نويسنده: Camille SARRET
/ روزنامه نگار

برگردان:Keyvan AZARI کیوان آذری

در حالی که زنان در رواندا از سال ۱۹۶۱ از حق رای برخوردار هستند، چهار سال بعد از آن بود که نخستین زن به مجلس راه پیدا کرد. ولی تا سال ۱۹۹۹ زنان زیادی به صورت فعال در صحنهٔ سیاسی رواندا دید نمیشدند. نخستین بار در ۱۹۹۴ بعد از نسل کشی قبیله توتسی وضعیت از پایه تغییر کرد. چون خیلی از مردها کشته یا معلول و از کارافتاده شده بودند، زنان مسئولیت به عهده گرفتند و نشان دادند که توانایی به دست گرفتن امور و انجام کارها را دارا هستند. خانم ایماکوئل اینگابینه(Immaculee Ingabire)مسئول هماهنگ کنندهٔ اتحادیه مبارزه با خشونت علیه زنان در رواندا در این مورد می گوید:«به زنان بیشماری تجاوز شد، ولی این زنان بودند که کشور را در دوران هرج ومرج هدایت کردند، همین امر موجب فروپاشی سیستم مردسالار شد.» در زمان پس از نسل کشی، تقریبا یک سوم خانواده ها توسط زنان سرپرستی میشدند. زنان به مشاغلی مانند ساخت وساز و کارهای فنی وارد شدند، که سابق بر این بر عهدهٔ مردان بود و زنان به احزاب راه پیدا کردند. در بازنگری قانون اساسی رواندا در سال ۲۰۰۱ زنان مشارکت بزرگی داشتند: آنجا بود که برای نخستین بار حق وراثت برای زنان به رسمیت شناخته شد و همچنین قانونی تصویب شد، که ۳۰٪ از پستها را در تمامی مشاغل حساس و تصمیم گیرنده برای زنان تضمین میکرد. خانمها درخواست وزرات برابری شغلی و زنان را داشته و شوراهای ملی را برپا کردند، که تا آنجا که ممکن است در خیلی از سلسله مراتب قدرت (از شورای محلی تا رأس حکومت) آنها را نمایندگی کنند. در هیئت دولت بیدرنگ به چهار خانم مسئولیت وزرات صنایع، انرزی، کشارزی و خارجه واگذار گردید.

با این حال خیلی از مسائل حل نشده باقی مانده اند. به نقل از یک گزارش از وزرات کار، در دستگاههای حکومتی ۷۴٪ از پست های وزارت خارجه در اختیار مردها است. به همین ترتیب ۸۰٪ از مدیران و ۶۷٪ از کارشناسان را مردان تشکیل می دادند. اکثر بانوان به عنوان منشی و یا معاون اداری مشغول به کار هستند. همچنین در بخش خصوصی بیشتر زنان در شعل های ناامن و با دستمزد اندک و پست های غیررسمی به کار گرفته میشوند. فقط ۱۸٪ درصد از شرکتها ثبت شده به زنان تعلق دارند۱.

اعمال خشونت بر زنان هنوز فصلی تیره را به خود اختصاص می دهد. به رغم وجود خواست سیاسی هنوز میبایست کوشش شود تا طرز فکرها عوض شود. خانم ایماکوئل اینگابینه می گوید: «ما باید نشان دهیم، که این فرهنگ غیر قابل تغییر نیست. هر جامعه ای این قابلیت را دارد که سنتهای خود را ارتقا دهد.»

در افغانستان اما وضعیت به منوال دیگری است. خشونت خانوادگی، تجاوز، اسیدپاشی و قتل زنان به شدت در حال افزایش است. ولی زنان ساکت ننشسته اند. سخنورانی مانند مالالای جویا(Dschoja Malalai ) وجود دارند، که در ۲۰۰۵ در سن ۲۷ سالگی به مجلس راه پیدا کرده است.

خانم کارول من۳(Carol Mann ) ، جامعه شناس درباره وی چنین مینویسد :« مالالای بخشی از کودکی و جوانی خود را در یک کمپ آورگان و جنگ زدگان در پاکستان گذارنده است. آنجا بود که او توانست به مدرسه رفته و انگلیسی بیاموزد. در بازگشت به افغانستان همزمان با حکومت طالبان خود را وقف یک درمانگاه و یک سازمان مخفی کلاسهای سوادآموزی برای زنان کرد۲. با ورودش به سیاست خشم همکاران خود را در عالم سیاست بر انگیخت چرا که او گذشتهٔ آنها را که چیزی جز جنگ افروزی، معاملات مواد مخدر، اسلامگرایی بیرحمانه نبود، برملا می کرد.» مالالای از تعدا زیادی سوقصد جان به در برده است. او در کابل حتی از طرف نمایدگان مجلس مورد حمله قرار گرفته است. زنانی برقعه پوش به نفع او در فرح جلالآباد دست به تظاهرات زدند. بعد از یک مصاحبهٔ تلویزیونی زمانی که در آن جلسهٔ شورای ملی را با باغ وحش مقایسه نمود، او را از مجلس بیرون انداختند. شوکریا حیدر (Shukria Haidar) نیز که در تبعید در پاریس زندگی میکرد و آن زمان سفیر غیررسمی زنهای افغانستان به شمار میرفت، از بازگشت طالبان احساس ترس میکرد. چرا که همزمان رئیس جمهور کرزای در ژانویه ۲۰۱۰ در کنفرانس لندن در حالی که فقط چهار زن در میان ۶۳ نمایندهٔ حاضر افغان حضور داشتند، سیاست دراز کردن دست دوستی به سوی طالبان را اعلام کرد. در ژوئن همان سال، او ۱۶۰۰ تن از نمایندگان قبیله ها و تشکیلات خودجوش مردمی را (لویی جرگه) در یک گردهمایی بزرگ دور هم جمع کرد. خانم حیدر نگران آن بود که اصل برابری بین زن و مرد که او بعد از سقوط طالبان دو سال تمام برای تصویب آن زحمت کشیده بود از قانون اساسی حذف شود. البته کار به آنجاها هم نکشید ولی دیده بان حقوق بشر متوجه شه که نه حکومت افغانستان و نه حامیان سنتی او(در اجلاس)، از این مسئله صحبتی به میان نیاوردند، که احیانا، در زمان مذاکرهٔ احتمالی با طالبان، بر ضرورت حفظ بدون شرط حقوق زنان پافشاری کنند. خانم مونیکا هاوزر۴(Monika Hauser) پایه گذار مدیا مندیال و برنده نوبل آلترناتیو در سال ۲۰۰۸ در مصاحبه با تاز(Taz) به کوتاهی از نگرانی خود در زمینهٔ وضعیت فعلی زنان در افغانستان پرده برداشت۵. تا سال ۲۰۰۹ در میان کمکهای مالی برای بازسازی از طرف حکومت آلمان ، سهم امور نظامی ۳۰ برابر بیشتر از مسائل انسانی بوده است.

خانم اورواشی بوتالیا(Urvashi Butalia)،که بیش از بیست سال است که یک انتشارات فمینستی را در دهلی نو سرپرستی میکند، می گوید: «در کشور هند اصل برابری حقوق زن و مرد در قانون به خوبی دیده شده و اثر آن در زندگی روزمره کاملا مشخص است.». در برنامه ریزی های ۵ ساله دولت سهم زنان به طور جداگانه در نظر گرفته میشود برای کمک به فقرا و بخصوص زنان، دولت به تازگی برای مشاغل رسمی میزان حداقل دستمزد را تعیین کرده است. قانونی نیز بر ضد خشونت در خانواده که یکی از بهترینها در دنیا میباشد، در سال ۲۰۰۵ رسمیت یافت.

با این وجود همچنان در هند، رسم وحشتناک کشتن همسر به خاطر کم بودن جهیزیه حاکم است. با گمانه زنی های غیر رسمی، هر ساله حدود ۲۵۰۰۰ زن کشته میشوند۶. هرچند این رسم از سال ۱۹۶۱ غیرقانونی اعلام شده است. ولی در سالهای پایانی دههٔ ۸۰ دوباره در فرهنگ ازدواج رواج یافته است.

امروز مستقل از جایگاه اجتماعی و طبقه در همه گروه های اجتماعی جهزیه پرداخت میشود و این امر هم شامل نمایندهٔ مجلس و کارخانه دار است و هم روزنامه نگار. به گفتهٔ هند شناس (مکس ژان زینس) (Max -Jens Zins) در دههٔ ۷۰ به این مسئله به دیدهٔ خوبی نگاه نمیشد. ولی امروزه از آن به عنوان یک نشانهٔ ثروت و مرتبه اجتماعی یاد میشود. در هند مدرن همه چیز به گرد مصرف میگردد. امروز زن هندی یک وسیله است. وسیله ای که با آن میتوان اشیا دیگر را تصاحب کرد.

غیر از این هند با کمبود زن، آن هم به تعداد ۴۰ میلیون نفر دست به گریبان است. این مسئله بیشتر به خاطر سقط جنینهای دخترو بی توجهی به بیش از حد به سلامتی دختران خردسال است که خیلی راحت، کمتر از برادرشان تغذیه و نگهداری میشوند و در نتیجه زودتر میمیرند. فقط زمانی که دختران سن سه و نیم سالگی را پشت سر گذاشته اند، میزان امید به زندگی در زنان در حد مردان قرار میگیرد.

در سیاست برخلاف آنچه گفته شد، زنان از نفوذ بالایی برخوردار هستند. بزرگترین دموکراسی دنیا در سال ۱۹۹۲، برای انتخابات محلی حداقل پایه ای برای زنان در نظر گرفت که در سطح محلی این امر باعث تغییرات زیادی شد. علی رغم این موفقیت سیاستمداران مرد، همچنان از اجرای این سیاست موفق در انتخابات مجلی سرباز میزنند. (نقل قول از او.ب)

در کشورهای آسیایی و آفریقایی، در اکثر کشورهای تحت حمایت و مستعمره، پیش قراولان جنبشهای فمینیستی همانند غرب، از حلقهٔ مارکسیستها برآمده بودند. آنها تجربیات خود را در زمان مبارزه با استعمار کسب کرده بودند ونگرش آنها نسبت به آینده، استقلال سیاسی و آزادی را در هم تنیده میپنداشت. در مصر خانم هدی شراوی۷(Huda Sharawi) در دههٔ بیست جنبش اتحاد زنان مصری را پایهگذاری و خود را وقف مبارزه برای استقلال کرد. در ۱۹۲۹ او نظرها رابه خودجلب کرد، هنگامی که وی در ایستگاه قطار قاهره بدون روسری از قطار پیاده شد. این ماجرا چند ماه بعد توسط خیلی از خانم های مصری، در یک راهپیمایی بر ضد فرماندار انگلیسی تکرار شد.

زنان در کنار گاندی

در هند- تحت سلطه انگلستان، خانم کمال ادبی چاتوباد هیایی(Kamaladevi Chattopatahyay) (۱۹۰۳-۱۹۸۸) با اصلاحات اجتماعی ، اشتیاق دوچندانی در شکل گیری اصلاحات برای زنان و استقلال ملی بوجود آورد. او یک اعیان نشین برهمایی ثروتمند و تحصیلکرده به بود. در اوایل دههٔ بیست به صف استقلال طلبها پیوست و ماهتما گاندی را متقاعد ساخت، به خانم ها اجازه دهد پابه پای مردان در راهپیمایی مشهور به، راهپیمایی نمک، به صورت صلح آمیز به صف اعتراضات بر ضد حاکم انگلیسی، در سراسر کشور بپیوندند.

در آسیا در مراکش و دیگر نقاط آفریقا اولین تحرکات فمینیستی که از جنبشهای استقلال طلبانه برخواسته بودند، اهداف خود را بر ارزشهای جهان شمول و لائیک بنا نهادند. زنان به راهپیمایی در مؤسسات فراخوانده شدند ولی به یک بخش توجهی نشد و آن خانواده بود. به نظر خانم مارگوت بدران۸ (Margot Badran)، برای نخستین بار مسلمانان فمنیست در پایان قرن بیستم این وظیفه را بعهده گرفتند.

تحرکاتی که در دههٔ ۸۰ به وسیلهٔ تجربیات ایرانیان، برگرفته از جنبشهای مذهبی- فمینیستی ایرانی، تا امروز شدیداً مورد بحث میباشد. لائیک ها این تهمت را به فمینسیت های مسلمان میزنند، که آنها آلت دست بنیادگرایان مذهبی شده اند.

خانم مارگوت بدران نظر دیگری دارد:«این فمینیست گرایی در کانون تحولات داخلی اسلام قرار دارد. منظور تغییر فرهنگ سنیهای پدرسالار که در طول زمان شکل گرفته است، نیست. بلکه صحبت از آن است که پیامهای برابری حقوق زن و مرد و برابری اجتماعی که در قرآن از آن یاد میشود، را آشکار کرد»۹. چون آنچه که زمان طولانی از اسلام فهمیده میشد، میبایست به صورت بنیادی از نو بازبینی شود.

فمینیستگرایی اسلامی پایه های خود را بر نتایج مبارزه های قبلی برای بدست آوردن حقوق زنان استوار کرده است و در میانه های دههٔ ۸۰ پا به عرصهٔ ظهور نهاد. زمانی که زنان طبقه متوسط به دانشگاهها راه یافته و برای کار خانه ها را ترک کردند، نخستین بار در مورد جدا کردن نقشها در مدیریت خانواده اندیشیده شد. همزمان مفاهیم جنسی (زن و مرد) مذهب شناسان مسلمان آمریکایی به کار گرفته شد، تا از متون مقدس (قرآن) سوال شود.

در مراکش قرار بود، سال ۲۰۰۴، سال اصلاحات حقوق خانواده (مودونا) باشد، که بدون اتحاد غیر ممکن به نظر می رسید. « این اصلاحات در پایان یک مناظره بیست ساله بین صاحبان قدرت از یک طرف ، فمینیستهای لیبرال از یک سو و اسلامگراها از طرف دیگر، به ثمر نشست». محمد پنجم (Mohammad VI) این دعوا را در ۲۰۰۳ با یک پادرمیانی فیصله داد. « پادشاه جوان فهمید، که در مورد این موضوع باید توجه به خرج دهد. در زمانی که جامعه مراکش مدرنیزه میشد، به خصوص بعد از سوءقصد۱۶ مه ۲۰۰۳ در کازابلانکا باید از بنیادگرایی اسلامی جلوگیری شود».

روند مشابهی میتوانست در مورد موضوع سقط جنین تکرار شود. خانم محقق سوواد ادوادا (Souad Eddouada) میگوید:« این موضوعی است که مردم در مورد آن شروع به بحث میپردازند. با استناد به مواردی که اسلام در آن، از شأن زن دفاع میکند، می توان سقط جنین را به عنوان تنها راه باقی مانده، در نظر گرفت»۱۰. در شبه جزیره عرب، سال ۲۰۰۲ در بحرین و ۲۰۰۵ در کویت به هر ترتیب، حق رای برای زنان با اتحاد نیروهای مذهبی و قدرتهای خارجی به تصویب نهایی رسید.

منابع: ۱- „Genre et marché de l’emploi”, Bericht des ruandischen Ministeruims fuer oeffentlichen Dienst und Arbeit, veroeffentlicht im Januar 2008.

۲- Siehe Malalai Joya, „ Ich erhebe meine Stimme“, Muenchen (Piper) 2009.

۳- Carol Mann, „ Malalalai Joya et le courage de lavérité“, Sisyphe.org, 18.November 2007.

۴- Human Rights Watch, „The ,Ten Dollar Talib and Women’s right“, 13.Juli 2010.

۵- Monika Hauser, „Von wegen Frauenfoerderung“, taz vom 6. Januar 2010

۶- Stéphanie Tawa Lama-Rewal, „les femmes en inde“, Rayonnement du CNRS, Nr. 47 Maerz 2008.

۷- Martine van Woerkens, „Nous ne sommes pas des fleurs. Deux siécles de combats féministes en Inde“, Paris(Albin Michel) 2010, S. 95 ff.

۸- Badran forscht am „Zentrum fuer die Verstaendischen Prinzen al-Walid Bin Tala an der US-amerikanischen Universitaet Georgetown.

۹- Margot Badran, „Où en est le féminisme islamique?“, Critique internaionale, Nr 46, und: „Le féminisme islamique aujourd’hui“, Lees Presses de Sciences Po, Paris, Januar-Maerz 2010.

۱۰- Siehe auch: Soud Eddouada und Renata Pepicelli, „Maroc un islamisme d’Etat“, Critique internationale, Nr 46.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان