كانون زنان ايراني -وقتی نیروهای امنیتی با زنان مرده همانند شکار غنائم جنگی رفتار می کنند، نه فقط بدنهای آنها را بالای تیرهای چراغ برق دار می زنند بلکه سربلندی و شرافت آنها را با نمایش جنازه هایشان می گیرند، آیا جای تعجب دارد که رفتار آنها در برابر زنده ها بسیار بیرحمانه تر باشد؟

بعد از هر حمله کشنده توسط مائوئیست ها، حامیان جامعه مدنی بوسیله شبکه های تلویزیونی فراخوانده می شوند تا این رویداد را محکوم کنند و خشم اخلاقی را جایگزین تحلیل های اخبار کنند. و این در حالی است که همان رسانه به طرز عجیبی درباره بیرحمی و قساوت پلیس و یا مقامات شبه نظامی علیه شهروندان خاموش است. در نهم ژوئن،« هندو» گزارش هایی از تجاوز ماموران مخصوص پلیس دولت چاتیسگر در چینتالنار در دانتوادا منتشر کرد.

طبق اطلاعات من، کسی از «پی. چیدامبارام»، و یا «چاتیسگر» درخواست نکرد از تا این رویداد را محکوم کنند و یا حتی از آنان درباره این که چه اقدامی می خواهند در این باره انجام بدهند، سوالی نکرد. اینها مقامات در قدرت هستند، کسانی که انتخاب شده اند یا پول دریافت می کنند تا از قانون حمایت و آن را تقویت کنند و این وظیفه آنهاست و نه شهروندان معمولی.

اگر شبکه های تلویزیونی می توانستند تمام روز برنامه هایی درباره عدالت برای روچیکا گیرهترا (توضیح مترجم: روچیکا درسال 1990 و در سن 14سالگی مورد آزار و اذیت بازپرس عمومی پلیس قرار گرفته بود. وی بعد از آن شکایتی را مطرح کرد که موجب شد خود، خانواده و دوستانش برای صرفنظرکردن از این شکایت بارها مورد آزار پلیس قرار بگیرند. بالاخره در دسامبر سال 2009، دادگاه رای به محکومیت این بازپرس پلیس داد) پخش کنند، چرا این کار را برای دخترانی که در روزهای 26تا28ماه می در چینتالنار و اطراف آن مورد تجاوز و حمله قرار گرفتند، انجام نمی دهند؟ به این دلیل که آنها که از طبقه متوسط نیستند؟ یا شاید به این دلیل که آنها در جنگ بین «هند» و «مائوئیست ها»، همسایه مجاور آسیب محسوب می شوند _کسانی که بخشی از هند نیستند و احتمالا از فضاهای خارجی هستند- که مفسران تلویزیونی از آنها حمایت می کنند؟

در حقیقت تا زمانی که تجاوز اغلب به عنوان سلاح جنگی توصیف شده و به صورت یکسان اجرا نمی شود، هیچ چیزی بیشتر از گرایش و طرز برخورد دو گروه درگیر در جنگ چریکی به تجاوز، باعث تمایز آنان از هم نمی شود. دانشمند علوم سیاسی، الیزابت وود، در تحلیل دقیق خود درباره خشونت جنسی در طول جنگهای داخلی به این موضوع اشاره می کند که در حالی که تجاوز جنسی در جنگهای بوسنی-هرزگوین، رواندا و سیرالئون امری مشترک بود اما در السالوادور، سریلانکا و پرو کمتر این اقدام تکرار شده بود.

در موارد اخیر بیشتر تجاوزها بوسیله دولت و یا نیروهای شبه نظامی انجام شده و این یک دلیل اصلی است که چرا زنان تحریک شده اند تا در شورش ها مشارکت داشته باشند. ارتشی های شورشی-کسانی که دیگر اقدامات خشونت آمیز را انجام دادند، از جمله کشتن شهروندان- تقریبا به نوبه خود هرگز خشونت های جنسی علیه زنان رزمنده انجام ندادند. زنان در میزورام بسیجی تشکیل داده و موارد تجاوزی را که از عملیات سال 1960بوسیله سربازان هندی و نه بوسیله جبهه ملی میزو شرح داده شده، مورد جستجو و بررسی قرار دادند. یک نفر به من گفت:« طوری وانمود می کنند انگار ارتش بیگانه نسبت به زنان حریص و مشتاق است». امروز برغم ادعاهای دولت مبنی بر این که مائوئیست از زنان جوان سوءاستفاده جنسی می کند، تشخیص بین شورشی های مائوئیست و گروه متقابل( نیروهای شبه نظامی هندی و ماموران پلیس ویژه) برای زنان دانتوادا واضح است. آنها از جانب یک ارتش در امنیت هستند ولی از جانب ارتش دیگر( نیروهای شبه نظامی هندی و ماموران پلیس ویژه)نه. و در هر جنگی برای غلبه بر قلبها و اذهان، مطمئنا این تشخیص، بی اهمیت نیست.

بعد از این که 67 مرد نیروی پلیس ذخیره مرکزی در چینتالنار کشته شدند، خیلی ها در رسانه به فقدان کامل اطلاعات از مخفیگاه های سربازان اشاره کردند. آنها توقع چه اطلاعاتی از روستاهایی دارند که زنان جوان از آنجا دزدیده شده و به عنوان بردگان جنسی در کمپ های سالوا جودوم نگهداری شدند؟ در هشتم جولای، اظهارات دونفر از روستای موکرام، دقیقا نزدیک محل حمله را ثبت و ضبط می کردم. این اظهارات به همراه چندین مورد دیگر به سازمانی ارائه شد که در حال تحقیق درباره این وضعیت از جانب دادگاه عالی و کمیسیون ملی زنان بود ولی تا امروز، هیچ چیزی از آن بیرون نیامده است. ولی این چیزی است که در اظهارات کاواسی لاکمی(همه اسامی قربانیان تغییر کرده است) آمد: « در ژوئن سال 2007 وقتی که رهبران سالوا جودوم و ماموران مخصوص پلیس به روستایمان حمله کردند، چهارماهه حامله بودم و برای دیدن والدینم به خانه شان رفته بودم . ساعت 9یا 10شب بود و من خوابیده بودم وقتی که آنها خانه ما را محاصره کردند. آنها پدر و مادرم را بارها مورد ضرب و شتم قرار دادند و مرا با زور تا خیابان اصلی کشاندند. در آنجا، به همراه هیدمه و مادوی اونگا، یک پسر 20ساله، به کمپ جاگارگوندا برده شدم. برای یک هفته مرا آنجا نگه داشتند و هر شب افراد متفاوتی از ماموران پلیس ویژه مرا مورد تجاوز قرار می دادند. بقیه را نمی شناختم ولی بهیما و رامش را از روستای جوناگودا و سومدو از روستای کوندر شناختم».

« ما دو دختر در یک خانه زندانی شده بودیم و اونگا جدا از ما نگهداری می شد. به ما فقط غذای کمی داده می شد و بهیچوجه اجازه نداشتیم از آنجا بیرون برویم مگر برای توالت رفتن. لباسهایم پاره و کهنه شدند و زیورآلاتم را از من گرفته بودند. بعد از یک هفته، به من اندکی لباس دادند تا خودم را بپوشانم. اونگا را به نحو بدی کتک می زدند و برای مدت طولانی ای مریض شده بود. من و هیدمه هم مریض بودیم و تا دوماه نمی توانستیم راه برویم. پلیس چینتالنار برای آزاد کردن ما از خانواده هایمان پول گرفت».

پلیس سخاوتمند چینتالنار به خانواده های دختران گفته بود که آنها پیغامی تلگرافی به کمپ جاگارگوندا فرستاده بودند و دختران سالم بودند! در عوض آنها از هر خانواده هزار و پانصد روپیه گرفته بودند. ماموران مخصوص پلیس در اظهارات دیگری مثل این هم دیده می شوند:

«حدود آوریل سال 2007، سالوا جودوم، ماموران پلیس ویژه، مقامات پلیس و نیروی پلیس ذخیره مرکزی به روستای ما آمدند. من برای پرکردن ظرفهای آب رفته بودم. جودوم و نیروهای امنیتی ما را گرفتند، آنها ما را مائوئیست صدا زدند و به زور ما را به کمپ جاراگوندا بردند. در آنجا، ما را در اتاقی نگه داشتند که ماموران پلیس ویژه چندین بار در طول چند هفته بعد به ما تجاوز کردند. ما می توانیم آنها را تشخیص بدهیم و حتی بعضی از آنها را هم به اسم می شناسیم چون از روستای نزدیک ما هستند مثل بهیما از جونناگودا، سمدو از روستای کاندر، دارسو از میلامپالی، ناندا از روستای لاخاپال و موکا از روستای ناگرام».

شیوه مشترک دیگری در تجاوزهای گروهی ماموران پلیس ویژه در عملیات جستجو و تفحص دیده می شود. برای دختران جوان، خسارت به زیورآلات و لباسهایشان بخش مهمی از داستان است. و باز هم مقاومت شان در برابر مواجهه با ترس و وحشت قابل توجه است. دختر 17ساله ای از روستای آرلامپالی تعریف می کرد:« در 29 جولای سال 2007، مشغول شکستن هیزم در حیاط خانه ام بودم که ماموران پلیس ویژه سر رسیدند. من به داخل خانه فرار کردم ولی آنها به زور مرا بیرون کشیدند و مرا حدود یک کیلومتر دورتر بردند. در آنجا آنها دستها و پاهایم و چشمهایم را بستند و هرچهارنفر به صورت گروهی به من تجاوز کردند. آنها همه لباسهایم را پاره کردند و زیورآلاتم را شکستند. بعد از آن، من به بهانه آب خوردن فرار کردم و در انبار غلات خانه یکی پنهان شدم. من سه نفر از ماموران پلیس ویژه را شناختم-راجش از پلامپالی، کیچه سما از کراپاد و لینگا از پالامادگو. حتی بعد از این اتفاق هم آنها به خانه ام آمدند و مرا مورد تهدید قرار دادند. خیلی ترسیده بودم از این که چنین چیزی را به پلیس گزارش بدهم، در هر صورت چه فایده ای خواهد داشت؟ من حتی می ترسم که به فروشگاه بروم از ترس این که مرا دوباره بگیرند و مورد تجاوز قرار دهند. بعد از کتک خوردن و مورد تجاوز گرفتن، بدنم به نحو خیلی بدی ورم کرده بود. روزی که داشتم فرار می کردم، مار نیشم زده بود ولی نتوانستم دکتر بروم. با داروهای محلی مورد درمان قرار گرفتم».

هیچ چیزی به اندازه موضع دولت درباره خشونت های جنسی، پوچی ادعاهایش درباره« جنگ برای تسلط بر قلب ها و اذهان» را نشان نمی دهد. تجاوز نمی تواند به عنوان اقداماتی در خط و ردیف وظیفه مورد توجیه قرار بگیرد. برخلاف زد و خورد، سوالی مبنی بر این وجود ندارد که چه کسی اول آتش را به پا کرد. حتی اگر یک پلیس رذل یا یک مرد نظامی اقدام به تجاوز می کند، دولت نگران و علاقه مند به این مساله می تواند مراحلی را برای شناسایی و مجازات فرد مجرم انجام دهد.

و هنوز مدارک و گزارش های بسیار زیادی در این مورد وجود دارد، از کشمیر تا مانیپور تا چاتیسگر. عملا چیزی که بیشتر از «جنگ برای تسلط بر قلب ها و اذهان» شاهدش هستیم، این است که دولت هند بمراتب بیشتر از هر سودی به عموم که شاید از راه حمایت از جنگجوهای غیرنظامی و یا بی طرف ماندن حاصل شود، در حال پیروی از « رویکرد هزینه-فایده» است که ایجاد هزینه-شامل گرسنگی، قتل، شکنجه و تجاوز- را هدف گرفته است. در دانتوادا، پلیس تمایل دارد تا از ماموران پلیس ویژه و رهبران سالوا جودوم متهم به تجاوز حمایت کند. مورد مارکامی بودری، اصالتا از روستای بهاندارپادار را ببینید. در ماه مارس 2009، او به پلیس ویژه دانتوادا شکایتی نوشت مبنی بر این که بوسیله ماموران پلیس ویژه در کنتا تانا که او را در مسیر رفتن به خانه اقوامش دزدیده بودند، مورد تجاوز قرار گرفته بود. سویام موکا، رهبر سالوا جودومی در کنتا یکی از کسانی بود که او متهمش کرده بود. از آنجا که پلیس ویژه نپذیرفت تا شکایت را به اجرا بگذارد، او و پنج دختر دیگر توسط یک سازمان غیردولتی مورد کمک قرار گرفتند تا این مساله را در یک دادگاه بدوی ثبت کنند. اولین جلسه استشهاد او در شانزدهم ژوئن بود، محاکمه ای که پلیس آشکارا از آن آگاه بود. در این ضمن ما شکایت او را در یک دادگاه عالی هم به ثبت رساندیم. در نامه به دادگاه عالی به تاریخ 17-یک روز بعد از استشهاد وی در دادگاه- پلیس ویژه دانتوادا نوشت که « پلیس در مورد وی تحقیق کرد» و « هیچکس نمی داند که او به کجا رفته است». بعدها، بدو راجا، سویام موکا و دانیش( افرادی که توسط وی مورد اتهام قرار گرفته بودند) از رهبران سالوا جودوم که مورد بازجویی قرار گرفته بودند، ادعا کردند که این اتهام ها ساختگی و جعلی بودند تا آنها را بدنام کنند.

در سی ام اکتبر، قاضی دادگاه کنتا حکم دستگیری سویام موکا و دیگر متهمان را صادر کرد. در دهم دسامبر پلیس اعلام کرد که همه متهمان گریخته اند. ولی کمتر از یک ماه بعد در ششم ژانویه 2010، سویام موکا رهبری تظاهرات سالوا جودوم علیه مدهاپاتکار و دیگران را در شهر دانتوادا را تحت حمایت پلیس برعهده داشت.

وقتی تجاوز عادی می شود، چیزی که یک فرمانده مسئول باید نگرانش شود، حجم زیاد وحشیگری و بیرحمی از جانب گروه مقابل نیست بلکه انحطاط و تباهی گروه خودش است. قربانیان فقط زنان ساکن دانتوادا یا لالگار نیستند، بلکه زنان همه مناطقی هستند که ماموران پلیس از آنجا می آیند. چیزی که ما می خواهیم یک هند در حال جنگ با زنانش است؟

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان