ما سه نفر هستیم. سه زن. تصور اینکه کدام یک از ما می تواند به مدارج عالی علمی و اجتماعی دست پیدا کند و در گروه وزیران ، نمایندگان مجلس و حتی هیات های بلندپایه یک دولت قرار بگیرد تصور ساده ای نیست.

حتی تصور اینکه کدام یک از ما می تواند به آسانی از خدمات پیش از زایمان برخوردار باشد و یا به صورت رسمی در یک شغل مناسب اجتماعی مشغول کار شود. اما از همه اینها دشوارتر تصور کتک خوردن است ، تصور مورد خشونت و ضرب و شتن واقع شدن . با اینهمه آمار و ارقام به ما می گویند که بالاخره یکی از ما سه نفر در طول مدت زندگی اش دست کم یکبار با خشونت و تجاوز و ضرب و شتم مواجه می شود. اما کدامیک از ما ؟

کدامیک از ما سه نفر قربانی سقط جنینی اجباری می شود و کدامیک از ما سوپراستار و شخصیت محبوب رسانه ای ؟ کدامیک از ما آن دختر نحیفی است که پیش از بزرگ شدن و درست در دوره نوزادی بر اثر نارسایی و ضعف جان می دهد و کدامیک از ما آن زنی است که از شانس زندگی کردن درس خواندن و نفس کشیدن برخوردار؟

ما سه نفر هستیم اما چه کسی می تواند بگوید که کدامیک از ما سه نفر نویسنده زن معروف برنده جایزه نوبل است و کدامیک جزء اکثریت شاغلان در شغل های خدماتی در جهان؟ بدتر از همه اینکه ما هربار که به هم زل می زنیم از تصور اینکه کدامیک قربانی خشونت هستیم به خود می لرزیم. اما این مساله ای است که با وجود رشد جنبشهای فمینیستی و نهاد های مدنی در کشورهای پیشرفته هنوز هم به عنوان یک پدیده جهانی وجود دارد. تنها نقطه روشن و امیدوارکننده مبارزه برخی کشورها به ویژه کشورهای غربی با خشونت علیه زنان است که آن هم در همه جا عمومیت ندارد. برای مثال در ایران ، نه تنها دولت و قوانین از این مساله حمایت می کنند بلکه در زندگی روزمره زنان هم به صورت یک قانون نانوشته اما یک واقعیت تلخ در جریان است تا جایی که چندی پیش یکی از رسانه های داخلی کشور به انتشار خبری مبنی بر مورد خشونت قرار گرفتن 66 درصد زنان ایرانی دست زد. خبری که شاید خیلی ها آرام و بی سرو صدا از کنار آن گذشتند و تنها به مناسبت روز جهانی مبارزه علیه خشونت زنان نگاهی گذرا به آن انداختند.

{{خشونت علیه زنان ، به حکومت محدود نمی شود}}

شاید کمتر کسی به این نکته توجه کند که 66 درصد رقم کمی نیست. و اینکه این میزان از زنان ایرانی دست کم یکبار در طول عمر خود با خشونت فیزیکی مواجه می شوند از شرایط زندگی در جامعه ای حکایت دارد که علی طایفی ، جامعه شناس آن را یکی از خشن ترین جوامع دنیا می داند و معتقد است این خشونت نهادینه شده تنها به حکومت وابسته نیست بلکه به عوامل فرهنگی ، وابستگی بیشتری دارد.

او با اشاره به اینکه فرهنگ ایرانی سرشار از خشونت است می گوید: ” خشونت در جامعه ما از ابعاد مختلف کلامی ، بیانی ، فیزیکی و روانی برخوردار است و تنها در عملکرد حکومت خلاصه نمی شود. بلکه ما هم باید به عنوان مردم این مسئولیت را بپذیریم که خشونتی که از سوی ما اعمال می شود ارتباطی به حکومت ندارد. وگرنه حکومت ممکن است امروز تغییر کند اما پدیده ای که همچنان باقی می ماند فرهنگی است که رفتار خشن را ترویج می کند.”

این مساله ای است که مهرداد درویش پور ، جامعه شناس نیز چندی پیش در گفتگو با رادیو فردا به آن اشاره کرده و گفته بود: ” اعمال خشونت را فقط نباید به خشونت جسمی تقلیل داد . بلکه شکلی از خشونت نسبت به زنان به صورت محاوره ای و کلامی و یا حتی به صورت روانی از طریق انتقال احساس شرم و خجالت به آنها وجود دارد که به ویژه از سوی نهاد های جامعه بصورت فرهنگی ، سیاسی و دینی اعمال می شود.”

{{حمایت دولت از خشونت علیه زنان}}

اما هیچ یک از کارشناسان مسائل اجتماعی و صاحب نظران این عرصه از خشونت نهادینه شده توسط حکومت غافل نمی شوند. به اعتقاد بسیاری از آنها آنچه که به تشدید رفتار خشن با زنان در جامعه ایرانی دامن زده قوانین وضع شده توسط حکومت است که به صورت رسمی به این رفتارها مشروعیت می بخشد. مشایخی در اینباره می گوید: ” در کشورهای غربی همانند سوئد گرچه خشونت زیاد است و سالانه شاهد بیست هزار نمونه شکایت شده درباره خشونت مردان علیه زنان هستیم اما دولت رسما از این خشونت ها حمایت نمی کند بلکه سعی دارد با آن مقابله کند. اما درایران نه تنها زنان از خشونت مردان در جامعه رنج می برند بلکه ما شاهد آن هستیم که قوانین در آن جامعه هم به نحوی عمل می کنند که دست مردها را برای اعمال خشونت علیه زنان در صورت سرپیچی و یا به اصطلاح اختلافات خانوادگی باز می گذارند ، علاوه بر آن گاه دولت خود رسما علیه زنان اعمال خشونت می کند.”

هرچند که فاطمه راکعی، دبیر جمعیت زنان مسلمان نواندیش در رابطه با قوانین ایران در مورد خشونت علیه زنان نظر دیگری داشته و چندی پیش در گفتگو با خبرانلاین گفته بود: ” تا آنجایی که من اطلاع دارم قوانین مدون ایران هیچ‌کدام خشونت علیه زنان را ترویج نمی‌کنند هر چند که ما به برخی از قسمت‌های قوانین موجود در کشور انتقاد داریم. اما نکته قابل توجه این است که آنچه در جامعه می‌گذرد ربطی به قوانین ایران ندارد بلکه به لحاظ تربیت غلط خانوادگی و فرهنگ سنتی که رنگ و لعاب دین هم گرفته خشونت علیه زنان در جامعه ترویج می‌شود ” ؛ با اینهمه مهرانگیز کار ، حقوقدان و فعال حقوق زنان دراینباره به رادیو فردا می گوید: ” جمهوری اسلامی به خشونت علیه زنان در شکل های مختلف مشروعیت می دهد، گاه آن را منطبق می کند با تفاسیری که از شرع دارد و گاهی با استناد به مواد وتبصره های قانونی به اعمال خشونت دست می زند.”

به اعتقاد این حقوقدان ، بعد از انقلاب مقرر شد تمام قوانین و مقررات ایران حتی آنچه از گذشته بوده از طرف شورای نگهبان بازنگری و بر مواردی متعارض باشرع ، خط بطلان کشیده شود ؛ بر همین اساس ، اولین قربانیان این واقعه زنان بودند و حقوق آنها بود که به نام شرع و اسلام از آنها سلب شد .

مهرانگیز کار می افزاید: ” در جمهوری اسلامی قوانینی وجود دارند که خشونت جسمی وفیزیکی علیه زنان را توجیه ، ترویج و تشویق می کنند . از جمله قانون خون بهای زن که نصف خون بهای مرد است یا حد معلولیت و نقص عضو زن که باز هم وقتی به مرحله ای می رسد که ضارب باید دیه بپردازد اگر مضروب زن باشد بازهم نصف است . بنابراین حتی اعضای بدن زن را طوری نرخ گذاری کرده اند که نصف اعضای مشابه در بدن مرد است.همچنین حق حیات زن در مواردی که جنایت انگیزه های ناموسی دارد کاملا لوث شده و مرتکب جنایت مجازات نمی شود.”

به گفته این حقوقدان ، حجاب اجباری یکی دیگر از نمونه ها ومصادیق خشونت سیاسی علیه زنان ایرانی به شمار می رود ؛ مسئولان حتی خودسرانه تعریف دیگری از حجاب ارائه می دهند و به قانون موجود نیز قانع نمی شوند.

{{ ضرورت افزایش نظارت های بین المللی و کاهش خشونت علیه زنان}}

اما آنچه که شاید بتوان به عنوان نقطه روشن و افق امیدوارکننده در جریان خشونت علیه زنان به آن اشاره کرد افزایش نظارت های بین المللی بر عملکرد دولت هاست که به گفته طایفی تا حدی از توسعه خشونت در جهان معاصر کاسته است. او در اینباره می افزاید: ” اگرچه در حال حاضر ابعاد و عمق خشونت در جوامع افزایش یافته اما به دلیل توسعه شبکه ارتباطی و ثبت و ضبط آمار و ارقام و گزارش ها درباره پدیده ها واقعیت های اجتماعی ، دولت ها نسبت به اعمال خشونت و ترویج آن در جامعه حساس تر شده اند. به گفته دیگر اگر این سیستم دیده بانی و نظارت رسانه ها وجود نداشت دولت ایران بسیار بیشتر از شرایط فعلی مرتکب خشونت می شد و حتی می توانستیم شاهد افزایش تعداد اعدام ها در کشور باشیم. هرچند که در حال حاضر نیز ایران از این جهت در رتبه نخست در جهان قرار دارد.”

در چنین شرایطی درک این مساله که بیش از ۶۰ درصد زنان ایرانی، دست کم یکبار در زندگی خود قربانی خشونت خانگی بوده‌اند ، چندان دشوار نیست ؛ هرچند که این تنها آمار قابل اتکا درباره خشونت های جسمانی است که گزارش شده اند و هنوز کسی به رفتارهای خشونت آمیز روانی علیه زنان اشاره نکرده است. رفتارهایی که چه در حوزه خصوصی و چه عمومی از سوی اعضای نزدیک خانواده ، دوستان ، آشنایان و نهادهای مختلف فرهنگی ، سیاسی در رابطه با زنان جامعه ایرانی صورت می گیرند و رنگ و لعاب خشونت دارند

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان