دو زن از افغانستان-جزیره یونانی “لس بوس”

اخبار روز: باز به سال روز یادآوری مرگ خواهران میرابل که توسط مزدوران دیکتاتور دومینیک به قتل رسیدند، رسیدیم. مرگ آنان بهانه ای شد برای مبارزه با خشونتی که بر زنان می رود. ۵۵ سال مبارزه، بحث و افشاگری، پیگرد، آکسیون و……
چه بر سر خشونت آمده است؟ خشونت نه تنها بر زنان، بلکه برمردان هم، و بر زنان از همه بیشتر، به اوج خود رسیده است. به دورانی رسیده ایم که می توان خشونت را با تمام ابعادش تجربه کرد. دیگر صحبتی از سیلی زدن بر گوش زن، تحقیر و فحاشی بر سر کار و آزارهای جنسی در خیابان ها نیست. دیگر آزارهای روحی و روانی بر زنان به هیچ انگاشته می شوند و تبعیضی که زنان را هم چنان در نابرابری غرق کرده، مظهر خشونت به حساب نمی آید. اکنون خشونت با بازگشتی مرتجعانه، انسانیت را نشانه گرفته و قصد نابودی، و فقط نابودی دارد و زنان در این میان، اولین هدف این نابودی به شمار می روند.

امروز انسان ها با زبان اسلحه ، چه گرم و چه سرد با یک دیگر سخن می گویند.
آن ها، همین انسان ها، جنگ افزارهای عظیم الجثه را بر روی بدن ظریف انسان های دیگر هدایت می کنند،
آن ها موزیک را هم آهنگ با غرش بمب ها گوش می دهند، و آواز خود را با فریاد بر سر یک دیگر می خوانند.
آن ها که از این غائله می گریزند، در خانه هایی که پناه برده اند، با دست انسان های دیگر سوزانده می شوند و در خیابان ها با فشار ظریف انگشت انسانی دیگر، جان خود را از دست می دهند.
کم کم انسانیت، دوستی و عشق کلماتی کم یاب و نایاب می شوند و مفهوم خود را با کشتار، مرگ، نفرت، پول، سود و اسلحه جایگزین می کنند.

انسان ها برای اعمال خشونت، بهانه های مختلفی دارند و همواره خود را برحق می دانند. برای دفاع از مذهب و ایدئولوژی، برای حفظ نژاد خود، بخاطر دیوارها و مرزهایی که در طول تاریخ با کشتار و خون ریزی بنا کرده اند، خشمگین از توهین و افترا، خشمگین از خیانت هایی که دیده اند، برای دفاع از تابوهایی که ساخته اند و در طول زمان مقدس کرده اند، برای حفظ خرافات و اعتقاداتی که منافع شان را تأمین کرده اند، برای انتقام از خشونت هایی که دیده اند، و…و…و
امروز هر کس به خود حق می دهد که با نفرت و خشونت آن دیگری را که دگر است، از میان بردارد. یا فکرش را نابود کند و یا جسمش را بر خاک بیاندازد.

فراریان از جنگ، خشونت و مرگ، اکنون نه تنها نشانه بارز خشونتی بین المللی و گلوبالیزه هستند که در اثر رقابت وجنگ قدرت ها و تأمین منافع سیاسی و اقتصادی آنان آواره شده اند، بلکه خود آئینه تمام نمای خشونتی عریان به شمار می روند. آنان با خشونت زاده شده و زیسته اند و همان را منعکس می کنند. آماری که از تجاوز به زنان در کمپ های پناهندگی داده می شود، روزافزون است. گفته می شود، ٨۰ درصد فراریان (آن ها که به آلمان و اطریش پناهنده شده اند) مردان هستند. این که زنان، یا زیر بمب و جنگ و کشتار باقی مانده و یا از میان رفته اند، دردناک است و زنانی که موفق شده و به کشورهای اروپایی رسیده اند، در این کمپ ها خشونت را در هر شکلی تجربه می کنند.
گویی زنجیره خشونت، اسلحه، پول و ثروت، قدرت…. قدرت، خشونت، پول، اسلحه… و خشونت، قدرت …….. پایان یافتنی نیست.
.
.
.
حال این سطور را بعد از کشتار خونین پاریس می نویسم. کشتاری که نه تنها تعجبی دربر نداشت، بلکه می توانست کاملا قابل پیش بینی باشد. اکنون با نگریستن به این واقعه خون بار، می توان گفت که کتابی خوانده شده وتکراری بود. تجسم خشونتی تمام عیار که نباید آن را با نام حیوان توصیف کرد، چرا که چنین خشونتی تنها از عهده انسان ها بر می آید. چرا؟ پایه و اساس این خشونت چه بود؟ ایدئولوژی؟ انتقام؟ پول؟ قدرت؟ از کجا آمد و به این جا رسید؟
و اکنون ریزش بمب ها در میانه ی خاور است که هم چنان انسان ها را نابود می کند. بر کدام پایه و اساس؟ پول؟ قدرت؟ انتقام؟
پاسخ ها آن قدر مرور شده اند که دیگر نیازی به تکرار آن نیست.
باز این فرانکنشتاین است که به دنبال خالقش روان شده و در این راه انسان های بی شماری قربانی می شوند.

بیایید در سال روز مبارزه با خشونت علیه زنان، هم ِ خود را بر ریشه کن کردن نفرت و خشونت میان انسان ها بگذاریم، چرا که ریشه خشونت بر زنان، همان ریشه ای ست که با خشونت در میان انسان ها آب یاری می شود.
بیایید شعر مولانا مولوی را با هم بخوانیم.

در این خاک، در این مزرعه پاک، بجز مهر، بجز عشق، دگر بذری نکاریم.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در تیترخوان زنان