ایسکانیوز: شاید تصورش برای ما سخت باشد که در دوره‌ای زندگی کنیم که دسترسی به دکتر و بیمارستان برایمان دشوار یا غیر‌ممکن باشد؛ ولی پدران و مادران ما در محله‌های شمیران در چنین دوره‌ای زندگی ‌کرده‌اند. در گزارش داستانی زیر قرار است درباره یکی از نخستین قابله‌ها ی محله شمیران بگوییم؛ قابله‌ای که بسیاری از اهالی شمیران با کمک او متولد شدند.

نام او «قمرسلطان قیدی» است که حدود یک قرن قبل در محله دارآباد زندگی می‌کرده است. بسیاری از اهالی شمیران او رامی شناسند. آنچه در زیر می‌خوانید روایت‌ها و خاطرات نوه‌ها، هم‌محله‌ای‌ها یا افرادی است که توسط قمر سلطان متولد شده‌اند. این گزارش داستانی شما را با آداب و رسوم تولد در محله‌ها آشنا می‌کند.

مادر اهالی
نخستین تصویری که به یاد می‌آورد زنی با قامتی کوتاه و‌ریزنقش و چهره‌ای سفید روی است که به دل می‌نشست. اهالی به او می‌گفتند قمرخانم قابله. «غلامرضا قیدی» می‌گوید: «مادربزرگم هنوز ۱۵ سالش نشده بود که او را شوهر دادند. پدرش اسماعیل او را به بزرگ طایفه دارآبادی‌ها شوهر داد. در دارآباد رسم بود که هر طایفه‌ای یک بزرگ طایفه داشت. مش‌عبدالله هم بزرگ طایفه بود. چند سالی بود که همسرش فوت کرده بود. شغل اصلی مش عبدالله کشاورزی بود. او از همسر اولش ۵ فرزند به نام‌های رقیه، عزیز الله، ذبیح‌الله، خدیجه و ولی‌الله ‌داشت. قمرسلطان فقط ۱۵ سالش بود که به عقد مش عبدالله درآمد و تا چشم باز کرد همسر بزرگ طایفه و مادر ۵ فرزند شده بود. خودش هم برای مش عبدالله ۹ فرزند به دنیا آورد. فرزندان او حبیب‌الله، کبری، روح الله، زهرا، فاطمه، گوهر، عبدالحسین، اباالحسن و بی‌بی نام داشتند.» غلامرضا قیدی برایمان درباره مادربزرگی صحبت می‌کند که حدود ۵ نسل قبل زندگی ‌کرده است؛ مادربزرگی که همه اهالی دارآباد و روستاهای اطراف او را مادر صدا می‌زدند زیرا در تولد اغلب آنها حضور داشته است.

نخستین قابله محله
به گزارش همشهری محله خانه خشتی وکاهگلی مش عبدالله و قمر سلطان در یک کوچه پلکانی در محله دارآباد قرار داشت. جالب است بدانید این خانه و کوچه هنوز در بخش شرقی محله وجود دارد. قیدی، می‌گوید: «مادربزرگم قابله شمیران بود. زمانی که او زنده بود قابله دیگری جز او در شمیران وجود نداشت. همه اهالی او را می‌شناختند. هر وقت یکی از خانم‌های شمیران زمان وضع حملش فرا می‌رسید، از روستاهای اطراف مانند سوهانک، لویزان، اراج، لارک و… سراغ قمر سلطان می‌آمدند. همه به او می‌گفتند: قمر خانم قابله.» قیدی، ادامه می‌دهد: «‌اغلب متولدان دهه ۱۰ تا ۴۰ در محله شمیران توسط قمر سلطان به دنیا آمدند. چون آن زمان در روستاهای شمیران دسترسی به دکتر و بیمارستان بسیار دشوار بود. برای همین اهالی از قابله محلی استفاده می‌کردند.» «‌کبری قیدی» یکی از اهالی قدیمی محله دارآباد می‌گوید: «قمر سلطان برایم تعریف کرده بود که یکبار سر زایمان یکی از اهالی حضور داشته و به زایمان او کمک کرده است. چون از عهده کار بر می‌آید، از آن زمان اهالی به او قمر خانم قابله می‌گویند. او زنی با اعتماد به نفس بالا و خانه‌دار بود و از آن به بعد نوزادان بسیاری در دستان او متولد شدند.»

درمان گیاهی برای زائو
زمستان‌ها در دارآباد برف سنگینی می‌آمد چون نزدیک کوه بود. در کوچه‌های پلکانی محله حدود ۲‌متر برف می‌نشست. برای همین، رفت‌وآمد برای اهالی بسیار دشوار می‌شد. کبری قیدی، ادامه می‌دهد: «یادم می‌آید در زمستان‌ها از روستاهای اطراف برای وضع حمل خانم‌های پا به ماه، سراغ قمر سلطان می‌آمدند. بر سر او یک پتو می‌انداختند که سرما نخورد، بعد او را با الاغ به روستاهای اطراف می‌بردند. آن زمان ماشینی وجود نداشت.» کبری قیدی ادامه می‌دهد: «قمر سلطان زمان وضع حمل خانم‌های باردار با خود گیاهی به نام «پنجه مریم» می‌برد و اگر زایمانشان سخت بود، گاهی چندین شب کنار بیمارمی ماند تا حالش بهتر شود. او همیشه اعتقاد داشت تا وقتی حال بیمار خوب شود، باید در کنارش بماند.» وقتی از کبری قیدی می‌پرسم آیا کار قمر سلطان فقط قابلگی بود می‌گوید: «او علاوه بر قابلگی و همسرداری و کار خانه، مسئولیت بزرگ کردن ۱۴ فرزند را نیز برعهده داشت. مش عبدالله وقتی قمر سلطان حدود ۴۰ سال داشت، فوت کرد. قمر سلطان ناچار شد به تنهایی فرزندانش را بزرگ کند. او به کار دامداری و نانوایی هم می‌پرداخت. در ازای هرتعداد نانی که برای اهالی می‌پخت، چند نان دستمزد می‌گرفت.»

زایمان رایگان برای نیازمندان
یکی از رسوم وضع حمل در زمان قدیم گرفتن شب ششم برای زائو بود. «مریم قیدی» یکی دیگر ازاهالی قدیمی محله دارآباد ادامه می‌دهد: «در شب ششم بعد از وضع حمل، بالای سر زائو اسفند دود می‌کردند و دورش را با گندم یا برنج خط می‌کشیدند تا گزندی به او نرسد. شب دهم، زائو را به حمام می‌بردند و همه زن‌های محله در خانه زائو جمع می‌شدند. قمر سلطان در هر ۲ روز خاص، کنار بیمارش حضور داشت و مراقب او بود.» مریم قیدی، ادامه می‌دهد: «هنوزیک جمله قمر سلطان در گوشم زنگ می‌زند. قمر سلطان وقتی خانمی وضع حمل داشت و وضع مالی خوبی نداشت می‌گفت مادر گناه دارد. من از او پولی نمی‌گیرم. بدین‌ترتیب رایگان زایمان را انجام می‌داد.» وقتی درباره شیرین‌ترین و تلخ‌ترین خاطره دوران‌کاری قمر سلطان می‌پرسم می‌گوید: «‌به نظرم شیرین‌ترین آنها به دنیا آوردن نوه‌هایش و تلخ‌ترین آنها فوت دخترش بی‌بی در هنگام زایمان فرزندش بود. زیرا قمر سلطان در هنگام زایمان دخترش حضور داشت و شاهد از دست دادن او بود.» مریم قیدی از قمر سلطانی می‌گوید که حدود یک قرن قبل در محله شمیران زندگی می‌کرده و اغلب اهالی قدیمی را به دنیا آورده است. بانویی که در ۴۰ سالگی بیوه شد و ۱۴ فرزندش را با قابلگی، نانوایی، دامداری و… بزرگ کرد و در ۸۰ سالگی نیز از دنیا رفت.

 

  • فلسفه اخلاق فمینیستی  

    آنچه که اخلاق مراقبت نامیده می شود تاکید بر روابط بین افراد_ به جای حقوق فردی یا ترجیحات ف…
  • خشونت خانگی در هند و جنبش زنان

    تصویب قانون حمایت از زنان در برابر خشونت خانگی نقطه عطفی در جنبش زنان هند در برابر بی‌عدال…
  • خانم آبیار ما احمق نیستیم!

    خانم آبیار کاملاً فراموش می‌کند بگوید چه بر سر مردمان بلوچ آمد در تاریخ طولانی‌شان! که به …
بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان