تا قانون خانواده برابر: مقاله حاضر، مطالعه موردی انجام شده توسط زهره قوام شهیدی[1] در زمینه زنان فرشباف ایرانی در دو منطقه کلار و نجف آباد است. این تحقیق در دوبخش منتشر شد که در بخش اول آن، مباحث نظری و ادبیات تحقیق از جمله نظریه های موجود در رابطه با کارخانگی، مردسالاری ایرانی و نهادهای تاثیر گذار آن از قبیل قوانین دولتی و رسوم دینی و فرهنگی آمده است. در بخش حاضر، روش و یافته های مطالعه ی موردی درباره ی قالی بافها، با تمرکز بر نظام تولید، سطح دستمزد و شرایط کار بررسی می شود. در نهایت آنچه که زنان فرش باف به دست می آورند یا از دست می دهند مورد بحث قرار می گیرد.

فرآیند تحقیق

فرش بافی تولیدی کوچک مقیاس در محیطی منعطف با استفاده از نیروی کار زنان است. فرش بافی در همه جای ایران یافت می شود و از تمرکز و نظارت دولتی می گریزد. فرش بافی کاری حیاتی در میان زنان کم زمین مناطق کشاورزی و فقیر شهری است که به خانه پیوند زده شده است. یافته های این مطالعه بر مبنای اطلاعات جمع آوری شده در طی تابستان 1991 از طریق مصاحبه های غیر رسمی با فرش بافان و مشاهده ی مشارکتی در محل کار در دو منطقه ی نجف آباد و کلار است[2]. نجف آباد جنوبی ترین نقطه ی تهران است یک منطقه ی حاشیه نشین شهری است. گرچه آن جا برق و آب جاری دارد اما توسعه نیافته است، با تراکم جمعیت بسیار بالا، آلوده و میزان ارتکاب جرایم بالا. خانواده ها در خانه هایی بسیار کوچک جدا از هم یا چسبیده به هم زندگی می کنند. اغلب مردم این منطقه مهاجرانی هستند که در جستجوی کار صنعتی از زمان برنامه های نوسازی و مرکز گرایی حکومت در دهه ی 1940 در رژیم پهلوی به تهران نقل مکان کرده اند. 12 زنی که در این منطقه با آنها مصاحبه شد، بیوه زنهایی خودسرپرست بودند که تمام وقت کار می کردند. دوتن از زنان همسرانشان رهایشان کرده بودند و سرپرست خانوار بودند. آنها نصف روز در خانه کار می کردند و نصف روز در بیرون از خانه. باقی زنان در آمدشان را بر روی درآمد همسرشان می گذاشتند و همچنین در بیرون و داخل خانه کار می کردند[3].

منطقه ی دوم کلار است؛ روستایی تقریبن کوچک ولی به سرعت در حال رشد در کلار آباد، در یک استان شمالی کشور. علی رغم افزایش شمار ویلا های ییلاقی که موجب می شود کلار آباد به سرعت شهری شود، ویژگیهای مناطق روستایی در روستاهای نزدیک آن هنوز وجود دارد. از 25 زنی که در این منطقه با آنها مصاحبه شد، دو نفر بیوه های خود سرپرست بودند که در بیرون و داخل خانه کار می کردند. 17 زن درآمدهایشان را با همسرانشان بر روی هم می گذاشتند و هم در داخل خانه وهم در خارج خانه کار می کردند.

من به دو علت نجف آباد و کلار را به عنوان محل تحقیق انتخاب کردم. اولا پیشاپیش اطلاعاتی درباره ی منطقه ی تمرکز فرش بافان مهاجر کاشانی داشتم[4]. همچنین با کسی که به من در ترتیب دادن این مصاحبه ها کمک کرد بارها تماس گرفته بودم. اطلاعات درباره ی کلار و زنان فرش باف را نیز از واسطه ای که در تهران تاجر بود و صاحب قطعات بزرگی از زمین های بازرگانی در کلار آباد بود، کسب کرده بودم.

ثانیا هر منطقه به عنوان نماینده ی نوعی ای از مناطقی که فرش بافی در آن رایج است انتخاب شده بود. یکی روستایی و دیگری منطقه ی حاشیه نشین شهری[5]. در هر دو منطقه، بافندگان توسط وابستگان یا آشنایانی که قبلا با آنها مصاحبه کرده بودم، معرفی می شدند. با بافندگان در طول روز وقتی که همسرانشان در بیرون از خانه بودند، با شیوه ی رو در رو[6] مصاحبه کردم. از آنها درباره ی زندگی روزانه شان پرسیدم. از آن جایی که بسیاری از زنان در مصاحبه ها، زمانی را که برای بافت فرش صرف می کردند، به عنوان «کار فعالانه» ارزیابی نمی کردند، باید از فعالیتهای روزانه شان در میافتم چه مدت برای بافندگی صرف می کنند و آن زمان را به عنوان زمانی که برای کسب درآمد نقدی است، در نظر می گرفتم[7].

 زنانه شدن صنعت فرش بافی

برآورد می شود 90 درصد فرش بافان در روستاها، زنان هستند[8]. گرچه استفاده از تکنولوژی در بیشتر صنایع، گسترش یافته است، صنعت فرش دستباف به همان شکل تاریخی باقی مانده است (آنها باید با دست فرش ببافند). داده های نجف آباد و کلار آشکار کرد که صنعت فرش خانگی چهره ی دوگانه ای از اقتصاد غیر رسمی است که پیشاپیش از نیروی کار زنانه استفاده می کند. فرش بافی خسته کننده، بسیار کاربر و درآمد ناشی از فرش بافی در مقایسه با قیمت واقعی بازار، نسبتا ناچیز است. از آن جایی که فرش ایرانی دومین محصول صادر شده در میان کالاهای کشاورزی و سنتی است، ثابت شده است که نقش عملی ای در رشد اقتصادی و برابری نسبی اجتماعی دارد.

جدول شماره 1 همه ی محصولات کشاورزی و صنعتی صادر شده از 1979 تا 1983 را مقایسه می کند. جدول شماره 2 رشد صادرات فرش از 1980 تا 1987 و افزایش وابستگی ایران به صنایع دستی را نشان می دهد. میزان بالای زنانی که به فرش بافی روی می آورند نشان دهنده پیوند میان ایدئولوژی جنسیت و سرمایه داری است. زنان کارشان را در خانه انجام می دهند و مردان بیرون از خانه مبادله نهایی را بر عهده دارند. تولیدات داخلی توسط واسطه ها، پیمان کارها، نمایندگی ها، و شوهر یا دیگر وابستگان مذکر، سازماندهی می شوند. آنها کارگر و کارفرما را به هم مرتبط می کنند. زنان به بازار دسترسی ندارند، تنها مردان فرصتِ فروش، مذاکره و کسب اعتبار را دارند. این تنظیمات تاریخی زنان را از گرداوری هرگونه سرمایه ناشی از کارشان یا کسب هر درجه ای از خودمختاری در مورد کار دستمزدی باز می دارد. همان گونه که افشار در مطالعه اش از «آسیابک» توضیح می دهد «کنترل کامل بازار توسط مردان اغلب زنان را از فروش فرشهایشان و گرفتن پولی که از فرش بافی به دست می آورند، باز می دارد»[9].

برای این مطالعه مجموعا با 37 زن در هر منطقه مصاحبه شد. از میان آنها، 13 نفر زنان سرپرست خانوار بودند، شوهران آنها یا آنها را در خانه تنها گذاشته بودند و خود در جستجوی کار به جاهای دیگر رفته بودند یا بیوه بودند. در این مطالعه، بافندگان به سه گروه تقسیم بندی شده اند: بیوه های سرپرست خانوار، زنانی که تنها مانده بودند و سرپرست خانوار بودند، و خانواده هایی با درآمد مضاعف زن و مرد. هدف از این تقسیم بندی مقایسه ساعات روزانه ی کار این سه گروه و مشارکت آنها در نظام تولیدی در دو منطقه بود که در ادامه توضیح داده می شود.

جدول شماره 3 هر منطقه را طبق شمار خانواده ها، ابعاد خانواده، سن و سطح سواد تفکیک می کند. ابعاد خانواده شامل اعضای خانواده ی هسته ای و همچنین در بعضی موارد، اعضای خانواده ی همسر است. جدول 3 نشان می دهد که ابعاد خانواده ی بافندگان در مناطق روستایی از 4 تا 8 متغیر است و متوسط آن 5.8 می شود یعنی کمی بزرگتر از متوسط در مناطق شهری که بین 1 تا 7 نفر بوده و متوسط آن 4.25 است. احتمالا این موضوع نشان می دهد خانواده ها در مناطق شهری در معرض برنامه های تنظیم خانواده قرار داشته اند که سطح زندگی بهتر را در گرو فرزندان کمتر می داند. خانواده ها ی بزرگتر در مناطق روستایی بیش از یک بافنده دارند که احتمالا کم سن تر بودن بافندگان در مناطق روستایی که بین 12 تا 45 سال با متوسط سنی 28.6 سال هستند، در مقایسه با مناطق شهری که بین 16 تا 75 سال و متوسط سنی 32.5 هستند، آن را توضیح می دهد.

فرش بافی دختران جوان تر در مناطق روستایی نشان می دهد که مهارت فرش بافی برای دختران جوان نه فقط به عنوان یک کار حیاتی برای زمان رشدشان بسیار مهم است، بلکه برای آینده ی آنها به ویژه در ازدواجشان، عامل مضاعف مناقشه برانگیزی است که که به کم ارزش تر شدن کارشان [به عنوان یک شغل] منجر می شود. از آنجایی که فرش بافی برای خانواده درآمدزا است دختر جوانی که این مهارت را ندارد، به ویژه در مناطق روستایی که در طول تاریخ فرش ایرانی را تولید کرده اند، به دشواری می تواند همسر مناسبی بیابد.

همچنان که یافته های پاول اینگلیش در کرمان مشخص می کند، فرش بافان با استانداردهای محلی درآمدهای بالاتری دارند، بنا براین یک زن ماهر دارای مهارت فرش بافی در یافتن شوهر مشکلی ندارد. زنان کم استعداد تر در صنایع دستی کم منزلت تر کار می کنند، نخ ریسی، پاک کردن نخ از روی کت های کشمیری و…[10] و در مناطق شهری، بالاتر بودن سن فرش باف ها آشکار می سازد که آنها به مدارس و خدمات خانگی به عنوان کارهای جایگزین فرش بافی، دسترسی بیشتری دارند. میزان سواد در مناطق روستایی همچنان که انتظار می رفت نصف مناطق شهری است. این شکاف نه تنها نتیجه ی ایدئولوژی محافظه کار درباره ی دختر بچه ها، بلکه بی توجهی دولت در ارتقای برنامه های توسعه که شامل تحصیل در مناطق روستایی است را نشان می دهد. آزمونی درباره ی فرایند کسب مهارت بافندگی در دو محل مورد مطالعه آشکار ساخت که همه ی بافندگان این مهارت را در سنین بسیار جوانی در خانه، از مادر یا یکی از بستگان زن، آموخته اند. این می تواند شکل بندی تاریخی تفکیک نیروی کار در صنعت فرش بافی را تشریح کند، که آشکار می سازد زنان خود در شکل گیری تفکیک جنسی نیروی کار نقش داشته اند. همچنان که یک پیرزن بیوه فرش باف در نجف آباد توضیح داد، «یادگیری فرش بافی بخشی از زندگی زنان روستایی است. فرش بافی بیش از یک هنر برای پر کردن وقت فراغت زنان در خانه دیده می شود». ارزشی که به مهارت فرش بافی الصاق شده است، وقتی از دختری جوان درخواست ازدواج می شود، آشکار است. دختران جوانِ ماهر فرصت های ازدواج بیشتری نسبت به دیگران دارند. این جمله در افسانه ای که در مردسالاری ایرانی سینه به سینه چرخیده است، طرح شده است که با وسوسه کردن دختران جوان به فکر کردن درباره ی بافندگی به عنوان هنر و فعالیتی برای اوقات فراغت به جای مهارتی اساسی و حیاتی، آنان را به یادگیری بافندگی تشویق می کند. اکثریت زنانی که مصاحبه شدند در هر دو منطقه، بافندگی را «کار اوقات فراغت»، و نه به عنوان اشتغالی رسمی در نظر می گرفتند. ارزش فرش ها به عنوان صنایع دستی که میل زنان به خلق چیزی ماندگارتر از فعالیت های روزانه ی تکراری است، از هیجان زنان وقتی زیبایی محصول شان را تشریح می کنند، کاملا آشکار است.

از دیگر سو میل دست نیافتنی بسیاری از زنان برای تحقق خلاقیت شان و کسب قدری استقلال، در برخی موارد حضور آگاهانه ای داشت. بافنده ی جوانی که آرزویش را برای این که برای خود ببافد بیان کرد و گفت: «آرزو می کنم می توانستم فرش زیبایی با طرح کاشان برای جهیزیه ام ببافم و آن را با خود به خانه ی همسر آینده ام ببرم». بافنده ی دیگری که پر از انرژی بود آرزوهایش را با این کلمات بیان کرد: «من دوست دارم فرشی برای خود ببافم و آن را بفروشم و مغازه ی زیبایی برای خود باز کنم». علاوه بر این، این مطالعه آشکار ساخت که زنان در این دو منطقه به خاطر علاقه ی وافرشان به هنر، فرش بافی نمی کنند، گرچه ممکن است آرزوی آن را داشته باشند، بلکه برای ضروریات حیاتی اقتصادی این کار را می کنند. مسن ترین زن بافنده ای که در نجف آباد با وی مصاحبه شد گفت: «اگر من فرش بافی نکنم، از گرسنگی خواهم مرد، یا گدایی خواهم کرد». یکی از زنان در کلار که همسرش او را ترک کرده بود گفت: «من باید فرش بافی کنم چون دستمزد حاصل از کار من [در بیرون از خانه] برای ادامه حیات خانواده کافی نیست». درآمد حاصل از فرش بافی مستقیما به مصرف خانواده می رسد. برای خود زنان یا چیزی باقی نمی ماند یا مقدار بسیار ناچیزی باقی می ماند. ما می توانیم نتیجه را ترسیم کنیم که ایدئولوژی جنسیت ایرانی_ فرودستی زنان و تقسیم نابرابر کار در خانه_ با سرمایه داری که کار زنان را با کار خانگی نامیدن کم قدر می کند، هم گام است. بنابراین زنان فرش باف در برابر استثمار خشن اقتصاد زیرزمینی که با بقایای ایدئولوژی جنسیت احاطه می شود، آسیب پذیر هستند.

نظام های تولید

در هر دو منطقه، فرش بافی در خانه به دو نظام تولید مختلف تقسیم می شود. نظام مستقل و نظام کار برای بیرون.

 در نظام کار برای بیرون، دو نوع پیمان کاری وجود دارد؛ افقی و عمودی. در نظام افقی، بازرگان و فرش باف، بدون این که بازرگان مواد خام را تهیه کند بر روی طرح فرش توافق می کنند. در پیمان کاری عمودی محصول با قراردی با بیرون و با مواد خامی که بازرگان برای بافنده ای که در خانه می بافد، تهیه می شود[11]. کار برای بیرون که اغلب برای بازار ملی و به درجاتی پایین تر برای بازار جهانی تولید می کند، فرش هایی با کیفیت پایین یا متوسط تولید می کند. قیمت [فرش] بر اساس طرح و و کیفیت مواد خام و تراکم و اندازه فرش، متفاوت است. فرش هایی با تراکم پایین و طرح ساده که در نظام کار برای قرارداد شان بسته می شود ارزان تر از فرش هایی با تراکم بالا و طرح هایی شلوغ هستند.

به خاطر کمبود اصطلاحی بهتر، برای تعریف شیوه ی تولید دومین نظام تولید، من با «مستقل» به آن اشاره می کنم چون فرش باف ها نه قراردادی می بندند و نه پیمانکاری کار می کنند. آن ها فرش ها را با سرمایه شخصی و نیروی کار خانوادگی تولید می کنند. من دسته بندی این نظام را تحت گروه کارآفرینان دشوار یافتم زیرا سطح پایین درآمد، گرد آوری سرمایه را بسیار دشوار می سازد. تحت نظام مستقل، بیشتر بافندگان مالک ابزارها و دارقالی و مواد هستند. جدول 4 دو محل را با هم مقایسه کرده است. زنان کلار نسبت به زنان نجف آباد که دسترسی بیشتری به محصولات غذایی بیرون از خانه از قبیل سبزی فروشی و نانوایی دارند،ساعات بیشتری را برای کار در خانه می گذرانند. زنان در نجف آباد همچنین درآمد بیشتری از کار در بیرون خانه به نسبت زنان کلار که برای انجام خدمات خانگی در تهران بیشتر مورد تقاضا قرار می گیرند، دارند.

در نجف آباد زنان بیشتری در نظام مستقل به نسبت نظام کار برای بیرون، مشغول اند (تقریبا 8 به 4). دلیل این موضوع اشتغال آنها در کار دستمزدی بیرون از خانه، همچون خدمات خانگی، است. آنها ترجیح می دهند به پیمانکار تعهدی نداشته باشند. این درجه ی مشخصی از استقلال را در انتخاب کار دستمزدی در مناطق شهری نشان می دهد. در کلار شمار زنانی که در نظام کار برای بیرون مشغول اند تقریبا دو برابر بافندگان مستقل است(17به 8). این احتمالا آشکار می سازد که زنان در مناطق روستایی دسترسی کمتری به کار دستمزدی در بیرون از خانه دارند. برای دستمزد نقدی آنها اغلب وقت خود را در خانه به فرش بافی می گذرانند؛ مگر برای آماده کردن غذا یا پرستاری از کودکان یا مراقبت از دیگر اعضای خانوار. بیوه ها در هر دو منطقه عمدتا به دستمزد کار خانگی وابسته اند. یکی ازآنها «خون بها» ی پسر شهیدش را از دولت دریافت می کند. جدول 4 نشان می دهد که در میان سه دسته، زنان رها شده در هر دو منطقه بیش از همه تحت فشار هستند زیرا از حمایتی در داخل یا بیرون از خانه برخوردار نیستند.

 نظام کار برای بیرون

نظام کار برای بیرون که در این تحقیق به آن می پردازیم، با نام پیمان کاری عمودی به آن اشاره می شود. تقریبا در تمام موارد طرح و اندازه فرش و دیگر ابزار از طرف بازرگان داده می شود. بررسی نظام نظام کار برای بیرون آشکار می سازد که بافندگانی که در این سیستم کار می کنند، به نسبت نظام تولید مستقل، کنترل کمتری بر فرایند تولید دارند. در این نظام زنان باید در خانه بمانند. آنها اغلب منزوی از دیگر زنان و جریان غالب فعالیت های اجتماعی اندو ارتباط بسیار کمی با مردم بیرون از خانواده دارند. اغلب همه ی اعضای بالای 12 سال خانواده به بافندگی اشتغال دارند. زنان کم مهارت تر تحت نظارت مستقیم بزرگترها، از قبیل مادر خواهر یا دیگر وابستگان هستند. در نظام کار برای بیرون، بازرگان ها که اغلب در مراکز تجاری بزرگی مستقر هستند، ارتباط مستقیمی با بافندگان در خانه ندارند. با قراردادها و پیمان هایی که بین بازرگان ها و کارگران منعقد می شود و با واسطه گی یک دلال که بافندگان او را «میانجی» می شناسند مرحله ی اول تولید انجام می پذیرد.

قرارداد ها با زنان [بافنده ای] که دارهای قالی، نیمکت و ابزار های دیگر را دارند، متفاوت است؛ آنها مواد و وسایل مربوط به طرح و اندازه ی فرش را دریافت می کنند. در مراکز سنتی فرش بافی مثل کاشان، تبریز و مشهد، طرح فرش و کیفیت پشم و رنگ بسیار مهم است. آقای مقدم، یک میانجی، می گوید در این مناطق اغلب، فرش بافان توسط یک سرکارگر، که استاد شناخته می شود، و بازرگان برای نظارت بر تولید استخدام کرده است، نظارت می شوند. نمونه های این تحقیق آشکاتر ساخت که بیشتر فرش های بافته شده توسط زنان نجف آباد طرح کاشان هستند، که در بازارهای داخلی و جهانی با کیفیت بالا رده بندی می شوند. این طرح تراکم بالایی لازم داردکه نیازمند مهارت زیاد، تمرین فراوان، و تمرکز بسیار بالا است. فرش های با تراکم بالا اغلب صادراتی هستند.

بافندگان این منطقه که از مهاجران کاشانی هستند درباره ی مراحل تولید آگاهی بالایی دارند؛ آنها توضیح دادند که: تا هفتاد درصد بافندگان کاشانی و مناطق اطراف آن از طریق یک واسطه برای بازرگانان محلی کار پیمان کاری می کنند. میانجی هر هفته می آید تا طرح را بررسی کند و نظارت بیشتری انجام دهد. فرش هایی با تراکم های پایین تر برای بازرا داخلی هستند. تکمیل هر فرش حدود 12 تا 18 ماه به طول می انجامد. وقتی یک فرش بافته شد، بازرگان محلی یا میانجی آن را برای تمیز کاری و عملیات پایانی به کارگاه هایشان می برند، و سپس فرش ها به مراکز تجاری ای که پیمانکار شان هستند می برند یا آن ها را برمی گردانند به بازرگانان تا در بازار داخلی به فروش برسد.

همچون بقیه انواع اقتصاد غیر رسمی، میانجی شفاها میزان دستمزد فرش بافی برای بافندگان خانگی که در نظام کار برای بیرون کار می کنند را تعیین می کند.

 بافندگان در نظام کار برای بیرون، دستمزدشان را طبق قرارداد، بخش بخش در پرداخت های متعدد به دست می آورند. اغلب اولین پرداخت 10 تا 12 درصد قرار داد است که پیشاپیش پرداخت می شود. باقی دستمزد در مراحل مختلف پیشرفت کار پرداخت می شود، و آخرین پرداخت باید در زمان تکمیل فرش پرداخت شود، گرچه برخی از بافندگان پیشاپیش تقاضای مصاعده می کنند تا خرج خانواده هایشان را بدهند. در اغلب موارد برای بازرگان ها، این مصاعده ها به تملک زمانی که تا اتمام کار فرش مانده است می انجامد. این زمان با افکندن بافنده در شرایط کاری ای دشوار ، بخشی از قرارداد بعدی در نظر گرفته می شود. دلایل این گرو گذاشتن نیروی کار توسط یک بافنده این گونه تشریح می شود.

ما پول کمی به دست می آوریم، و هر وقت که آنها دستمزد ما را می دهند ما غذا و لباس و دارو می خریم، اما همه چیز آنقدر در حال گران شدن است که ما نمی توانیم یک ریال هم برای روز مبادا کنار بگذاریم.

آشکارا سطح پایین درآمد از یک سو و روند رو به رشد تورم و افزایش بیکاری برای بافندگان هیچ گزینه ی دیگری غیر از فرش بافی در خانه و در شرایط استثمار آمیز باقی نمی گذارد. وقتی از بافندگان درخواست شد تا «روز مبادا» را تشریح کنند پاسخ های آنان تقریبا آشکار کننده بود. یک بافنده گفت:

آنها به من گفتند باید خیلی خوشحال باشم که کاری دارم هر زمانی ممکن است دولت بیاید و عملیات را متوقف کند و سپس من از گرسنگی خواهم مرد.

بافنده ی دیگری گفت: خدا محمد میانجی را بیامرزد، او اغلب مرا برای بافندگی انتخاب می کرد. من فکر می کنم او مرا دوست داشت. او به من گفت او می تواند کسی جوان تر و بهتر را به جای من بیاورد اما این کار را نکرد چون به من اعتماد داشت.

به نظر می رسد صنعت فرش بافی به عنوان اقتصادی غیر رسمی درون شبکه ی بسته ای از اعمال فشار و خدعه نسبت به کارگران به عنوان ابزاری دینامیک در روابط تولید، عمل می کند. تهدید کارگران با گرسنگی به پیمانکار ها و آنهایی که قرار داد می بندند اجازه می دهد که کارگران را با شرایط خود به کار گیرند. بازی دادن یک بافنده علیه دیگری فضای رقابتی شدیدی ایجاد می کند که از هزینه های نیروی کار کم می کند. برخی بافندگان همچون بقیه که وقتی تهدید به از دست دادن پول کم خود می شوند و بی صدا می مانند، منفعل نیستند. آنها اغلب درباره ی ارزش نیروی کار خود با مسئول بستن قرارداد یا پیمان کار بحث و پرسش می کنند. بافنده ای از کلار به من گفت: «گرچه،آنها اغلب نادیده گرفته می شوند یا به آنها گفته می شود یا کار کن یا برو». یک بازرگان با اشاره به بافنده ها به من گفت «این زنان گاهی اوقات به خاطر پول خیلی بی ادب می شوند. من اگر بخواهم بیشتر بپردازم مردها را استخدام می کردم که با جان و دل می بافند». و وانمود کرد زنان کارهای دیگری هم می توانند بکنند.

بافنده ها حمایت اخلاقی زیادی بیرون از حرفه ی خود دریافت نمی کنند. یک بافنده گفت: «من کسی را ندارم که با او حرف بزنم. وقتی من به شوهرم می گویم که باید دستمزد بیشتری برای کارم دریافت کنم، یا به او می گویم که خسته ام و مریضم، او به من می گوید من یک زن هستم و نمی توانم تقاضای بیشتری داشته باشم، باید نق زدن را تمام کنم و شاکر باشم که شوهر و خانواده دارم. بنابراین چیز زیادی بری انجام دادن ندارم ، مگر کشتن خودم یا او، که گاهی وقتها به آن فکر می کنم».

محمد توضیح داد: «در برخی قراردادها واحد پرداخت بر اساس تعداد گره ها در هر ردیف است، که منطقه به منطقه متفاوت است. در هر ردیف بسته به نوع فرش، گره ها از هم جدا می شوند». در کلار، کارگران نظام کار برای بیرون بیم 8000 تا 10000 گره را در روز برای دریافت دستمزدی که کارفرما مقرر کرده است می بافند [دستمزد] بر اساس طرح فرش متفاوت است. به طور متوسط 220 روز در یک سال برای هر فرش بزرگ صرف می شود.درآمد سالانه حدود 832،16ریال است. از آن جایی که تعیین دستمزد بافنده ها طبق ردیف ها و گره ها بسیار پیچیده است، من در تلاش برای برآورد تقریبی میزان دستمزد بافندگان، از حداقل دستمزد دولتی استفاده می کنم. اگر ما در نظر بگیریم که هر کارگر حداقل حقوق 760 ریال در روز را دریافت می کند، و اگر حداقل دو کارگرمشغول بافتن یک فرش باشند، پس مجموع درآمد سالانه ی هر دو کارگر ، حدود 33،440 ریال می شود. بعد از این که فرش تمام می شود، دربازار بین 350،000 تا 450،000 ریال قیمت می خورد[12].

وقتی دستمزد و [قیمت] مواد خام را از قیمت فرش کم کنیم برای بازرگان سود بزرگی که گاهی 10 برابر مجموع هزینه ی مواد خام و دستمزد نیروی کار است باقی می ماند[13]. در مجموع ارزیابی دستمزدها مشخص می سازد که دستمزها بسیار پایین تر از سودی است که نصیب بازرگان می شود، که بیانگر رابطه ی کاری استثمارگرانه در فرش بافی است.

 نظام تولید مستقل

داریوش خان ، یک تاجر فرش که بافندگان او را به عنوان دلال می شناسند، توضیح می دهد که بافندگان مستقل، فرش هایی با کیفیت پایین تر و اندازه ی کوچک تر تولید می کند. چون فرش ها تراکم کمتری دارند و از پشم با کیفیت پایین تر تولید شده اند و با رنگ های غیر طبیعی رنگ شده اند، در بازار محلی به خریداران کم در آمد تر فروخته می شوند. این فرشها ارزش تجاری به مراتب کمتری از فرش های تولید شده در سیستم عرضه به بیرون دارند.

فرشهای ارزان تر، سریع تر فروخته می شوند، در نتیجه بافندگان خطر به فروش نرفتن فرش ها را تجربه نمی کنند. تولید مستقل، در خانه انجام می شود. همچنین برای جبران خستگی و برای انجام دیگر وظایف خانگی، همسران و دیگر اعضای مونث خانواده ، بخشی از زمانشان را به بافتن اختصاص می دهند. اغلب بافندگان مستقل بیرون از خانه هایشان نیز مشاغل نیمه وقت دارند. در روستاها زنان سرپرست خانوار، کشاورزی کوچک مقیاس و یا سبزی کاری می کنند. در کلار برخی از بافندگان در خدماتی از قبیل نظافت خانه و سرایداری در خانه های تابستانی شهرک که متعلق به طبقات بالا است، مشغول اند. در نجف آباد بافندگان هر دو گروه رها شده و متاهل که به همسران شان در مخارج خانه کمک می کنند، در بیرون از خانه نیز کار می کنند. یکی از زنان متعلق به گروه «در آمد ترکیبی» گفت من سه روز در هفته به عنوان یک دلال در یک حمام عمومی کار می کنم[14]. زن دیگری در همان جا – یک بیوه- با تانی گفت: «من هر وقت پول کم می آورم صیغه ی یک مرد می شوم (ازدواج موقت یا متعه). می بینید، من این زن مسن را که مردان تنهای زیادی را می شناسد و ترتیب ملاقات را می دهد، می شناسم»[15].

در روستاها افراد مسن و دختر بچه ها مراحل اولیه بافت را تهیه می کنند، پشم ریسی، تهیه کلاف، و تمیز کردن کلاف ها. اعضای مذکر خانواده در رنگ کردن کلاف ها بسیار کمک می کنند.

در نجف آباد، بافندگان مستقل، کلاف های آماده می خرند. در کلار برخی از اعضای مذکر خانواده نیز فرش می بافند. همکاری بسیار زیادی در میان اعضای خانواده ، همسایه ها و اقوام در نظام بافندگی مستقل وجود دارد. همسر، برادر، یا اقوام مذکر، محصول تمام شده را برای فروش به بازرگان می دهند یا به بازار محلی می برند. گرچه در نجف آباد، دو بافنده که وابسته ی مردی نداشتند، با یک واسطه قرار داد بسته بودند. بافندگان، پول محصولاتشان را یک جا دریافت می کنند. آنها مبلغ پورسانت را می پردازند و هزینه ی سرمایه گذاری برای فرش بعدی را بر می دارند و بقیه ی پول صرف هزینه های خانوار می شود. گرچه نظام تولید مستقل کمتر از نظام تولید کار برای بیرون، استثمار کننده است، چیزی که باید به آن توجه کرد این است که در میزان کار، زمان و انرژی ای که بافندگان برای آفرینش فرش صرف می کنند، اصلا کمتر یا آسان تر از نظام کار برای بیرون نیست . در نظام مستقل زنان به اندازه ی نظام کار برای بیرون مقید و محصور در خانه هایشان نیستند. از آنجایی که آنها در مقایسه با نظام تولید کار برای بیرون تحرک بیشتری در خانه دارند، کنترل بیشتری نیز بر فرآیند تولید اعمال می کنند. بافندگان از بیرون نظارت نمی شوند. آنها طرح و اندازه ی فرش را خود انتخاب می کنند و انعطاف بیشتری در انتخاب زمان بافت دارند. اما پول فروش فرش به خانواده بر می گردد و زنان لذت استقلال اقتصادی را درک نمی کنند. وقتی از یک بافنده درباره ی درآمد و چگونگی صرف پولش سئوال شد، گفت: «من حتی پولم را نمی بینم، شوهرم آن را می گیرد و قرض ها را پس می دهد و پشم می خرد و صرف چیزهای دیگر می کند». زن دیگری از گروه درآمدهای ترکیبی [کسانی که همراه با همسرانشان مسئول مخارج خانواده اند] گفت: «من پول کمی از شوهرم می گیرم و آن را برای خودم نگه می دارم». نظام تولید مستقل از نظر روابط استخدامی جنسیتی کمتر استثمارگرانه ظاهر می شود. گرچه از نظر نا همگونی تفکیک کار شبیه نظام کار برای بیرون است. زنان از آن جایی که به بازار دسترسی ندارند همچنان در موقعیت فرودستی هستند. بازار توسط مردان تک قطبی شده است.

 شرایط کار

برای درک گستردگی اقتصادی و اجتماعی قضایا، آزمون شرایط کاری بافندگان مهم است. فرش بافی یکی از کسل کننده ترین حرفه ها است. نیازمند ساعتهای طولانی کار در یک جا است. فرش بافان از آن جایی که باید هر بار ساعت ها در برابر دار قالی بنشینند، تحرکی ندارند. تمرکز بسیار مهم است . اگر یک گره از تراکم کم شود، این خطا توسط ناظر یافت می شود. شرایط کار در مناطق روستایی بسیار سخت تر از مناطق شهری است[16]. در بیشتر خانه ها اغلب نور ناکافی است. و خانه های بافندگان تاریک، نیمه مخروبه و محقر است. متوسط دوره ی کار یک فرش باف ماهر 13 سال برآورد می شود، زیرا گاهی به خاطر نور نامناسب، فرش بافان بینایی شان را از دست می هند. بعضی از فرش بافان که از سنین بسیار جوانی شروع می کنند از انواع مختلف بیماری های جسمی ناشی از ماهیت کارشان رنج می برند. «من بینایی ام را از دست داده ام، ببین من سالها کار کرده ام». فرش بافی تنها مهارتی است که بعضی زنان بلدند. اگر آنها از حوادث مربوط به کار آسیب ببینند، قادر به انجام کار نخواهند بود، در نتیجه با بیکاری و فقر بیشتر مواجه خواهند بود[17].

دار های های عمودی قالی از دار های افقی قالی، امن تر هستند. گرچه مشکلاتی برای سلامتی پدید می آورند. نشستن روی نیمکت های کوتاه برای ساعات طولانی در برابر دار های کهنه و رو به تخریب برای برخی بافندگان به قیمت جانشان تمام می شود. به خاطر وزن فرش، گاهی دار قالی بر سر بافندگان خراب می شود و موجب مرگ یا آسیب های مادام العمر می شود. بافندگان جوان اغلب ستون فقراتشان به شدت غیر طبیعی می شود. پاها و دست هایشان بد شکل (دفرمه) می شوند و به بیماریهای استخوانی مبتلا می شوند. بسیاری از زنان باردار، به علت فرش بافی سزارین می شوند یا فرزندان مرده به دنیا می آورند. دار های قالی افقی که در قبایل کوچ رو یا در برخی روستاها استفاده می شود، خطراتی متعددی دارند. بافندگان باید ساعتها بر کف زمین با کمر هایی خم شده روی این دارها بنشینند، که بد شکلی سختی در استخوان های پشت یا لگن ایجاد می کند. بافندگانی که بر روی دارهای افقی کار می کنند، اغلب سقط های متعدد دارند. درآمیخته با کمبود هوای تازه، تکه های کوچکی از پشم می تواند موجب بیماری های مختلف روده ای شود. اگر فرش بافان از پشم با رنگ های شیمیایی استفاده کنند، با حساسیت و بیماری ها و حساسیت های پوستی مواجه خواهند شد. این تنها اندکی از خطرات ناشی از فرش بافی، که شرایط کاری فرش بافان پدید می آورد است.

پدران، شوهران و بازرگانان گرایش به نادیده گرفتن این شرایط طاقت فرسا دارند. مطالعه ی این دو منطقه نشان می دهد که زنان تمایل به داشتن امنیت شغلی و بیمه ی بیکاری، بیمه ی تامین اجتماعی و بیش از همه اصلاحاتی در شرایط کار دارند. بیشتر بافندگان هر دو منطقه نگران نوزادان خود هستند. از کودکان و نوزادان به خوبی مراقبت نمی شود و به خاطر کار سختی که در خانه انجام می شود، مورد بی توجهی واقع می شوند. بی بی خانم ، بافنده ای در نجف آباد گفت: « من کودکان بسیاری را به یاد می آورم که به خاطر این که مادرانشان وقتی برای غذا دادن به آنها یا تمیز کردنشان نداشتند، مردند». این شرایط همچنان در بسیاری از مناطق دور افتاده وجود دارد.

 نتیجه گیری

داده ها نکات بسیاری را در مورد مشارکت زنان در صنعت فرش بافی آشکار می سازند.

اول: همه ی زنانی که به فرش بافی در خانه رو می آورند، از طبقات کم درامد روستاها یا حومه نشین های شهری ای هستند که به منابعی همچون تحصیلات و آموزش برای مشاغل دیگر دسترسی ندارند. آنها در فرایند توسعه ی سرمایه داری که به مردان امتیازاتی داده است، حاشیه ای و محروم مانده اند. مانند زنان پارچه باف هند[18]، زنان فرش باف ایرانی در دو فعالیت مجزا ولی در کنار هم، به لحاظ اجتماعی درگیر شده اند: تولید برای بقا و تولید برای زندگی. از آن جایی که درآمد این فعالیت ها برای بقای خانواده کافی نیست، زنان در مجموعه هایی از اقتصاد غیر رسمی مشغول شده اند، کار مزدی در خدمات خانگی، کار در حمام های عمومی، ازدواج موقت در مناطق شهری و کاردستمزدی در مزرعه.

دوم: این فرایند زنان و مردان را در صنعت فرش دست باف قطب بندی می کند. بافندگان مرد در کارخانه ها با ساعات کمتر و با دستمزد بالاتر کار می کنند، در حالی که زنان ساعات طولانی تر و در خانه کار می کنند.

سوم: این فرایند به ایدئولوژی جنسیت که پیشاپیش وجود داشت و موثر بود قدرت می بخشد. این ایدئولوژی که زنان باید در خانه مراقب کودکان و خانه هایشان به عنوان اولین وظیفه شان باشند، در حالی که شوهرانشان در بیرون از خانه برای حفاظت و حمایت از خانواده در برابر جامعه، کار می کنند. نقش مردان به عنوان نان آور خانواده، در میان اعضای خانواده باور برتری مرد و دست کم گرفتن اهمیت اقتصادی زنان را پدید می آورد. اعضای خانواده باور می کنندکه زنان واقعا کار نمی کنند. بنا بر این به لحاظ ایدئولوزیک زنان به عنوان زنان خانه دار غیر مستقل دیده می شوند. این فرایند، مردسالاری و نهادهای آن را تقویت می کند. فرآیند تولید مبتنی بر خانه، به عنوان راه حلی برای مشکلات اقتصادی خانواده هاف ایدئولوژی جنسیت را نفی نمی کند و به حفظ روابط تاریخی ، اجتماعی و اقتصادی در خانواده خدمت می کنند. فرآیند تولید مبتنی بر خانه سلسله مراتب جنسیت و تفکیک جنسی کار را حفظ می کند.

داده ها می گویند تا زمانی که با استفاده از ایدئولوژی جنسیت کار زنان در خانه موجه شود، سرمایه گذاران محلی و ملی، فروشندگان فرش و واسطه ها سود بسیار از قبل زنان به دست می آورند. مشاهده ی دقیق فرآیند گردآوری سرمایه در این مقاله آشکار می سازد که سود برندگان اصلی از این صنعت، سرمایه گذاراتری بر کارشان، بر فرایند تولید و محصول آن داشته باشند. شناسایی بافندگی به عنوان «شغل» و در نظر گرفتن سهم آن در نظام آمار اقتصادی ملی بسیار اساسی است. به منظور نظم بخشیدن به فرش بافی، ضروری است که با فرش بافی به عنوان بخشی از اقتصاد رسمی برخورد شود. جمهوری اسلامی باید فرصتی را برای زنان بافنده فراهم کند تا سازمان های خود را تشکیل دهند که خواسته های بافندگان را پیگیری کند و شرایط کار و نیاز هایشان را گزارش کند. زنان خود می خواهند در شرایط کار، تنظیمات بازار و روابط تولید تغییراتی پدید آید. برای بافندگان اساسی است که تحصیلات زنان و فرصت های آموزش را افزایش دهند، وام های اعتباری را گسترش دهند و موقعیت آنها در فعالیت های فرهنگی را ارتقا دهند. علاوه بر این نیاز است که آگاهی عمومی درباره ی فرش بافی و سهم آنان در اقتصاد ملی افزایش یابد. نقش آنها به عنوان سازندگان یکی از محصولات گران قیمت تاریخی ایران شناسایی شود در غیر این صورت باید فرش ایرانی را با سرعت تخریب شدن آن شناسایی کرد.



[1] – گروه علوم سیاسی – دانشگاه ویسکانسین

[2] – نجف آباد و کلار دو نام تخیلی برای این دو محل هستند. انجام تحقیق در هر دوی این مکان ها از طریق تماس هایی که مردان انجام دادند محقق شد. رابط های من مردان بازرگان و واسطه هایی بودند که از طریق بستگانم به من معرفی شده بودند. بافندگان هم از طریق همسرانشان یا بستگگان مرد خود با بازرگان یا واسطه در ارتباط بودند.

[3] – برای کسب اطلاعات جمعیت شناسانه از مناطق مهاجر نشین در جنوب تهران، ببینین بنریا(1985).

[4] – کاشان شهری است که به خاطر کیفیت فرش های دست باف زنان اش، شناخته شده است.

[5] – اغلب زنان در هر دو محل همدیگر را می شناسند. در نجف آباد، من مصاحبه ها یم را از زنی بیوه بی بی خانم که بافندگان دیگر محله به من معرفی کرده بودند آغاز کردم . در کلار، بیشتر بافندگان بستگان دور یا نزدیک یکدیگر بودندکه با یکدیگر در تماس روزانه بودند که این فرایند تحقیق را ساده تر می کرد. مصاحبه ها بسیار غیر رسمی بودند و نقل قول های مستقیم در این مقاله از برخی گفتگوهای ضبط شده و از مجموعه ی شخصی خودم می باشد.. از آنجایی که بر خی از زنان بسیار در مصاحبه ها همکاری می کردند، بقیه نسبت به انگیزه ی من مشکوک شده بودند و موافق ضبط مصاحبه ها نبودند.چهار نفر از زنان بافنده ی نجف آباد برای انجام مصاحبه موافقت نکردند و منکر این شدند که در خانه فرش بافی می کنند، گرچه دیگران ادعا می کردند که آنها در خانه فرش بافی می کنند.

[6] -Screening Interview

[7] – به عنوان یک شیوه ی عالی در الگوی تقسیم زمان در خانوار نگاه کنید به کینگ و اوینسون(1983)

[8] – فرش ، جلد 2ص.2

[9] ص.78- 1985

[10]ص.2 – 1966

[11] – برای کسب اطلاع درباره ی پیمان کاری های افقی و عمودی بنریا و رالدن (1987، صص31-32) را بخوانید.

[12] – این شکل ها باید با میزان تورم روزانه و میزان مبادلات خارجی به خصوص دلار آمریکا تطبیق یابد. بعد از انقلاب اسلامی در 1979، میزان تورم به سرعت گسترش یافته است.

[13] – قیمت مواد خام به شدت بر طبق کیفیت شان است. پشم بکر و رنگ طبیعی گران تر از پشم ردیف دوم و رنگ های مصنوعی است. تعیین دقیق میزان پولی که صرف مواد خام فرشی که قراردادش توسط بازرگان بسته شده بسیار دشوار است.

[14] – دلاک در حمام های عمومی به شستن سرو موی مشتریان برای دستمزدی غیر استاندارد مشغول است که بخشی از دستمزدش را به صاحب حمام می دهد. به عنوان یک کار حرفه ای معنا نمی شود، اما در میان زنان روستایی ای که به شهر های بزرگ مهاجرت کرده اند بسیار رواج دارد. بجه کنید که حمام های عمومی در ایران از نظر جنسی تفکیک شده اند.

[15] – صیغه یا متعه، ازدواج موقتی است که در میان مسلمانان شیعه رواج دارد. اغلب زنان برای کسب درآمد صیغه می شوند. برای درک تحلیلی از ازدواج موقت حائری (1980) را بخوانید.

[16] – اطلاعات مربوط به شرایط کاری و مشکلات مربوطه بر اساس خطوط جدا جدایی در شماره های مختلف فرش، انتشارات شرکت فرش ایران (CCCI) هستند، همچنین بر اساس مصاحبه های غیر رسمی با دو متخصص فرش شاغل در CCCI، واسطه ها و بافنده ها کسب کرده ام.

[17] – فرش، جلد9، صص11-12

[18] – میز، 1982

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در دیدگاه