خشونت روانی/ زنان

مهرخانه: در
یک مهمانی نشسته‌اید و صحبت‌ها گل انداخته است. از موضوعات مختلفی صحبت
می‌‌شود تا چند مرد جوان شروع می‌‌کنند به صحبت شیرین در مورد ازدواج مجدد.
البته بر کسی پوشیده نیست که همه این حرف‌ها شوخی است و اینکه “زن چراغ
است و در هر خانه باید چلچراغ باشد” و “اصلاً مرد واقعی باید چند تا زن
داشته باشد” همگی طنز و فکاهی است و لابد زن‌ها هم باید به این همه حس
طنازی و خلاقیت همسر و برادر و پسر خود بخندند.

اما مهمانی‌ها تنها
جایی نیست که زنانگی دستمایه ساختن طنز و جوک وخنده می‌‌شود. از پیامک‌های
طنز تلفن همراه و جوک‌هایی که دهان به دهان میان مردان و گاه زنان می‌‌چرخد
تا عبارات و کنایه‌های موجود در فیلم‌های طنز، بسیاری دارای نشانه‌های
جنسیتی است. برای مثال حتماً تا به حال حداقل چند تا از این جوک‌ها به
گوشتان خورده است.

همچنین است متلک‌ها و شوخی‌هایی که در خیابان با زنی که پشت فرمان است، می‌‌شوید:
“گاز توي آشپزخونست”
“ملافه رو از دستش گرفتن بهش فرمون دادن”
“زنو چه به پشت ماشين نشستن”
“اون دنده‌‌ست کفگیر نیستا”
“این ماشین لباسشویی نیست”
“برو قورمه سبزیتو بپز”

یا جوک‌هایی اینچنین:
“روزی مردی به دختری گفت: با من ازدواج می‌‌کنی؟ دختر گفت نه… و آن مرد یک عمر به خوبی و خوشی زندگی کرد!”
“در چه ماهی هست که زن‌ها در آن کمتر حرف می‌زنند!؟ جواب: ماه اسفند آخه 29 روزه”
“یکی از فک و فامیلا می‌‌گفت : فیلم عروسیمو برعکس که می‌بینم خیلی حال می‌ده، زنم حلقشو در میاره می‌ده بهم و می‌ره خونه باباش.”

پیشینه‌شناسی طنز در ایران
ایرانیان
شوخ‌طبع و اجتماعی از دیرباز برای شاد زیستن و مفرح نمودن اوقات زندگی خود
و دیگران، اقدام به ساختن لطیفه‌ها و داستان‌های کوتاه شادی‌آفرین و
پندآموز نموده‌اند ؛ چنانچه آثار بر جای مانده از نویسندگان بزرگی چون
ابراهیم بیگ زین‌العابدین مراغه‌ای، طالبوف، دهخدا و سیدمحمدعلی جمالزاده
گویای این مطلب است.

اما این خصیصه‌ مثبت اجتماعی از حدود ۹۰ سال
پیش در مسیر ناصواب سیاسی قرار گرفت و بر ضد هدف اصلی که همانا شاد و مفرح
کردن زندگی است به کار رفت. از آن دوره تاکنون می‌‌‌توان با نگرشی عمیق از
میان صدها و هزاران لطیفه، بخش عظیمی ‌‌را در لیست منفی و سیاه قرار داد که
به نوعی موضوع خشونت، بی‌عدالتی و بی‌احترامی‌‌ به افراد، خانواده‌ها و
اقوام مختلف را دامن زده و نابرابری‌های اجتماعی را تشدید می‌‌‌کنند.

بر
همین اساس بررسی و تحلیل جنبه‌های تبعیض‌آمیز و تحقیرآمیز طنزها و جوک‌های
جنسیتی که امروزه به لطف تکنولوژی از گردش صرفاً گفتاری خارج شده و در
قالب ایمیل و پیامک نیز به شکل گسترده‌ای رواج یافته‌اند، موضوع اصلی
یادداشت حاضر است.

نظریه‌های زبان‌شناختی در زمینه ادبیات طنزهای جنسیتی
یکی
از میان‌رشته‌های بسیار جذاب و پرکاربرد حوزه زبان‌شناسی اجتماعی
بررسی‌های مربوط به مسئله زبان و جنسیت است که در ایران مطالعات و
پژوهش‌های کمتری در این زمینه صورت گرفته است. در این حوزه مطالعاتی رابطه
زبان و جنسیت دستخوش سیاست‌های زبانی خاص است که ریشه در فرهنگ و سنت جامعه
ما دارد. بررسی ابعاد جنسیتی زبان یکی از موارد پژوهشی نو در تمام جهان
است.

فرکلاف در کتاب خود با عنوان” زبان وقدرت” عنوان می‌‌کند: هدف
تحلیل زبان افزایش آگاهی نسبت به قدرت و زبان بویژه نحوه توزیع قدرت در
میان افراد است. یعنی تحلیل زبانی به فرد کمک می‌‌کند تا بر اندیشه‌هایی را
که در ورای زبان وجود دارد و ساختار روابط انسانی را بیان می‌‌کند، آگاهی
یابد.

البته مباحث مطرح شده در قدرت و زبان صرفاً به این مسئله
نمی‌‌پردازند که مردان بر زنان اعمال قدرت می‌‌کنند؛ بلکه زنان و مردان در
حیطه محدودیت‌های زبانی و ذهنی خود یکدیگر را باز می‌‌شناسند و تعریف
می‌‌کنند.

فرکلاف در کتاب زبان و قدرت (1989) معتقد است که
گروه‌های اجتماعی که با بررسی طبقه، قومیت، جنسیت و یا زبان تعریف
می‌‌شوند، برای کسب و حفظ قدرت ناگزیرند همواره در نزاع با یکدیگر باشند و
تضاد نیز مانند رفاه یا خشونت چرخه‌ای تکرارناپذیر است. زبان نیز یکی از
حیطه‌های تضاد است، زیرا گروه‌های اجتماعی می‌‌کوشند با کنترل زبان اعمال
قدرت کنند و در این تضاد، کنترل زبانی پاداش برای گروه‌های فرودستی است که
زبان را تحت کنترل خود می‌‌گیرند.

کنترل زبانی مورد توجه فرکلاف در
«زبان جنسیت‌زده» دیده می‌‌شود. در واقع جنسیت‌زدگی زبانی شیوه‌های مناسب
برای کنترل زبان توسط گروه‌های برتر است.

ترلینگ براگین (1981)
جنسیت‌زدگی زبانی را اینگونه تعریف می‌‌کند: زبانی جنسیت‌زده است که کاربرد
آن تمایزی بی‌ادبانه، نامربوط یا ناعادلانه را در میان جنسیت‌های مختلف به
وجود آورده و یا ترویج می‌‌نماید.

در این تعریف زبان عاملی فرهنگی
به شمار می‌‌آید که می‌‌تواند شرایط و محدودیت‌هایی را برای فرهنگ فراهم
کند. البته فرهنگ هم به نوبه خود به گونه‌ای در جنسیت‌زدگی زبان تأثیر دارد
و آن نقشی است که زبان جنسیت‌زده به عنوان استمراردهنده فرهنگی جنسی به
همراه خود دارد. به عبارت دیگر زبان جنسیت‌زده فرهنگی را ترویج می‌‌کند که
براساس وجود رابطه سلسله‌مراتبی در آن یک جنسیت از موقعیتی بالاتر از جنسیت
دیگر قرار گرفته و اعمال قدرت می‌‌نماید. در واقع زبان جنسیت‌زده
می‌‌تواند تأثیرات منفی در اجتماع و فرهنگ پیرامون خود بگذارد.

بر
این اساس جنسیت‌زدگی زبانی به زنانی که در این کنش متقابل زبانی شرکت
می‌‌کنند و حس می‌‌کنند نادیده انگاشته شده‌اند، احساس ازخودبیگانگی و
انزوا می‌‌دهد. جنسیت‌زدگی زبانی یکی از عواملی است که ممکن است باعث شود
زنان تصویری منفی و کلیشه‌ای از خود دریافت کنند و در نتیجه بر انتظارات
مردان یا خود آنها از آنچه شایسته زن است، تأثیر بگذارد.

در این
میان حوزه صرف و معنا از حوزه‌های بروز زبان جنسیت‌زده است و شواهد واژگانی
و معنایی زیادی دال بر وجود زبان جنسیت‌زده در حوزه‌های معنا وجود دارد.

الف) جنسیت‌زدگی در حوزه واژگان
یکی
از ملموس‌ترین سطوح هر زبان واژگان و ساخت واژه آن است که همواره محملی
برای ظهور فرهنگ و اندیشه اجتماعی است. یکی از دلایل بروز جنسیت‌زدگی در
اجتماع نیز ورود آن به حوزه واژگان است.

ب) جنسیت‌زدگی بر مبنای دلالت‌های صریح و ضمنی
یکی
از نشانه‌های جنسیت‌زدگی زبانی توجه به نحوه اشاره این مسئله در میان
عبارات و واژگان جنسیت‌زده است. در همین ارتباط داده‌های مورد نظر به دو
گروه با دلالت‌های صریح و ضمنی تقسیم می‌‌شوند. دلالت صریح داده‌هایی بودند
که اشاره به زن در آنها با ذکر واژه‌ای همراه بود که مستقیماً دلالت بر
جنسیت مؤنث داشت (واژه کلیدی) یا مربوط به این جنسیت خاص بود؛ مثلاً کلمه
دختر به جنسیت مؤنث اشاره می‌‌کند و از سوی دیگر از کلمه شوهر نیز چنین
استنباطی می‌‌شود.

دلالت‌های ضمنی نیز داده‌هایی بود که اشاره به
زن در آنها از طریق توجه به کاربرد واژه‌ها صورت گرفته بود. در واقع این
امر به لایه‌های زیرین معنایی مربوط می‌‌شد و به همین خاطر صراحتاً مطرح
نشده بود. نکته جالب در این داده‌ها این است که در بسیاری از آنها به لحاظ
معنایی و واژگانی هیچ اجباری برای منتسب دانستن آنها به زنان وجود ندارد و
صرفاً نحوه کاربرد آنها در اجتماع، فرودست‌انگاری زبانی زنان را مشخص
می‌‌کند، مانند: اهل خانه، ترشیده، جوانمرد، خانه پدر، خر شدن، ددری(“فاطمه
مرزبان” در مقاله خود یا عنوان “زبان و جنسیت” در مجله اینترنتی “ادبیات و
اندیشه دانوش” به تحلیل نظریه‌های زبان‌شناسی و اهمیت این نظریه‌ها در
تحلیل گفتمان‌های جنسیتی و طنزآمیز اشاره کرده است.)

طنزهای جنسیتی؛ شکلی از آزارهای روانی
شوخی‌ها
و استعاره‌های جنسیتی، که صد البته در فرهنگ ایران جدید نیست، در فضای
مجازی گسترده امروز بیش از پیش بازنمایی می‌‌شود. این طنزهای جنسیتی خود را
به شکل یک هژمونی به ساختار زبانی وارد کرده است. البته بررسی و نقد این
هژمونی نیز ممکن است با خنده، تمسخر، بی‌تفاوتی و یا هجمه روبرو شود، اما
در نهایت این موضوعی است که دیر یا زود مردان و زنان جامعه باید با آن
برخورد و بی‌طرفانه درباره آن فکر کنند.

فکر کنند که تا چه اندازه
این استعاره‌ها و شوخی‌های جنسیتی، با نگاه و اندیشه و پس‌زمینه‌های فکری
مردان نسبت به زنان در ارتباط است و این پس‌زمینه‌ها چه نقش مستقیم یا
غیرمستقیمی ‌‌در چرخه تبعیض فرهنگی نسبت به زنان ایرانی دارد. استعاره‌هایی
که از ترانه‌ها گرفته شده تا ضرب‌المثل‌ها و فکاهی و کنایه‌ها که برای
تفریح و سرگرمی‌‌ به شکلی رایج در پیامک‌ها رد و بدل می‌‌شود؛ هجو‌هایی که
زن را مسخره و تحقیر می‌کند و روز به روز جای پای خود را بیشتر باز می‌کند.

صاحب‌نظران
معتقدند خشونت علیه زنان لزوماً به رفتار و عملی فیزیکی اطلاق نمی‌‌شود،
بلکه صرف اینکه جنسیت شخص را زیر سؤال ببرد و یا مورد توهین قرار دهد،
خشونت روانی قلمداد شده و می‌تواند پیامدهای نامطلوبی در جامعه ایجاد کند.

بدون
شک آزار روانی می‌تواند کلیه اظهارنظرهای موهن و طنزهای جنسیتی یا اشارات
تبعیض‌آمیز جنسیتی را که برای شخص مخاطب آزاردهنده است در بر بگیرد؛
رفتارها یا سخنانی که باعث احساس خطر، رنج، حقارت، اختلال و مرعوب شدن یک
زن شود و یا وضیعتی ناراحت‌کننده ایجاد کند. بدون شک طنز با سیاست و قدرت
ارتباط دارد. طنز ابزاری قوی است که می‌تواند تبدیل به هجو شود و با ظاهر و
حتی کارکرد طنزگونه، جنسیت یا قومیت یا عقیده‌ای را تحقیر کرده و آرام
آرام فرهنگی سخیف و نگاهی فرودست را برای آنها بیافریند؛ هجوی که امروز نقل
بسیاری از محافل عمومی‌‌ و خصوصی شده و با ظاهری خندان زنان را در رنجش و
آزار قرار می‌دهد. امید است که حاصل این یاداشت اندکی فکر قبل از هر سخنی
باشد.

*کارشناس ارشد جامعه‎‌شناسی

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان