شهرزادنیوز: در این روستای کوچک در مسافت 40 مایلی از جنوب داکا، جلسه زیر نخلی برگزار شد که فقط چند متر از اتاق خواب حنا فاصله داشت و منجر به مرگ دختری 14 ساله زیر ضربات شلاق شد.

اوایل عصر “حنا اختر” از خانه بیرون رفت تا به حمام برود. در میان راه به پسرعمو و همسایه‌اش، “محبوب”، برخورد که با تکه پارچه‌ای دهانش را بست و کتکش زد.

او بر اثر این حمله نیمه مدهوش شد؛ نه می‌توانست راه برود و نه حرف بزند. به جای مجازات مهاجم، ریش سفیدان محلی جلسه‌ای فراخواندند و حنا را متهم کردند که با مردی متأهل رابطه نامشروع داشته است.

همسر محبوب، “شیلپی”، شکایت کرده بود که شوهرش مخفیانه با حنا ملاقات می‌کرده است. ریش سفیدان هر دو نفر را مجرم شناختند.

“داربخش خان”، پدر حنا، می‌گوید: “به من گفتند که به جلسه‌ای در خانه محبوب بروم و وقتی گفتند که او باید مجازات شود، گریه کردم. آن‌ها گفتند که او باید 101 ضربه شلاق بخورد و مجبوب 201 ضربه.”

وظیفه داربخش بود که دخترش را برای اجرای مجازات بیاورد. او و زنش “اقلیمه” حنا را به طارمی خانه، محل جلسه آوردند. او که به زحمت می‌توانست بایستد، با پارچه‌ای که به شکل طناب تابیده شده بود، آن قدر شلاق خورد تا از هوش رفت.

روز بعد، حنا – که در برخی از روزنامه‌های محلی “موزمت حنا” نامیده شده – به بیمارستان برده شد. شش روز بعد، مرگش اعلام شد. داربخش می‌گوید: “آرزو می‌کنم زنده نبودم. فکر نمی‌کردم که دخترم جلوی چشمم بمیرد. نمی‌توانم فکرش را بکنم؛ زندگیم نابود شد.”

ماه ژوئیه گذشته دادگاه عالی بنگلادش اعلام کرد که مجازات‌های موسوم به فتوا، غیر قانونی هستند. به مقامات محلی دستور داده شد تا اقدامات مؤثری برای جلوگیری از آن‌ها انجام دهند.

سارا حسین، یکی از وکلای دادگاه عالی، گفت: “در بنگلادش ما قوانین شرعی نداریم، به جز در امور خانوادگی. ریش سفیدان اجازه ندارند زنی را به علت تخلفات اجتماعی یا اخلاقی از نظر خودشان، گناهکار اعلام کنند.”

مرگ این دختر در کشور جنجالی به راه انداخت و فعالان حقوق بشر خواستار عدالت برای حنا و پایان دادن به استفاده از مذهب برای اجرای عدالت شدند. روز 3 فوریه در حمایت از او تظاهراتی انجام شد و یک زنجیره انسانی تشکیل گردید.

اما هفت ماه بعد از حکم دادگاه عالی، پرونده حنا این حقیقت نامطبوع را آشکار ساخت که مقامات قادر به ممانعت از این موارد نیستند. والدین حنا خبر نداشتند که شلاق زدن وی غیر قانونی است.

داربخش می‌گوید: “من بی‌سوادم. نمی‌دانم قوانین چه می‌گویند. اما می‌دانم که اگر به حرف ریش سفیدان گوش نمی‌کردم، طرد می‌شدم. هیچ یک از دخترانم نمی‌توانستند ازدواج کنند، هیچ کس دیگر به ما نگاه هم نمی‌کرد. اگر می‌دانستم که آن‌ها هستند که باید مجازات شوند، نه من، سعی می‌کردم جلویشان را بگیرم.”

محاکم شرعی که در آن‌ها ریش سفیدان و روحانیون روستا بر اساس سنت، و اغلب معیارهای مذهبی، افراد را محاکمه می‌کنند، سنتی دیرینه در نواحی روستایی بنگلادش است.

اما فعالین حقوق بشر هشدار می‌دهند که برای حل اختلافات، خشونت زیادی به کار می‌رود.

به گفته روستاییان، محبوب 15 سال پیش بنا به دستور همین محاکم مجبور شد با “شیلپی” ازدواج کند. ادعا شده بود که به او تجاوز کرده است و تنها راه باقیمانده ازدواج با او بود.

در محکمه روستای “چامتا”، به خانواده محبوب وقت داده شد تا درباره حنا و ادعای رابطه نامشروع صحبت کنند. به داربخش اجازه صحبت داده نشد. حنا تمام مدت در رختخواب بود و از از مجازاتی که برایش در نظر گرفته شده بود، خبر نداشت.

در این میان شیلپی هم از فرصت استفاده کرد تا مدارک و اسنادی ارائه کند و ادعا کند که زمین و دارایی محبوب به او تعلق دارد.

“رهانا”، خواهر حنا، می‌گوید: “مجبوب آدم بدی بود. او حنا را در راه مدرسه تعقیب می‌کرد و سعی می‌کرد با او قرار ملاقات بگذارد. اما حنا از او خوشش نمی‌آمد. با این حال شیلپی حسودیش شده بود. او نگران بود که شوهرش با او ازدواج کند. به این دلیل به محکمه شکایت کرد.”

مجبوب محکوم شد تا توسط پدرش شلاق بخورد. اما به گفته خانواده حنا، او پس از اولین ضربه‌ها فرار کرد. خانه‌اش – درست روبروی خانه حنا – اکنون خالی است. او و خانواده‌اش پس از آن که پلیس وارد عمل شد، فرار کردند.

شیلپی و سه نفر دیگر به اتهام قتل بازداشت شده‌اند. پلیس 14 نفر دیگر را به اتهام عدم جلوگیری از مرگ حنا تحت تعقیب قرار داده است.

دادگاه عالی هم‌چنین از مقامات ارشد در شریعت‌پور خواسته است توضیح دهند که چرا در جلوگیری از این قتل کوتاهی کرده‌اند.

حنا در گورستان خانوادگی‌شان دفن شد. تمام روستاییان در مراسم تدفین حضور داشتند.

داربخش می‌گوید: “هر چیزی را که می‌دانستم به پلیس گفتم. می‌خواهم درست تحقیق بشود و عدالت می‌خواهم. چه اتفاقی در خانه محبوب افتاد – این چه نوع عدالتی است؟”

“دخترم جوان بود و این آدم‌ها گفتند که باید شلاق بخورد. و هیچ کس هم نبود که جلویشان را بگیرد.”

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان