درخشان ترین دستاورد کمپین از زمان تاسیس تا به امروز علی رغم فراز و نشیب هایی که فعالان آن در مجموع پشت سر گذاشته اند علاوه بر افزایش آگاهی جنسیتی در میان زنان و آشنایی آنان با قوانین تبعیض آمیز،غیر انسانی و کژکارکرد موجود، آموختن فرهنگ اعتراض مدنی و مسالمت آمیز به آنان و افزایش امیدشان به تغییر است.

فعالان کمپین همواره در معرض این ادعا از سوی مخالفان تغییر قوانین نابرابر جنسیتی هستند که خواست تغییر تنها از سوی آنان دنبال می شود و دیگر شهروندان، مشکلی با قوانین نابرابر کنونی ندارند کما این که اگر داشتند باید صدای اعتراضشان شنیده می شد. تنها سه روز گفت و گوی “چهره به چهره ” با زنان شهری که جمعیت کوچکی دارد نشان می دهد که این ادعا از پایه و اساس نادرست است. زنان ما در خلال زندگی روزمره شان با تبعیض های قانونی دست و پنجه نرم می کنند و حتی اگر خود مستقیما با آن رودررو نشده باشند شاهد قربانی شدن دیگر زنان هستند. همین تجربه های روزمره و ملموس موجب شده تا بدانند قانون نه تنها در خیلی از موارد وقعی به حقوق آنان ننهاده است بلکه در بسیاری از ابعاد آنان را به رسم جوامع ابتدایی فرودست انگاشته و آن چنان د ر تنگنا قرارشان داده که انگار از ابتدا هیچ حقوقی نداشته اند و باید به اندک داشته هایشان خشنود باشند. در واقع آنان می دانند که مرد طبق قانون می تواند همسران متعدد اختیار کند، از نابرابری قوانین ارث و دیه و شهادت آگاهی دارند، دیده یا شنیده اند که چون حق سرپرستی از فرزند به عهده ی پدر است خیلی از زنان برای دور نبودن از فرزندان خود را مجبور به ادامه ی زندگی با مردی می کنند که هیچ گونه صلاحیتی برای زندگی خانوادگی ندارد و …. زنان سرزمین ما با خیلی از این موارد برخورد می کنند اما نمی دانند این یعنی تبعیض، یعنی نابرابری که به سبب زن بودنشان بر آنان روا داشته شده است. برخی از آن ها علی رغم داشتن توانایی ها و آگاهی و حس درونی که به آن ها نهیب می زند انسان هستند و با مردها هیچ فرقی ندارند گمان می کنند قوانین فعلی غیر قابل تغییر است و حال به هر دلیلی که باشد از ابتدای عالم بوده و هم چنان این گونه خواهد ماند و چون قادر به پذیرش این نابرابری و “سوختن و ساختن” در قبال آن نیستند در صورت بروز مشکلاتی که قانون آن ها را دو چندان می کند به دنبال راه حل فردی برای حل مشکلاتشان هستند که گاه سبب بروز خسارات جبران ناپذیری می شود که نه خود از آسیب هایش در امان می مانند و نه جامعه و این گونه نه در پی تغییر قوانین که در پی تغییر وضعیت مصیبت بار خود بر می آیند. صفحه ی حوادث روزنامه ها و رسانه ها کم نیستند از اخبار نوشته و نا نوشته ای که به موارد همسرکشی و…اشاره دارد.

برخی هم که اعتقادی به ” قوانین ازلی و ابدی” ندارند و خواهان تغییر آن هستند نمی دانند چگونه باید به این وضع اعتراض کنند و صدای خود را به گوش قانون گذاران برسانند. در شهرهای کوچک بسیاری از زنان علی رغم دست و پنجه نرم کردن با قوانین نابرابر، کمپین را نمی شناسند و نمی دانند این نهاد مدنی نوپا صدای اعتراض آنان است.

گزارش پیش رو حاصل گفت و گوی چهره به چهره با چند تن از زنان زادگاهم است که در آستانه ی چهارمین سال شروع به کار کمپین ترتیب داده ام. در گزارش کنونی میزان آگاهی آنان را از تبعیض های قانونی ارزیابی کرده و در خلال آن از میزان آشناییشان با کمپین پرسیده ام واین که تا چه اندازه به تغییر امیدوارند.

جامعه آماری از 24 زن با میانگین سنی 29 سال تشکیل شده است. چهار نفر فارغ التحصیل دانشگاه، دو نفر دانشجو، یک نفر در حال کسب آمادگی برای ورود به دانشگاه، سیزده نفردیپلم، یک دانش آموز و سه نفر زیر دیپلم هستند.

برخی از این افراد شاغلند که چهار نفر فروشنده ی پوشاک زنانه و لوازم آرایشی و بهداشتی و سه نفر فروشنده ی لوازم خانگی هستند. دو نفر از مصاحبه شوندگان در یک موسسه چاپ و انتشار جزوات دانشجویی مشغول به کارند.علاوه بر یک بهیار و یک طراح مجله، یک کارگر بازنشسته هم در بین آن ها دیده می شود. به همه این افراد باید یک فروشنده کفش و یک فروشنده لباس عروس را اضافه کرد. از بین آنان چهارده نفر مجرد هستند و ده نفر زندگی مشترک تشکیل داده اند.

گفت و گویم را با مینا آغاز کردم که مسولیت حروف چینی جزوه های دانشجویی را بر عهده دارد و از تبعیض های قانونی در زمینه ازدواج و طلاق تا حدی آگاه است. می گوید در زندگی مشترکی که به تازگی آغاز کرده با هیچ مشکلی مواجه نشده اما شاهد سرگردانی چند نفر از دوستانش بوده که به سبب نداشتن هیچ گونه حمایت قانونی دردسرهای زیادی را بعد از ازدواج در زمینه ی تحصیل و کار متحمل شده اند.

مینا کمپین را نمی شناسد و و با خواندن فرم امضا می گوید تا به حال در این زمینه چیزی به گوشش نخورده است. همکار مینا که سی سال دارد کمپین را از طریق برخی رسانه ها می شناسد اما کاملا به زیر و بم آن آشنا نیست و زمانی که از او می پرسم آیا این اقدام را مفید می داند یا نه می گوید مگر می شود نباشد؟ هر اقدامی که با هدف آگاهی بخشی صوورت پذیرد مفید است. هر چند ممکن است زنانی که قربانی وضعیت فعلی هستند برای تغییر شتاب زده باشند اما نباید انتظار داشت که این امر در کوتاه مدت اتفاق بیفتد. سال هاست که این وضع وجود دارد.

معصومه با شتاب و مهارت در حال مرتب کردن جعبه های کفش در قفسه هاست. فرم را که به دستش می دهم با شگفتی می پرسد این ها راست است؟ پرسیدم با هیچ کدامشان برخورد نکردی یا نشنیدی؟ به نشانه ی انکار سری تکان می دهد و می گوید می دانستم مردها می توانند چند همسر داشته باشند ولی از باقی موارد هیچ اطلاعی نداشتم. می گوید حالا که در این گرمای وحشتناک دوره افتادی نتیجه هم می گیرید؟ می گویم این پرسشی ست که شما باید به آن پاسخ بگویید. به نظر شما این حرکت می تواند درنهایت زنان را در مطالبه حقوق برابر با مردان یاری کند؟ لب که می گشاید منتظرم تا یادداشت کنم اما می شنوم که می گوید من وقت ندارم که با شما حرف بزنم. به عقب بر می گردم. نگاه کنجکاو و بدبین مرد تا در خروجی همراهیم می کند می گوید ظهر است و می خواهد فروشگاه را تعطیل کند.

شاید اگر سودابه را به حال خودش رها می کردم می توانست ساعت ها حرف بزند. 45 ساله است و فروشنده ی پوشاک. می گوید همه جور زندگی را می شناسد چون با مشتریانش خیلی صمیمی است. از تبعیض که حرف می زنم ناگهان آتش خشم و کدورت در وجودش زبانه می کشد و می گوید هیچ چیز واقعی تر از تبعیض نیست. یادم می ماند که کلامش را به “عنوان” گزارش تبدیل کنم. با جوش و خروش چند بار روی این موضوع تاکید می کند که خیلی خوشبخت است و هیچ مشکلی در زندگی مشترک ندارد. کاملا به پیچ و خم راهروهای دادگاه آشناست. از حق طلاقی که قانون در انحصار مردان گذاشته تا در به در شدن به مدت 6 سال برای طلاق. می گوید یکی از مشتریانش با این مشکل دست به گریبان است و خودش با این موضوع برخورد نکرده است. از سرپرستی فرزندان می گوید که مادر را از این حق محروم کرده اند. می گوید یکی دیگر از مشتریانش به همین خاطر با شوهرش که بی بند و بار است و مدام زن صیغه ای به خانه می آورد می سوزد و می سازد و باز به من یادآوری می کند که خودش خیلی احساس خوشبختی می کند. دل پری دارد و بیش از نیم ساعت از دردسرهای طلاق گرفتن که بقیه به آن مبتلا هستند حرف می زند. فرم را که به او می دهم برایش نا آشناست و می گوید دکوری که نیست؟ قدرت اجرایی دارد؟ سعی می کنم گویا و مفید برایش از اهداف کمپین بگویم و این که به نظرش این اقدام به افزایش آگاهی و در نهایت افزایش خواست تغییر و اصلاح قوانین منجر خواهد شد؟ لایحه حمایت از خانواده را می شناسد و با استناد به آن می گوید نمایندگان مرد مجلس چون از لحاظ مالی تامین هستند وقتی از شهر و دیار خود دور می شوند برای این که به فساد اخلاقی متهم نشوند راه را برای خود باز می کنند تا بتونند راحت تر همسر دوم یا سوم و حالا هر چند تا که خواستند اختیار کنند. نمایندگان زن هم که از درد مردم فاصله دارند. با این حساب چشم من آب نمی خورد چیزی عوض شود. باید نمایندگان مجلس هم همراهی کنند. اگر آن ها مدام سنگ اندازی کنند خیلی طول می کشد.

سودابه را ترک می کنم. کلام آخرش به خاطرم می ماند که گفت باید در کتاب های درسی به دختران آموزش بدهید، برایشان از زندگی های واقعی بگویید. شاید سودابه نمی داند یا به این موضوع فکر نکرده که دانه های زنجیر کتاب های درسی و فرار نمایندگان مجلس از اتهام فساد اخلاقی، سرش به دانه های سخت و ضخیم دیگر پیوند خورده است.

پری 23 ساله است. عبارت قوانین تبعیض آمیز برایش ناآشناست. اصلا نمی داند معنی اش چیست. در ابتدا گمان می کند کمپین چیزی شبیه کمپ های ترک اعتیاد است فرم کمپین را که می خواند، می گوید مگراین قوانین را خدا تعیین نکرده است؟ بعد کمی گفت و گو می کند که اعتقادش به الهی بودن این قوانین را از کودکی به او آموخته اند ولی هیچ وقت نتوانسته بپذیرد که مردها می توانند با وجود داشتن همسر بازهم زن بگیرند.

فرم را امضا می کند. بعد از سودابه او دومین نفر است. از بوتیکش که بیرون می آیم با صدای بلند می گوید اگر کمپین بتواند چند همسری را لغو کند یعنی موفق شده است. پری هنوز ازدواج نکرده است.

زهرا 21 ساله است و دانش آموز. خنده کنان می گوید سر به هوا بوده و حالا تصمیم دارد ادامه تحصیل بدهد. می گوید تا دلت بخواهد از تبعیض های قانونی در زمینه ی ارث، دیه و طلاق با خبر است. عنوان می کند خواهرش 2 سال دوندگی کرد تا توانست از شوهرش طلاق بگیرد. علت را که می پرسم می گوید شوهر خواهرش وحشی بود و حتی در فاصله زمانی که خواهرش به دنبال جدایی بود او را به شدت کتک می زد. اضافه می کنم پس خواهرت به سبب خشونت از همسرش جدا شد؟ می گوید :همان! خشونت! جوری ادایش می کند که انگار واژه ای که خودش از آن استفاده کرده بود حق مطلب را بیشتر ادا می کرد. فرم را با دقتی باور نکردنی می خواند؛ فقط وقتی همکارش از اتاق زیر شیروانی برای خوردن ناهار فرا می خواندش به من نگاه می کند و ریز ریز می خندد. به امضاها اشاره میکند و می پرسد فقط همین دو تا؟! امضا می کند. نظرش را که در مورد ضرورت و اهمیت وجود کمپین می پرسم می گوید راه خوبی است برای این که اعتراضت را نشان بدهی. هر چه قدر خود را به نشنیدن بزنند یک روز مجبور می شوند به خواسته ی زنان توجه کنند.

شادی دانشجو است. با شراکت دوستش یک فروشگاه کوچک دارد. با قوانین تبعیض آمیز آشنایی کلی دارد اما کمپین را نمی شناسد. فرم را که می خواند امضایش می کند و می گوید راستش امضا می کنم اما امید ندارم که حتما این حرکت در جامعه به نتیجه برسد. برای اثبات ادعایش می گوید حکومت را مردان اداره می کنند، مردسالاری مانع اصلی تغییرقوانین است ولی به هر حال آگاهی دادن به زنان و دختران جامعه کار بزرگی است. وقت خداحافظی می پرسد آقایون هم این فرم را می توانند امضا کنند؟ اصلا اگر هم بشود امضا می کنند؟ برایش از مردانی می گویم که برای برابری حقوقی تلاش می کنند.

سه نفرهستند که با هم یک فروشگاه لوازم خانگی را اداره می کنند. نه کمپین را می شناسند و نه چیزی از تبعیض قانونی می دانند. پس از کمی پرسش و پاسخ می گویند دراین که این اقدام خوب است شکی نیست ولی آیا می شود فقط از همین طریق قوانین را اصلاح کرد؟ مردها باید حتما همکاری کنند. در طول گفت و گو نظراتشان بیشتر به هم شبیه می شود. یکی شان می گوید ما هر روز از این چیزها می شنویم. در مورد طلاق، سرپرستی از فرزند، ارث و… اما نمی دانستیم اسمش می شود تبعیض های قانونی .یکی از آنان می گوید مادرش سال ها از پدرش کتک خورد و این وضع را تحمل کرد چون مادرش معتقد بود همیشه همین بوده و راهی برای اصلاح این وضع وجود ندارد او حتی یک بار هم به دادگاه نرفت که از پدرش شکایت کند. در ادامه می گوید خودش اگر ازدواج کند اجازه نمی دهد همسرش روی او دست بلند کند.

مهشید 35 سال دارد. می پرسد چرا حقوقی که به او می دهند کم تر از همکاران مردش است.” می گویند مردها چون مسوولیت خانواده به عهده شان است باید بیشتر حقوق بگیرند اما همکار من مجرد است و خانواده اش هم به در آمد او نیاز ندارند. من اما به علت فشاری که خانواده ام به من برای ازدواج وارد می کنند می خواهم مستقل باشم ولی با این وضع، سختی زیادی تحمل می کنم. کار زیاد و درآمد نابرابر.”

مهشید تبعیض های قانونی را بخشی از فشار و تحقیر بر زنان می داند و می گوید شاید قوانین با کش و قوس های فراوان و خیلی دیر تغییر کند اما اگر نگاه به زنان عوض نشود دردسرها باقی می ماند. کمپین برایش نا آشناست. پس از آشنایی مختصر حرف جالبی می زند و می گوید کمپین مثل “همه پرسی” می ماند اگر بیشتر مردم با این قوانین دهگانه مخالف باشند باید تغییرش داد. می پرسد می تواند فرمی را که امضا کرده، داشته باشد و به دیگران هم نشان بدهد؟

“به قانون رو کنید تا قانون از شما حمایت کند اما وقتی قانون از هر نظر از مردان دفاع می کند زن چه باید بکند؟” این را خانم 47 ساله ای می گوید که کاملا با نابرابری های جنسیتی در قانون آشناست. می گوید وقتی زن کتک می خورد و به دادگاه معترض می شود قاضی می گوید برو و هر وقت همسرت نفقه نداد و معتاد بود و اهل زنا بیا و معترض شو! این ها همه اجحافی است به زنان که از سوی قانون صورت می گیرد. برای شکل گیری جامعه، خانواده رکن اصلی است و زمانی که فقط از یکی از اعضای این رکن حمایت می شود انتظار دارید جامعه سالم باشد و به فساد کشیده نشود؟ یک فرم از من می خواهد تا به همکارانش که گه گاهی برای احوال پرسی به بوتیکش می آیند نشان دهد و نظرشان را بپرسد. به همراه همسرش بوتیک را اداره می کند. می گوید “برگرد و با همه ی کسانی که در این مرکز خرید هستند حرف بزن. با مردها هم حرف بزن. ما این جا همه را می شناسیم می توانی به کمک ما نظر همه را بشنوی!” همسرش که از وسط گفت و گو به ما پیوسته می گوید به نظر من تا زمانی که زن ها در این جامعه سرکوب می شوند خیلی چیزها پا برجا می ماند پس تلاش برای تغییر این وضع با خاموشی یا همراهی از سوی مخالفان تغییر مواجه نمی شود. آن ها شرایط را سخت تر و فضا را تنگ تر می کنند هر چند راه سخت است ولی باید امیدوار بود.

” وقتی به قانون بیهوده و تخریب گر تعدد زوجات اعتراض می کنیم می گویند فقط برای موارد خاص است؛ مگر همه ی مردها چند زن دارند؟ این استدلال آدم را به خنده می اندازد. راه را باز می کنند برای کسانی که هیچ تعهد اخلاقی نه به خود دارند نه به جامعه ای که در آن زندگی می کنند. اما اگر کسی مهریه اش را که عندالمطالبه است درخواست کند می گویند طرف مهریه خور است.” این ها را خانمی می گوید که 28 ساله و مجرد است. با مطالعه ی فرم می گوید متاسف است که از این نابرابری ها کاملا آگاه نیست و فقط بعضی از آن ها را می شناسد. جهل را علت اصلی بدبختی زنان می داند. دنبال خودکار می گردد که امضا کند و زیر لب زمزمه می کند “اگر تسلیم چیزی بشویم که با آن مخالفیم حرف زدن و اعتراض کردن هم معنایی ندارد.” دوست این خانم کنارش نشسته و دانشجوی معماری است. نابرابری در ازدواج و طلاق را بزرگ ترین مشکل زنان می داند. هدف کمپین را درخشان و بزرگ توصیف می کند اما برای به نتیجه رسیدنش کم و بیش ناامید است. می گوید نباید فقط برای تغییر قوانین تلاش کرد باید در کنارش فرهنگ تحقیر زنان را اصلاح کرد.

“وقتی برای درخواست نفقه به دادگاه مراجعه کردم آن قدر احساس ناچاری کردم که با خودم گفتم پس چه کار باید بکنم؟ به کجا باید مراجعه کنم؟” رحیمه کارگر بازنشسته کارخانه است. از برخورد زشت و بی ادبانه قاضی با خودش گله دارد و این که هر وقت می خواست حرف بزند قاضی به او می گفت نیازی نیست حرف بزنی خودم می دانم چه می خواهی! می گوید پسرش دانشجو است و او نمی تواند با حقوق بازنشستگی همه هزینه های پسرش را تامین کند. شوهرش هزینه ی تحصیل فرزندش را نمی دهد به این بهانه که زن حقوق می گیرد. رحیمه چندبار به دادگاه مراجعه کرد تا نفقه اش را طلب کند اما به قول خودش آن قدر اذیتش کردند و شوهرش آن قدر دوز و کلک به کار برد که او به طلاق فکر می کند. وقتی از دردسرهای طلاق برایش می گویم با خشم می پرسد پس ما باید چه کار کنیم؟ از کمپین برایش می گویم و این که می تواند اعتراضش را این گونه اعلام کند. می خواهد بداند اگر امضا کند همه چیز درست می شود و قانون به زنان هم توجه می کند یا نه؟ پاسخ من دلگرمش نمی کند. دلش می خواهد بر خلاف نظر من همه چیز زودتر درست شود. فرم را امضا می کند و با صمیمیت می گوید اگر اذیتم نمی کردند درخواست طلاق نمی کردم.

دومین کسی که کمپین را می شناسد و با اهداف ان آشنایی دارد طراح مجله است. می گوید آشنایی مردم با کمپین در شهرهای کوچک کم است و از این بابت درست اطلاع رسانی نشده است. به نظرش مردم در شهرهای کوچک بیشتر به آگاهی رسانی نیاز دارند اما فعالیت کمپین روی شهرهای بزرگ متمرکز شده است. افزایش آگاهی در بین زنان و جامعه را مهم ترین کارکرد کمپین می داند و معتقد است با افزایش آگاهی راه برای تغییر باز می شود.

من از گفت و گویم با همه ی آن 24 نفر یاد نکردم، اما از بین این بیست و چهار نفر هیچ کس نبود که حداقل با یکی از موارد ده گانه ای که تغییرش مد نظر کمپین است آشنا نباشد. اگر چه تنها دو نفر از آن ها کمپین را می شناختند اما پس از آشنایی با کمپین، آگاهی بخشی به زنان را مهم ترین دستاورد آن دانسته اند. یکی از آن ها که بهیار است با خنده عنوان کرد که “همیشه دلم می خواست حرف هایم را که مربوط به همین نابرابری هاست بزنم اما حالا فکر می کنم که خب، با امضای این فرم اعتراضم را نشان می دهم و بعد باید به فکر بقیه راه باشم و انتظار بکشم که کی این قوانین تغییر می کند؟ باز هم خوب است که نصف راه را رفته ام.”

آن چه من به عنوان یکی از فعالان کمپین از این گفت و گو آموختم این بود که هر چند زنان ما با قوانین تبعیض آمیز و غیر انسانی «کاملا» آشنا نیستند و تنها بخشی از آن را به سبب تجربه ی روزمره ی زندگی خود و دیگران لمس کرده اند که در بسیاری موارد هم این آگاهی سست و کم رنگ است اما هیچ کدامشان این نابرابری ها را قبول ندارند و همان طور که قبلا یادآوری کردم تنها نمی دانند چگونه باید اعتراض کنند. امید به تغییر در میان معترضین به قوانین از کم تا زیاد در نوسان است اما آن چه نوید بخش است تسلیم نشدن آنان به ابدی و ازلی بودن قوانین کنونی است و آن چه باید مد نظر فعالان کمپین در همه ی حلقه ها و گروه ها باشد افزایش آگاهی رسانی به زنان در شهرهایی به غیر از شهر های بزرگ است چرا که هر چه دایره ی آگاهی بخشی و اطلاع رسانی بیشتر باشد امید به تغییر و حذف فرهنگ تسلیم به «قوانین ابدی و ازلی» بیشتر می شود و هر چه امید بیشتر باشد انگیزه برای تغییر دوچندان می گردد.

در پایان گردآوری گزارش به این فکر کردم که چه قدر در ابتدا از عدم آشنایی زنان با کمپین ناامید بودم و به این می اندیشیدم که چه سخت می توان با وجود فشارها و تنگناها و نداشتن امکانات، آن ها را از طریق کمپین با حق و حقوقی که باید داشته باشند اما ندارند آشنا کرد و اعتراض مدنی و مسالمت امیز را به آنان آموخت؟ اما در پایان با خودم گفتم هر چند کم اما 24 نفر یعنی یک شهر!

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان