیت‎ها و توانایی‎های وجودی‎شان می‎زیستد. در این دوران که هیچ پیش‎جامعۀ قبلی وجود نداشت تا انسانها براساس الگوهای آن زیستن را بیاموزند، نه تنها هیچ‎گونه تفاوتِ «ارزشی» بین جنس نر و ماده، به گونه‎ای که بعدها با به‎وجود آمدن تاریخ پیدا شد دیده نمی‎شود، بلکه هر یک با توجه به توانایی‎ها و کارآیی‎های خود نقش خود را در زندگی‎ داشتند. شکار و دام‎پروری، که از این اقتصاد مشتق می‎شده وظیفۀ اصلی مرد بود، در حالی‎که زنان عموماً به کار جمع‎آوری میوه، کشتِ زمین و امور خانه‎داری که بخش اعظم آن در ارتباط با نیازهای فرزند بود می‎پرداختند.

باید توجه داشت که تقسیم کار برحسب جنس نیز، که آغاز آن مربوط به عهد کهن‎سنگی است، با توسعۀ اَشکال جدید اقتصاد بیش از پیش استحکام می‎یابد. جامعۀ اشتراکی اولیۀ طایفه‎ای، که تحت شرایط ازدواج گروهی به‎وجود آمده بود )و به تائید همین پژوهشگران( فقط می‎توانست جامعۀ مادرسالاری باشد. بدین معنا که طایفه تا آنجا گسترش می‎یافت که به دودمان مادر بسته بود. علت آن‎هم ازدواج گروهی بود که در آن گروهی از زنان با گروهی از مردان روابط همسری داشتند. در این دودمان، مادر عهده‎دار توجه و نگاهداری و خدمت به فرزند بود. بنابراین در ابتدای امر، چنان بود که نظم خانواده براساس مادر تکیه می‎کرد و پدر منزلتی عَرَضی و ناچیز داشت و اُبوّت یا پدری شناخته‎شده نبود. بهدلیل سلطۀ اگزوگامی ( Exogamieبرون‎همسری) که هریک از والدین ناگزیر به طایفه‎های مختلف وابسته بود، فرزند همواره به طایفه مادر تعلق داشت و تنها مادر را می‎شناخت و بستۀ پدر محسوب نمی‎شد.

در جوامع «مادرمدار» و یا «زن‎مدار» زنان به واسطۀ مسئولیت‎های بیشتری که برعهده داشتند و سازمان‎دهندگان واقعی فعالیت تولیدی خانوادۀ بزرگِ مادری به شمار می‎رفتند از احترام زیادتری برخوردار بودند، به‎گونه‎ای که حتی رئیس قبیله نیز ناگزیر از احترام به آنان بود.

از ویژگی‎های دیگر ماهیت طایفۀ «مادرسالاری» یا «مادری» اصل پرستش جَدّه بهعنوان بنیانگزار جامعه است که ریشه در اعتقاد به غیب‎گویی زن دارد. پیکره‎های کوچکی از زنان عصر کهن‎سنگی در اروپا و جنوب سیبری به‎دست آمده که نشان می‎دهد اعتقاد به جادوگری زنان از همان زمان‎ها هم وجود داشته است و این خود، گواه بر پرستش جَدّه به‎عنوان بنیانگزار طایفه است.

ناگفته نماند که جادوگر و غیبگو پنداشتن زنان که از همین دوران به آنان منتَسَب شد ناشی از آگاهیِ پس از تجربۀ شناخت گیاهان و یا دانههای خوراکی در زمین از سوی «زن» و به کارگیری آن برای سلامت و بهبودیِ بیماری و یا نابه سامانیهای فرزند بوده است. از آنجا که این تجربه و آگاهیِ زن/مادرانه، موجب شگفتی مردمان کم دانش آن اجتماعات میشد، ناگزیر زنان را متهم به جادوگری یا غیب دانی میکردند.

بشر بین «مادر»، بهعنوان اولین موجودی که بهمحض تولد در این جهان با آن روبرو میشد، آشنا میگردید و او را حس میکرد؛ و نیز «زمین»، بهعنوان اولین پدیدهای که بهمحض شناختِ خویش، آن را در اطراف خود میدید و میشناخت وجوه اشتراک فراوان مییافت. انسان، پس از احساس موجودیت خود بر روی زمین و احساس اینکه «دیگرموجودات» جان‎دار و بیجان هم یا از زمین سر میزنند و یا در آن قرار دارند، متوجه شد همانگونه که مادر در کودکی و بههنگام گرسنگی و تشنگی او را از پستان خود سیر میکند، و او، در بازوان مادر، خواب و آرامش خود را بهدست میآورد؛ بعدها نیز زمین، به هنگام تشنگی و گرسنگی ـ که اولین مشکل غریزی همۀ جانداران است ـ علاوه بر اینکه او را سیر میکرد، بستری راحت برای آسایش و استراحت و خواب او بود. لذا، بشر در تمامی دوران تاریخیاش بین هستی خود و هستی زمین، پیوند و ارتباطی بسیار نزدیک میدید و مییافت و این نزدیکی را حتی پس از مرگ هر موجودی، با بازگشت به زمین بیشتر درک میکرد.

نظر بهاینکه در روزگاران بس کهن و باستانی و پیش از آشکارشدن علت فیزیولوژیک آبستنی در زن، بشر میپنداشته این امر از طریق نیروهای طبیعی و یا تماس زن با شیئی یا جانوری از محیطِ کیهانِ پیرامون انجام میپذیرد، به زن به‎صورت موجودی بسیار نیرومند و زاینده و پرورشدهندۀ موجود دیگری مینگریسته است. بشر این نیروی زایش در «زن» را در «زمین» نیز میدیده است.

{{«زن» و «زمین» در اساطیر}}

چون بررسی تاریخی مسائل باستانی و کهن، به ویژه زندگی در صدها هزاران سال پیش، کاری بس دشوار به نظر می‎رسد بنابراین باید از اسطوره، که مرز بین تاریخ و باستان‎شناسی است یاری جست.

در روند این نگرش در جهان باستان است که «زن» جایگاه خود را به عنوان «الهه» و «ایزدبانو» در آفرینش هستی ثبت میکند.

رومن گیرشمن، ایرانشناس فرانسوی عقیده دارد که قدیم‎ترین سکنۀ ایران، حیات را آفریدۀ یک ربةالنوع (الهه) می‎دانستند و منبع حیات را، مونث. ریچارد کمبل، اسطورهشناس امریکایی نیز بر این باور است که «اسطورهشناسی نوعی تصعید انگارۀ مادر است. ما از زمینِ مادر صحبت میکنیم.» او میگوید (حتّا) «در پارهای نظامهای مذهبی، والد اصلی، یا منشاء مادر بوده است… زیرا بچه را مادر به دنیا میآورد، و نخستین تجربۀ هر نوزادی مادر است

در میان مردمان دوران باستان زمین، که به‎زعم اساطیر اولیه نیروی باروری است، مورد پرستش قرار می‎گیرد و این امر که در شرایط مادرسالاری با احترام به جَدّه درهم می‎آمیزد و به‎صورت آئین واحدی در می‎آید و بدین‎ترتیب پرستش زمین ـ مادر، که هدف آن تأمین حاصل‎خیزی خاک است و با مراسم جادویی بارورکردن آن تجسم می‎یابد، پدیدار می‎گردد.

با یک بررسی اجمالی در اساطیر گوناگون در بارۀ نوع انسان، بیشترین مسئله‎ای که آشکار است، نقش زن در رابطه با توانایی بارگرفتن، بَردادن، زایمان، نگهداری و تربیت فرزند می‎باشد. بدیهی‎است که همین توان‎مندی در باروری و بَردادن و دیگر جنبه‎های کناری آن موجب پیدایش و ساختار جامعۀ بدوی براساس محور «زن» یا «مادر» می‎شود. نیازهایی که «مادر»، برای نگاهداری و تربیت و پرورش فرزند حس می‎کرد، موجب اکتشافات و اختراعات بسیاری به وسیلۀ «زن» در آن روزگاران شد. همین مسائل، حضور زن را در جامعۀ بدوی و ابتدایی و در صحنۀ زندگی و جامعۀ آن روزگاران به‎طور جدی و فعالِ مایشاء، حفظ کرد.

این آگاهی و نگرش به «زن» و «زمین» در باورهای اعتقادی و اسطوره‎ای اقوام و ملل، گونه‎ای نگرش ویژه نیز نسبت به نقش زن در تقویت زمین و باروری گیاهان به‎وجود آورده بود. کشاورزی اولیه که از حاصل‎چینی به‎دست می‎آمد، به ویژه برعهدۀ زن قرار داشت. به ‎همین‎ دلیل در بیشتر اسطوره‎های جهان بین «زن» و «زمین» که مادینه تلقی می‎شده و ایزد آن «مادینه» بوده همبستگی به‎وجود میآید و ایزد زمین نیز «مادینه» تلقی میگردد. از همین‎رو در اسطوره‎های ایران باستان «سپندارمد» که از «امشاسپندان» (ایزدان نامیرا)ست، بانوایزد زمین به شمار می‎رود.

از آن‎جا که وظیفۀ نگاهداری فرزند در اجتماعات ابتدایی، اوقات زن را به خود اختصاص می‎داده است مرد، در این هنگامه‎ها از خانه بیرون می‎شده و به شکار می‎پرداخته است. در حالی‎‎که زن به «بچه‎داری» مشغول بوده و ناگزیر در حول و حوش محل سکونت خود به کند و کاو در زمین و جستجوی ریشه گیاهان و جمع‎آوری مواد غذایی و گردآوری گیاهان برای مصرف‎های غذایی و حتی دارویی برای تغذیه مشغول بوده است. به دلیل همین موقعیت بود که زنان توانستند برای این کار از ابزارهایی مانند چوب‎های دراز و نوک تیز که خود، آنها را تهیه می‎کردند استفاده کنند.

مردم‎شناسان و جامعه‎شناسان بر این عقیده‎اند که زنان، در جوامع بدوی و مادرسالار، هم گیاهان مطلوب و مرغوب را کشف می‎کردند و هم ابزار و آلات برای کاشت و برداشت محصول ابداع می‎نمودند.

به‎وجودآمدن کشاورزی را، گروهی از همین پژوهش‎گران توسق زن می‎دانند. آنان عقیده دارندهنگامی‎که زنان دانه‎های خوردنی گیاهان را جمع می‎کردند متوجه شدند که از هر دانه‎ای که به زمین نرم می‎افتد گیاهی می‎روید که آن گیاه خود، دانه‎های جدید می‎دهد. کشاورزی از همین‎جا بود که به‎وجود آمد.

«مادینه» انگاشتن آفریدگار حیات، (آن‎گونه که گیرشمن می‎گوید) اندیشه و باور بسیاری از اجتماعات پیشادین بوده و تقریبا در اکثر قریب به اتفاق اساطیر و آئین‎های آن دوران این ویژگی وجود داشته است. با یک نگاه اجمالی به تاریخ اساطیر جهان، (تا پیش از تثبیت دوران مرد/پدرسالاری) می‎بینیم که ارتباط تنگاتنگی بین زن و توانایی زایندگی و بَردهی او به عنوانی موجودی «مادینه» با زمین و توانایی زایندگی و بَردهی آن وجود داشته است. مردمان دوران اساطیر، بیشترین تصور و تخیل خود را در کارکرد آفرینندگی و آفرینش‎گری هستی، به «زن» به عنوان «مادر» منتسب می‎کردند. در باور مردم دوران پیشادین، آفریدگار «مادینه» انگاشته می‎شد زیرا این تجربه را از فرزندزایی زن آموخته بودند.

یکی از پدیده‎هایی که برای مردمان ابتدایی پیشاکشاورزی و پیشادین بسیار ملموس و مرئی می‎نمود زمین بود، که از آن می‎خوردند، بر آن راه می‎رفتند، می‎نشستند و می‎خفتند.

میرچا الیاده، اسطوره‎شناس رومانیایی‎الاصل به نقل از برخی اساطیر به همانندی زن و زمین اشاره می‎کند: «یکی از نخستین تجلیات الوهیت زمین، من‎حیث زمین و خاصه به‎عنوان قشر زمین (tellurique) و ژرفای زمین(chtonien) ، “مادریِ”زمین، و توایایی پایان‎ناپذیرش در بَردادن و بارگرفتن و زاییدن بوده است. زمین پیش از آن‎که الهه/ مادر و خدای باروری تلقی شود، مستقیماً بهصورت مادر عُظمی (Tellus Mater)، بر آدمی الزام شده ‎است. او بر این باور است که هر نوع «زیست» و «حیات» به نیروی باروری زمین امکانپذیر است و هر چه از زمین سر میزند و میروید «زنده» است و پس از پایان بهرۀ زندگانییی که به او تعلق دارد مجدداً برای ولادت دیگر به زمین بازمیگردد. این نیروی پیدایی زیست و حیات که توسط زمین تحقق میپذیرد، زمین را مانند «زن» که بار میگیرد و فرزند میزاید پنداشته و برای آن جنبۀ مادری پیدا کرده و «مادینه» انگاشته شده است. هنوز هم در بیشتر زبانهای دنیا که حالتهای مذکر، مونث و خنثی را حفظ کردهاند، زمین حالت «مونث» یا «مادینه» دارد. بههمیندلیل در اساطیر، زمین بهعنوان «مادرِ بزرگ» یا «مادرِ عُظما» و بهاصطلاح Tellus Mater و موجودی «خدا/ مادر» که دارای توانایی پایانناپذیر در بارگرفتن، زاییدن و بَردان بوده تلقی میشده است.

بزرگترین و مشهورترین پیوندی که بین بشر و زمین وجود داشته ،مسئلۀ «آفرینش» و «مرگ» او بوده است، این مسئله در آفرینش انسان از زمین ـ بهویژه در اسطورۀ آفرینش در ایران باستان – که از ریختن نطفۀ کیومرث اولین پیشنمونۀ انسان بر روی زمین و نگاهداری آن نطفه در زمین بهوسیلۀ «سپندارمد» و زاییدن و بهدَرآمدن مشی و مشیانه، اولین زوج انسانی، که در این آئین بهصورت دو شاخۀ ریواس بههمچسبیده و بهاصطلاح علمی امروز «دوجنسه» و یا «Hermaphrodit هرموفرودیت» بوده‎اند، بهخوبی بیانگر این مطلب است که زمین دقیقاً نقشی مادرانه دارد که حتی انسان را که خود، بعدها نسلهای خود را از درون نوع مادینۀ خود میزاید، از خویش زاده است.

«اسطوره»، برای انسان منشاء خاکی و زمینی قایل است و انسان را موجودی برآمده از دل خاک میداند: «از خاک برآمدیم و در خاک شدیم». بههمین دلیل «زمین» و خاک بهصورتهای توتمی و بعدها ناسیونالیستی و شوونیسی، وطندوستی، و… جلوهگر شده است. عباراتی مانند وطندوستی، ملیّت، ماممیهن، آب و خاک، سرزمین و … نمونههایی از این پیوستگی آدم با زمین و خاک میباشد که از آن زاده شده است.

«زن/مادر» و «زمین» بهواسطۀ توانایی‎های مشابهی که دارند، (مانند قدرت بارگرفتن، زاییدن و نگاهداری‎ کردن و پرورش‎دادن)، دارای ویژگی‎های ‎مشترکی ازجمله فداکاری، بردباری، متانت، آرامش، فراوانی، باروری و… می‎باشد. بنابراین مظاهری که دارای این ویژگیها باشند یادآور نقش «زن/مادر» است و در اساطیر نیز «زمین» به این صفات متصف است.

بسیاری از چیزهایی که احساس فداکاری و حرمتگزاری را در ما برمیانگیزد، مانند شهر، کشور، آسمان، زمین، جنگل، دریا و یا هر آب ساکن و نیز حتی مادّه، جهان زیرین و ماه را… میتوان از مظاهر مادر به شمار آورد. صفات منسوب به «مادر مثالی» از دیدگاه یونگ عبارتند از: شوق و شفقت مادرانه، قدرت جادویی زنانه، فرزانگی و رفعت روحانی که برتر از دلیل و برهان است؛ هر غریزه و انگیزۀ یاریدهنده و اساساً هر آن چه که مهربان است، میپروراند، مراقبت میکند و رشد و باروری را دربرمیگیرد. یونگ سه وجه اساسی برای مادر برمیگزیند: مهر مراقبتکننده و پرورشدهنده، احساسات تند و اعماق تاریک او. میبینیم این صفاتی را که یونگ به مادران نسبت میدهد بخش زیادی از آن را نسبت به «زمین» نیز می‎توان برشمرد. «زمین» با توجه به سوددهی و بهرههایی که دارد از دیرباز مورد توجه انسان بوده است، بنابراین ذهن اسطورهاندیش انسان ابتدایی، بیشترین نزدیکی را که در زمین میدیده در وجود «زن» به عنوان «مادر» ارائه داده است.

{{«سپندارمد» بانوایزد زمین}}

بدون‎شک، یکی از دلایلی که در بیشتر اسطوره‎های جهان «زمین» مادینه تلقی شده و ایزد آن «زن» بوده است همین همبستگی «زن» به «زمین» می‎باشد. از جمله در اسطوره‎های ایران باستان که «سپندارمد»، بانو ایزد زمین نامیده شده است.

در اساطیر ایران باستان «اهورامزدا» شش تن از ایزدان نامیرای خود را که «امشاسپندان» نامیده می‎شوند می‎آفریند. آنان از ذات خود اهورامزدا هستند. صفات‎شان تجلی‎یی از کلیه صفاتی است که اهورامزدا خود، به کمال دارد. آنان، از یاران بسیار نزدیک اهورامزدا و در کنار او هستند و در آفرینش و در رستاخیز بهعنوان مشاوران و همکاران او به شمار می‎روند و نگاهداری و حمایت پدیده‎ای از پدیده‎های مادّی را برعهده دارند و از اندیشه و گفتار و کردار نیک هرمزی برخوردارند.

زرتشت از امشاسپندان به عنوان هفت وجود یا جلوۀ خدا سخن می‎گوید که بنابر ارادۀ او آفریده شده‎اند. اهورامزدا، در بالا و راس این «نامیرایان مقدس» قرار دارد که با شش امشاسپند دیگر که عبارتند از: «بهمن»، «اردیبهشت» و «شهریور» که نرینه‎اند و در سوی راست، «سپندارمد»، «خرداد» و «امرداد» که مادینه‎اند و در سوی چپ اهورا مزدا می‎نشینند. اینان با هم «هفت امشاسپندان» نامیده می‎شوند.

«سپندارمد» چهارمین امشاسپند و بانوایزد زمین است. در اساطیر ایران باستان او بهعنوان دختر یا همسر اهورامزدا شناخته شده است. «نام او، «سپندارمد» (spandarmad سپِنتَ آرمَئیتی) به معنای فروتنی، خلوص، پاکی، درست‎اندیش و کمال‎اندیش آمده است که نمایش‎گر زیباترین و برجسته‎ترین تجلیات زنانگی مانند بردباری، فروتنی، تحمل، شکیبایی، باروری و بردهی و… هستند. «آرمیئتی» یا «سپندارمد» را مادر زمین می‎دانند.

از مهمترین و بزرگترین کارهای سپندارمد در اساطیر باستانی ایران، نگاهداری و پاسداری از زمین است. او، که خود بهوجودآورنده و زایندۀ آفریدگان هرمزیست آنان را در بطن خویش [زمین] نگاه میدارد و پرورش میدهد و پس از گذشتن دوران زندگی آنان و کامل شدنشان دوباره بهسوی خویش باز میگرداند.

از دیگر کارهای بسیار مهم و با ارزش سپندارمد پذیرفتن و نگاهداری «زَر» از تخمۀ کیومرث [protorype یا پیشنمونۀ انسان] است که سبب بهوجود آمدن اولین زوج انسان به صورت شاخۀ ریواسی بههمپیچیده از زمین میشود.

{{روز «زن» در ایران باستان}}

«سپندارمد» علاوه بر فرشتۀ موکل و نگاهبان زمین، نام آخرین ماه سال و نیز نام پنجمین روز هر ماه میباشد.

در اساطیر ایران باستان هر روز نامی و هر ماه نیز نامی دارد. اگر نام روز با نام ماه با هم منطبق شود آن روز را جشن میگیرند. مانند روز اول هرماه (فروردینروز) از ماه فروردین (=نوروز)، روز هشتم تیر هرماه (تیر روز) از ماه تیر (=تیرگان)، روز شانزدهم هر ماه (مهر روز) از ماه مهر (=مهرگان) و یا روز بیست و نهم هرماه (بهمنروز) از ماه بهمن (=بهمنگان) نامیده میشود. پنجمین روز هرماه (سپندارمد روز) از ماه سپندارمد (اسفند) روزی است که در آن جشن اسپنداد گرفته می‎شود.

روز پنجم اسفند، (=اسپندگان) در ایران باستان روز «زن» بوده است که زنان در این روز از شوهران خود هدیه می‎گرفتهاند. ابوریحان بیرونی در کتاب «الملل و النحل» که از سپندارمد به عنوان فرشته و ملائک نام برده است مینویسد: «اسفندارمد ماه روز پنجم آن روز اسفندارمد است و برای اتفاق دو نام آن را چنین نامیدهاند و معنای آن عقل و حلم است.» او می افزاید: «در زمانهای گذشته این ماه به ویژه این روز عید زنان بوده و در این عید مردان به زنان بخشش مینمودند و هنوز این رسم در اصفهان و ری و دیگر شهرهای پَهله وجود دارد که به فارسی به آن مردگیران میگویند».

در روز سپندارمد از ماه سپندارمد افسون مینوشتند و عوام دانه انار را با مویز میکوبیدند و تریاقی میساختند که زیان گزیدن کژدم را دفع میکرده است. شرحی که بر روی آن رقیه (افسون) مینوشتند این بود: «بسم الله الرحمن الرحیم اسفندارمدماه و اسفندارمدروز ببستم دم و رفت و زیر و زبر از همه جز ستوران بنام یزدان و بنام جم و فریدون بسم الله به آدم و حسبی الله وحده و کفی»

«اسفند» (سپنته) به معنی «مقدس»، نام آخرین ماه سال است. ماه اسفند، ماهی که به «زمین» و به «زن» تعلق دارد، و از همینروست که پنجمین روز (اسفند روز) ماه اسفند در اساطیر باستانی ایران روز «زن» نامیده میشود. در این ماه است که زمین از خوابِ گران زمستانی بیدار میشود، برمیخیزد و آمادۀ بارگیری می‎شود. «زمین»، چونان «زن»، با زایندگی و تولید، «هستی» و «طبیعت» را دوباره سبز میکند، زنده میسازد و جان میدهد.

«سپندارمد»، بانو ایزد زمین در ماه خود، «اسفند»ماه، نوید «نوروز» میدهد، نوید روزهایی نوتر.

روزش را جشن بگیریم و مقدم این بانوایزد را گرامی بداریم و بستاییم.

{{فهرست منابع و مأخذ}}

الیاده میرچاه = رساله در تاریخ ادیان ترجمه جلال ستاری ـ تهران 1372

بیرونی ابوریحان = آثار الباقیه ـ ترجمه علی اکبر دانا سرشت ـ تهران 1352

دورانت ویل = تاریخ تمدن جلد 1 مشرق زمین گاهوارۀ تمدن ترجمۀ: احمد آرام ع.

پاشائی امیر حسین آریانپور

دیاکوف = (و چند تن دیگر) تاریخ جهان باستان ـ جلد اول شرق ـ ترجمۀ مهندس صادق انصاری ـ دکتر علی اکبر

شهرستانی عبدالکریم = الملل و النحل ـ تصحیح محمدرضا جلالی نائینی ـ تهران 1361

کامرون جورج = ایران در سپیده دم تاریخ ـ ترجمه حسن انوشه ـ تهران 1365

کوروفکین ف پ = تاریخ دنیای قدیم ـ جهان باستان ترجمه غلامحسین متقین ـ تهران 1354 ـ 1353

گیرشمن رومن = ایران از آغاز تا اسلام ـ ترجمه محمد معین (تهران 1366) تهران 1368

مورگان لوئیس هنری = جامعه باستان ـ ترجمه محسن ثلاثی ـ تهران 1371

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان