تا قانون خانواده برابر: توسعه در تعریف سازمان ملل چنین آمده است: “فرآیندی که کوشش های مردم و دولت را برای بهبود اوضاع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هر منطقه متحد کرده و مردم این مناطق را در زندگی یک ملت ترکیب نموده و آنها را به طور کامل برای مشارکت در پیشرفت ملی توانا می سازد.” و با برجسته کردن حوزه اجتماعی، توسعه اجتماعی با “ارتقای سطح زندگی افراد و زندگی مردم” مشخص می شود. این روزها بحث ها، طرح ها و قوانین مختلفی با پیش درآمد دو کلید واژه توسعه اجتماعی و زنان مطرح، تصویب و بعضا̋ اجرا می شود مانند: طرح توسعه حجاب و عفاف، طرح کاهش ساعت کاری زنان، توسعه کارآفرینی زنان و جوانان، طرح توسعه اورژانس اجتماعی برای پیشگیری از خشونت بر زنان و … برای بررسی دقیق این همه توسعه یافتگی در زندگی زنان، پیش از هر چیز لازم است با جایگاه زنان در مفاهیم جهانی مطالعات توسعه آشنا شویم، تا با درک صحیحی نسبت به وضعیت زنان ایران و طرحهای توسعه مربوط به زندگی آنها در ایران بتوانیم در مسیر صحیح بهبود زندگی زنان تلاش کنیم. مقاله زیر از مجموعه این مقالات، نگاهی به جایگاه زنان با تغییر رویکرد «زنان در توسعه» به «جنسیت و توسعه» در حوزه مطالعات توسعه داشته است.

***

در دهه هفتاد میلادی، در پی ظهور نسل جدیدی از فمینیست‌ها، گروهی از فعالان حوزه زنان و فمینیست‌‌ها به سازمان‌های بین‌المللی مرتبط با توسعه وارد شدند. همین امر باعث گردید که رشته‌ای از نقدهای فمینیستی بر نظریات و سیاست‌های توسعه در این نهادها پدید آید. کنفرانس جهانی زنان در مکزیکوسیتی (1975) و نام‌گذاری سالهای 1976 تا 1985 به عنوان «دهه زنان» توسط سازمان ملل نیز فرصتی برای ابراز هر چه پررنگ‌تر نگرانی‌ها و دل‌مشغولی‌های زنان در مسیر توسعه فراهم آورد؛ نگرانی در موضوعاتی همچون بهبود وضع آموزش و فرصت‌های شغلی، برابری‌های اجتماعی و سیاسی و افزایش سطح بهداشت و رفاه.

از آغاز ظهور این دست نقدهای فمنیستی به مطالعات توسعه، شاهد دو رویکرد عمده در این حوزه بوده‌ایم. ابتدا رویکرد «زنان در توسعه» [1](WID) شکل گرفت و پس از مدتی رویکرد «جنسیت و توسعه» (GAD)[2] که در واقع به نوعی تکمیل رویکرد نخست بود، جایگزین آن شد. در ادامه به این دو رویکرد غالب مطالعات توسعه در حوزه زنان نگاهی گذرا می‌اندازیم.

 

«زنان در توسعه»(WID)

اصطلاح «زنان در توسعه» برای اولین بار در اوایل دهه هفتاد میلادی، توسط شبکه‌ای از متخصصان توسعه زنان مستقر در واشنگتن شکل گرفت. این رویکرد معتقد بود که برنامه‌های توسعه و نوسازی موجود به طور متفاوتی بر زنان و مردان تاثیر داشته و نه تنها منجر بر بهبود اوضاع زنان نشده‌اند، بلکه به وخامت وضع آنان نیز انجامیده‌اند.

نقطه عطف این رویکرد (که حتی بسیاری از صاحب‌نظران، آن را تولد WID می‌دانند)، کار تحقیقی باسرپ[3]، درسال 1970 می باشد. باسرپ در اثر خود با نام «نقش زنان در توسعه اقتصادی»، پیش‌فرض «نگرش رفاهی»[4] در سیاست‌گذاری توسعه را به چالش کشید. سیاست‌های «رفاهی» توسعه، به زنان فقط از دریچه تنگ نقش مادری و همسری نگاه می‌کرد؛ اما این اقتصاددان دانمارکی با مطالعه و تمرکز بر سیستم کشاورزی منطقه جنوب صحرای آفریقا، توانست اهمیت و نقش زنان در امر تولید را به تصویر بکشد. پس از این تحقیق بود که در مطالعات و سیاست‌گذاری‌های توسعه، در کنار نقش‌ زناشویی و تولیدمثل زنان، نقش تولیدکننده اقتصادی نیز برای آنان متصور شد. زنان دیگر فقط اعضای خنثی و ناتوان جامعه که صرفا دریافت کننده کمک‌ها هستند به شمار نمی‌رفتند، بلکه به عنوان افرادی موثر در امر تولید اقتصادی مطرح شدند و از آنها به عنوان حلقه گم شده در مسیر توسعه یاد شد.

 WIDبا تحولات سیاسی مهمی در جهان همزمان شد که هر کدام در پیشبرد این نگرش تاثیر داشتند. پیش از هر چیز،WID مصادف بود با مبارزات ضد استعماری کشورهای جنوب که با جنبش‌های ضدامپریالیستی در کشورهای شمال و همچنین موج مخالفت‌ها با جنگ ویتنام گره خورده بود. از سوی دیگر ظهورWID همراه بود با شورش‌های دانشجویی سال 1968 و همچنین جنبش‌های طرفدار حقوق مدنی در امریکا و ایرلند. در نهایتWID همزمان بود با تجدید حیات نسل دوم فمینیست‌ها، که حول خواست «تساوی و برابری با مردان» و همچنین «لزوم حمایت دولت از زنان جهت ایفای نقش دوگانه تولیدی و زناشویی شان» توانسته بود هم سیاستمداران رادیکال زن و هم زنان متخصص جوان را با خود همراه کند.

WID نتایج مهمی را نیز به همراه داشت. از اولین دستآوردهای این رویکرد، تصویب اصلاحیه‌ای بر قانون کمک‌های خارجی دولت ایالات متحده آمریکا در سال 1973 بود که طبق آن کمک‌های اقتصادی امریکا به دیگر کشورها، مشروط به بهبود وضع زنان در قوانین و اقتصاد آن کشورها گردید. در طول «دهه زنان» نیز قوانین و تصمیمات جدیدی در راستای ملاحظات WID پدید آمد. یکی از مهمترین این تلاش ها «اجماع بر ممنوعیت هر گونه تبعیض علیه زنان» در سال 1979 بود.  WIDباعث شد که جایگاه زنان در مطالعات توسعه ارتقا یابد و دخالت زنان در امر توسعه به عنوان یکی از اولویت‌های سیاست‌های توسعه قرار گیرد. موسسات فعال در امر توسعه متوجه نقش محوری زنان شدند و در کنار نقش زناشویی، توانایی‌های تولیدی زنان را نیز در برنامه‌های خود لحاظ کردند.

 

«جنسیت و توسعه» (GAD)

علی رغم دستاوردهای مهم WID، گروهی از صاحب‌نظران و اندیشمندان حوزه زنان به طور جدی این رویکرد را نقد کردند. این گروه معتقد بودند که تمرکز بر نقش زنان به تنهایی قادر به حل مشکلات و بهبود اوضاع آنان در مسیر توسعه نیست و تصور WID از توسعه را ساده‌انگارانه خواندند. به عبارت دیگر، این گروه خواستار تحلیلی جامع‌تر و عمیق‌تر از توسعه بودند که در آن هویت اجتماعی و منافع سیاسی مطرح باشد و طبقه، سن، نژاد، موقعیت اجتماعی و… هر دو گروه زنان و مردان را در بر گیرد. منتقدان WID تاکید داشتند که تفاوت موجود میان زنان و مردان در پی مسایل اجتماعی حاصل شده است و نه به واسطه امور بیولوژیکی. به همین دلیل ایشان محوریت تحلیل‌های خود را از امرجنسی[5] به مفهوم گسترده‌تر جنسیت[6] تغییر دادند. در واقع GAD با این چرخش تلاش کرد که قدرت ارتباط میان مردان و زنان را نیز در برنامه‌ها و مطالعات توسعه در نظر بگیرد. بر طبق این رویکرد، مردان همان‌طور که بخشی از علل مشکلات موجود زنان هستند، باید به عنوان بخشی از راه‌حل هم در نظر گرفته شوند و از آنها غافل نبود. از سوی دیگر، کارولین موسر[7] به عنوان یکی از اصلی‌ترین مدافعانGAD  معتقد است که این تحلیل مبتنی بر جنسیت تفاوت فرهنگ‌ها را نیز در نظر می‌گیرد و GAD خواهد توانست در تحلیل‌های خود به جای اینکه زنان را یک گروه واحد و همگن ببیند، به تفاوت‌های موجود در میان خود زنان نیز توجه کند.

هرچند که برخی از فعالان فمینیست در بدو امر این رویکرد را غیرفمینیستی و یا حتی ضدفمینینیستی می‌دانستند، اما GAD ریشه در انسان‌شناسی فمینیستی همراه با گرایشی ازفمینیسم سوسیالیستی دارد.

یکی از نقاط درخشان کارنامهGAD ، نقد آن بر سیاست‌های کلان تعدیل اقتصادی موسسات واشنگتن‌نشین (بانک جهانی و سازمان بین‌المللی پول) در دهه هشتاد میلادی بود. بر پایه این سیاست‌ها، موسسات بین‌المللی مذکور کمک‌های مالی خود به کشورهای ضعیف و بدهکار را مشروط به تغییرات ساختاری آن کشورها در راستای پارامترهای جاری بازار جهانی نمودند.  یونیسف در سال 1987 نقدی بر این سیاست‌ها با عنوان «تعدیل با چهره‌ای انسانی» منتشر کرد. این سازمان در این جزوه، کلیت این سیاست‌ها را مورد مطالعه قرار داد و آثار سوء آن را برشمرد و در بخشی از آن، زنان و کودکان را به عنوان آسیب‌پذیرترین قشر در این برنامه‌ها معرفی کرد.

GAD چندان با این نقد همراه نبود و اعتقاد داشت که نقد یونیسف مبتنی بر درک ناقص WID از نقش زنان بوده است. در واقع، یونیسف مدعی بود که برنامه‌های تعدیل اقتصادی کورجنسیتی[8] بوده‌اند اما آثار سوء آنها به واسطه نقش مادری و امور خانه‌داری زنان، بیشتر متوجه ایشان بوده است. اما تحلیل و نقد GAD بسیار پیچیده‌تر بود. آنها از زاویه تحلیل مبتنی بر «جنسیت» به نقد زمینه و پیش‌فرض‌های برنامه‌های تعدیل اقتصادی پرداختند و مدعی شدند که به واسطه ماهیت این پیش‌فرض‌ها و همچنین با توجه به روابط جنسیتی حاصل از اعمال آنها، این برنامه‌ها نه تنها کورجنستی که کاملا مردسالارانه[9] هستند. به طور مثال، السون (Elson) سه نمونه از مردسالاری حاکم بر این سیاست‌ها را در زمینه کار و اشتغال برشمرد: 1- مردسالاری در باب تفکیک جنسیتی نیروهای کار، 2- مردسالاری در باب عدم درنظر گرفتن کارهای بدون پرداخت خانه که در تولید و نگهداری از منابع انسانی مورد نیاز است و در آخر 3- مردسالاری در باب نهاد اجتماعی خانواده که منبع تهیه نیروی کار است. در نقد GAD به موارد دیگری نیز اشاره شد از جمله: تاثیر متفاوت مالیات و یارانه‌ها بر زنان و مردان و یا تفاوت‌ها در اختصاص منابع پرداختی به زنان و مردان در قالب دستمزد و درآمد. این سلسله نقدها همچنین نشان دادند که تمایل زنان برای خرج درآمد خود روی کالاها و خدماتی که به بهبود رفاه خانواده می انجامد بیشتر از مردان است.

تحلیل‌ها و نقدهای GAD بر برنامه‌های تعدیل اقتصادی دو دستاورد مهم داشت: اول از همه موسسات بین‌المللی حامی این برنامه‌ها مانند بانک جهانی را آگاه ساخت که چگونه رابطه جنسیتی در یک جامعه می‌تواند به کارایی اجرای برنامه‌های تعدیل اقتصادی اثر بگذارد. دوم اینکه این نقدها فاکتور مهمی بود برای تجدید نظر موسسات بین‌المللی واشنگتن‌نشین در بازدهی و تولید کوتاه‌مدت برنامه‌های تعدیل. همچنین این تحلیل‌ها به ایجاد یک شناخت کامل‌تر از سرمایه انسانی در توسعه بلندمدت منجر شد.

همانگونه که اشاره شد، دستاوردهای GAD از محدوده زنان گامی فراتر نهاده و تاثیرات بنیادینی در مطالعات و سیاست‌گذاری‌های توسعه به همراه داشته است. در واقع GAD توانست پنجره نوینی در مسیر مطالعات توسعه باز گشاید و از همین روی، امروزه می‌بینیم که زنان و فمینیست‌ها توانسته‌اند در دیگر زمینه‌های توسعه چون توسعه پایدار و گرمای زمین (اکوفمینیسم) جایگاه تعیین‌کننده‌ای داشته باشند.



[1] – Women in Development

[2] – Gender and Development

[3] -Boserup

[4] -Welfare approach

[5] – Sex

[6] -Gender

[7] -Moser

[8] Gender Blind

[9] Male bias

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در دیدگاه