[7746189597_une-femme-de-menage.jpg->http://anthropology.ir/node/19249]

انسان شناسی و فرهنگ: با افزایش اشتغال زنان در ده های اخیر، تغییراتی در نحوه تقسیم کار خانگی نیز رخ داده است(Dolan,1987). اما
این تغییرات به معنای تعادل در انجام کار خانه و بیرون از خانه نبوده و
سهم مردان در تقسیم کار خانگی به اندازه کافی افزایش نیافته است
(Thompson,1991) هر چند تحقیقات نشان می دهند که مشارکت مردان در انجام کار خانگی افزایش یافته (Gershuny,1988) اما حتی در میان خانواده های بدون فرزند که در آن هر دو نفر، زن و مرد، شاغل هستند هم اغلب شوهران کمتر از زنانشان کار خانگگی انجام می دهند(Marshall,1990)
محققان امور خانوادگی پیش بینی می کنند که این عدم تعادل
منجر به احساسات منفی در میان زنان می شود و تعدادی از زنان نیز احساست
منفی عمیقی را گزارش کرده اند
(Goldner,1988) اما تحقیقات نشان می دهند که تنها یک سوم از زنان احساس می کنند که تقسیم کار در خانواده شان، ناعادلانه است.(Gershuny and Robinson, 1988) در کمال تعجب داده های مربوط به آمارگیری های ملی نیز نشان دهنده وجود رابطه میان احساسات منفی و نابرابری در کار، نیست ( Booth, Johnson, White & Edwards1984).

در اینجا تحقیقی انجام گرفته در همین مورد (ارتباط کار
خانگی و احساسات) را مرور می کنیم که توسط جولن بونل و ایوان باتلر انجام
گرفته است(1
).

کلیات تحقیق:
سوال اصلی این تحقیق این است که چرا بعضی از زنان دارای احساساتی منفی در مورد نابرابری در کار خانه هستند و بعضی اینطور نیستند؟
برای بررسی بهتر رابطه میان کار خانگی و احساسات از مفهوم
“معنای کار خانگی” استفاده شده است. به این صورت که سه بعد از معنای کار
خانگی برای زنان در نظر گرفته شده است ( این سه بعد بوسیله تحقیقات پیشین
انتخاب شده اند
:
الف)یگانگی با خود (self-identity): به
این معنا که کار خانگی چه اندازه برای یک زن اهمیت دارد، چه قدر برای او
اولویت دارد، چقدر برای او راهی معنادار برای نشان دادن توجه او به دیگران
به حساب می آید، تا چه حد کاری ضروری در خانه او به حساب می آید و چه قدر
شیوه ای برای نشان دادن خود است
. با وجود تغییر نقشهای جنسیتی، هنوز تصور می شود که بسیاری از زنان کار خانگی را جزو هویت یا خود ِ خود می دانند. (Oakley,1974)
ب)اهمیت برابری (equality importance): به این معنا که برابری در کار خانگی برای زن چقدر اهمیت دارد.
ج) عدلت (fairness): به این معنا که به نظر زن تقسیم کار خانگی تا چه اندازه در منزل او عادلانه است.

برای معتبرسازی این سه بعد، دو مفهوم دیگر نیز مورد
اندازه گیری قرار گرفته اند: الف) قدرشناسی (از جانب شوهر ب) پاسخگویی: به
معنای میزان آمادگی شوهر برای ارائه کمک در زمان لازم
.

روش تحقیق:
این تحقیق با استفاده از ارسال پرسشنامه از طریق پست برای
زوجها انجام گرفته است. تکنیک نمونه گیری”گلوله برفی” بوده است و همه
افراد مورد بررسی در شمال یوتاه یا جنوب کالیفرنیا زندگی می کرده اند. داده
های بین ژوئن و اکتبر 1991 جمع آوری شده اند و در نهایت 146 پرسشنامه (81
درصد) به محققان بازگردانده شده اند
.
تمام زوجهای شرکت کننده، شاغل اند و فرزندی ندارند.
از میان 146 پرسشنامه تکمیل شده، 118 پرسشنامه همگن تر
انتخاب شده و اساس بررسی قرار گرفته اند. میانگین سنی افراد مورد بررسی 25
سال، میانگین درآمد آنها 39 هزار دلار و میانگین سالهای گذرانده شده در
دانشگاه، 4.37 سال بوده است
.
اطلاعات تحقیق شامل 5 گروه بوده است: الف) جمعیت شناختی-
سن زن، تحصیلات زن، و درآمد خانواده، ب) تقسیم کار خانگی بر اساس اظهارات
زن و مرد، بر اساس ساعات صرف شده در هفته توسط هر یک از آنان ،ج) احساسات
منفی زنان در مورد کار خانگی، د) معنای کا خانگی برای زنان- یگانگی با خود،
اهمیت برابری، عدالت و ه) نظر زنان در مورد قدرشناسی و پاسخگویی شوهرانشان
.

تجزیه و تحلیل:
داده های تحقیق با استفاده از نرم افزار اس پی اس اس 
تحلیل شده و افراد با استفاده از تحلیل خوشه ای و مبتنی بر پاسخهایشان 
نسبت به سه متغیر اصلی، به 5 گروه تقسیم شده اند. روابط میان تجربه
نابرابری در کار خانگی و احساسات را در گروههای مختلف، در جدول 1 می بینید
:

جدول 1

 

 

جدول 1

تجربه نابرابری در کار خانگی

گروهها

نتایج احساسی

خیلی کم

گروه اول، زوجهای برابری خواه

مثبت

کم

گروه چهارم، زوجهای دارای تضاد

منفی

متوسط

گروه پنجم، زوجهای نیمه سنتی

بسیار مثبت

زیاد

گروه دوم، زوجهای سنتی

بسیار مثبت

خیلی زیاد

گروه سوم، زوجهای ناهمگاه(unsychronized)

بسیار منفی

 

 

 

 
بنابراین تجزیه و تحلیل به گونه ای سازمان یافته است که
مشخص شود آیا رابطه ای میان تجربه نابرابر (ستون سمت چپ) با نتایج احساسی
(ستون سمت راست
) وجود دارد یا خیر.

یافته ها:
یافته های مربوط به گروهها مختلف در مورد هر یک از متغیرها را در جدول 2 می توانید ببینید:

جدول 2

 

جدول 2

متغیرها

گروهها

اول

برابری خواه

دوم

سنتی

سوم

ناهمگاه

چهارم

متضاد

پنجم

نیمه سنتی

درصد هر گروه از کل نمونه (118 نفر)

18.6%

37.3%

13.6%

16.9%

13.6%

درصد گزارش نابرابری زیاد در انجام کار خانگی

18.2%

72.7%

87.6%

20.0%

50.0%

یگانگی با خود

پایین

بالا

پایین

پایین

پایین

اهمیت برابری

پایین

بالا

پایین

بالا

بالا

عدالت

بالا

بالا

پایین

پایین

بالا

درصد گزارش در مورد احساسات منفی در مورد نابرابری

18.2%

13.6%

62.5%

30.0%

12.5%

 

 

همانطور که می بینید در گروه اول، درصد کمی از زنان
نابرابری را گزارش داده اند. (18.2 درصد) همچنین اهمیت کمی برای یگانگی با
خود قائل شده اند که نشان می دهد آنها کار خانگی را برای برای یگانگی با
خود مهم نمی دانند
. همچنین بالا بودن معنای عدالت
نشان می دهد که تقسیم کار میان آنان و همسرانشان عادلانه است. در کل آنها
زندگی برابری خواهانه ای دارند و پایین بودن نابرابری با پایین بودن
احساسات منفی(18.2 درصد) کاملا مطابقت دارد
.

در گروه چهارم، زنان معتقدند که تقسیم کار عادلانه
نیست و این موضوع با بقیه جوابهای آنان در تضاد است، مثلا آن را برای
یگانگی با خود مهم نمی دانند و برای برابری هم اهمیت زیادی قائل نیستند و
همچنین درصد زیادی از نابرابری در انجام کار خانگی را نیز گزارش نکرده
اند(20 درصد
)

زنان متعلق به گروه دوم(سنتی) گفته اند که برابری کمی
در انجام کارهای خانگی وجود دارد اما با این وجود آنها معتقدند کار خانگی
به آنها احساس یگانگی با خود می دهد، به اهمیت برابری در آن اهمیت می دهند و
نحوه تقسیم آن را عادلانه می دانند. این گروه درصد پایینی از احساسات منفی
را نیز گزارش داده اند (13.6 درصد) گروه نیمه سنتی نیز وضعیتی مشابه گروه
سنتی دارند
.

در مقایسه، زنان گروه سنتی در تضاد کامل با زنان گروه
ناهمگاه قرار دارند، با این وجود تقسیم کار در این دو گروه بسیار شبیه
یکدیگر است. در این گروه مردان حداقل کار خانگی را انجام می دهند، مثل
اینکه زنانشان پایبند به ارزشهای سنتی باشند، در حالی که جوابهای زنان نشان
می دهد که واقعیت این طور نیست. واضح است که زنان گروه سنتی و نیمه سنتی
کمترین احساسات منفی و زنان گروه ناهمگاه بیشترین احساسات منفی را دارند
.
اگر فرض کنیم که نابرابری باید باعث بروز احساسات منفی
شود، نتایج نشان می دهند که این طور نیست. این موضوع را می توان با توجه به
اینکه زنان در گروههای سنتی و نیمه سنتی، نوع تقسیم کار را “عادلانه” می
دانند، تبیین نمود
.

همانطور که از نتایج این تحقیق برمی آید، بروز احساسات
منفی در مورد تقسیم ناعادلانه کار با “هنجارهای جنسیتی” ارتباطی نزدیک
دارد. هنجارهای زن سنتی، وجود نابرابری در تقسیم کار خانگی را می پذیرد و
احساساتی منفی در او به وجود نمی آید، در صورتی که در مورد زنانی که سنتی
نیستند ولی همسرانشان رفتاری سنتی دارند (گروه ناهمگاه)، این احساسات منفی
به شدت بروز می کند

1) این تحقیق در شماره 5 از دوره 37 مجله journal of extension به چاپ رسیده است.

منابع:
Booth, A., Johnson, D.R., White, L., & Edwards, J.N. (1984). Women,
outside employment, and marital instability. American Journal of
Sociology, 90, 567-583.
Dolan, E. M. & Scannell, E. (1987). Husbands’ and wives’ household
work: Moving toward egalitarianism? Journal of Consumer Studies and Home
Economics, 11, 367-299.
Gershuny, J. & Robinson, J. P. (1988). Historical changes in the household division of labor. Demography, 25, 537-551.
Thompson, L. (1991). Family work: Women’s sense of fairness. Journal of Family Issues, 12, 181-196.
Gershuny, J. & Robinson, J. P. (1988). Historical changes in the household division of labor. Demography, 25, 537-551.
Goldner, V. (1988). Generation and gender: Normative and covert hierarchies. Family Process, 27, 17-31.
Marshall, C. (1990). Housework in dual-earner families: Does the
division of labor make a difference in the quality of family life.
Doctoral dissertation, Provo, UT: Brigham Young University.
Oakley, A. (1974). The sociology of housework. NY: Random House.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان