بیدار زنی: از لحظه ای که فرزندم به دنیا آمد، بار مسئولیت تربیت و پرورش اش ،درد زایمان را از یادم برد.

هر روز که می گذرد سنگینی بار مسئولیت اش بر دوشم بیشتر و بیشتر می شود. مادرها شاید تا مدت ها نتوانند به سرکار برگردند، تا مدت ها نتوانند شب ها با فراغ بال، سر بر بالین بگذارند و تا صبح رویا ببینند و ببافند،  شاید تا مدت ها نتوانند در آرامش کتاب بخوانند بدون اینکه با صدای گریه ی کودکشان دستپاچه کتاب را رها کنند.

من یک مادرم . . .

حتی از روی لکه های لباس کودکم، از تعدد مبتلا به سرماخوردگی اش در فصل های سرد و تعداد زمین خوردن ها و زخم های روی سر ، صورت و زانویش به مادری ام امتیاز می دهند.

من یک مادرم . . .

همه چیز مرا نگران می کند، از آلودگی هوا و پارازیت تا مواد غذایی ناسالم که گاها میزان کود و سم شیمیایی استفاده شده در آنها که تا هشت برابر میزان استاندارد است. از تصور بودن و نبودن بسیاری چیزها مضطرب می شوم. از نبودن امنیت، آزادی و برابری و از بودن فقر، تبعیض و استبداد.  شعارهای جنسیت زده ی روی بیلبرد بزرگراه ها و آموزه های دیکته شده ی مدارس دائما به من یادآوری می کنند که برای تربیت فرزندی سالم و شاد راهی بسیار سختر از آنچه تصور می شود باید پیمود.

من یک مادرم . . .

نباید خودم و کودکم را به مخاطره بیندازم. او باید در آرامش رشد و پرورش یابد. باید سدی بین او همه چیزهایی که ممکن است او را آزار دهد بسازم. باید به او تلقین کنم که همه چیز آرام است.

اما وقتی تنها چهار سال داشت سوال هایش شروع شدند:

  • مامان شب ها کی برای نیما[۱] قصه میگه مامانش که زندانه !
  • باباش میگه!
  • مامان مگه به غیر از پلیسها کس دیگری هم میتونه آدم ها رو ببره زندان؟
  • نه دخترم فقط پلیس ها می تونن!
  • مگه پلیس ها دزدها و آدم بد ها رو نمیبرن زندان؟
  • بله دخترم
  • یعنی پلیس ها مامان نیما رو بردن زندان؟ یعنی مامان نیما دزده؟ یعنی آدم بده؟ مامان نیما چه کار کرده بردنش زندان . . .

و سوالهایی که تمامی نداشت. . .

با هر سوال خودم را سرزنش می کردم که چرا نمی توانم دختر کوچکم را از این دغدغه ها دور نگه دارم. یا طوری فعالیت کنم که ذهن او دائما درگیر این مسائل نباشد. ساعات گوش کردن به اخبار را تغییر دادم. شبها برای کار کردن،  بعد از او خوابیدم و صبحها زودتر از او بیدار شدم. وقتی سواد خواندن و نوشتن آموخت رمز عبور کامپیوترم را تغییر دادم. اما سوالها تمامی ندارد. . .

  • مامان چرا پلیس اون خانوم رو به زور سوار ماشین کرد؟
  • مامان ،چرا مامانی به خاله گفت اینو نپوش می خواهیم بریم مرکز شهر.
  • مامان پدر و مادر این دختر گلفروش کجان؟ نمیترسن تنها می آد وسط خیابون ممکنه بره زیر ماشین؟
  • مامان جشن تلکیف یعنی چی؟
  • مامان گناه چیه؟
  • مامان چرا من اگه الان روزه نگیرم گناه نکردم ولی کلاس سومی ها نگیرن گناه کردن؟

و هر چه پیشتر میروم بیشتر در می یابم که با ایزوله کردن کودکم نمی توانم او را از آسیب ها دور نگه دارم. ذهن پرسشگر او همه چیز را به چالش می کشد و آنقدر سریع بزرگ می شود و سریع می فهمد که تا به خودم میآیم که راهی برای هم آوردن سر وته این سوال ها پیدا کنم سوال بعدی از راه رسیده است.

همیشه به عنوان یک مادر اندیشیده ام که من تا به کجا و چگونه می توانم  فرزندم را در برابر آسیب های اجتماعی و کلیشه های جنسیتی  دور نگه دارم و اینکه  به فرض محال آیا دور کردن او از این تنش ها، برای مصون کردن او از  آسیب ها کفایت می کند؟

اینها شاید دغدغه ی بسیاری از فعالان اجتماعی است که برای داشتن جامعه ای آزادتر، قانون مدارتر و سالم تر ، تلاش می کنند. بنابراین عجیب نیست که اگر کنشگری علاوه بر نقش های مختلف اجتماعی نقش والدین را نیز ایفا کند ، این تلاش ها برای ایجاد جامعه ای بهتر،  پسندیده تر است.

بسیاری از ما تا زمانی پدر و مادر نشدیم، به میزان ویتامین و پروتئین و مواد مفید در سبد خرید خود توجه نمی کنیم اما به محض بچه دار شدن مدیریت می کنیم که چقدر از این مواد حیاتی در سبد خرید روزانه مان باشند. با این اوصاف قابل درک است که زنان و مردان کنشگری که بچه دار می شوند ضرورت وجود دنیایی بهتر برای زندگی در دنیایی صلح طلبتر، امن تر و قانون مدارتر را بیش از پیش و بیش از دیگران احساس کنند.

در واقع شاید نتیجه ی کمبود نیازهای حیاتی انسانها به ویژه کودکان بسیار بارز باشد و نیازهای دیگر نظیر آزادی، دموکراسی و قانون مداری در درجه دوم اهمیت محسوب شوند اما به طور قطع برآورده نشدن این نیازهای اجتماعی در دراز مدت تاثیراتی بر کیفیت زندگی کودکان خواهد گذاشت که بسیار عمیق تر و نتایج آن دهشت بار تر است.

پدر یا مادر کدام سزاوارتر است؟

حتی اگر بپذیریم که کودکان ما نیازهای غیر از تغذیه، آسایش و بازی دارند باز هم گره های کور بسیاری  همچنان باقی می ماند. به نظر می رسد قانون نانوشته ای در باور عمومی وجود دارد که مادر را برای تهیه نیازهای  روزمره و عاطفی کودک و پدران را برای  تعالی اندیشه و روحی کودک سزاوارتر می داند. بر اساس همین باور است که اگر زنی در کشورمان دست به فعالیتی اجتماعی  بزند و خصوصا اگر این فعالیت هزینه هایی نیز در بر داشته باشد او را متهم به خودخواهی، مسئولیت نا پذیری و اهم و فی الاهم نکردن مسوولیت هایش می کنند.به عبارت دیگر  وقتی زنی   دقیق تر بگوییم مادری علاوه بر نیازهای حیاتی کودک اش، دیگر نیازهای اجتماعی کودک خود و تمام کودکان را ملاحظه کرده و قدم در راه پرهزینه ی کنشگری می گذارد، گاها با واکنش شوک آور جامعه مدنی روبه رو می شود. کنشگرانی با صدای بلند اعلام میکنند ” دم بر نیاوراز توست که بر توست.”

نکته ی قابل تامل اینجاست که اگر پدر یک خانواده که به طور سنتی وظیفه ی نان آوری را به عهده دارد، اگر در نتیجه ی فعالیت اجتماعی مجبور به پرداخت هزینه شود که آن هزینه بلاشک بر خانواده نیز تحمیل می گردد، زبان تند و تیز انتقاد از سوی جامعه مدنی به سوی او نشانه نمی رود و چه بسا  فعالیت هایش از او قهرمانی ملی بسازد. اما وقتی پای یک زن در میان است معادلات کمی پیچیده تر است. من هرگز منکر نقش محوری زنان و مادران در خانواده نیستم اما باید این قیچی ای که به دست گرفته و با آن همه ی انسانها را به تفکیک زن و مرد روی یک الگو گذاشته و می بریم را کنار بگذاریم. اگر کمی به دور و بر خود نگاه کنیم می بینیم مردانی را که بهتر و مسئولانه تر از مادران – به مفهوم سنتی – از پس اداره امور منزل و مراقبت از کودکان بر می آیند و چه بسیار زنانی که نان آوران بهتری از مردان هستند و چه بسا بسیاری مردان که مادران بهتری برای فرزندانشان هستند!!  چه بسیار زنانی که بیش از مردان توانسته اند شرایط زندگی خود و شهروندان جامعه مدنی را در برخی زمینه ها بیش از مردان بهبود ببخشند

و چه بسیار مردانی که با پذیرش و انجام مسئولیت و مشاغل زنانه – ایضا به مفهوم سنتی – سبک جدیدی از زندگی را ابداع کرده اند. تمام  موارد اشاره شده در ظاهر دست کم برای بسیاری از افراد جامعه مدنی و نخبگان عادی و پذیرفته شده است. اما در بسیاری حوزه ها فرهنگ مردسالار بسیار زیرپوستی تر از آن است، که بتوان به راحتی آنرا لمس کرد. آنجایی که به راحتی  از عدم تمکین زنِ کنشگر از شوهرش برای خروج از کشور یا تغییر استراتژی کنشگری حرف می زنیم،  نه تنها با زبان مردسالارانه زبان به انتقاد می گشاییم بلکه پا را فراتر گذاشته و مناسبات خانوادگی اش را نیز قضاوت می کنیم و  ناخواسته صحه بر مناسبات مردسالارانه گذاشته ایم.

از نظر من هیچ کس به اندازه ی شخصی که مورد تبعیض و خشونت قرار گرفته و مجبور به زندگی در غیاب آزادی های فردی و اجتماعی است، برای تغییر این وضعیت شایسته  نیست. مسلم است که این تغییر هزینه هایی در بر خواهد داشت. پس سزاوار است که وقتی کنشگری خصوصا اگر زن و مادر باشد  و می پذیرد که هزنیه ی فعالیت اش را بدهد،نخبگان و جامعه ی مدنی ضمن حمایت همه جانبه از او و درگیر کردن افکار عمومی با وضعیت خاص وی،انتخاب میزان هزینه ی احتمالی فعالیت اش را به عده ی وی گذاشته و انگشت انتقاد را به سوی حاکمیتی نشانه روند که آستانه ی تحمل اش به طرز حیرت آوری روز به روز پایین تر می آید و برای خاموش کردن صدای منتقدینی چون نرگس محمدی که به خاطر فعالیت های حقوق بشری در راستای اعتلای آزادی و برابری شهرت دارد، حتی از چسباندن اتهامات بی اساس و واهی  چون حمایت از داعش نیز پروا ندارد.

[۱]نیما فرزند کوچک نسرین ستوده وکیل و فعال حقوق بشر

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
بارگذاری بیشتر در دیدگاه