خانه تیترخوان زنان دستاورد فمينيست؛ هويت مردانه براي زنان و تأمين نيروي كار ارزان

دستاورد فمينيست؛ هويت مردانه براي زنان و تأمين نيروي كار ارزان

۰
0
85

پروين رضايي‌منش در گفت‌و‌گو با خبرنگار زنان باشگاه خبري فارس «توانا» اظهار داشت: در اوايل قرن نوزدهم ميلادي، جنبش فمينيسيم در غرب شكل گرفت و زنان تشكيلات خاصي را در جهت دفاع از حقوق خود ايجاد كردند؛ اين تشكيلات بعدها انسجام بيشتري يافت و با حمايت مراكز دانشگاهي، آرا و تجربيات آنها به صورت نظريات فلسفي و جامعه‌شناختي مطرح شد.

وي افزود: رويكرد فمينيسم به خانواده بيش از آنكه متأثر از فلسفه وجودي زن، روحيات و خلقيات او باشد، مرد را موجودي در مقابل زن مي‌شمارد و جنس مرد و نهاد خانواده را عامل تمام ظلم‌ها به زن مي‌‌داند.

اين پژوهشگر مسائل زنان عنوان كرد: اگر چه اصول و بنيادهاي نهضت فمينيسم بر مبارزه عليه نظام مرد‌سالاري و تبعيض عليه زنان بنا نهاده شده است اما كج فهمي‌ها و تندروي‌هاي اين جنبش باعث بدتر ‌شدن جايگاه زنان شده است.

رضايي‌منش ادامه داد: مكتب فمينيسم در موج دوم خود با شكست ساختار خانواده و ازدواج و تجويز آزادي بي‌حد و حصر جنسي به بهانه مبارزه با مباحث كليشه‌اي زنان، نه تنها كرامت و شخصيت زنان را خدشه‌دار كرد بلكه جايگاه زنان در نقش‌هاي مادري و همسري را زير سؤال برد.

وي با اشاره به اينكه موج دوم فمينيسم با تأكيد بيش از حد بر اشتغال و مشاركت اجتماعي و سياسي، زنان را مجبور كرد تا براي ابراز وجود، هويتي مردانه از خود به نمايش بگذارند، اضافه كرد: در اين شرايط نظام سرمايه‌داري كه نياز شديدي به نيروي انساني ارزان‌قيمت داشت، همراه با فمينيسم فضايي را ايجاد كرد كه زنان از خانه و زندگي خانوادگي خارج شوند.

اين پژوهشگر مسائل زنان خاطر‌نشان كرد: موج سوم فمينيسم از اواخر دهه 80 آغاز شد؛ فمينيست‌ها دريافته بودند كه وضعيت زندگي زنان به موقعيتي پرتناقض تبديل شده است كه اين قشر را دچار بي‌هويتي كرده و نتوانسته است منزلتي متناسب با ساختارهاي روحي و جسمي وي ايجاد كند.

رضايي‌منش با تأكيد بر اينكه موج اول و دوم فمينيسم بيش از حد بر جلوگيري از رفتارهاي زنانه تأكيد مي‌كرد، گفت: اين امر باعث شد زندگي زنان از حالت طبيعي به سوي مكانيزه ‌شدن سوق پيدا كند؛ احساس عدم امنيت به لحاظ فقدان كانون خانواده، عدم ثبات شخصيتي، افسردگي، تنهايي و بيماري‌هاي جسمي به لحاظ روابط پرخطر جنسي و سقط جنين‌ از پيامدهاي فمينيست بوده است.

وي تصريح كرد: فمينيست‌هاي موج سوم دريافتند كه بايد با ديدگاهي متعادل‌تر به بررسي وضع موجود زنان بپردازند و با تلفيقي از سنت و مدرنيته بتوانند پارادوكس‌هاي موجود را به حداقل برسانند؛ آنها با طرح موضوع اهميت مادري و ابراز رفتارهاي عاطفي و زنانه، براي ترسيم منزلتي هماهنگ با فطرت انساني زنان تلاش كردند.

اين پژوهشگر مسائل زنان گفت: اگرچه فمينيسم مي‌توانست گزينه مناسبي براي ارتقاء وضعيت زنان، رفع ظلم و انزواي آنها باشد اما با پديد ‌آمدن انحرافات در اصول بنيادين آن همچنين تأثير عرصه سياست جهاني بر فمينيسم، از دستيابي به آرمان‌هاي خود بازماند و هر چند كه توانست زنان را تا حدودي در عرصه‌هاي اجتماعي فعال كند اما تأكيد بيش از اندازه بر رشد اجتماعي زنان، آنها را در عرصه‌هاي عاطفي و شخصي دچار مشكل ساخت.

رضايي‌منش بيان كرد: برخلاف تصور فمينيست‌ها، نياز زنان بيشتر در محيط صميمانه و سرشار از عاطفه خانواده همچنين در تعامل مثبت با همسر و فرزند تأمين مي‌شود تا در محيط كار و هويت اجتماعي؛ در واقع زنان نيازمند جايگاهي متوازن هستند كه با ديدگاهي متعادل تمام زواياي روحي و جسمي آنها را مد ‌نظر قرار دهد و بتواند پاسخگوي خواسته‌هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي آنها باشد.

وي با تأكيد بر اينكه نظام مردسالارانه و منزوي كردن زنان در خانه به بهانه همسرداري و پرورش كودك همچنين فراموشي جايگاه خانواده و تنزل شأن مادري و همسري زنان به واسطه حضور تمام‌وقت در محيط كار شايسته نيست، بيان كرد: انتقادات اساسي برخي تئوري‌پردازان غربي به وضعيت خانواده و زنان در كشورهاي صنعتي و اعتراف آنها به عدم احقاق حقوق زنان در نگرش فمينيستي همچنين ايجاد مشكلات جديد، نمايانگر بن‌بست مكاتب و نظام‌هاي فكري غرب در حل مسائل زنان و خانواده است.

اين پژوهشگر مسائل زنان عنوان كرد: تفكيك غير منطقي زن از نهاد خانواده،‌ يكسان‌گرايي زنان و مردان بدون توجه به تفاوت‌هاي آنها و غفلت ديدگاه‌هاي فكري از فطرت انساني از مهمترين دلايل وضعيت كنوني نهاد خانواده در غرب است.