لارس ژالمرت، استاد دانشگاه استکهلم از« سیستم مبنتی بر قدرت جنسیت» در جامعه پدرسالار سخن می گوید؛ ساختاری که ما در آن زندگی می کنیم و زنان را فرودست قرار می دهد. وی تلاش دارد تا مکانیسم پشت خشونت مردان در جامعه مردسالار را معرفی کند و نشان دهد که در حقیقت ریشه خشونت های خانگی، تجاوز و سوءاستفاده های جنسی و آزار و اذیت زنان تحت تاثیر «سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت» صورت می گیرد؛ سیستمی که به این وضعیت منجر می شود که مردان زیادی این را بدیهی می دانند که برتر از زنان هستند و باید بواسطه خاصیت جنسیت شان بر زنان قدرت داشته باشند. بعضی مردها اگر از این حق/قدرت محروم شوند از آنجا که آن را برای خود بدیهی می دانسته اند، با خشونت به این امر واکنش نشان می دهند و تلاش می کنند تا دوباره این قدرت را به دست بیاورند. خانم لارس ژالمرت تاکید دارد که در تلاش برای پایان دادن به خشونت، این امر خیلی مهم است که از مردان نام ببریم. نباید بگوییم خشونت جوانان، بلکه باید آن را خشونت مردان جوان بنامیم، نباید بگوییم ضرب و شتم همسران(زنان) بلکه باید بگوییم ضرب و شتم زنان توسط مردان شان. متن کامل سخنرانی خانم لارس ژالمرت را با هم می خوانیم.

در این سخنرانی می خواهم درباره سيستم مبتنی بر جنسیت در جامعه های پدرسالارمان صحبت کنم. اما از آنجایی که ترجیح می دهم تا آن را « سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت» بنامم، فکر می کنم ضروری است تا ببینیم قدرت مبتنی بر جنسیت چیست. با ارائه مثال هایی از خشونت مبتنی بر جنسیت، تلاش می کنم تا نشان دهم همه اینها بخشی از تلاش مردان برای حمايت از وضعیت مسلط و غالبشان نسبت به زنان و در كل موضوعاتی برای نشان دادن قدرت است. همچنین اطلاعاتی از برخی گزارش های علمی ارائه می کنم که بر این ایده تاکید دارد که خشونت مبتنی بر جنسیت، به معناي در قدرت بودن است.

با ارائه تعدادی از واقعیت های مرتبط با خشونت علیه زنان در چشم انداز جهانی شروع می کنم؛ ارائه ای که امیدوارم این مفهوم این خشونت را واضح کند و نشان دهد ما در جامعه های پدرسالار تحت سلطه مردان زندگی می کنیم. همچنین تلاش می کنم تا مکانیسم های پشت خشونت مردان- خشونتی که از سوی مردان متوجه مردان دیگر هم می شود- را هم معرفی کنم. سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت، این تفکر را در جامعه های ما بنیان می گذارد که مردان بر زنان تسلط دارند و من مثال هایی در این مورد در موقعیت های متفاوت مطرح می کنم؛ موقعیت هایی که از خشونت استفاده شده است. خشونت های خانگی، تجاوز و سوءاستفاده های جنسی، همه اینها حالت هایی از خشونت مردان علیه زنان است. برای نشان دادن گستردگی این خشونت ها، به شما مدارکی واقعی از سوئد و در سطح بین الملل ارائه می کنم. همچنین راهی برای آنالیز این خشونت ارائه می کنم تا قادر به مخالفت و پیشگیری از چنین خشونت هایی باشیم.

در نقاط زیادی در سراسر دنیا، زنان از تحصیلات محروم می شوند و این مشکل خیلی بزرگی است. در گزارش صندوق جمعیت سازمان ملل که به تازگی منتشر شده، آمده است که 600میلیون نفر از 920میلیون بی سواد دنیا، زن هستند(سال 2005). این امر اتفاق می افتد بدون این که گفته ای مبنی بر این وجود داشته باشد که این امر نسبتی با فاکتورهای زیست شناسی و ژنتیکی دارد، ولی در عوض این بی سوادی چیزی است که بوسیله جوامع مردسالار ایجاد شده است. در این گزارش تفاوت زیادی بین تعداد مردان و زنان بی سواد مشاهده می شود، تفاوت هایی که به طور نمونه به آن اشاره شد. همچنین در این گزارش آمده است که تحصیلات دارای اهمیت خیلی زیادی برای پیشرفت انسان و بشریت است.

خشونت مردان نسبت به زنان، تجاوز به حقوق بشر است. در برخی از گزارش های جدید(صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در سال 2005، سازمان بهداشت جهانی در سال 2005)، اطلاعات وحشتناکی درباره خشونت مردان نسبت به زنان ارائه شده است:

_حداقل نیمی از زنان جهان مورد تجاوز و یا در معرض تلاش برای تجاوز قرار گرفته اند _یک سوم زنان_ در بیشتر موارد توسط شوهر و یا یکی از آشناهای خود_ مورد بدرفتاری فیزیکی قرار می گیرند. _تقریبا نیمی از حملات جنسی در همه جای دنیا متوجه دختران پانزده ساله و یا زنان جوانی است که زیردست مردان قرار دارند. ما می توانیم مثال های غیرقابل شمارشی بزنیم که چگونه زندگی مردان دارای ارزش و اهمیت بیشتری نسبت به زندگی زنان است. این مساله در اسناد زیادی ذکر و شرح داده شده است، از جمله در اسناد سازمان ملل.

اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل در سال 1948 اعلام کرده است که هیچ جنسی نباید تحت تبعیض قرار بگیرد. فمینیست ها از زمان های خیلی طولانی تلاش کرده اند تا شرایط را تغییر بدهند، درحقیقت تلاش برای این که مردم را وادار کنند که مطابق اعلامیه سازمان ملل زندگی کنند. جنبش فمینستی تقریبا تا اینجا فقط زنان را مجذوب خود کرده است آن هم برپایه این حقیقت که زیردست ابتدا باید در درجه دوم قرارداشتن و تحت اقتدار بودن را بفهمد.

معنای فمینیسم برای ما، جنبشی است که فعالانه با سیستم پدرسالاری جامعه مخالفت می کند. فمینیسم بر این مبنا است که زنان حقوق یکسانی با مردان ندارند و این باید تغییر کند. وقتی متوجه می شویم که در جامعه ای زندگی می کنیم که مردها برتر از زنها درنظر گرفته می شوند و می خواهیم که این را تغییر بدهیم، پس ما فمینیست هستیم. فمینیسم در حال کوشش برای رسیدن به جامعه ای است که زنان و مردان در آن وظابف و حقوق یکسانی دارند و یک جنس، مفهوم قدرت بر جنس دیگر را ندارد. ایده اصلی فمینیسم و کوشش برای برابری بین جنس ها، به معنای ایده حقوق برابر برای همه بشر است.

عمده ترین حالت نابرابری های جنسیتی، خشونت مردان علیه زنان است. خشونت مردان علیه زنان- و علیه دیگر مردان و کودکان- مشکلی جهانی است. اقدام علیه این خشونت، تلاش برای کاهش و پایان دادن به خشونت مردان، برنامه بسیاری از سازمان های بین المللی همچون سازمان ملل و اتحادیه اروپا است. بسیاری از دولتها همچنین این را مطرح کرده اند که با خشونت مردان مقابله می کنند.

به آسانی می توان به فقر به عنوان یکی از پیامدهای خشونت نگریست و البته یکی از بدترین اثرات خشونت است. فقر به گرسنگی، بیماری و همچنین محرومیت از تحصیل منجر می شود. من به تازگی متوجه شده ام که دوسوم بی سوادها زن هستند.

سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت، ساختاری است که ما در آن زندگی می کنیم و هر روز بر ما تاثیر می گذارد. ساختاری که زنان را فرودست قرار می دهد، نوعی چارچوب برای زندگی هایمان می گذارد و به روابط مان شکل می دهد. هر آنچه که به نظر می رسد شاید انتخاب های آزاد شخصی مان است، در حقیقت بیشتر اوقات نتیجه مستقیم تسلط سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت است. همچنین می توان گفت سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت، خود را بازتولید می کند. ولیکن سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت، تصمیم گیرنده کلی نیست و امکان تغییر هم وجود دارد- و واقعا هم تغییر می کند.

صرف نظر از این واقعیت که سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت قابل تغییر است و تصمیم گیرنده کلی نیست، می توانیم امروزه هم الگوهای تسلط (مسلط کنندگی ) را در داخل سیستم مبتنی بر جنسیت ببینیم. این تفکرات که مردانگی اصل و هنجار است و زنانگی و مردانگی باید جدا از هم نگه داشته شوند، تفکرات اساسی سیستم مبتنی بر جنسیت است. این تفکرات به این واقعیت در سطح ساختاری و غالبا در سطح میان فردی منجر می شود که مردها دارای قدرت بر زنان هستند.

ما امروز می توانیم توضیح دهیم که مهم است رابطه بین جنسیت و قدرت دیده شود. بواسطه تاریخ، در تربیت بچه هایمان، در فرهنگ های مختلف_ و به دلایل زیاد دیگری_ سیستم قدرت مبتنی بر جنسیت این امر را بدیهی و آشکار کرده است که جنس های مختلف به معنای قدرت های مختلف است و هیرارشی(سلسله نظام طبقاتی) بین جنس ها شکل گرفته است.

همچنین هیرارشی بین مردانگی های(مردانه بودن) مختلف هم وجود دارد. کیمل(1966) تاکید می کند که وقتی مردها با یکدیگر در ارتباط قرار می گیرند، مردانگی های مختلف شکل می گیرد و آنها از این هراس دارند که مردهای دیگر آنها را فاقد مردانگی بدانند. آنها از این می ترسند که به عنوان یک مرد واقعی در نظر گرفته نشوند. ولی به عقیده من هیرارشی بین مردانگی های مختلف، در داخل هیرارشی های موجود بین مردان و زنان شکل گرفته است.

همچنین امکانش هست که بتوان مفهوم سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت را به عنوان مفهومی تحلیلی به کار برود. همچنین می توان سیستم مبتنی بر جنسیت را برای فهمیدن این موضوع بکار برد که چگونه روابط بین بشر شکل گرفته و توسعه یافته است.

سالهای زیادی نیست که ما خیلی زیاد درباره خشونت مبتنی بر جنسیت صحبت می کنیم و قطعا درباره مسئولیت مردان در این خشونت ها صحبت نکرده ایم. امروزه اما افرادی در اطراف دنیا به این بینش رسیده اند که بزرگترین مانع برای برابری جنسیتی، رواج خشونت های مبتنی بر جنسیت است. یک گام مهم در راستای کم شدن خشونت مبتنی بر جنسیت، این است که مردها هم متوجه شوند که مسئولیت خشونت های مبتنی بر جنسیت با آنهاست و باید اقداماتی در این باره انجام دهند.

یک مثال تقریبا جدید در این مورد این است که در چهل و هشتمین نشست کمیسیون های سازمان ملل در مقام زن، در سال 2004، یکی از مهم ترین موضوعات« نقش مردان و پسران در دستیابی به برابری جنسیتی» بود. این برای اولین بار در تاریخ سازمان ملل بود که مردان در برنامه مرتبط با برابری جنسیتی وجود داشتند. ولی من حدس می زنم که همین حالا هم شما متوجه شده اید که این ابتکار از جانب مردان صورت نگرفته است. در هر صورت در طول این نشست ما این شانس را داشتیم که گزارشی از هفت تحقیق مهم مطالعاتی درباره مردان ارائه کنیم. عنوان گزارش « پایان خشونت مبتنی بر جنسیت: فراخوان برای اقدام جهانی برای مداخله مردان» است و می توانید از این لینک دانلودش کنید. به دلیل این از این گزارش نام نبردم چون خودم هم یکی از نویسندگانش، بلکه می خواهم نشان دهم که آگاهی درباره این موضوع افزایش یافته است.

www.sida.se (Ferguson et al., 2004) و همچنین مهم است که بفهمیم تقریبا همه خشونت ها بوسیله مردان انجام می شود. وظیفه مهم دیگر در رابطه با دستیابی به برابری جنسیتی، تلاش برای پایان دادن به خشونت مردان است و از این گذشته خیلی مهم است که از مردان نام ببریم. ما نباید بگوییم خشونت جوانان، بلکه باید آن را خشونت مردان جوان بنامیم، ما نباید بگوییم ضرب و شتم همسران(زنان) بلکه باید بگوییم ضرب و شتم زنان توسط مردان شان. این مهم است که از مردان نام ببریم.

خشونت مردان، مشکلی جهانی و بزرگترین تهدید زندگی و سلامت مردم است. در جامعه های مردسالاری که ما در آن زندگی می کنیم برای مدتهای طولانی تلاش شده است تا این حقیقت پنهان نگه داشته شود که خشونت در جامعه های ما، خشونت مردان است. هرچند در طول 10تا15سال گذشته، ما به واقعیات و ارقام جدیدی دست یافته ایم که توضیح می دهند که مساله اینجاست. این امر بیشتر و بیشتر واضح شده است که این خشونت، خشونت مردان است. ما از مناطق خیلی متفاوت اطلاعاتی درباره خشونت مبتنی بر جنسیت به دست آورده ایم که الگوهای خیلی مشابهی را نشان می دهد- به ما ایده های خوبی درباره مکانیسم پشت خشونت مردان می دهند. و البته این مهم است که بتوانیم این اطلاعات را تجزیه و تحلیل کنیم و چنین مکانیسم هایی را پیدا کنیم- در غیر این صورت شما ایده ای ندارید که چگونه تغییر ایجاد کنید. و من تلاش می کنم تا مکانیسم های پشت خشونت مردان را ارئه کنم چون فکر می کنم که بدون تحلیل قدرت مبتنی بر جنسیت نمی توانید الگوهای قدیمی را تغییر دهید.

ما امروز در آنچه که آن را « سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت» می نامم، زندگی می کنیم. امروز افراد زیادی با این سیستم مخالفت می کنند ولی همچنان، این سیستم غالب به جوامع ما نفوذ می کند. در سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت، دو قاعده وجود دارد که انسانهای زیادی مطابق آن عمل می کنند:

1.ادامه جداسازی جنیست ها_ تاکید بر تفاوت های بین زنان و مردان

2.برتری استاندارد مردانه_ مردان این استاندارد را ارائه می دهند که چه چیزی نرمال و طبیعی و قابل اجرا در سطح جهانی است.

سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت به این معناست که مردان برتر از زنان در نظر گرفته می شوند. سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت درمدت زمان طولانی توسعه یافته است. شواهد واقعی، کاملا به سادگی روابط بین جنسیت و قدرت را نشان می دهند – که دارای اهمیت کمی هم نیست- و همچنین نشان می دهند که روابط بین جنسیت و قدرت، به هم پیوسته است.

تاثیر سیستم مبتنی بر قدرت جنسیت را می توان به شیوه ساده ای بیان کرد؛ می توان گفت این سیستم به وضعیتی منجر می شود که مردان زیادی این را بدیهی می دانند که برتر از زنان هستند و باید بر زنان قدرت داشته باشند_ بواسطه خاصیت جنسیت شان.

بعضی مردها اگر از این حق/قدرت محروم شوند از آنجا که آن را برای خود بدیهی می دانسته اند، با خشونت به این امر واکنش نشان می دهند و تلاش می کنند تا دوباره این قدرت را به دست بیاورند. مثال های بی نهایت زیادی در این زمینه وجود دارد. غالبا کلمات« احترام» و«شرافت» وقتی استفاده می شود که برخی مردان می گویند که دارند از احترام و شرافت شان حمایت می کنند. احترام یعنی دوباره دیدن، یعنی دیدن دوباره. ولیکن برای مردها، یعنی این که ما باید از آنها بترسیم از آنجا که آنها خودشان را برتر درنظر می گیرند، و واقعا آنها تلاش می کنند تا دوباره به قدرت دست یابند، نه احترام و نه شرافت.

تقریبا در همه موارد خشونت، ممکن است مردانی پیدا شوند که می خواستند احساس شان را در مورد این که قدرت/حق شان را از دست داده اند، به حالت اولش برگردانند، پس از خشونت استفاده می کنند تا آن را به دست بیاورند. تعدادی مثال: امروزه ما می دانیم که بیشتر تجاوزهایی که در خارج از خانه صورت می گیرند، برنامه ریزی شده اند. موضوع، شعله ور شدن غیرقابل کنترل تمایلات جنسی نیست که به اشتباه پشت این تجاوزها مطرح است، بلکه به سادگی این تجاوزها فقط راهی برای اثبات قدرتی است که مردها آن را برای خود بدیهی می دانند. الگوی مشترکی در مواردی که یک مرد به زن تجاوز می کند، وجود دارد؛ مرد پرده ها را می کشد، صدای استریو را بلند می کند، پس هیچ کس متوجه نمی شود که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. این برنامه ریزی شده است. در همه این موارد، ممکن است مردان از تنبیه و مجازات استفاده کنند از آنجا که قدرت/حقی که برای خود بدیهی می دانسته اند، مورد سوال قرار گرفته است. به جنگهای مداوم فکر کنید:« دیگران به حقوق ما تجاوز کرده اند».

ترکیب قدرتی که آن را بدیهی می دانستند با احساس مورد تجاوز قرار گرفتن این قدرت و تحقیر شدن، بعضی از مردان را به واکنش هایی همراه با خشونت وامی دارد. خشونت باید پایان یابد. و به نظر من این مهم ترین وظیفه سیاست برابری جنسیتی است.

اینجا در طول تاریخ و به خصوص تاریخ مدرن توضیحات زیادی در مورد خشونت مردان داده شده است. غالبا اقدام به خشونت ناشی از مصرف الکل، مواد مخدر و بوسیله گروه های رانده شده اجتماعی توصیف شده است. و البته این فاکتورها شاید در این باره نقشی داشته باشند ولی فاکتور اصلی، فاکتور مشترک این است که مردها مرتکب این خشونت می شوند. یک نویسنده سوئدی یکبار گفت« مردان هیچ خطا و تقصیری ندارند. ولی خطا و تقصیر متوجه جامعه مردسالار است» و من کاملا با او موافق هستم –این جوامع مردسالار هستند که باید در راستای دادن زندگی بهتر به ما، تغییر کنند.

خشونتی که ما درباره آن صحبت می کنیم با سلطه اجتماعی در ارتباط است و اغلب تعاریف آن با چیزی که به معنای زن بودن و مرد بودن است، بازتولید می شود _ همچون هنجارها و نرم های مردانه که مرد بودن را معادل با قوی بودن، نیرومند بودن، موفق بودن و مستحق برتری بر زنان می دانند. خشونت اغلب وقتی توسط مردان استفاده می شود که این ایده آلها، واقعیت نمی یابد و یا احساس می کنند که مورد چالش قرار گرفته اند.

خشونت مبتنی بر جنسیت اساسا بیشتر خشونت مردان نسبت به زنان و دختران است ولی همچنین می تواند خشونت مردان نسبت به دیگر مردان و پسران هم باشد (در قالب قلدری کردن، خشونت علیه هموسکشوال ها، تجاوز جنسی و …). خشونت مبتنی بر جنسیت شکلهای گوناگونی دارد_فیزیکی، جنسی و سوءاستفاده احساساتی، همچنین محدود کردن آزادی ها و حقوق، تحمیل و اجبار و تهدید.

با ارائه تعدادی مثال، به بحث خاتمه می دهم.

تجاوز

مطابق نتایج تحقیقات ده سال اخیر می دانیم که اکثریت تجاوزها برنامه ریزی شده اند (الیسون، 1997). حتی در مواردی که مردی غریبه، یک زن را در بیرون از خانه اش مورد تجاوز قرار می دهد، باز هم این تجاوز را برنامه ریزی کرده است. نه این که او را به عنوان قربانی برگزیده باشد ولی از قبل بررسی کرده که کجا به او حمله کند، او را کجا ببرد و همچنین می دانیم که این حمله در یک کیلومتری خانه مرد اتفاق می افتد(اتسلند 2000، شورای پیشگیری از جرم). تقریبا تجاوزهای داخل خانه منحصرا توسط شوهر و یا شوهر سابق زن انجام می شود یعنی توسط کسی که به دنبال احساس دوجانبه و متقابل نیست ولی درعوض می خواهد نشان دهد که زن را زیردست و تحت قدرت خود درآورده است. او در حقیقت قدرتش را روی زن نشان می دهد. تجاوزهای گروهی هم برنامه ریزی شده اند- یعنی این که مردان از قبل توافق می کنند که چکار کنند- بنابراین برنامه ریزی شده اند.

پس ما چه نتیجه ای می توانیم بگیریم؟ خب، بعضی هایش این است: حالا ما می دانیم که این تجاوزها در قالب برخی تمایلات جنسی غیرقابل کنترل یا تهاجمی نیست، در عوض یک اقدام بسیار کنترل شده است. ما همچنین می دانیم که شامل هیچ احساس دوجانبه و متقابلی نیست و فقط به منزله بیان قدرتش بر زن است.

مردانی که به سمت فاحشه ها می روند

مردانی که به سمت فاحشه ها می روند، اغلب یک دلیل برای این کار می آورند؛ دلیلی که درباره قدرت است. بیشترین دلیل مشترک برای رفتن به سمت فاحشه ها این است« او نه نمی گوید»؛ چیزی که همسر و یا دوست دخترش گاهی اوقات شاید بگوید. در عوض او فاحشه را می خرد. پس مجددا اینجا هم برقراری یک رابطه دوجانبه با یک بشر دیگر مطرح نیست، بلکه مرد او را برای نشان دادن قدرتش می خرد.

مردانی که زنان را کتک می زنند

حتی در مواردی که یک مرد همسرش را کتک می زند-و این تقریبا مشترک است-او برای این ضرب و شتم برنامه ریزی می کند. او پرده ها را می کشد پس هیچ کس نخواهد دید، صدای وسیله صوتی را بلند می کند تا کسی چیزی نشنود، او چند کار قبل از شروع به ضرب و شتم همسرش انجام می دهد. باز هم این در قالب حالت تهاجمی غیرقابل کنترل_ از نوع حالت تهاجمی محرز بیولوژیکی_ نیست درعوض آگاهانه و سوءرفتار برنامه ریزی شده است.

و در این مرحله خیلی زیاد دوست دارم گزارش جدیدی را ارائه کنم که همین تابستان «آمار سوئد»(آژانس دولتی سوئد که وظیفه تهیه آمار رسمی این کشور را برعهده دارد. توضیح مترجم) ارائه کرد. در این گزارش شکل استحکام یافته جدیدی از خشونت مردان علیه زنان وجود وجود دارد. به این دلیل می گویم استحکام یافته، چون این اشکال خشونت بسیار بیشتر از تخمین های جدید هستند. به گفته شورای ملی پیشگیری از جرم سوئد بیشتر از 20هزار مورد ضرب و شتم زنان توسط مردان در هر سال در سوئد به مقامات پلیس گزارش شده است. برآوردهای جدید به دلیل تعداد زیاد موارد گزارش نشده خشونت، 4تا5برابر این رقم برآورد شده اند که منجر به آماری در حدود 100هزار مورد ضرب و شتم زنان توسط مردان در هر سال در سوئد می شود. اینها ارقامی هستند که غالبا در بحث ها در سوئد از آن نام برده می شود.

اما آنچه که «آمار سوئد» گزارش داده؛ اطلاعاتی از مصاحبه های مطالعه سالانه بود که با نمونه برداری از افراد بین 16تا84 ساله که در حال حاضر در سوئد زندگی می کنند، انجام شده است. از نقطه نظر من، «آمار سوئد» بیشترین مطالعات موثق را در همه جمعیت سوئدی انجام می دهند. و آنها گزارش می دهند که چیزی حدود 290هزار مورد خشونت علیه زنان در هر سال وجود دارد. این رقم 14برابر بیشتر از مواردی است که به پلیس گزارش شده است. و لطفا به این مساله توجه کنید که این 290هزار مورد شامل موارد تهدید به خشوت نمی شود. و همچنین لطفا توجه کنید که این تحقیق شامل زنان زیر 16سال نمی شود. توجه داشته باشید که «آمار سوئد» فکر می کند که آمارشان پایین تر از میران برآوردها است. نتیجه ای که می توان از مطالعه سالانه « آمار سوئد» بگیریم، حداقل به نظر من این است که برآوردهای اخیر به مراتب کمتر از میزان واقعی تجربه خشونت مردان علیه زنان است.

آزار جنسی

موردهای آزاد جنسی هم الگوی یکسانی را نشان می دهد. مرد می خواهد نشان دهد که روی زن قدرت دارد. تقریبا همیشه آزاردهنده قبلا هم آزار داده است. او این کار را دوباره و دوباره روی زنهای مختلف انجام می دهد. او در جستجوی رابطه متقابل نیست، او به «نه» زن گوش نمی دهد. او می خواهد که زن احساس زیردست بودن کند. او از قدرتش استفاده می کند و می خواهد که این قدرت را نشان دهد.

قبل از این هم گفتم که توضیحات زیادی درباره خشونت مردان داده شده است که شامل تحلیل های قدرت جنسیت نمی شود. برای مثال تعدادی از این مطالعات می گویند که کلا خشونت مردان به نوعی بدرفتاری، الکل و یا مواد مخدر مربوط است. من فکر می کنم وقتی که در جستجوی خشونت مردان هستید، همیشه باید تحلیل های قدرت جنسیت را هم داشته باشید. با این حال شما می توانید اطلاعاتی را از تحقیقات دیگری به دست بیاورید. برای مثال، گزارشی این تابستان منتشر شده که خیلی جالب است.

مطالعه مرکز پیشگیری از خشونت استکهلم گزارش داده که از بین تک تک افرادی که در طول سال 1998 تا2000جرایم خشونت انجام داده اند و به خاطر آن مقصر شناخته شده اند، تقریبا 25درصدشان به اسم سوءاستفاده ثبت شده اند. روزنامه سوئدی درباره این مطالعه نوشت و روزنامه نگارها از قرار معلوم از فراوانی زیاد آن شوک شده اند. من به نوبه خودم خیلی شوک شده ام از این حقیقت که بیشتر از 75درصد همه اقدامات خشونت آمیز( منجر به محکومیت) جزو سوءاستفاده های ثبت نشده اند.

مطالعات جدیدتری نشان داده اند که در حدود 60درصد موارد وقتی که مرد، زن را مورد ضرب و شتم قرار داده ،یک نفر و یا هر دوی آنها الکل مصرف کرده بودند. و مجددا فکر می کنم که توجه به آمار مخالف این خیلی جالب تر است یعنی این که تقریبا نیمی از موارد ضرب و شتم زنان بدون استفاده از الکل رخ داده است- در حقیقت مرد وقتی که زن را مورد ضرب و شتم قرار می دهد، هوشیار است- مجددا به این نتیجه منجر می شود که این یک رفتار کنترل شده است.

در این سخنرانی، بیشتر به طور کلی درباره خشونت مبتنی بر جنسیت حرف زدم تا درباره تجاوز به صورت اختصاصی. همچنین تلاش کرده ام تا بیشتر تحلیلی از دلایل این خشونت ارائه کنم تا نتایج آن. حاصل این تحلیل این است که خشونت مرد، رفتاری کنترل شده است. احتمالش است که کسی فکر کند که این آگاهی ناراحت کننده تر از داشتن این آگاهی است که مرد نمی تواند خودش را کنترل کند. ولی این واقعا این چیزی است که به ما امکان تغییر می دهد. اگر دلایلی وجود داشت که مردان نمی توانند رفتارشان را کنترل کنند آنوقت هیچ تغییری امکان پذیر نمی شد.

در اوایل سال 1980، مطالعه ای را درباره مردان سوئدی منتشر کردم که خیلی از آنان را «مردان مجرم اصلی» نامیدم. به این دلیل که آنها ایده های خوب زیادی داشتند در مورد این که چگونه به شیوه برابری جنسیتی زندگی کنیم اما واقعا هیچ کوششی برای انجام آن نمی کردند. در عوض آنها با سکوت شان در این باره، همان الگوهای قدیمی سلطه مردان را تقویت می کنند و بنابراین مسئول خشونت مردان علیه زنان هستند.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان