تنها ظرف دو روز حدود 500 امضا علیه قانونی شدن چند همسری مردان جمع کردم. هر امضایی داستان خودش را دارد.

اولین بار که به بانک سپه رفته بودم در همان جا از چندین نفر امضاء گرفتم. اولین نفر خانمی بود که در نوبت نشسته بود. کنارش نشستم و برایش توضیح دادم که برای ممنوع کردن چند همسری آقایان داریم امضا جمع می کنیم. بلافاصله امضاء کرد. تا نوبت من بشود یک خانم با پوشش چادر و میان سال جلو آمد و گفت بده امضا کنم! برایم تجربه خوبی بود. با خودم گفتم در صحبت کردن با آدمها به ظاهر آنها نباید توجه وقضاوت کرد چون درست عکس ذهنیت من داشت در عمل اتفاق افتاد.

سوار ماشین شدم که بروم بانک دیگری کارم را انجام دهم در راه دختر جوانی پهلویم نشسته بود برای او در رابطه با لایحه حمایت خانواده و امضاء گفتم اما گفت که امضاء نمی کند. شاید ترسید که این کار را انجام دهد. سمت دیگرم پسر جوانی نشسته بود گفت:”بدهید من امضا کنم. اینها هر کاری که دلشان می خواهد انجام می دهند!” و امضا کرد. در همین موقع راننده ماشین گفت:”بده جای همسرم هم امضا کنم چون اگر به او بگویم می گوید بجای من هم امضا می کردی!”

اینها همه برایم بسیار جالب بود تا پیاده شدم و به بانک رفتم چند امضا از ارباب رجوع گرفتم. نوبت من شد همراه با توضیح برگه ای را به صندوقدار بانک دادم . گفت برو یک دوری بزن ودوباره بیا. برگه دیگری اضافه دادم و گفتم:” فردا می آیم.” قرار شد ببرد خانه و فردا بیاورد. فردای آن روز به بانک مراجعه کردم که برگه ها را بگیرم. گفت که خودش وخانواده امضا نکرده اند. دلیلش را نگفت. اما یکی از همکارانش که کنارش نشسته بود امضا کرده بود. همکارش گفت که با جان ودل بیانیه را امضا کرده است. من برگه ها را گرفتم و دوباره شروع کردم و واز ارباب رجوع ها امضا جمع کردم. عجیب بود که آنها فقط به توضیحات من اکتفا می کردند و دیگر متن رانمی خواندند و از آن عجیب تر این بود که مردها خیلی بهتر از زنها امضا می کردند. زنها بجای اینکه متن را بخوانند با من بحت می کردند و می گفتند این کارها فایده ای ندارد.

اگر بخواهم داستان هر امضا را بنویسم بیش از 200صفحه می شود.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان